منبع پایان نامه ارشد درمورد ذريه، وحى، ابراهيم(ع)، طالوت

دانلود پایان نامه ارشد

الْخَيْراتِ..” كه مصدر مضاف در آن به كار رفته، دلالت دارد بر اينكه فعل خيرات تحقق يافته، به اين معنا كه وحى متعلق به فعل صادر از ايشان شده است. به بيان ديگر عمل خيرات كه از ايشان صادر مى‏شده، به وحى و دلالتى باطنى و الهى بوده كه مقارن آن صورت مى‏گرفته و اين وحى غير وحى تشريعي است كه اولا فعل را تشريع مى‏كند و سپس انجام آن را بر طبق آنچه تشريع شده بر آن مترتب مى‏سازد. مؤيد اين معنا جمله بعدى است “..وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ”، زيرا اين جمله به ظاهرش دلالت دارد بر اينكه ائمه پيش از وحى هم خداوند را عبادت مى‏كرده‏اند و وحى، ايشان را تاييد نموده است، و عبادتشان با اعمالى بوده كه وحى تشريعى قبلا برايشان تشريع كرده بود، پس اين وحى كه متعلق به فعل خيرات شده، وحى تسديد(تاييد) است، نه وحى تشريع. پس حاصل كلام اين شد كه ائمه مؤيد به روح القدس، و روح الطهاره، و مؤيد به قوتى ربانى هستند كه ايشان را به فعل خيرات و اقامه نماز و دادن زكات(انفاق مالى مخصوص به هر شريعتى) دعوت مى‏كند”.660
از سوي ديگر عبارت “يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا” دو مرتبه در قرآن کريم پس از واژه “أَئمَّةً” ذکر شده که به تعبير علامه طباطبايي گوياي مقام هدايت به امر است. به نظر مي‌رسد بدون در نظر گرفتن “وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ” از همين عبارت نيز بتوان به اتصال امام به علم الهي پي برد. با اين توضيح که حال که امام قرار است هدايت به امر خدا کند، لازمه آن اين است که به امر خداوند چه تکويني باشد و چه تشريعي، علم و معرفت يقيني داشته باشد. گويي اين آيه اشعار به اين مطلب دارد که امام با رسيدن به مقام امامت از امر الهي آگاهي مي‌يابد و سپس هدايت به امر خدا مي‌کنند. از سوي ديگر نحوه آگاهي از امر خدا را انحصار به واسطه نبي دانستن دليلي ندارد. افزون بر اينکه حال كه نبي مجهز به وحي الهي و متصل به علوم الهي و وحياني است. برتري مقام امام بر مقام نبي اقتضاء مي‌كند كه وي نيز مجهز به وحي باشد البته با اين تفاوت كه نبي در صورت رسالت مجهز به وحي رسالي و تشريعي است اما امام آورنده شريعت نيست لذا نيازي به وحي رسالي و تشريعي ندارد و وظيفه او تبيين و اجراء شريعت است لكن متصل به علم الهي از طرق وحياني و الهام است.
3-2- وراثت و مصلحت الهي در تعيين امام
يکي از مسائل کلامي امامت اين است که آيا امامت امري موروثي و يا امري حکيمانه بر اساس مصالح و يا به نحو ديگري است. توضيح اينکه بنابر گزارش شيخ طوسي در تفسير تبيان، ابوالقاسم بلخي در ذيل آيات قصه طالوت مي‌نويسد: “اين آيه دلالت دارد بر نادرستي ديدگاه افرادي که امامت را به وراثت مى‏دانند، زيرا خداوند دليل آنهايي که مى‏گفتند طالوت نه از خاندان نبوت و نه از خاندان حکومت است، رد نمود و چنين بيان نمود که براي فرمانروايي علم و قدرت لازم است نه وراثت”.661
طبرسي نيز در تفسيرش مي‌نويسد: “اين آيه دلالت دارد بر اينکه به منظور رسيدن به فرمانروايي، وراثت لازم نيست. بلکه فرمانروايي بر پايه مصلحت الهي است که او از آن آگاهي دارد”.662
اين مطلب در برخي تفاسير اهل سنت نيز آمده است به عنوان نمونه ثعلبي نيشابوري(د 427ق) در ذيل اين آيه مي‌نويسد: “نبايد به دليل اينکه طالوت از خاندان پادشاهي نيست، ملِک بودن او را انکار کنند زيرا فرمانروايي به وراثت نيست بلکه به دست خداست که به هر که بخواهد عطا مى‏کند”663
ميبدي نيز در ذيل اين آيه مي‌نويسد: “ملك نه به وراثت است و نه به مال، بلكه عطاء ربانى است و فضل الهى، آن را دهد كه خود خواهد “وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ..”664
فخر رازي نيز در ذيل اين آيه مي‌نويسد: “اين آيه دلالت بر بطلان سخن افرادي است که مي‌گويند: امامت موروثي است زيرا بني اسرائيل انکار کردند که پادشاه آنها کسي باشد که از بيت سلطنت نباشد. پس خداوند آنها را آگاه نمود که اين تلقي ساقط است و مستحق مقام امامت کسي است که خداوند به او را عطا کرده باشد مانند آيه “..تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ..”665
در پاسخ به اين مطلب به آيات زير مى‏توان استدلال کرد:
أ- آيه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ”666 که بيانگر امامت در ذريه معصوم حضرت ابراهيم(ع) است که بيان آن گذشت.667
برخي از ذريه حضرت ابراهيم(ع) از طريق حضرت اسماعيل(ع) است که در آيه شريفه آيه “رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ..”668 به آن اشاره شده است. ناگفته نماند که پيامبر اکرم(ع) و اهل بيت(ع) در شمار اين ذريه قرار دارند. بخشي ديگر از ذريه حضرت ابراهيم(ع) از طريق حضرت اسحاق(ع) که در آيه شريفه “أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا..”669 بيان شده است.
ب- آيه “وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّني‏ بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ إِلاَّ الَّذي فَطَرَني‏ فَإِنَّهُ سَيَهْدينِ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في‏ عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ”670 که در روايات متعددي مراد از “كَلِمَةً باقِيَةً” امامت و يا امامت در ذريه امام حسين(ع) ذکر شده است.671 دقت در اين روايات اين معنا را به دست مى‏دهد كه بناى آن بر اين است كه ضمير در “جَعَلَها” به هدايتى برگردد كه از جمله “سَيَهْدِينِ‏” استفاده مى‏شود. از سوي ديگر وظيفه امام هدايت مردم در ملكوت و واقع اعمالشان مى‏باشد به اين معنا كه با ارشاد خود ايشان را به سوى خداوند سوق دهند، و به درجات قرب به خداوند نزديك گردانند، و عمل هر صاحب عملى را به آن منزلتى كه عملش اقتضاء دارد نازل سازند، البته با در نظر داشتن اينكه حقيقت هدايت از خدا است، و اگر به امام هم نسبت مى‏دهيم به تبع يا بالعرض است. و فعليت هدايتى كه از ناحيه خدا به سوى خلق نازل شده، نخست شامل امام مى‏شود و سپس از ناحيه امام به سوى ديگران افاضه مى‏شود، پس هدايت امام تمام‏ترين مراتب هدايت است، و هدايتهاى ديگران کمتر از آن است. و اينكه حضرت ابراهيم(ع) گفت:”..فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ..” خود دليل است بر اينكه مراد از هدايت، مطلق هدايت است، هم مى‏تواند با عالى‏ترين مراتب هدايت كه حظ امام از آن مرتبه است منطبق شود، و هم بر ديگر مراتب. پس مى‏توانيم بگوييم منظور از آن، امامت است، و همين امامت است كه‏ كلمه‏اى است باقى در نسل ابراهيم(ع).672
ج- آيه “إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ”673 که مراد از “آلَ إِبْراهيمَ” همان ذريه حضرت ابراهيم(ع) از طريق حضرت اسماعيل(ع) است که پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت ايشان در شمار “آلَ إِبْراهيمَ” هستند. زيرا مراد از عمران در اين آيه يا پدر حضرت موسي(ع) و يا پدر حضرت مريم(ع) است که در هر دو صورت در شمار ذريه حضرت اسحاق(ع) است لذا چنين مى‏نمايد که مراد از “آلَ إِبْراهيمَ” همه ذريه او نباشد بلکه به قرينه يادشده ذريه وي از طريق اسماعيل(ع) است که پيامبر اکرم(ص) و اهل بيت(ع) در اين زمره قرار دارند.674 اهل بيت(ع) نيز در روايات متعددي از خود در شمار “آلَ إِبْراهيمَ” معرفي کرده‏‏‏اند‌‏.675
د- آيه “أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً”676 که در سياق آيات اهل کتاب است و اهل کتاب اعم از پيروان حضرت موسي(ع)، داود(ع) و عيسي(ع) همگي در شمار ذريه اسحاقي و يا افرادي که به آنها گرايش داشتند، مى‏باشند. در واقع نقطه مقابل همه اين اهل کتاب ذريه اسماعيلي حضرت ابراهيم(ع) است.
ه- آيه “وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ..”677 که دلالت بر قرار دادن امامت در ذريه حضرت ابراهيم(ع) مي‌کند و ضمير در “جَعَلْناهُمْ” به إبراهيم(ع) و إسحاق(ع) و يعقوب(ع) برمي‌گردد.678
و- آيه “وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عيسى‏ وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ”679 که بيانگر اين است که نسل انسان از طريق دختر نيز ذريه بشمار مي‌رود. لذا بر اساس اين آيه که در برخي روايات نيز به آن استناد شده است، اماماني که از نسل حضرت فاطمه(ع) هستند، ذرية رسول خدا(ص)هستند.680 و نيز در شمار ذريه حضرت ابراهيم(ع) از طريق حضرت اسماعيل(ع) محسوب مي‌شوند.
ز- آيه “وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ”681 که نشان مي‌دهد امام وارث است. که امام وارث همه علوم، کتب آسماني، فضائل و مکارم و معاجز انبياء و حجج پيشين است.
امام رضا(ع) در روايت مشهور در باب امامت فرمود: “امامت مقامى است كه حضرت ابراهيم(ع) پس از آنكه مقام نبوت و خلت را پا بر جا كرد بدان رسيد، اين امامت سومين درجه و فضيلتى بود كه خدايش بدان مشرف كرد و نامش را به وسيله آن بلند نمود و فرمود: “بدرستى كه من تو را براى مردم امام نمودم” حضرت ابراهيم(ع) از شادمانى عرضه داشت: “و از ذريه من هم”؟ خداوند فرمود: “عهد و فرمان من به ستمکاران نخواهد رسيد” اين آيه امامت هر ظالمى را تا روز قيامت باطل كرد و آن را مخصوص برگزيدگان پاك ساخت. سپس خداوند عزوجل او را گرامى داشت و امامت را در ذريه و نژاد برگزيده او نهاد و فرمود: “اسحق و يعقوب را به او غنيمت بخشيديم و همه را شايسته نموديم و آنها را رهبرانى ساختيم كه به دستور ما هدايت مى‏كردند و كارهاى خير را به آنها وحى كرديم و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات را و براى ما عابدان بودند” اين امامت هميشه در ذريه او بود و از هم ارث مى‏بردند قرن به قرن تا پيامبر(ص) رسيد و خدا فرمود: “به راستى سزاوارتر مردم به ابراهيم پيروان او هستند و همين پيامبر(ص) و كسانى كه گرويدند و خدا ولى مؤمنان است” اين مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به على(ع) واگذارد آنچنان كه خداى تعالى آن را واجب كرده بود سپس به ذريه برگزيده او منتقل گرديد كه خدا به آنها علم و ايمان داده طبق آيه شريفه “گفتند آن كسانى كه به آنها علم و ايمان داده شد هر آينه در كتاب خدا مانديد تا روز قيامت و اين روز قيامت است ولى شما ندانيد” آنها فرزندان على(ع) هستند تا قيامت زيرا پس از محمد(ص) پيغمبرى نيست، اين افراد نادان چطور براى خود امام اختيار مى‏کنند، با آنكه امامت مقام انبياء و ارث اوصياء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا(ص) و مقام امير المؤمنين(ع) و ميراث امام حسن(ع) و امام حسين(ع) است”.682
اميرالمؤمنين(ع) در روايتي پس از اشاره به آيات قصه طالوت فرمود: “اي مردم در اين آيات براي شما عبرتي است که بدانيد خداوند خلافت و امارت را پس از انبياء در نسل ايشان قرار داده و او طالوت را به دليل برگزيدگي او از ناحيه خداوند و فزوني در علم و قدرت بر ديگران برتر و مقدم داشته است. آيا شما بر اين باوريد که خداوند بنى اميه را بر بنى‏‏‏هاشم برگزيده باشد و يا اينکه معاويه از لحاظ دانش و نيروى بدنى بر من برترى داشته باشد!؟”683
علامه مجلسي در ذيل روايت اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به اين اشکال که طالوت از سبط نبوت و سبط مملکت نبوده که به نظر مي‌رسد اين گزارش در طرح شبهه مذکور تأثير داشته مي‌نويسد: “مشهور در ميان مفسران اين است که طالوت از سبط نبوت و سبط مملکت نبود زيرا نبوت در سبط لاوي و مملکت در سبط يهودا بود. البته گفته شده مملکت در سبط يوسف بود. اما طالوت از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، عالم ماده Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام زمان