منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، طبقات اجتماعی، زیبایی شناختی، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

تداوم نابرابری اقتصادی و نابرابری‏ فرهنگی هست. میزان اکتساب سرمایه نوع مصرف هر طبقه را نشان می دهد. در بسیاری از تحقیقات تجربی این امر به وضوح نشان داده شده که طبقات بالا و مسلط بیش از سایر طبقات به موزه ها، گالری ها می روند و اساساً می توان گفت دستیابی به کالاهای فرهنگی به طور برابر در بین طبقات اجتماعی تقسیم نشده و میزان سرمایه شدیداً بر این امر تأثیرگذار است. این نابرابری فرهنگی منعکس کننده استراتژی تمایز و مبارزات طبقاتی در حوزه ی فرهنگ و هنر است. مبارزه ای که به طور روزمره و در بیشتر مواقع به شکل مبارزه ای بر سر مشروعیت بخشی کردار ها وبینش ها در جریان است.
این مبارزه بر سر مشروعیت بخشی موجب شده تا بتوانیم کالاهای فرهنگی را نیز طبقه بندی کنیم. به طور نمونه موسیقی کلاسیک را در برابر موسیقی عامه پسند قرار دهیم. به همین صورت می توانیم حوزه های فرهنگی فاخر (موسیقی کلاسیک، نقاشی، مجسمه سازی، ادبیات و تئاتر) و حوزه های فرهنگی کمتر فاخر (سینما، عکاسی، داستان های مصور، ترانه ها و …) را متمایز کینم. و همچنان در دل خود این حوزه ها نیز می توانیم نوع سلیقه عامه پسند و فاخر را مجزا کنیم مثلا در سینما بین سینما مفهومی و فاخر و سینمای عامه و تجاری تمایز قائل شد.
شناخت و مصرف هر یک از این کالاهای هنری در هر حوزه فرهنگی ابزاری برای طبقه بندی گروه های اجتماعی است، به این معنا که عاملان اجتماعی از لحظه ای که دست به یک عمل می زنند و سلیقه خودشان را در قبال هریک از این آثار نمایان می سازند، خود را طبقه بندی می کنند و در تقابل با دیگران قرار می دهند. بنابراین، میدان فرهنگی همچون نظامی برای طبقه بندی عمل می کند که بر سلسله مراتبی از بالاترین مشروعیت و کم ترین مشروعیت و به تعبیر دیگر بر سلسله مراتب ممتاز تا مبتذل استوار است. میدان فرهنگی به عاملان خود این امکان را می دهد تا استراتژی های متمایز شدن از اعضای سایر طبقات را عملی کنند.
پس مصارف فرهنگی و سلیقه هنری در طبقات اجتماعی متفاوت است و این تفاوت به طور مستقیم با سرمایه در اختیار هر طبقه ارتباط دارد. به همین علت نوعی شباهت میان ساختار طبقات اجتماعی و ساختار سلیقه ها و کردارها دیده می شود. طبقه مسلط تلاش دارد تا نوقعیت خود را حفظ کند، و این کار را با تعریف و تحمیل سلیقه خوب و مشروع به باقی جامعه انجام می دهد. منطق تمایز بر حفظ فاصله ای مشخص میان کردارها استوار است و به محض اینکه کردار یا سلیقه ای همگانی شود قدرت تمایز خود را از دست می دهد و عمل دیگری که مختص طبقات مسلط است جایگزین آن می شود.
2-2- بخش اول : مولفه های اجتماعی تأثیرگذار بر سلیقه هنری
2-2-1- مفهوم تاریخی سلیقه
سلیقه عموما به توانایی یا استعداد درک ویژگی های زیبای اشیا اطلاق می شود، بدین ترتیب می توان گفت، مفهوم سلیقه جزئی از گفتمان هنر و زیبایی و البته راهی برای درک عمیق تر معنای زیبایی شناسی است. در طول تاریخ فیلسوفان بسیاری بر سر ماهیت کیفیاتی که موجب می شوند شی یا بیانی زیبا یا به لحاظ زیبایی شناختی جذاب و گیرا باشد به بحث پرداخته اند، مفهوم سلیقه و زیبایی شناسی، ذهنیت، همگانی بودن احکام، معیار سلیقه ، لذت بی طرفانه، داوری از جمله مباحث محوری بود که در قرن هجدهم مطرح و به عنوان قواعد و تعاریف مقوله سلیقه به حوزه زیبایی شناسی راه یافت.
در فرهنگ فارسی نیز حس چشایی را مبنای بیان و تجربه ی هنری می داند. سلیقه در زبان فارسی هم دقیقا در معنای حس چشایی به کار رفته است(مانند این جمله از وراوینی: «آن که صاف ساغر انصاف نخورده باشد از سلیقه آن خبری ندهد») که در زمینه هنری به توانایی درک هنری و لذت بردن و سنجیدن آن اشاره دارد. همچنین در زبان فارسی سلیقه به نوعی کردار اشاره دارد و نه صرف داوری در باب چیزی. آنکه صاحب سلیقه خوانده می شود، لزوما توانایی خاص زیبایی شناسانه و هنری ندارد، بلکه از شور و اشتیاق بهره دارد که می تواند هنر و زیباپسندی را به دیگر جوانب زندگی اش سرایت دهد. آنچه در زبان فارسی در مفهوم این واژه برجسته است تقابل آن با درک، دریافت و پنداشت عقلانی و منطقی است، اشاره ای به میلی درونی – و نه عارضی- است. از همین رو، این واژه در ادبیات و طریقت عرفانی راه یافته است (ساعتچی،1388: 354).
در کل سلیقه واژه ای است که بریکی از پنج حس دلالت دارد، حسی که قوه ی تمییز و لذت چشایی را پدید می آورد. ذائقه در مقام یکی ازحواس، لزوما به لذت یا عدم لذت مربوط است؛ به بیان دیگر، پاسخی حسی است که حامل بار مثبت یا منفی است. این عنصر عاطفی یکی از وجوه حس چشایی است که به جامه ی استعاره ای برای لذت زیبایی شناختی در آمده، یکی از مهمترین وجوه کاربرد استعاره ی حس در درک زیبایی شناختی الزامی بودن تجربه ی مستقیم و دست اول است(ماری،143:1389).
بنابراین برای یافتن خاستگاه مفهوم زیبایی شناسی و سلیقه در معنای جدید آن می بایست که به قرن هجدهم، دوره ای که تلقی جدید از زیبایی شناسی بوجود آمد رجوع کنیم. چراکه سلیقه به عنوان یک اصطلاح، در سراسر قرن هفدهم در ایتالیا و فرانسه بکار می رفته اما فقط در اوایل قرن هجدهم است که موضوع نظریه پردازی های مفصل قرار می گیرد(ولک،62:1377). دوره ای که ادراک حسانی که تا پیش از این موضوعی جزیی دیده می شد به عنوان بخشی از تفکر فلسفی مطرح شد.
می توان گفت در تاریخ مفهوم سلیقه ، لئون تاتیتا آلبرتی(1472-1404) از نخستین کسانی بوده که مفهوم سلیقه را در ارتباط با قضاوت هنری به کار برده است هرچند او سلیقه را عنصری منفی و مخل قواعد هنر می دانسته است. در واقع بخش عمده ی مباحث مربوط به حواس در دوره ی اوج رنسانی هنوز صبغه ی ارسطویی داشت و مطابق آن حواس فرع بر قضاوت که فعالیتی عالی تر بود، بشمار می آمدند. در اواخر سده شانزدهم نویسندگان ایتالیایی در میان بحث هایی که پیرامون هنر داشته اند، به ارتباط مستقیم سلیقه و ظرافت طبع اشاره کرده اند. همزمان با اهمیت فردیت و قدرت بیان هنرمند در این دوران، سلیقه نیز به صورت شاخصه ی هر هنرمند و هم به عنوان ابزاری برای تبدیل حسیات او به شکلی بیانی درآمد. لودویکو دولچه(1557) در رساله ای با برتر دانستن رافائل در قیاس با میکل آنژ به طرح عاملی توصیف نشدنی که موجب لذت مخاطب اثر هنری می شود،می پردازد. او این عامل توصیف ناشدنی را مستلزم بی واسطگی حسیات می داند. این عامل بی آنکه به چیزی جز تماس مستقیم وابسته باشد موجب لذت می شود. به این ترتیب، نظریه ی کلاسیک هنر که تاکید را بر قواعد و صور عقلانی می گذاشت، با مسئله ای روبرو شد. اینکه عامل توصیف نشدنی فقط در دسترس حواس است و حسیات منشا و ابزار داوری اند (تانسند،کورسمایر،252:1383-253).
بالتازار گراسیان نیز از جمله متفکرانی بود که به بحث در مورد سلیقه پرداخته است. او سلیقه را در حکم چیزی می دانست که فرد می تواند مستقل از عقل آن را تحصیل و تقلید کند. ازاین جهت خصلت حسی بودن آن امری بدیهی انگاشته می شد، و سلیقه به نوعی شکلی از قضاوت و در ارتباط مستقیم با مفهوم «تیزهوشی» یا «ذکاوت» گراسیان دارد که در واقع اصلی مصلحت گرایانه است. معرفت در این معنا، دیگر مقام برتر شناختی ارسطویی نیست، بلکه صرفاً عمل به چیزی است که مقبول خواهد افتاد. البته منظور گراسیان آن نبوده که پیروزی از آن سلیقه عمومی است بلکه هدفش آن است که سلیقه نازل همان سلیقه غریب و نامتعارف است.(همان:254)
تامس هابز نیز اصطلاح سلیقه را مانند گراسیان بکار می برد اما از عواقب اخلاقی چنین کاربردی چندان خشنود نبود. هابز، در بحث از کسانی که به بهای نادیده گرفتن علم از فلسفه ی مدرسی حمایت می کنند، انتقاد می کند و می گوید: اینان قواعد معین کننده ی صواب و ناصواب را بر پایه ی حب و بغض خود وضع می کنند، که نتیجتا از آنجا که سلیقه دامنه ای بسیار متنوع و گسترده دارد، بر سر هیچ چیز وفاق عام حاصل نمی شود. در این حال فردآنچه را که موافق طبع و دلخواه خود بیابد به زبان جامعه انجام می دهد. هابز و گراسیان هر دو اهمیت سلیقه را به مثابه حس بدیهی می انگارند. و از آنجا که حس برای تبدیل شدن به حکمی هنجاری می باید به صورت اصطلاحی انتقادی در می آمد، مفاهیمی چون سلیقه سلیم و سلیقه نا سلیم به ترتیب در ارتباط با ستایش و نکوهش بکار رفتند(همان،255-256).
دکارت نیز، با وجود اینکه خود نظریه ای در مورد مباحث زیبایی شناسی ندارد اما روش معرفت شناسی و نتایج دیدگاه او در تکامل زیبایی شناسی تأثیرگذار بوده. بر مبنای نگرش دکارت نسبت به حقیقت و هستی، دوره ای در تاریخ زیبایی شناسی آغاز شد که از مظاهر بارزش پیدایش تلقی جدید از هنر و زیبایی و در پی آن، ظهور نظریات و مفاهیمی کاملا جدید در این باب بود. به عبارت دیگر اصول اولیه ی فلسفه هنر جدید از افکار او نشئت گرفته یا نگرش او موجب بسط و گسترش نظریه ها درباره هنر شده است( پازوکی،98:1381). منتقدینی چون پوپ، درایدن و ژان فیلیپ رامو نیز، تحت تأثیر مجموعه ای از عناصر فلسفه ارسطو و دکارت هستند که اساس نظریه های مرتبط به هنرها را تشکیل می دادند. در این دیدگاه پیروی از قواعد عقل به هنرمندان خلاق و هم به کسانی که به قضاوت انتقادی می پرداختند توصیه می شده (بیردزلی و هاسپرس، 27:1387).
از تغییراتی که بر اثر نگرش دکارت در زیبایی و نگرش نسبت به آن بوجود آمد در معنا و تعریفی زیبایی است. تا پیش از دکارت اکثر حکما، زیبایی را هم بسته با هستی و حقیقت می دانستند و آنرا صفت مطلق موجودات می خواندند، یعنی همه موجودات زیبایند.؛ ولی با مبانی فکری دکارت، زیبایی اثر ذهنی و قائم به سوژه تلقی شد. از این منظر، زیبایی مرتبط با احساسات و حالات نفسانی هنرمند و مخاطب اثری هنری است و حقیقت خارجی ندارد(پازوکی،1381:105).
در نظر خردگرایان به ویژه دکارت، لایب نیتس و ولف، احساسات و ادراکات تجربی در زمره امور شناختی محسوب نمی شوند بلکه بیشتر موجب اختلاف در آرا می شوند. آنچه که در نظر آنها حقیقت را تشکیل می دهد، امری فطری و پیشنی است که تجربه تنها فرصتی را پیش می آورد که در آن ذهن با نور خویش صحت آنها را ادراک کند. این حقایق تعمیم های استقرایی حاصل از تجربه نیستند(کاپلستون،29:1380).
دکارت برای دست یابی به بالاترین سطح عینیت، نظریه ی شناختی خود را بر پایه دوگانگی نفس و بدن استوار کرد او احساس لذت را به بخش غیر نفس یعنی بدن مرتبط می داند و اندیشه را که بخش عالی تر می انگارد را، صفت نفس می داند. به همین ترتیب او کودکی نفس را در نزدیکی نفس با بدن می داند و در نظر او بلوغ زمانی به دست می آید که نفس از اسارت بدن رها شود: «در نخستین سال های زندگی نفس ما چنان پیوند نزدیکی با بدن داشته که جز به تأثیراتی که به بدن وارد می شود به چیزی نمی پرداخته است؛ نفس حتی توجه نداشته که خاستگاه این تصورات اشیا خارجی است یا نه؛ فقط در برابر رنجش، احساس درد و در برابر آسایش، احساس خوشی می کرده است»(دکارت، 76:1376).
در دوره دکارت و همعصران عقل گرای او بین قوای برتر شناختی و قوای فروتر نزاعی درمی گیرد، مبارزه ای میان عقل و حواس. عقل گرایانی مانند ولف خواهان تعمیم عقلگرایی به تمامی قلمروهای تجربه انسانی بودند .مطابق نظرات ولف فقط اندیشه است که توانایی این را دارد که از جهان تصورات روشن و متمایزی به ما ارائه بدهد. احساسات و تخیلات ما با بدن در ارتباط است و چیزی از جهان، آنگونه که هست، به ما ارائه نمی دهد … در واقع این نفس است که موجب عینیت است، نه حواس(کاپلستون،161:1380). به گفته ی گیلسپی، شی را صرفاً می توان از طریق اندازه گیری و نه از راه همدلی فهمید. شناختی بر مبنای ارتباط سرد، غیر شخصی و فاصله دار شده(بوردیو،671:1391).
اما با دگرگونی و چرخشی که در مسئله اعتبار ادراکات حسی در مباحث فلسفی پیش آمد، دیگر نمی توان فردیت و احساسات را به عنوان امور نامرتبط کنار گذاشت. در نتیجه هنر تبدیل به یکی از پر قدرت ترین محرک های رفتار اجتماعی انسان شد و همچنین فیلسوفان آنرا موضوعی پایان ناپذیر برای تامل فلسفی یافتند»(ساعتچی، 352،1388).
با تلاقی این نگرش و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد جامعه شناسی، روایی محتوا، مصرف کننده، جامعه آماری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، تجربه گرایی، زیبایی شناختی، طبیعت انسان