منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، زیبایی شناختی، جامعه شناسی، جامعه شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

ایجاد کنند. تنها ادعای او این است که برخی کیفیات به صورت محتمل احساس زیبایی را در شخص ایجاد می کنند. مشاهده مکرر این واقعیت که هماهنگی در اشخاص احساس زیبایی را ایجاد می کند نمی تواند این قاعده را نتیجه دهد که هماهنگی همواره و ضرورتا احساس زیبایی را در اشخاص ایجاد خواهد کرد(سلمانی،144:1390).
جربان تجربه گرایی که سلیقه را در حکم یکی از احساسات قلمداد می کرد به نظر اغلب منتقدان نئوکلاسیک و فیلسوفان متاله بیش از حد ذهنی و لذت گرایانه می آمد. با این همه پس از این دوره بود که تجربه، بر پایه ی الگوهای علمی و تجربی جدید، جایگزین اشکال نوافلاطونی زیبایی شد. سلیقه بسته به انطباق یا تعارض آن با قواعد هنری، با صفات خوب یا بد (سلیم نا سلیم) توصیف شد. از این رو جاشوا رینولدز معتقد است که نقاشی باید با قواعدی مطابقت داشته باشد که نقاشان به تجربه در جریان تاریخ و با مطالعه ی آثار نقاشان بزرگ آموخته اند. رینولدر درپی پرورش مکتب ملی نقاشی بر طبق موازینی بود که با مضامین عالی و به شیوه ای والا سرکار داشته باشند. او باور داشت که کار سخت کوشانه و مطالعه ی متمرکز درباره ی هنر سترگ گذشته از استعداد ذاتی مهمتر است (ماری،1389: 246). در نظر او زیبایی شاید آن چیزی باشد که به حس در می آید، اما کل دستگاه زیبایی شناسی به جستجویی تجربی و شبه علمی در قواعد هنر مانند است که باید با سلیقه سازگار باشد. سلیقه نشانه ی انسان فرهیخته و خبره است(تانسند و کورسمایر،257:1383).
لرد کیمس2 در اثر خود با عنوان «عناصر نقد» معیار سلیقه را در دل طبیعت می داند و می گوید: «مگر نه آنکه ما از کج سلیقگی و خوش سلیقگی سخن می گوییم؟.. چیزی که عام و جهانشمول است باید از طبیعت برخاسته باشد. اگر ما به آن خاستگاه دست پیدا کنیم، دیگر ملاک سنجش سلیقه امیخته به رمز و راز نخواهد بود». ولتر نیز به نوعی با لرد کیمس موافق است. ولتر معتقد است سلیقه گونه ای منش قومی یا فرهنگی است که باید طی زمان و با دخالت طبیعت متحول شود : «بی تردید، سلیقه سلیم و سلیقه نازل هر دو وجود دارند، هرچند انسان ها به لحاظ عقاید و آداب و رسوم با یکدیگر متفاوت اند. بهترین سلیقه در هر یک از رشته های تربیتی تقلید طبیعت با تمام نیرو، وفادار به اصل، و حفظ شکوه آن است». دو مسئله اساسی در مباحث مرتبط با سلیقه در دوره اهمیت داشت. نخست اینکه چگونه می توان از امر توصیف ناشدنی، که لودویکو دولچه مطرح کرد فراتر رفت. الکساندر جرارد در «تحقیق در ذوق»(1759)، عملکرد سلیقه را به قوه ی تخیل نسبت داد، و با این دیدگاه دیگر سلیقه پاسخ حسی منفعل نبود، بلکه نوعی از بیان محسوب می شد. سرانجام، امانوئل کانت، در «نقد قوه ی حکم» سلیقه را پاسخ به شهود خالص بر پایه ی تخیل آزاد تعریف کرد که در صفخات بعد بدان خواهیم پرداخت. لرد کیمس و جرارد، براین عقیده بودند که سلیقه مقوله ای قانون مند است ولی مشروط برآنکه بتوان قانون حاکم برآن را کشف کرد؛ پس دومین مسئله ملاک و معیار سنجش سلیقه بود. که هیوم هدف خود را ارائه این معیار و ملاک قرار داد. هیوم طی مثالی دو مورد بسیار واضح را مقابل هم قرار داده و گفته است: «مسائل سلیقه جای بحث ندارند، اما نمی توان حق را به کسی داد که اگیلبای را بر میلتون ترجیح دهد.» کانت این مسئله پارادوکسی را به تنازع موجود در سلیقه تبدیل کرد و معتقد بود که سلیقه امری نفسانی است که حوزه ی داوری آن شمول عام دارد. کانت با این استدلال که «شهود با ادراک خالی از غرض در عین نفسانی بودن جهان شمول است»، بحث از ذوق را وارد مرحله ای جدید کشاند. کانت در نقد سوم خود، علاوه بر جمع بندی نظریه های سلیقه ، نوعی از شهود را جایگزین ادراک زیبایی شناختی می کند که نه فقط اساس زیبایی، بلکه مبنای همه ی قضاوت های نظری و عملی را تشکیل می داد (همان:257-259). پس از کانت، متفکران ایدئالیست به شیوه های دیگر کوشیدند ماهیت امر زیبا را توضیح دهند، که حاصل آن اخلال در وحدت سلیقه و داوری بود. برای نمونه، جان راسکین در نقاشان مدرن میان سلیقه و حکم فرق قائل بود. به نظر او، سلیقه توانایی لذت بردن از آثار واقعی هنر است و حکم، قابلیت تشخیص اثر هنری واقعی است. این حیطه ی کار حساسیت فرهیخته است. (همان:337)
اختلاف سلیقه بر سر طعم غذا امری است شخصی، حال آنکه لذت حاصل از هنر و زیباشناسی از ماهمیتی معادل احکام اخلاقی برخوردارند و نیازمند آن است که مقبول دیگران نیز قرار گیرد. در قرن هجدهم نیز، بسیاری از متفکران عصر روشنگری ادراکات زیباشناختی و اخلاقی را بسیار نزدیک به هم می دانستند و زیبایی را در حکم تجلی خوبی و امور خیر به شمار می آوردند. فیلسوفانی همچون هاچسون، هیوم و کانت نظریه های در باب سلیقه ارائه دادند که مفهوم طبع مشترک انسان ها بین آنها مشترک بود، بدین معنا که احکام زیبایی شناختی بر نوع خاصی از لذت دلالت می کنند که همه ی انسان ها در آن سهیم اند. انها معتقد بودند که لذت را باید از تمنیات جدا کرد، یعنی همان چیزی که به بی طرفی یا عدم دخالت اغراض شخصی شهرت یافته است. از نظر این سه تن منافع شخصی، مانع توافق بر سر مسائل زیباشناختی می شود چراکه در نفع شخصی پای خواسته های فردی به میان می آید. از این رو، عدم نفع شخصی در احکام ذوقی و زیبایی شناختی به لحاظ فلسفی حائز اهمیت است. حکم یا داوری سلیقه را هنگامی ناب یا بی طرفانه می خوانیم که لذت حاصل از شیئی زیبا به شائبه ی اغراض و تمنیات فردی آمیخته نباشد. با این تعریف، سلیقه ویژگی افرادی است که از فرهیختگی و ظرافت طبع برخوردارد، و از سوی دیگر، بر خصلت و منشی استوار است که همگان در آن شریک اند(همان:260-259).
حوزه نقد در نیمه دوم قرن بیست، مقوله طبع مشترک انسان ها را با شک تردید مورد بررسی قرار داد. و سوالاتی اساسی را مطرح کردند. نظیر اینکه بستر تحولات اجتماعی سلیقه کدام اند؟ چه رابطه ای میان فاعل ادارک و اثر هنری وجود دارد؟و…
می توان گفت سلیقه در مقایسه با قدرت بعضی از طبقات و در انتخاب مصنوعات فرهنگی ارتباط کمتری با طبیعت مشترک انسانی دارد و طبقات مسلط، هنرهایی را که آفریده عوامند یا با موازین سلیقه نخبگان مغایرت دارند، تحقیر و مردود می شمارند.
در این راستا مطالعات جامعه شناختی سعی می کرد تا سلیقه را بواسطه بستر تاریخی نظریه های ارائه شده تحلیل کند. از دیدگاه جامعه شناسی می توان مفهوم جهان شمول بودن سلیقه را نقد کرد. این واقعیت که بسیاری از مردم بر عقاید زیباشناختی زمان خود را تصدیق می کنند، به نوعی موجب پنهان ماندن سلطه ی فرهنگی نخبگان شده است. میشل فوکو نشان داده است که اعمال قدرت فقط از سوی قدرت مداران جامعه صورت نمی گیرد، بلکه زمانی که افراد جامعه ارزش هایی را جذب و در رفتار روزمره ی اجتماعی خود به کار می بندند بیشترین نمود قدرت را اشکار می کند. سلیقه نیز مورد مشابه این رفتار روزمره اجتماعی است که فوکو نام می برد. آنچه با عنوان طبع مشترک میان انسان ها نام برده می شود، در ارزش هایی است خود را بر اجتماع تحمیل می کند و بصورت حقیقت مورد پذیرش واقع می شود.
2-2-2- نقد جامعه شناختی سلیقه و داوری زیبایی شناختی
جامعه شناسی سلیقه زیبایی شناسی معاصر بیانگر تکثر معیارها و ارزشگذاری های یک جامعه در مقطع زمانی خاص است.اگر این را بپذیریم که که قضاوت های زیبایی شناسی مقبول صرفاً حاصل نظرگروهی از افراد با جایگاه خاص است، در این صورت جای تعجب ندارد که افراد دیگر جامعه سلیقه ای بکلی متفاوتی داشته باشند. فرانسیس هسکل با بررسی سلیقه در فاصله ی سال های 1790 تا 1870 در فرانسه و انگلستان، به این مساله پی برده است که تحولات شکل گرفته در سلیقه با عوامل اجتماعی وسیع تری همچون دین، سیاست، موزه ها و شیوه های بازتولید در ارتباط است. تحقیق و تحلیلی که بوردیو در کتاب «نقد اجتماعی ذوق» بدان دست یافته است براین مطلب صحه می گذارد(Gronow,1997).
بوردیو در کتاب تمایز شرحی گویا از عملکرد فرهنگ، اقتصاد و قدرت و تأثیر آنها بر داوری های ذوقی ارائه می دهد، و تصویر الگو واره ای از کاربرد مفاهیم سه گانه عادت واره، سرمایه و میدان را عرضه می کند. او معتقد است اگر از ابراز برخی احساس های دورنی و یگانه ی فردی بگذریم، سلیقه و داوری زیبایی شناختی، تمام کمال، یک استعداد یا توانایی اجتماعی است که از پرورش و تربیت طبقاتی ناشی می شود. درک یک تابلوی نقاشی، شعر، یا موسیقی مستلزم تسلط بر رمزگان نمادین خاصی است که اثر تجسم و تعینی از آنهاست، و لازمه این تسلط، به نوبه خود، برخورداری از گونه ی مناسب سرمایه فرهنگی است(رامین:1391، 611).
تسلط بر این رمزگان را می توان به تدریج و به طور غیرمستقیم، با زیستن در محیط خلق اثر و یا از طریق آموزش صریح و مدون کسب کرد. هنگامی که این تسلط از طریق آشنایی بومی و خانوادگی صورت می پذیرد، این توانایی حاصل از تعلیم، به منزله ی یک استعداد ذاتی فردی، و گرایشی فطری که دال بر ارزش معنوی است، بر شمرده می شود. نظریه کانتی زیبایی شناسی ناب که فلسفه آن را همچون نظریه کلی عرضه می دارد، چیزی جز شرحی ناشفاف و گیج کننده از این تجربه خاص«عشق به هنر» نیست که بورژوازی آن را به موقعیت و وضعیت اجتماعی ممتاز خود وامدار است(همان:612). نقد اصلی بوردیو(1391) در کتاب «تمایز» به زیبایی شناسی کانت در کتاب «نقد قوه حکم»، است، واز طرف دیگر مفهوم بی غرضی و امر ناب زیبایی شناختی او را به چالش می کشد.
2-2-3- رابطه سلیقه و امر ناب زیبایی شناختی
جامعه شناسی ذوق بر چالش های پیش روی زیبایی شناسی می افزاید، زیرا با اثبات اینکه نقد ها و ارزشگذاری های زیبایی شناسی «ناب» بر پایه ی ماهیتی ایدئولوژیک بوده، صفت «ناب» زیبایی شناسی را با تهدید روبرو می کنند. و این حالت زمانی بدتر می شود که این نوع زیبایی شناسی از تغییر ارزش ها آگاهی یابد.چراکه سلیقه زیبایی شناسی امروزی ما به دلایلی متفاوت با گذشته بوده. زمانیکه متوجه شویم اثری که اکنون هنر بزرگ تلقی می کنیم در گذشته دارای چنین ارزشی نبوده این مساله را اندکی بغرنج تر می کند(به طور مثال آثار اکسپرسیونیسم و پست امرسیونیسم)(ولف،1389: 26)
حکایتی که رژه باستید مطرح می کند ابعاد این مساله را روشن تر می کند:
«پیرمردی با قایق خود نزد لینهارت مامور مستعمرات می رود. پاهای عریانش را با نقطه های کبود رنگ تزیین کرده بود. نو آموزان مسیحی به مسخره می گویند: می خواسته پاهایش را زیبا کند! پیرمرد به ارامی پاسخ می دهد: به خاطر سوسمارها این کار را کرده ام. برای نسل قدیم زیور الات خاصیت جادویی دارد و برای جوانان نشان تزیینی. بدین سان یک عنصر زیبا هنگامی که از یک گروه به گروه دیگر منتقل می شود معنایی دیگر به خود می گیرد. مبارزه نسل ها به نوعی سبب مسخ آثار منتقل شده از نسلی به نسلی دیگر می شود»(رژه باستید،1374: 183)
جامعه شناسی هنر و بررسی های جامعه شناختی سلیقه همواره به نقد امر ناب زیبایی شناختی یا امر والا پرداخته است و همواره کانت را به عنوان نخستین نظریه پرداز جدی در این برداشت ناب گرایانه، مقصر می دانند. در واقع نقد اصلی جامعه شناسی سلیقه مربوط به زیبایی شناسی نابگرایانه ی کانت است چراکه که از نظر منتقدین در نظریه ی کانت ریشه های طبقاتی پشت ظاهر ابژکتیو و بی غرضی امر ناب پنهان مانده است. و در همین راستا، جامعه شناسی سلیقه با نقد مباحث پیرامون سلیقه و امر ناب زیبایی شناختی، سعی کرده تا گزارشی جامعه شناسانه از این امر ارائه دهد(بوردیو:1391؛Gronow,1997)
سلیقه و سلیقه مشروع یا خوش سلیقگی مفاهیم بنیادی تئوری جامعه شناسی «تمایز» است. بوردیو معتقد است « سلیقه مبنای همه ی چیزهایی است که فرد در اختیار دارد- اشیا و آدم ها- و مبنای همه چیزهایی است که هویت فرد را برای دیگران رقم می نزد.»(بوردیو،93:1391). این گفته بوردیو اشاره به یک سنت کلاسیک دارد، که در آن نوع داوری و سلیقه فرد در ارتباط با هنر یا دیگر اقلام بیانگر سبک زندگی و طبقه ی ذوقی و لذت زیباشناختی نابگرایانه فرد است.
سنت روشنفکری زیبایی شناسی سلیقه در کتاب «نقد قوه حکم» کانت به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، تجربه گرایی، زیبایی شناختی، طبیعت انسان Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناختی، تجربه گرایی، جامعه شناسی، زیبایی شناسی