منبع پایان نامه ارشد درمورد رحمت الهی، آداب و رسوم، دوره ساسانی، فناناپذیری

دانلود پایان نامه ارشد

رنگ آبی برای ایرانیان به مفهوم ایمان و برای چینیها سمبول فناناپذیری میباشد.
وقتی که نور به زمین میرسد آب و هوا عناصر خود را رها میکنند و ذات وجود سبزی را بیرون میدهد، باروری، ارضاء، آرامش و امید ارزشهای مفهومی رنگ سبز یعنی تداخل دانش و ایمان میباشند.
بنابراین رنگهای آبی و سفید القاءکننده پاکی صفای باطن، رنگ قرمز تداعیکننده خون و آتش، رنگ زرد نشاطانگیز، رنگ سبز سمبول اسلام و رنگ بنفش که تداعیکننده مرگ و آرامش هستند (کاشفی، 1364: 33).

2-11-1- طلایی
يكي از عناصري كه هنرمند آن را لايق هم‌نشيني با كلام وحي ميدانست طلا بود. زيرا طلا رنگ نيست، بلكه تلألوئي درخور كلام نوراني وحي است. بنابراين قرآنها را در قرون اوليه با طلا میآراستند و هنر تذهيب نیز نام خود را از آن وديعه گرفته است. طلایی، مبین نور و نور جلوه بصری غالب مفاهیم مثبت معنوی میباشد. (افشار مهاجر، 1380: 18).
به گفته لینگز: “طلایی نماد اشراق آگاهیبخش الهی است و در میان رنگهای تذهیب نخستین منزلت را دارد و آبي در مرتبه دوم است. اهميت اين دو رنگ را مي‌توان از اين واقعيت دريافت كه مي‌بينيم هر رنگ ديگري كه به ‌اين رنگ‌ها افزوده شده، همواره (نسبت به طلا و آبي) مقامي فرعي داشته است. بهعلاوه تقريبا در همه سبك‌ها و دوره‌ها مي‌توان مصحفي پيدا كرد كه تذهيب‌هاي آن منحصرا از رنگ‌هاي آبي و طلا تشكيل گردیده است” (لینگز، 1377: 78).

2-11-2- آبي
پس از طلایی، آبی مهمترین رنگ در تذهیب است که با تداعی مفهوم لایتناهی بودن، نماد مناسبی برای رحمت بیانتهای حق تعالی میباشد و تضاد مطبوع و چشمنوازی با طلایی دارد. طلا رنگ گرمی نیست ولی عمق و ژرفای آبی را تعدیل میکند و با هم مجموعه سردی را به وجود میآورند که در ایجاد حالت قداست به خوبی مؤثر واقع میشود.
رنگ آبی مورد استفاده در تذهیب، بیشتر آبی لاجوردی و گاهی آبی فیروزهای یا آبی زنگاری و مایل به سبز است و در ایجاد آرامش، متانت و سادگی در فضای شکلی که آرمان هنر ایرانی میباشد، نقش بسیار مؤثری دارد (افشارمهاجر،1380: 18).
رنگ آبی نیز بعد از نیمه سده چهارم، بهتدریج در سرزمینهای شرقی جهان اسلام بر رنگهای سبز و سرخ برتری یافت و همتراز طلایی شد و در سرزمینهای غرب قلمرو اسلامی نیز در مرتبه دوم، پس از طلایی ماند. آبی رنگ آسمان است که بسان رحمت لایتناهی الهی همه چیز را فرا گرفته و نیز رنگ دریاست که تالی آسمان است؛ پس با اسم «رحمان» و «محیط» تناسب دارد.
آبی ماورائی و القاءکننده ابدیتی آرام و فوق انسانی است. اگر آبي نماد بي‌كرانگي است؛ طلا نیز، همچون خورشيد نماد روح است و لذا بذاته در وراي همه عالم صور قرار مي‌گيرد. طلا ماهيتاً از صورت مي‌گريزد تا حدي كه خطاطي كه با طلا مي‌نويسد، ناچار دور حروف را مشكي مي‌كند تا به شكل ‌آنها جلوه دهد، پس آبي در كنار طلا به معناي رحمتي است كه ميل به ظاهر كردن خود دارد. آبي و طلا آن قدر تضاد دارند كه يكديگر را به شدت تقويت مي‌كنند و از آنجا که سبب تعادل ترکیببندی میگردند، در قرآنها کاربرد بیشتری داشته است (لينگز، 1377: 77 و 78). سردی رنگ آبی و طلایی همانگونه که در محرابها حضور قلب مؤمن را برهم نمیزند، در تذهیبهای قرآنی نیز او را به تلاوت آیهها و تأمل در آرایهها دعوت میکند (اتینگهاوزن، 1378: 195).

2-11-3- سبز
در فرهنگ اسلامي سمبوليسم سبز متضمن عالي‌ترين معاني عرفاني است. رنگ سبز سمبل جاودانگي و نيكويي است كه صورتش از عالم طبيعت و محسوس اخذ شده، اما معنايش از عالم معاني و نامحسوس است (مددپور، 1384: 447).
سبز رنگ رحمت ظاهره است و از اختلاط رنگ رحمت خفيه «آبي» با رنگ نور «زرد، رنگ ظهور» به دست مي‌آيد و متن قرآن خود در مقام سبز «رحمت ظاهره» است (لينگز، 1377: 77).

2-11-4- قرمز
رنگ سرخ؛ رنگ خون، شهادت و خود را از دنيا كندن است. از گذشته چونان سمبلي براي تجديد حيات در كار آمده و در عين حال خشم، غضب، جنگ و جهاد نيز با زبان خون ظاهر شده است. شياطين و ديوسيرتان در لباسي قرمز رنگ در نظر آمده‌اند. عليرغم اين تلقي ثانوي رنگ سرخ از حيث زيبايي گاه سرآمد رنگ‌ها محسوب میگردد، چنان‌كه در زبان روسي مفاهيم سرخ و زيبا بسيار به هم نزديكند. بدينسان نوعي سمبوليسم دوگانه از رنگ سرخ القاء شده است (مددپور، 1384: 448).

2-11-5- سفيد
رنگ سفید، رنگی که در قلمرو رنگها، نماد بیرنگی است. همواره در هر رنگی وجود دارد و بالاتر از هر رنگ خاص و متمایزی قرار میگیرد (نصر، 1386: 10). این رنگ در ميان ديگر رنگ‌ها برتر مي‌نمايد و نشان از پاكي دل انسان دارد (عطروش، 1385: 465).

2-11-6- سياه
نور سياه به گفته عين‌القضات در تمهيدات نور ابليس است و نسبت با نور الهي ظلمت خوانند و در مقايسه چون مهتاب است در برابر آفتاب. نجم‌الدين كبري نیز «نور سياه ظلمت را از عالم قهر خداوندي و مظهر صفات جلال حق» مي‌داند. نور سياه از نهايت قرب به حق براي آدمي ظاهر مي‌شود (مددپور، 1384: 450).
رنگ سياه در عرف عام با تيرگي و پريشاني روزگار و فلاكت و بدبختي قرين است. اما حضور آن در آداب و رسوم مختلف حكايت از معني دوگانه آن مي‌كند. لباس برخي روحانيان مسلمان و مسيحي و لباس تيره كاهنان بابلي كه قبايي به شكل ماهي سياه بود از معناي مثبت آن حكايت مي‌كند. در محافل اشرافي قديم رنگ سياه رنگ رسمي لباس‌ها بوده است. پوشش سياه در عروسي، عزا و عَلم‌ها صرفاً به معني مرگ نيست، بلكه معني تجديد حيات دنيوي و اخروي و مظهر انقلاب روحي انسان‌هاست كه در حال محو حاصل مي‌شود. روي سياه حاجي فيروز نيز نشانه و نمودار تجديد حيات طبيعت بوده است (عطروش، 1385: 51).
در ادبيات و عرفان اسلامي رنگ سياه نشانه تعالي است. چنانكه آب حيات در ظلمات به دست مي‌آيد و مقام شب قدر نشانه تعالي شب از روز است. رنگ سياه بيشتر براي استتار و يا نحوي رجوع به جلال الهي در رمـزهاي صوفيانه مطرح بود. پس رنگ و نور سياه مظهر حالي از احوالات است كه در مرتبه مواجهه با جلال الهي دست مي‌دهد (عطروش، 1385: 452).

2-12- اصطلاحات و آرایههای به کار رفته در تذهیب
در هنر تذهیب اصطلاحات فنی خاصی به کار میرود که از مهمترین این اصطلاحات میتوان به مواردی نظیر اسلیمی، ختایی، چندپر، غنچه، انواع برگها، گره، تحریر، سرلوح، حاشیه، ترنج، سرترنج، جدول، کمند، لچکی، نشان، دندانموشی، شرفه، شمسه، کتیبه، افشان، تشعیر، ترصیع و … اشاره کرد. توضیح کامل آنها در پژوهش حاضر لازم نمیباشد و در اینجا فقط به ذکر برخی اکتفا میشود.
ترصیع: به معنای گوهر نشاندن است و در تذهیب، با نشاندن جواهر (طلا، شنگرف، لاجورد و زنگار). در جای گل و بوته، صفحههای تذهیب را به زیباترین شکل آذین میکنند. به صفحهای که به صورت ترصیع تذهیب شده است مرصع گویند. پرکار بودن این طرحها چنین مینمایاند که صفحه جواهرنشان شده است و این امر بر زیبایی طرحها میافزاید (مجرد تاکستانی، 1372: 27).
قوس حلزونی: حرکتی دورانی از درون به برون است که از آن بهعنوان نشانه و نماد استفاده میشود. گردش ستارگان و حرکت کهکشانها در یک خط دورانی، به حرکت حلزونی شباهت دارد. در واقع حرکت حلزونی، پیشرفت انسان را برای رسیدن به یک هدف پایدار -تعالی- نشان میدهد. تائو تچینگ میگوید: «دسترسی به دوردستها پیشرفت است و پیشرفت زیاد، بازگشت به خود است» و قوس حلزونی بیانگر ابدیت است؛ زیرا تا بینهایت ادامه دارد. اما از آنجا که انسان توان دسترسی به بینهایت را ندارد، بینهایت را نهایت میبخشد، تا به نظر خود به آن دست یابد.
در واقع این قوس در فرهنگها و عصرهای مختلف نماد پیشرفت روح و از درون به برون رفتن انسان برای آگاهی یافتن بیشتر و به لایتناهی رسیدن است. در دورههای ماقبل تاریخ اقوام مختلف قوس حلزونی را بهعنوان نمادهای مذهبی به کار میبردند و از آن برای آذین کردن ظرفها استفاده میکردند. در دورههای بعد از تاریخ، این قوس شکل کاملتری یافت و در شیوههای تزئینی مردم وارد شد.
در ایران دوران اشـکانی و ساسانی، این قوسها کاملتر شده و به شکل شاخه درختی مانند مو، در کناره ظرفها به کار برده میشدند. پس از نفوذ اسلام در ایران، این هنر تزئینی که در کتابآرایی دوره ساسانی نیز به کار میرفت، در آذین مکانهای مقدس، گچبریها، کندهکاریها و کتابهای مذهبی به کار گرفته شد که امروزه نیز رایج است (تاکستانی، 1372: 34).
گل هشتپر: همان شمسه یا نیلوفر است که به طور سمبلیک حقیقتی را به همراه قدرت در چهار جهت که اشاره به کل عالـم است بیان میکند و به صورت خورشـید درخشان این برکت و فضایل الهی را در عالـم نمایان میسازد (رحمانی، 1380: 22).
کتیبه: شکلی مستطیلگونه است که مذهبان آن را در بالای صفحات آغازین، سرسورهها و سرفصلهای کتب به کار میبرند. کتیبه گاه مستطیل ساده مذهب و مرصع است و گاه دو عرض آن به شکل نیمدایره یا ربعدایرههای کوچک است که اصطلاحا به آن کتیبه قلمدانی میگویند (زارعیمهرورز، 1373: 134).
کادربندی: نظامی از خطوط عمودی و افقی مایل و یا مدور که قبل از نگارش برای مشخص ساختن محدوده کار خوشنویس یا مذهّب بر روی صفحه کشیده میشود. از قرن سوم هجری به بعد در تنظیم کادر متنها و ترسیم تذهیبات از قوانین هندسی مشخصتری پیروی شده است (قندهاریون، 1389: 58).
شجیره، درختك (ترنج): اين نماد دو قسم اصلي دارد؛ یک نوع درشت‌تر و پيچيده‌تر با گلبرگ‌ها يا سرترنج‌هاي مفصل و بيرون زده‌اش و نوعی دیگر ترنج ساده‌تر و مجردتر که جاي قسم اول را گرفت (لينگز، 1377: 74).
در خصوص این نشان‌، لینگز معتقد است از آیه قرآنی: «کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء» برگرفته شده است و تجسمی از کلمه طیبه (قرآن) است. اما احتمالات دیگری نیز در خصوص این طرح وجود دارد: آنچنان که پیش از این نیز اشاره کردیم در قرآن و کلام معصومین از درختان خاصی نظیر طوبی، سدرهالمنتهی و درختان بهشتی نام برده شده است. نام طوبی از ریشه تهنیت و خوشحالی (طوبی – طاب) است، تهنیت و تبریک به افراد مؤمن و متقی؛ یعنی درخت طوبی وعده برکت و رحمت الهی است که انسانها امیدوارند در بهشت به آن نایل شوند. از این رو، تمایل هنرمندان مسلمان در ترسیم نقشمایه این درخت در نسخههای قرآن که عمل به دستورات آن رحمت الهی، تهنیت و خوشحالی (طوبی) را به دنبال دارد دور از ذهن نیست.
از منظری دیگر می‌توان این نشان را نماد سدرهالمنتهی دانست. بر طبق سنت اسلام سدرهالمنتهی نماد حدود و اندازه در زمان و مکان است. برخی آن را انتهای حد عالم آخرت دانستهاند که حتی نزدیکترین مخلوقها به خداوند نیز، از آن جلوتر نمیتوانند بروند. بنا بر سنت، جبرئیل در آن نقطه از حضرت رسول رخصت گرفت و بر او معلوم کرد چگونه به تنهایی از سدرهالمنتهی جلوتر رود. شاید بتوان گفت آرایه شجری حاشیه سرلوحها اشاره به سدرهالمنتهی دارد. نقشمایه درختی که حدود عالم خلق و ایجاد را جدا می‌کند، در صفحات قرآن نیز حدود عالم ماده و قدس را مشخص می‌سازد. زیرا با گشودن قرآن و خواندن آن از فضای عالم مادی جدا شده و به عالم قدسی کلام الهی وارد میشویم. نشان شجری سرسورهها نیز همین تعیین حدود را در مورد سورههای قرآن انجام میدهد و سورهها را از یکدیگر تفکیک مینماید.
نکته قابل توجه دیگر این است که اغلب نشانهای شجری به صورت نقشمایه تاک، نخل و انار یا ترکیبی از آنها میباشد که در قرآن و احادیث بهعنوان درختان بهشتی یاد شده است. در برخی از نمونهها نیز از نقشمایه سرو بهره گرفته شده که در فرهنگ ایران نمادی از جاودانگی و نامیرایی است، صفتی که اختصاص به خداوند، روح انسان، بهشت و قرآن دارد (تفرشی، 1388: 24).
شمسه: به معناي خورشيد كوچك که با تزئينات ستاره‌گون نيز به كار مي‌رود و مفهوم نورانيت و منور بودن در قرآن است.
شرفه: خطوط نقشداری هستند که در اطراف شمسههای بزرگ به سمت بيرون طراحی میشوند و شمسه را به شکل خورشیدی در میآورند که شعاعهای آن به اطراف پراکنده اس (مجرد تاکستانی، 1372: 179) و غالباً به رنگ مشكي، قهوه‌اي يا آبي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هنر اسلامی، دوره اسلامی، فرمانبرداری، دوره ایلخانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد دوره سلجوقی، هنر اسلامی، کتاب مقدس، دوره سلجوقیان