منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، الاشارات و التنبیهات، حیات دنیوی، معرفت و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

و الحقيقة احوالي»88. در تفسير اين حديث، عارفان شريعت را علم، طريقت را روشِ عملي ساختن شريعت و حقيقت را عبارت از احوال و مقامات درونيي ميدانند که رهرو، طي سير و سلوک به سوي خدا و در راه خدا کسب ميکند89. نسفي ميگويد:
«سالک بايد که اول از علم شريعت آنچه مالابدّ است بياموزد و ياد گيرد و آنگاه از عمل طريقت آنچه مالابدّ است بکند و به جاي آورد تا از انوار حقيقت به قدر سعي و کوشش وي روي نمايد»90.
بنابراین سير و سلوک یا طریقت دارای مقدمه و غایتی است. مقدمۀ آن آموختنی است و چیزی جز علم به شریعت نیست که عمل به آن باید همواره همراه سالک باشد تا در نهایت به حقیقت، که غایت سیر و سلوک است، برسد:
«هر كه ظاهر شريعت دست بدارد، جمال حقيقت از وى روى بپوشد. هر كه امر و نهى پست دارد، چه عجب اگر ايمان و معرفت از دل وى رخت بردارد»91.
در آيهای از قرآن سخن از راسخون فی العلم92 است که تأویل آیات الهی را میدانند. از نظر خواجه عبدالله «راسخون در علم» کسانیاند که علم شريعت که آموختنی است، علم طریقت که معاملتی است و علم حقیقت که یافتنی است را حاصل کرده باشند93:
«راسخان در علم ايشانند كه علم شريعت بياموختند، و آن گه به اخلاص آن را كار بستند، تا علم حقيقت اندر سر بيافتند»94.
لازم به ذکر است که از نظر صوفيان اگر کسی اهلِ طریقت نباشد و تنها به شریعت بسنده کرده، تقوی پیشه کند و اوامر و نواهی خداوند را فرمان برد، مؤمن است و خدایتعالی بر او مهربان95 و بهشت و نعمتهای آن نصيب او میشود؛ اما آدمی تواناییها و شایستگیهایی بیش از این دارد. آیات قرآن گاه تقویپیشگان را به «جَنَّاتٍ وَ نَهَر»96، گاه به «مَقْعَدِ صِدْقٍ»97 و گاه به «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»98 وعده داده است. خواجه عبدالله اولی را برای اهل شریعت، دومی را مختص اهل طریقت و سومی را خاصِ اهل حقیقت میداند:
«قدمهاى روندگان در راه تقوى سه است: قدم شريعت درِ قالب روشن كند. قدم طريقت درِ دل روشن كند. قدم حقيقت درِ جان روشن كند. چون روندگانِ قالب در رسند نُزُلشان «جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ» پيش آرند، چون روندگانِ دل در رسند نزلشان «مَقْعَدِ صِدْقٍ» آرند. چون روندگانِ جان در رسند نزلشان از «پيش آرند»99.
غزالی نیز سیر و سلوک را «تهذیب اخلاق و اعمال و معارف میداند»100؛ به تعبیری دیگر وی سیر و سلوک را نوعی آبادانی و ساخت ظاهر و باطن میداند؛ زیرا از نظر وی، تنها راه وصول به حق، تصفیۀ باطن است101. به باور وی سالک در سیرش برای وصول به حق، باید از تأویل و پیروی اهل شهوت دوری کند و خدا و رسولش همچون وسوسهای در قلبش افتد و روزۀ کلام و طعام گیرد، به طور کلی به حکم و امر الهی از خلق، از پیروی هوای نفس و از میل به فعل خاصِ الهی دست بردارد؛ یعنی از خلق و از نفس و از مراد خویش به فعلِ خاصی فانی شود تا شایستگی وعاء علم الهی را داشته باشد102، همچنین، سالک در سلوکش باید در برابر دشمنانش عزلت اختیار کند103.
از نظر غزالی «تصوف سوق دادن نفس در عبودیت و تعلق قلب به ربوبیت است»104. وی گفته:
«التصوف: أوله علم و أوسطه عمل و آخره موهبۀ. فالعلم: یکشف عن المراد و العمل: یعین علی الطلب، و الموهبۀ: تبلغ غایۀ الأمل»، «تصوف، اولش علم است و وسطش عمل و آخرش موهبت است. پس علم مراد و مقصود را کشف میکند و عمل مطلوب را تعیین میکند و موهبت به غایت و آرزو میرساند»105.
وی اهل تصوف را به سه دسته تقسیم میکند: مریدِ طالب، متوسطِ سائر و منتهیِ واصل. مرید، صاحب وقت است، متوسط، صاحب حال است و منتهی، صاحب یقین106. وی مبانی طریق صوفیه را چهار چیز میداند: اجتهاد، سلوک، سیر و طیر. اجتهاد، تحقّق به حقائق اسلام است، سلوک، تحقّق به حقایق ایمان است، سیر، تحقّق به حقایق احسان است و طیر، جذبه به طریق جود و احسان به معرفت ملکِ منّان است107.
از نظر غزّالی سعادت و لذّت هر چیز، به مقتضی طبع آن چیز است و طبع هر شیء چیزی است که به خاطر آن خلق شده است. از اینرو وی غایت خلق قلب را، رسیدن به معرفت الهی میداند و هنگامی که قلب به غایت خلقتش رسید، به بالاترین سعادت و لذّت و شادی خود میرسد؛ زیرا هر چقدر معرفت به چیزی برتر حاصل آید، سعادت و لذّتِ ناشی از آن معرفت نیز بیشتر خواهد بود و از آن جا که خدا موجودی در نهایت شرافت و بزرگی است، پس لذّت ناشی از معرفت به چنین موجودی نیز برترین لذت و سعادت است. از اینرو هیچ معرفتی برتر از معرفت حقتعالی و هیچ لذّتی بیشتر از لذّت معرفت به حقتعالی موجود نیست زیرا این نوع لذّت، به خلاف لذّات نفسانی، متعلق به قلب است که حتی با مرگ نیز از بین نمیرود زیرا قلب با مرگ از بین نمیرود؛ بلکه از ظلمت به عالم نور رهسپار میشود108.
وی حقیقت تصوف را در دو چیز خلاصه میکند: «راستی با خدایتعالی و سکون از خلق، هر که با خدای عزّوجل راست روزگار است و با خلق نیکوخوی و بردبار است، او صوفی است»109.
2-2-2. سیر و سلوک از نظر فیلسوفان
هر کدام از فیلسوفان تعاریف و دیدگاهی خاص نسبت به سیر و سلوک دارند. ابنسینا سیر و سلوک را یکی از احوالاتی میداند که عارف در مراتب سیرش به سوی پروردگار به آن نایل میشود و شیخاشراق نیز آن را وسیلهای برای رسیدن به حق تعالی میداند. در این بخش به دیدگاه هر دو فیلسوف در این باره میپردازیم.
1-2-2-2. سیر و سلوک از نظر ابنسینا
ابنسینا، فیلسوف مشایی، در نمط نهم کتاب الاشارات و التنبیهات به معرفی مقامات و احوال عارفان میپردازد. به گفتۀ فخررازی این نمط مهمترین بخش کتاب اوست زیرا وی در این کتاب به گونهای به بیان مقامات عارفان پرداخته است که کسی پیش از وی و پس از وی نتوانسته است اینچنین بیان کند. نمط نهم الاشارات و التنبیهات شامل سه بخش است، وی در بخش اول به ذکر برخی از اصطلاحات عرفانی میپردازد، در بخش دوم مقامات عارفان و مراحل سلوک الی الله و سلوک فی الله را بیان کرده و در بخش سوم احوال و اوصاف عارفان را بیان میکند.
از نظر ابنسینا عارفان در حیات دنیوی مقامات و درجاتی دارند که مختص خودشان است و در دیگران یافت نمیشود گویی اینان از پوششهای بدنشان تجرد یافته و به عالم قدس روی آوردهاند، عارفان از امور سرّی و نهان و از امور ظاهری و پیدا برخوردارند110.
از نظر ابنسینا «زاهد کسی است که از متاع دنیا و طیّبات آن رویگردان شده است و عابد کسی است که از انجام عبادت از قبیل قیام و روزه و مانند آن مواظبت میکند و عارف کسی است که با فکرش قدس جبروت را تصرف میکند و به صورت همیشگی و دائم از پرتوهای نور حق، در سرّ خود برخوردار باشد»111. به تعبیری، زهد و عبادت و معرفت حالات سهگانهای هستند که انسان برای رسیدن به سعادت باید آنها را تجربه کند112، به بیانی دیگر انسان برای رسیدن به حق ابتدا باید از متاع دنیوی چشم بپوشد و سپس برای نزدیکی به حق، به انجام فرایض بپردازد زیرا وی در رسالۀ حی ابن یقظان سرآغاز سیر و سلوک را، تزکیۀ نفس از صفات ناپسند میداند113 و پس از تزکیه و انجام فرایض به معرفتِ حقتعالی؛ که اولین درجات نیل به حق است؛ رویآورد و در محبت و معرفت حقتعالی غرق گردد.
نزد عارف زهد، تنزّه از چیزهایی است که توجّه قلب، او را از حق بازمیدارد و همچنین تکبّر و بیاعتنایی است به هر چیزی که غیر حق است. عبادت نیز ریاضتی است بر همّتها و قوای متوهّمه و مخیّله تا به خودادن، آنها را از غرور به سوی حق کشاند114.
از نظر وی عارف و غیرعارف در زهد و عبادت یکسان نیست بلکه «ارادۀ عارف به حقاول تعلق میگیرد نه بر چیزی غیر حق و هیچ چیز را بر شناخت وی برتر نمینهد؛ همچنین عبادت عارف نیز فقط به حقاول تعلق میگیرد؛ زیرا عبادت نسبتی شریف با حق دارد -یعنی عارف خدا را عبادت میکند چون خدا شایستۀ عبادت است- نه به خاطر امید یا ترس از حقتعالی. اگر غایت عبادت حقتعالی امید به چیزی یا ترس از چیزی باشد، آن چیز داعی و انگیزۀ عبادت است و حقتعالی واسطۀ رسیدن به آن چیز است و آن چیز، مطلوب و غایت عبادت است»115. کمال اقصی عارف، حقتعالی است از اینرو فقط معرفتِ حقتعالی را اراده کرده و فقط او را عبادت میکنند116.
از نظر ابنسینا عارفان در حیات دنیوی مقامات و درجاتی دارند که مختص خودشان است و در دیگران یافت نمیشود گویی اینان از پوششهای بدنشان تجرد یافته و به عالم قدس روی آوردهاند، عارفان از امور سرّی و نهان و از امور ظاهری و پیدا برخوردارند117.
از نظر ابنسینا، سعادت با اعراض از ماسواء الله و توجّه به حقّتعالی به دست میآید و وقتی عارف به این مطلب واقف شد ارادۀ اعراض از ماسواء الله و اقبال به سوی خدا میکند و باطنش را برای رسیدن به روحِ اتصال، به سمت عالمِ قدس حرکت میدهد یعنی سرّ و باطن او، مریدِ روحِ اتصال است118. بعد از این منزل، مرید به ریاضت احتیاج دارد و در این ریاضت سه هدف را دنبال میکند: اول دور ساختن غیر حقّ از راه حقّ، دوم تابع ساختن نفس امّاره به نفس مطمئنه برای اینکه قوای تخیّل و توهّم به توهّمات مناسب با امر قدسی در قوۀ عاقله؛ که طالب معرفت و محبت الهی است؛ کشیده شود و سوم تلطیف درون برای پذیرفتن امور الهی. پس از اینکه عارف به مقام اراده و ریاضت رسید به نخستین درجۀ اتصال و وجدانِ به حقّ میرسد یعنی به «مقام وقت». در این صورت اگر سالک به ریاضت خود ادامه دهد به حالتی میرسد که دیگر مصاحبت و اتصال دائمی با حقّ دارد و میتواند بدون ریاضت نیز به اتصال با حقّ دسترسی داشته باشد و اگر اتصال او به عالم قدس افزایش یافت، بدون خواست خود از هر چیزی به حقّ منتقل میشود. پس از این مرحله، سالک به مقام بیقراری میرسد اما با ریاضت به سکینه و آرامش میرسد و با آن چه که در مقام وقت برایش گذرا بود، در مقام سکینه با آن مأنوس میشود و شناختی دائمی از حقّ برایش حاصل میشود و سرور ناشی از آن حالت را درک میکند (مقام سرور). بعد از این مرتبه، دیگر حالات سالک کمتر معلوم میشود. پس از این مرتبه، سالک هر وقت که بخواهد میتواند به اتصال با حقّ دست یابد و هر چیزی را که میبیند در آن حقّ را مشاهده میکند و از عالم دروغین به عالم حقّ میرود و اتصال با حقّ ادامه مییابد. وقتی ریاضت سالک به اتمام رسید و او به اتصال با حق نایل شد، قلب وی آیینهی جلادادهای است که متوجه حق است و حق در وی قرار دارد اما هنوز بین نظر به حق و نظر به خود مردّد است پس وصول تام؛ که آخرین درجۀ سیر و سلوک است؛ حاصل نشده بلکه وصولی ناقص به حق برقرار است. سالک در آخرین مرحله سلوک الی الله از خود فانی میشود و فقط حق را میبیند یعنی به مرحلۀ وصول تام رسیده است در این مرحله؛ که آخرین مرحلۀ سلوک الی الله و اولین مرحلۀ وصول تام الی الله است؛ سالک به کلی از ماسوای الله بینیاز شده و به خدا بقا یافته است119. عرفا میگویند:
«عارف در ابتدا چیزی نمیبیند مگر اینکه خدا را بعد آن چیز میبیند، در مرحلۀ بعد، چیزی نمیبیند مگر اینکه خدا را با آن ببیند، با کمی پیشرفت به مرحلهای میرسد که چیزی نمیبیند مگر اینکه خدا را قبل از آن چیز ببیند، و در آخرین مرحله؛ که کاملترین مرحله است؛ عارف چیزی جز الله را نمیبیند»120.
ابنسینا میگوید: «العرفان مبتدیء من تفریق و نقض و ترک و رفض، ممعن فی جمع، و هو جمع صفات الحق للذات المریدۀ بالصدق، منته إلی الواحد، ثم وقوف»121.
از نظر ابنسینا، رسیدن به کمال به وسیلۀ تخلیه122 (تزکیه) و تحلیه123 امکانپذیر است. از اینرو سالک در سلوک الی الله باید به تزکیه و تحلیه بپردازد، تزکیه، تهذیب نفس و سلب صفاتی است که مانع رسیدن عبد به خدا میشود و تحلیه، تزئین و آرایش نفس به صفات صالحین است. تزکیه و تحلیه دارای درجاتی هستند، درجات تزکیه عبارتند از: تفریق، نقض، ترک و رفض. از اینرو عارف برای رسیدن به مقصود به تزکیۀ باطن میپردازد و برای اینکار اول به تفریق؛ یعنی جداسازی ذات عارف از شواغل؛ اشتغال میورزد، بعد از آن به نقض؛ یعنی برطرف کردن آثار آن شواغل مثل التفات و توجه به شواغل؛ میپردازد. در این مرحله است که عارف از جمیع ماسواء الله روی گردانده و با نظر به جمال و جلال الهی شادمند است و به حقّ متصل شدهاست. سپس به ترک میپردازد و برای رسیدن

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره ، Dr.، Imani، Bakhshi Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک، شیخ اشراق، خواجه عبدالله انصاری، عالم انوار