منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، ایدئولوژی، عادت واره، ذات گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

می کنند، قریحه و مهارتی که توزیع طبقاتی این آثار را نیز رقم می زند.آثار هنری سطح بالا هرچه مدرن تر باشند، توانش لازم برای آنها کمیاب تر می شود.
مبارزه برسر تصاحب کالاهای فرهنگی، در آن واحد، مبارزه های نمادین بر سر تصاحب نشانه های تشخص آوری است. فضای سبک های زندگی، یعنی جهان ویژگی هایی که دارندگان موقعیت های مختلف از طریق آنها خود را از دیگران ممتاز می سازند، طراز نامه ی مبارزه های نمادین برای تحمیل سبک زندگی مشروع در مقطع معینی است که در جریان مبارزه بر سر به انحصار درآوردن علایم و نشانه های مرتبه و طراز یا آداب و شیوه های مشروع تصاحب این کالاها به کاملترین شکل خود در می آیند. پویایی میدانی که این کالاها در آن تولید و بازتولید می شوند و سودهایی به شکل تشخص و تمایز به بار می آورند، در استراتژی هایی نهفته است که موجب کمیابی آنها و موجب باور به ارزش آنها می شود. تشخص یا طراز که شکل مسخ شده و تشخصی ناپذیر و مشروع طبقه اجتماعی است، فقط بواسطه مبارزه هایی موجودیت می یابدکه برای تصاحب انحصاری نشانه های ممتازی در می گیرد که موجب تشخص طبیعی می شوند.(همان:341)
2-2-7- تأثیر طبقه بندی اجتماعی بر سلیقه و داوری زیباشناختی
لوسین گلدمن(1381) بر این باور است که روابط میان اثر و جامعه از شباهت موجود میان ساختارهای شکل های ادبی یا هنری و ساختارهای فکری طبقه حاکم نشئت می گیرد. بنابراین سوژه آفرینشگر نه فردی بلکه اجتماعی است و آفرینش به عنوان بیان آگاهی اجتماعی است. از نظر او «جنبه اجتماعی یک اثر در این نهفته است که فرد هرگز نخواهد توانست با تکیه بر خود، ساختارهای ذهنی منسجمی بیابد که با آنچه «جهان بینی» گفته می شود، تطبیق کند».
گلدمن به پیروی از مارکس معتقد است که اندیشه ها از شرایط اجتماعی تأثیر می گیرند. این اندیشه ها در اوضاع و احوال تاریخی معینی در «جهان بینی» مشخصی انسجام می یابند، و این امر هنگامی رخ می دهد که گروه مورد نظر در پیکار و مخالفت با دیگر گروه های جامعه، وادار به مشخص ساختن هویت خود می گردد. گلدمن معتقد است که گروه ها تقریبا همیشه مستعد تبدیل شدن به طبقات اجتماعی بوده اند و این بنا به دلایل جزمیِ عقیدتی یا پیش انگاشته صورت نمی گیرد بلکه علتش اهمیت فوق العاده ای بوده که یک گروه اجتماعی در قیاس با گروه های دیگر، از آن برخوردار بوده است.
گلدمن در آثار خود ادبیات وایدئولوژی را مرتبط با ساختار طبقاتی می داند. او رابطه تقسیمات اقتصادی و تولید ادبی را یک رابطه ی علی یا جبری ساده و مستقیم نمی انگارد، بلکه گروه های اجتماعی و آگاهی آنها را وسطه ی این رابطه عنوان می کند. گلدمن با طرح نظریه ی ساختارگرایی تکوینی نشان می دهد که چگونه می توان ادبیات را همچون فراورده ای انسانی دانست که از نظام های سیاسی و ایدئولوژیک گروه های اجتماعی در دوره های خاص نضج می گیرد و از آنها تأثیر می پذیرد. او به هنر به مثابه ایدئولوژی اعتبار می بخشد(رامین،1391: 259).
بوردیو معتقد است عامل طبقه بندی، سلیقه است، همین سلیقه طبقه بندی کننده را نیز طبقه بندی می کند. او بیان می کند که سوژه های اجتماعی، که توسط طبقه بندی هایشان طبقه بندی می شوند، با تمایزهایی که بین زشت و زیبا، متشخص و عامی می گذارند خود را ممتاز می دارند،گامبریج(1963) معتقد است در قرن 16 و 17، تفاوت میان عوام و نجبا یکی از اصلی ترین دغدغه های منتقدان بوده و چیزی را که موجب لذت و مسرت طبقه نازل می شده را شکل یا شیوه ای عوامانه می دانستند و در مقابل معتقد بودند فقط سلیقه هایی که ذاتا والا و بلند مرتبه اند می توانند به تحسین و درک شکل و شیوه های واقعی بپردازند(بوردیو:29،1391).
سلیقه یکی از مهمترین ابزارهایی است که در میدان طبقه حاکم و تولید فرهنگی، تقابل هایی را بوجود آورده است، چراکه آداب و رسوم طبقه بالا، سلیقه را یکی از قطعی ترین نشانه های نجیب زادگی راستی می پندارند و سلیقه را به چیزی غیر خود مرتبط نمی دانند(همان:35).
در حوزه سلیقه که پی در پی در حال بازآفرینی طبقه بندی است، سه حوزه مرتبط با سلیقه را می توان از هم متمایز کرد که به طور کلی با طبقات اجتماعی متناظر و متناسب اند: 1- سلیقه مشروع: همان طور که مشخص است سلیقه ای است که اثار مشروع را می پسندد و در میان طبقه فرادست به بالاترین میزان یافت می شود 2- سلیقه میان مایه: سلیقه که متوجه آثار کوچک هنرهای اصلی و آثار بزرگ هنرهای فرعی را کنار هم می گذارد؛ این نوع سلیقه در میان طبقه متوسط عمومیت دارد. 3- سلیقه عامیانه که بیشتر در میان طبقه کارگر رواج دارد. هر یک از این سلیقه ها رابطه قوی با سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی دارند و طبع آن ویژگی های خودرا دارا می باشند. وجه تمایز طبقه ی فرادست سرمایه آن است. اعضای آن اغلب سرمایه های گوناگون را انباشت می کنند. این طبقه از طریق تمایز گذاری هویت معینی را تایید و با مشروعیت سازی آن، بینش معینی از جهان اجتماعی را به دیگران تحمیل می کند. این طبقه فرهنگ مشروع را تعریف می کند(بون ویتز:1389،71).
در حوزه میدان سلیقه مشروع و اشراف سالاری نوعی ذات گرایی وجود دارد. حوزه اشراف سالاری به ماهیت ذاتی معتقدند و هیچ ارزش دورنی برای کردارهای نیک و بدی تعریف شده قائل نیستند. آنها کردار های نیک و بد را تنها در شرایطی تحسین می کنند که آداب و اسلوب انجام آنها به وضوح نشانگر تداوم و تجلیل همان ذاتی باشد که موجب انجام این کردارها شده است. طبق این ذات گرایی است که آنها همان چیزی را بر خود تحمیل می کنند که وظیفه نجیب زادگی شان به آنها تحمیل می کند. ویژگی دیگر اشراف سالاری که مرتبط با این ذات گرایی این است که ذاتی که آنها برای خود قائلند، به هیچ تعریفی تن نمی دهد(بوردیو،51:1391-50).
هر اثر هنری مشروعی، هنجارهای ادراکی مختص خود را تحمیل می کند. تحمیل به این علت که طرز ادراکی را که قریحه خاصی و توانش خاصی را به کار می بندد، یگانه طرز ادراک مشروع تعریف می کند. باید به این واقعیت توجه داشت باشیم که همه ی عاملان، خواه این هنجارها باب میلشان باشد یا نباشد، خواه ابزارهای لازم برای خوانش این هنجارها را داشته باشند یا نداشته باشند، با همین هنجارها محک خواهند خورد. این موضوع آشکار می کند که آیا این قریحه ها و توانایی ها موهبت طبیعی اند. و درعین حال شرایط پنهان توزیع طبقاتی و نابرابر استعداد درک شهودی آثار هنری و فرهنگ والا را عیان می سازد.هر تحلیل ذات گرایانه ای درباره قریحه ی زیبایی شناسی محکوم به شکست است. چراکه چنین تحلیلی، از مطالعه ی تکوین فردی و جمعی قریحه زیبایی شناسی، که محصولی تاریخی است سر باز می زند؛ و به همین علت این محصول تاریخی که باید پیوسته با آموزش و پرورش بازتولید شود، از بازسازی منطق وجودی خود ناتوان می ماند(همان:58-57).
حتی مورخان هنر نیز نمی توانند به طور کامل از دام تفکر ذات گرا بگریزند، تفکری که خود جزء جدایی ناپذیر کاربرد واژه هایی است که از دل تاریخ سر برآورده اند. ناتوانی دیدگاه انتقادی مورخان هنر از همه ی آنچه به طور ضمنی در مفهوم مدرنِ هنرمند نهفته است، و به ویژه ایدئولوژیِ حرفه ای خالق خلق نشده که در طول قرن نوزدهم گسترش یافت، باعث می شود تا مورخان هنر نتوانند پژوهش خود درباره ی مکان و زمان شکل گیری هنرمند(در تقابل با صنعتگر) را کنار گذارده و به پرسش از شرایط اقتصادی و اجتماعی خاصی بپردازند که زیر بنای ایجاد نوعی حوزه ی هنری تشکیل می دهد(بوردیو، 1379: 155-154).
اگر اثر هنری چیزی است که باید به صورت زیبایی شناسانه تجربه شود، و اگر هرچیز مصنوعی یا طبیعی را بتوان به صورت زیبایی شناسانه ادراک کرد، پس ، چگونه می توانیم از این نتیجه گیری اجتناب کنیم که قصد ونیت زیباشناسانه است که «اثر هنری را می سازد»، یا با دخل و تصرف در یکی از قواعد سوسور، دیدگاه زیباشناسانه است که ابژه زیباشناختی را می آفریند؟ برای خروج ازین دور باطل، پانوفسکی مجبور می شود به اثر هنری نوعی «قصد» اعطا می کند، به همان معنایی که این اصطلاح در فلسفه ی اسکولاستیک دارد. ادراک عملی محض با این قصد ابژکتیو تناقض دارد، همانطور که ادراک زیبایی شناسانه از جهتی نفی عملی قصد ابژکتیو علامتی، مانند چراغ قرمز، است که مستلزم واکنشی «عملی» یعنی ترمز کردن است. بنابراین در مقوله ی چیزهایی که کاری روی آنها انجام می گیرد و، بر اساس تفاوت و تضادهایشان با ابژه های طبیعی تعریف می شوند، مقوله ی ابژه های هنری براساس این واقعیت تعریف می شوند که مستلزم ادراک زیباشناسانه اند، یعنی براساس شکل و فرم درک می شوند نه کارکرد. اما چنین تعریفی را چگونه عملیاتی کرد؟ پانوفسکی خود متوجه است که تقریبا غیر ممکن است که به صورت علمی تعیین کنیم در چه هنگام چیزی که کاری روی آن انجام می شود به یک ابژه هنری تبدیل می شود، یعنی در چه هنگام شکل بر کارکرد اولویت پیدا می کند: «اگر من نامه ای به دوستم بنویسم و او را به شام دعوت کنم، نامه ی من اساساً وسیله ارتباطی است. اما هر قدر تاکید بیشتری روی فرم نوشته خود کنم، این نامه به ادبیات یا شعر نزدیک تر می شود»(بوردیو، 1391: 58-59).
ادراک و ارزیابی آثار هنری به مخاطب نیز بستگی دارد. مخاطبی که خود تابع هنجارهای عرفی حاکم بر نحوه ی برخورد با آثار هنری در وضعیت تاریخی و اجتماعی معین و همچنین تابع توانایی او برای هماهنگی با آن هنجارها است. برای خروج از این تسلسل باید در نظر داشته باشیم که آرمان ادراک ناب یک اثر هنری صرفاً به مثابه اثر هنری محض، محصول اعلام داشتن و تدوین کردن اصول مشروعیت زیبایی شناسی است که با شکل گیری میدان هنری نسبتا خود مختار همراه است.(همان:59)
سودای آفرینشگری هنرمندی که قادر است نیت ناب تلاش هنری را، در هر ابژه ای جاری سازد، خواهان استقبال نامحدود هنردوستان و هنرشناسانی است که بتوانند نیت مشخصا زیبایی شناسانه را به هر ابژه ای اطلاق کنند، حتی اگر آن اثر با نیت زیبایی شناسانه تولید نشده باشد. مانند آنچیزی که در موزه های هنری شاهد آن هستیم. آثار متفاوت درون موزه ها هرچند تابع کارکردهای متفاوت هستند، اما درون موزه در کنار یکدیگر خواهان توجه به فرم و تکنیک هستند و در عین حال از توجه به کارکرد یا مضمون دوری می کنند(همان: 60).
هیچ چیز دقیق تر ازسلیقه ای که برای مصرف آثار هنری مشروع لازم است، نمی تواند طبقه های اجتماعی مختلف را به وضوح از هم متمایز کند. تمایزی که بواسطه داشتن دیدگاهی زیباشناسانه به چیزهایی که قبلا اقلامی زیباشناختی تعریف شده اند و مورد تحسین کسانی که نشانه های ستودنی و قابل تحسین را آموخته اند و استعداد زیباشناختی کردن چیزهای عادی یا کاربست اصول زیباشناسی ناب را در روزمره ترین انتخاب های زندگی روزمره دارند، ایجاد می شود(همان:72). همچنین از میان همه روش های تمایزگذاری، آنکه بیش از همه وسوسه کننده و بری از خطا است، بی تردید روشِ تکیه زدن بر کرسی داوری و قضاوت است.
سلیقه طبقه پایین، سلیقه تحت سلطه ای است که پیوسته ناچار است خود را براساس زیبایی شناسی مسلط تعریف کند. اعضای این طبقه، نه قادرند ذائقه هنر والا، که سلیقه خود آنها را محکوم می کند، را نادیده گیرند و نه از طبع و سلیقه مشروط به اوضاع اجتماعی خویش دست می کشند، اما آن را اعلام یا توجیه هم نمی کنند. بنابراین به نوعی تجربه ای دوگانه و متناقض در رابطه شان با هنجارهای زیبایی شناختی دارند(همان:73).
2-2-8- عادتواره و رابطه آن با سلیقه
مفهوم دیگر که برای درک سلیقه ضرروی است، عادت واره است. عاملین اجتماعی تحت تأثیر تجربیات گذاشته دارای عادت واره هایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط می شود و آنها را قادر به انجام اعمال روزانه می سازد. یعنی عاملین از طریق عادت واره می توانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. در عادت واره محاسبه نتایج یا انتخاب عقلانی ابزار به کار گرفته شده وجود ندارد اما عمل کننده در چارچوب محدودیت های ساختی به شکل بی نهایت عمل می کند و ممکن است استراتژی های جدید نیز بکار گیرد. به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناختی، زیبایی شناسی، فاصله گیری، سبک زندگی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عادت واره، سلسله مراتب، سرمایه اقتصادی، گروه اجتماعی