منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، تجربه گرایی، زیبایی شناختی، طبیعت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

اولین نظام منسجم در فلسفه هنر و زیبایی، کتاب مشهور «استتیکا» اثر بومگارتن ظهور کرد. تامل در عنوان خود این کتاب نیز در فهم معنای جدید زیبایی راه گشاست. زیرا واژه ی «آیس ته سیس» برگرفته از واژه ای به معنی نفس کشیدن است – استعاره کهن که دریافت حسی را از مقوله ی هوا می داند… چیزها، در همه ی احوال از خود نفسی بیرون می دهند که ما همواره آنرا فرو می بریم و از این ریشه ی معنای می توان چنین استنباط کرد که آیس ته سیس در واقع بخش جدانشدنی اساس زندگی است(کلی،1383). با این تعاریف، زیبایی به حواس و تجارب زیستی انسانی محدود می شود و هنرها، که اکنون موصوف به زیبا شده اند، یگانه محمل زیبایی تلقی می شوند؛ یعنی از این منظر همه موجودات زیبا نیستند، بلکه فقط هنرها زیبایند.
طبق نظرات تجربه گرایان و برخلاف رویکرد دکارتی، ادراک بر مبنای احساس به هیچ وجه امری بی اعتبار نیست، بلکه مرجع و منبع شناخت ما همین تجارب حسانی اند، بویژه که زیبایی نیز حقیقتی خارج از ذهن مخاطب نیست، بلکه از تجربه و ادراک حسانی ناشی می شود. زیبایی در نسبتی که ما با جهان برقرار می کنیم مشخص می شود. برجسته شدن نقش احساسات و تجارب حسانی در معنا و حقیقت زندگی در دیدگاه تجربه گرایی، که این تأثیر را در زیبایی شناسی بوجود آورد، در مفهوم سلیقه نیز متبلور شد، به زبان تازه ای برای حقیقت جویی اشاره داشت، حقیقتی که شایسته موشکافی فلسفی است. انقلاب این دیدگاه از این بابت است که فضای زیبایی شناسی نخستین فضای فلسفی است که در آن محیط مطرح می شود و سلیقه انسان درارتباط با امر خاص در معنایی اجتماعی و همگانی برای داوری قرار می گیرد بنابراین در زیبایی شناسی عینیت خارجی معنا ندارد(ساعتچی، 352،1388).
در دوره تجربه گرایی است که مفهوم استقرایی، سلطه قیاس را که مورد توجه دکارت و همعصران او بود، به کناری می زند. بیکن قیاس را از بت های ذهنی می شمارد و در عوض استقرای تجربی را ضامن پیشرفت قرار می دهد. تجربه گرایی تاکید داشت که بوسیله ی عمل تجربه و احساس است که ذهن دارای تصورات می شود یعنی تدریجا کسب علم می کند. (همان:353)
می توان مدعی شد که مساله سلیقه در فلسفه ی تجربه گرایانه ی انگلیسی به وجود آمد، نظریات آنها در مورد سلیقه مستقیما راهنمای پژوهشگران در مورد زیبایی شناسی است(شلی،31:1389). سلیقه سبب شد تا الگوی فلاسفه ی تجربی، که بر مبنای حواس بود، به حوزه ی نقد و زیبایی شناختی و هنر نیز تسری یابد( تانسند و کورسمایر،251:1383).
«قرن هجدهم که غالبا برای ما به عنوان قرن خرد شناخته می شود، می تواند همچون قرن سلیقه نیز خوانده شود»(ساعتچی،356:1388) مفهوم سلیقه جایگاه ویژه ای در فلسفه ی تجربه گرایان داشت. آنتونی اشلی کوپر، ارل شافتسبری و فرانسیس هاچسون هر سه با تکیه بر تصور جان لاک از محدود بودن معرفت به اندیشه، کوشیدند داوری اخلاقی و زیبایی شناختی را امری فردی جلوه دهند.به زعم تجربه گرایی، معرفت تماما متوقف بر اندیشه است و اگر اندیشه نیز خود حاصل تجربه ی فردی باشد، پس اندیشه ی زیبایی شناختی خود باید حسی زیبایی شناختی مانند حس ذائقه باشد(تانسند و کورسمایر،255:1383).
باید به این مسئله توجه کرد که مفهوم سلیقه در قرن هجدهم چه دلالتی در زمینه ی مباحث زیبایی شناسی پیدا کرد که خود زمینه ساز ظهور گستره ی مفهوم زیبایی شناسی شد. بایدتوجه کرد که خود انتخاب واژه سلیقه برای تحلیل های زیبایی شناسی به خوبی نشان دهنده رویکرد تجربه گرایی است. سلیقه واژه ای است که بر یکی از حواس ما دلالت دارد، حسی که به قوه ی تمیز و لذت چشایی اشاره دارد. ولتر(1337) نیز در دانشنامه ی فلسفی اش، سلیقه را اینگونه تعریف می کند: « سلیقه حسی است که با توسل به آن، طعم خوراک را می چشیم، به مثابه استعاره ای برای بیان احساس ما در قبال زیبایی در بسیاری از زبان های شناخته شده به کار گرفته شده است. سلیقه ادراک بی درنگ است، همانند حس چشایی. سلیقه همانند یک حس صرف نسبت به خوبی و بدی حساس است و به گونه ای خودانگیخته و مقدم بر تامل عمل می کند و باز همانند ذائقه نیازمند عادت و تجربه است تا به پختگی برسد».
در نتیجه سلیقه صرفاً مربوط به آن چیزی می شود که ما به طور انضمامی تجربه می کنیم، و در فراسوی آن قرار نمی گیرد، همچنان که در تجربه گرایی دانش ما محدود به عرصه ی تجربیات ما می شود. در رویکرد تجربه گرایی، این واژه کم کم به واژه ی تخصصی حوزه ی زیبایی شناسی تبدیل شد. این نگاه تجربه گرایانه همانطور که گفته شد در انتخاب واژه ی زیبایی شناسی نیز نهفته است(ساعتچی،1388: 354).
تری ایگلتون می نویسد:« سلیقه در زیبایی شناسی به مثابه گفتمان بدن ظهور کرد؛ شکلی از شناخت، که با چشیدن، لمس کردن، شنیدن، دیدن و بوییدن که احساسات جسمانی ما را تشکیل می دهند، به دست می آید.» نقطه انتهایی بینی، چشم ها، زبان و بعضی قسمت های حساس پوست بر سطح بدن ما قرار دارند که واسطه ی مرز بیرون و درون ما هستند. این تجهیزات فیزیکی-شناختی و به لحاظ کیفی خودمختار(گوش ها بو نمی کشند یا زبان نمی تواند ببیند) در بیرون از ذهن قرار می گیرند، و به نحو پیشا زبانی با جهان روبرو می شوند؛ بنابراین هم نسبت به منطق تقدم دارند و هم نسبت به معنا. علاقه ی مدرن به زیبایی شناسی نیز از همین جا ناشی می شود که زیبایی شناسی مرز زبان را می شکند. تجربه زیبایی شناسی را نمی توان از طریق کلمات منتقل کرد، بلکه باید در این تجربه حضور داشت و با جسم و قوای ذهنی ارتباط برقرار کرد( همان:356).
گادامر در کتاب حقیقت و روش با اختصاص بخشی از فصل اول کتابش به مفهوم سلیقه ، به ریشه ی تاریخی این مفهوم می پردازد و می نویسد: «این واژه قبل از آن که اساس کتاب نقد قوه ی داوری قرار بگیرد، و بیش از آن که ایده ای زیبایی شناسانه باشد، واژه ای در حوزه ی اخلاق بوده است. این واژه بیانگر ایده آلی از انسانیت ساده و حقیقی بوده که منشا ماهیت آن تلاش در جهت انتقاد از جزم گرایی اهل مدرسه بود، و فقط بعد ها محدود به حوزه ی زیبایی شناسی شد. گادامر معنای استعاری و انتقادی سلیقه را ابتدا در آثار نویسنده ای اسپانیایی با نام گراسیان بالتازار 1می یابد. برای بالتازار معنای سلیقه بیش تر در برگیرنده ی حسی درونی و غریزی است که خود آغازی است برای تمایزات هوشمندانه و بی واسطه ای که در داوری خود به رد یا پذیرش کلی اشیا می پردازیم. در نظر او معنای سلیقه تعالی بین احساس درونی و خردگرایی است که در ما نوعی توانایی فاصله گرفتن از اشیا ایجاد می کند تا قادر به داوری در مورد ضروری ترن احتیاجات زندگی باشیم؛ و بنابراین به ما این امکان را می دهد که با جهان بیرون و غرایز خود هماهنگ شویم. او اشاره می کند که در اینجا پرورش و فرهنگ مطرح است، و نه صرفاً هوش و ذهن. آنچه ذهن در فرهنگ نیاز دارد شور و شوق است که مدد سلیقه ممکن می شود. این تصور از شور و شوق، از نظر گراسیان، می تواند نقطه ی آغاز فرهنگ سازی ایده آل باشد. ایده آل او از زندگی مردمان با فرهنگ خوب کسانی هستند که با فاصله ای مناسب از تمام وسایل زندگی و اجتماعی که دارند، می توانند آزادانه بین آن ها به انتخاب بپردازند و آنچه را که واقعا درخور خود می یابند آگاهانه برگزینند. از این بابت در نزد او سلیقه سلیم و فرهنگ و جامعه ی سلیم در ارتباط اند.»(همان:355-356).
لرد شافتسبری، هاچسون و مهمتر از همه دیوید هیوم از کسانی بودند که احساس سلیقه را به صورت یکی از مقوله های عمده زیبایی شناسی در آوردند و سلیقه را همان لذت ذهنی می دادنند. دو کتاب «خصلت های انسانی،آداب، عقاید، زمانه»(1711) اثر لرد شافتسبری و «تاملات انتقادی در باب شعر و نقاشی»(1719) از آبه ژان-باتیست دوبو از آثاری هستند که به مساله لذت ذهنی،که از چیز خوب نصیب انسان می شود می پردازند و نیز به نحوه ی تربیت، تعمق و تبیین آن می پردازند. پیداست که در جریانی که سلیقه را نوعی احساس به شمار می آورد؛ سلیقه با اصل لذت جویی موجود در طبیعت انسانی همانندی پیدا کند (تانسند و کورسمایر،256:1383).
شافتسبری آشکارا هدف اصلی کتاب خود را «تاکید بر حقیقت زیبایی و جمال در اخلاق و همچنین در موضوعات طبیعت، و اثبات موجه بودن سلیقه متناسب با هریک از این قلمروها» می داند.شافتسری زیبایی شناسی را شاخه ای مجزا از تجربه های انسانی نظیر ورزش، عبادت یا علم بر می شمرد و محتوای اصلی زیبایی شناسی را جزء ذاتی هر شخصیت فردی می دانست. او با استناد به مدعای خویش مینی بر پیوند متقابل اخلاق و زیبایی و سازگاری انها با واقعیت و طبیعت، ارزیابی زیبایی را به مراتب پیچیده تر و شریف تر از دلبستگی های شخصی تنگ و محدود می دانست. در نتیجه باور داشت که پرورش علاقه به هنرهای زیبا سطح کلی اخلاق و ادب را ارتقا می بخشد. او می پنداشت که « سلیقه زیبایی و التذاذ از انچه درست، عادلانه و دلپذیر است، منش بزرگمردان و حکیمان را کمال می بخشد»(ماری،208:1389).
در دیدگاه شافتسبری و همفکرانش زیبایی شناسی به موضوع سلیقه و تعیین حدود آن تبدیل می شود که خود، مسئله ای دشوار است. راه حل های ارائه شده بدین منظور بیشتر به سمت تقویت قوه ی تشخیص و ظرافت و باریک بینی تعمق نظر دارند، به عبارتی دیگر قوه ی ادراک ظریف تر و حساس تر چیزی است که مطلوب ذائقه است. در این میان لرد شافتسبری به ارزش های ماندگار متوسل می شود و بدین صورت سلیقه سلیم را تبیین می کند، از نظر او سلیقه با فضیلت همراستا است( تانسند و کورسمایر،1383:256).
هاچیسون نیز در کتاب «تحقیق در باب زیبایی، نظم و هماهنگی و طرح» در پی یافتن پاسخی معقول به این سوال است: منشا لذتی که از زیبایی می بریم چیست؟(شلی،1389: 32). هاچسن که نسبت به شافتسبری موضعی تجربی تر دارد با او هم عقیده است که و سلیقه را با خیرخواهی مرتبط می داند و معتقد است که هنگامی که فرد فضیلت های جمعی و گروهی را تشخیص دهد از لذات بیشتری برخوردار می شود. سلیقه نازل تر و سلیقه هایی که ارضا تمنیات فردی را مقدم می دارند، در مقایسه با سلیقه هایی که خیر خواهی و فضیلت ماندگار و جمعی را منشا لذت می شمارند، از ادراک والا و لذت حقیقی هر دو بی بهره اند.
هیوم و دوبو نسبت به شافتسبری و هاچیسون به سلیقه استقلال بیشتری دادند. مساله ای که دوبو بدان می اندیشد چگونگی تبیین و پیش بینی سلیقه است به نحوی که بتوان با ملاحظه ی دیگران و آینده نگری پربار و خلاق بود. او در توضیحات خود به مقایسه های مفصل و مشروح علت های قومی و حتی اقلیمی می پردازد.
در میان فلاسفه و نظریه پردازان دیوید هیوم از جمله کسانی است که با عمق بیشتری درباره سلیقه به بحث پرداخته است. در واقع هیوم نتیجه منطقی تجربه گرایی به طور کمال و تمام است. هیوم همه محتویات ذهن را ادراک می نامد. وی همه ادراکات ذهن را به دو دسته یا دو نوع انطباعات و ایده ها یا تصورات تقسیم می کند. منظور هیوم از انطباعات داده های بی واسطه ی ادراک حسی است. این ادراکات اعم از ادراکات به حس ظاهری مانند آگاهی ناشی از دیدن و یا شنیدن و ادراکات به حس باطنی مانند آگاهی از درد و احساس غضب و محبت و … است.این نوع ادراکات صرفاً در هنگام تماس و مواجهه مستقیم حواس با مدرک حسی ایجاد می شود. اما تصورات یا ایده ها، نسخه ها و صورت های خفیف و کمرنگ انطباعات اند، بدین صورت که پس از قطع ارتباط مستقیم حسی فاعل شناسا با شی مدرک، صورت ضعیف آن شی به کمک حافظه یا مخیله باقی می ماند که هیوم آن صورت کمرنگ و ضعیف را تصور یا ایده یا فکر نامیده است(لاوین:1387،211-222).
هیوم زیبایی را کیفیتی در اعیان نمی داند و علی رغم اشاره به برخی کیفیاتی که ممکن است احساس زیبایی را در ما ایجاد کنند، معتقد است که نمی توان این کیفیات را ضرورتا کیفیات زیباساز نامید. به یاد بیاوریم که او در فلسفه خویش در بحث از ضرورت معتقد بود که آنچه پیش از این ضرروت علی خوانده می شده است ضرورتی منطقی نبوده، بلکه تنها از میلی درونی در انسان حکایت دارد که منشا آن سائقه ی عادت است. هیوم نمی تواند معتقد باشد که برخی کیفیات مشخص در عالم خارج ضرورتا احساس زیبایی را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، طبقات اجتماعی، زیبایی شناختی، زبان فارسی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زیبایی شناسی، زیبایی شناختی، جامعه شناسی، جامعه شناختی