منبع پایان نامه ارشد درمورد حکمت خداوند، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

سبط بنيامين بود، پس اين آيات بر عدم لزوم خلافت در نسل و ذريه انبياء دلالت مي‌کند. اما سه وجه در پاسخ به اين مطلب مي‌توان بيان کرد: اول اينکه ادعاء مذکور مبتني بر اقوال مورخان و مفسران اهل سنت است لذا چه بسا طالوت به حقيقت از سبط نبوت و يا از سبط مملکت باشد که در اين صورت ادعاء بني اسرائيل بر عدم صلاحيت طالوت تنها از جهت مالي بوده است. دوم اينکه همين که طالوت از فرزندان إبراهيم، إسحاق و يعقوب است در اين مطلب کافي است. سوم اينکه استدلال از جهتي باشد که از آيه فهميده مي‌شود که نبوت در سبط مخصوصي باشد که پدران آنها انبياء باشند. بنابراين مراد از خلافت رياست ديني است هرچند که رياست ديني و دنيوي در آن امت با يکديگر جمع شود. لذا اين مطلب با استدلال به فزوني در علم و جسم منافاتي ندارد زيرا هرگاه رياست دنيوي مشروط به فزوني در علم و جسم باشد، در رياست دنيوي و اخروي(مقام امامت) به طريق اولي بايد مشروط به اين دو باشد”684
از مجموع آيات و رواياتي که در اين فراز بدان اشارت رفت، مي‌توان نکات زير را در پاسخ به مسأله مزبور استنباط نمود:
اول: اينکه برخي از آيات تصريح مي‌کند که در ذريه حضرت ابراهيم(ع) نبوت قرار داديم با قرار دادن امامت منافاتي ندارد زيرا رابطه اين دو به صورت عموم و خصوص من وجه است يعني برخي از انبياء، امام نيز هستند و برخي از انبياء امام نيستند و برخي از ائمه، نبي نيستند.
دوم: ذريه بر نوه دختري نيز اطلاق مي‌شود زيرا حضرت عيسي(ع) ذريه حضرت ابراهيم(ع) ذکر شده است. لذا اماماني که ذريه حضرت فاطمه(ع) هستند در شمار ذريه حضرت رسول(ص) و ذريه حضرت ابراهيم و اسماعيل(ع) نيز هستند. لذا امامت پس از رسول خدا(ص) به اميرالمؤمنين(ع) و پس از وي به امام حسن(ع) و سپس به امام حسين(ع) و ذريه ايشان رسيد و ايشان همگي در شمار “آل ابراهيم” قرار دارند که بنابر اصطفاء الهي، برگزيده شده و معصوم هستند.
سوم: پس از حضرت ابراهيم(ع) امامت در ذريه وي قرار گرفت. البته نه به همه ذريه بلکه به ذريه معصوم مي‌رسد و ديگر اينکه خداوند نفرمود امامت به همه غير ظالمين(معصومان) مي‌رسد بلکه فرمود به ظالمين(غير معصومين) نمي‌رسد يعني چه بسا افرادي از ذريه باشند و ظالم نيز نباشند اما مورد انتخاب الهي نباشند مانند حضرت مريم که به تصريح برخي از علماء معصوم بوده است.685 لذا تعيين الهي که نشأت گرفته از حکمت الهي در انتخاب شخص خاصي براي امامت است نيز شرط ديگري براي امامت است در واقع مطلب سوم ناظر به اين است که امامت عهد خداست و اين عهد موهبتي است که بنا به حکمت الهي به شخص داده مي‌شود. و همين سه نکته مي‌تواند پاسخ سؤال مذکور باشد که امامت هم در ذريه حضرت ابراهيم(ع) و هم به شرط عصمت و تعيين و حکمت الهي است.
لذا امامت نه فقط از روي وراثت است بدون برخورداري ازشرائط و ويژگي‏هاي امامت، و نه فقط به انتخاب الهي است بدون در نظر گرفتن وراثت و ويژگي‏هاي مذکور بلکه امامت، منوط به ذريه بودن حضرت ابراهيم(ع) و نيز اختيار و اصطفاء الهي که از روي عصمت شخص تعيين شده و افضليت در علم و اقوي و اشجع بودن بر مردم و صدور معجزه و ويژگي‏هاي ديگر که برتري امام را بر امت نشان مي‌دهد، است.
اما در خصوص شيخ طوسي و طبرسي گفتني است که ايشان پس از نقل ديدگاه مذکور اگرچه آن را به صراحت مورد نقد و بررسي قرار نداده‏اند لکن بلافاصله پس نقل مطلب مذکور ديدگاه اماميه در تفسير اين آيه را آورده‏اند که اين آيه دلالت بر اين دارد که يکي از شروط امامت اين است که امام بايد اعلم از رعيت و افضل از ايشان در خصال نيک و شجاعت باشد لذا خداوند خداوند علت انتخاب و تقديم طالوت را همين جنبه “اعلم و اقوى” بودن او معرفى مى‏كند.686 که اين ديدگاه به وضوح ناظر به مشروط بودن امامت به افضليت در علم و اقوي بودن بر رعيت است.
3-3- ضرورت مستمر وجود خليفه و امام در زمين تا قيامت
يکي ديگر از بن مايه‏هاي کلامي امامت در قصص قرآن، ضرورت وجود خليفه و امام در روي زمين تا روز قيامت است که در ارتباط با اين موضوع به آيات زير مي‌توان استناد کرد:
3-3-1- آيات استخلاف آدم و تعليم اسماء
يکى ‏ از مباحث‏‏ کلامي مورد استفاده از آيات استخلاف حضرت آدم(ع) و تعليم اسماء، ضرورت‏‏‏‏‏‏‏‏ِ وجود خليفه و امام در زمين ‏است.
به نظر مى‏رسد با توجه به سياق اين آيات که ماجراي تعليم اسماء به حضرت آدم(ع) است مي‌توان ضرورت وجود خليفه معصوم تا روز قيامت را از اين آيات برداشت نمود با اين توضيح که اگر لحظه‏اي تا روز قيامت امام که از مصاديق خليفه معصوم الهي است در زمين نباشد اشکال فرشتگان در بدو خلقت به خداوند وارد مي‌آيد و در اين صورت حکمت خداوند زير سؤال مي‌رود و در اين صورت نقصي به خداوند سبحان وارد مي‌شود، اما از آنجايي که هيچ نقصي به حکمت خداوند وارد نمي‌شود لازمه آن اين است که تا روز قيامت در زمين خليفه معصوم حيّ وجود داشته باشد. حال از آنجايي که پيامبر اکرم(ص) به نص صريح قرآن کريم خاتم النبيين است لازم مي‌آيد که خلفاء معصوم پس از ايشان تا روز قيامت پيامبر نباشند بلکه امام باشند لذا تحقق وجود خليفه معصوم تا روز قيامت پس از وفات پيامبر اکرم(ص) بايد در اوصياء ايشان که امام هستند باشد.687
در ارتباط با لزوم وجود حجت الهي در زمين روايات متعددي از ناحيه معصومان(ع) بيان شده که در اين فراز به دو روايت از اين روايات اشاره مي‌کنيم:
أ- امام صادق(ع) فرمود: “همانا زمين در هيچ حالى از امام خالى نگردد براى آنكه اگر مؤمنين چيزى(در اصول يا فروع دين) افزودند آنها را برگرداند و اگر چيزى كم كردند براى آنها تكميل كند”688
ب- امام باقر(ع) نيز فرمود: “به خدا سوگند از زمانى كه خدا آدم را قبض روح نمود زمينى را بدون امامى كه به وسيله او به سوى خدا رهبرى شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمينى بدون امامى كه حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد”.689
علامه طباطبايي نيز با توجه به عبارت “كُلَّ أُناسٍ” در آيه “يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ..”690 بر اين باوراست که اين آيه ناظر به اين مطلب است که در همه اعصار و زمانها امام وجود داشته است.691
3-3-2- آيات نجات انبياء و پيروان آنان
آيات نجات انبياء و پيروان ايشان از عذاب الهي نيز به نوعي بيانگر ضرورت نياز به خليفه الهي براي بقاء عالم است.
توضيح اينکه خداوند هيچ قومى را عذاب نكرد مگر آنكه به پيامبرشان دستور داد كه از ميان آنها بيرون برود، چنانكه خداوند در قصه نوح(ع) فرمود: “حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ..”692 خداوند به او دستور داد كه به همراهى مؤمنان از آنها كناره‏گيرى كند و با آنها نباشد. و همچنين در قصّه لوط(ع) فرمود: “..فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ..”693 پس خداوند ‏ به لوط(ع) هم دستور خروج از ميان آنها داده است پيش از آنكه عذاب بر آنها نازل شود، زيرا خداوند متعال در حالى كه پيامبرش لوط در بين آنهاست، ايشان را عذاب نمى‏كرد، همچنين خداوند هر امّتى را كه بخواهد هلاك کند، به پيامبرشان دستور داده است كه از ميان آنها بيرون رود و از آنها كناره‏گيرى نمايد، چنان كه ابراهيم(ع) در مقام تهديد قوم خود به آنها فرمود: “وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلَّا أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا”694 خداوند کساني كه او را اذيّت كردند و در آتش افكندند هلاك ساخت و خداوند ابراهيم(ع) و لوط را نجات داد چنانچه فرمود: “وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ”695 و نيز خداوند به پيامبر اكرم(ص) فرمود: “وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ..”696 که اين فرازهاي قرآني گوياي اين است که عالم به منظور بقاى بر صلاح خود به امام نياز دارد.697
البته به نظر مى‏رسد که امر به خروج انبياء الهي و پيروان آنها از ديار خويش دليل بر عذاب اهل آن ديار نيست بلکه زمينه نزول عذاب را بر اهل آن ديار فراهم مى‏سازد. زيرا عدالت الهي چنين اقتضاء دارد که خداوند با وجود پيامبر خويش و اهل ايمان، عذاب را بر اهل آن سامان نازل نکند. بنابراين اين آيات چنين به دست مى‏دهد که با وجود حجت الهي در ميان مردم، مردم به برکت وجود حجت الهي از عذاب الهي در امان خواهند بود. چنانچه خداوند فرمود: “وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ..”698 اميرالمؤمنين(ع) نيز فرمود: “دو امان از عذاب خدا در زمين بود، يكى از آنها برداشته شد، پس ديگرى را كه باقى مانده دريابيد و به آن چنگ بزنيد. اما امانى كه برداشته شد رسول خداست و امّا امانى كه باقى است استغفار است، خداوند متعال فرمود: “خداوند آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه تو در ميان آنانى، و عذابشان نمى‏نمايد در حالى كه به استغفار مشغولند””.699
البته چه بسا از اين روايت برداشت شود که در امت پيامبر خاتم(ص) افزون بر عامل استغفار، وجود مبارک پيامبر اکرم(ص) تنها مانع ديگر از نزول عذاب بر امت است و اين فضيلت در ائمه اهل البيت(ع) وجود ندارد، در نقد اين ديدگاه گفتني است که اميرالمؤمين(ع) بر اساس آيه مباهله نفس پيامبر اکرم(ص) است و ائمه اطهار(ع) همگي اوصياء و جانشينان رسول خدا(ص) هستند و از سوي ديگر با توجه به مطالبي که در بخش “ائمه اطهار(ع) وارثان انبياء، اوصياء و حجج الهي پيشين” به تفصيل بيان شد، ائمه اطهار(ع) خلفاء و حجج الهي و اوصياء پيامبر اکرم(ع) هستند و وارث همه علوم، فضائل و مکارم انبياء و حجج الهي پيشين هستند، لذا چگونه مي توان تصور نمود که اين ويژگي در انبياء پيشين و پيامبر خاتم(ص) بوده است اما درباره ائمه اطهار(ص) صادق نباشد در حالي که ايشان مانند انبياء و اوصياء پيشين، حجت الهي هستند. افزون بر اينکه روايات متعددي در مصادر اماميه وجود دارد که اگر امام و حجت الهي بر روي زمين نباشد، زمين اهلش را فرو خواهد برد.700 افزون بر اينکه در روايات متعددي اهل بيت(ع) سبب امان اهل زمين معرفي شده اند.701
3-4- وجود صفات مستخلف در خليفه و امام
بي ترديد اراده خداوند بنابر آيه “..إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..”702 اين شد که تا روز قيامت در زمين خليفه معصوم قرار دهد و در غير اين صورت خلقت به ظلم و فساد منجر و شر محض منجر خواهد شد و اين امر از حکمت الهي به دور است. افزون بر اينکه خداوند حجج معصوم خويش را با عنوان “خَلِيفَةً” تعبير کرده که اين عنوان حاکي از اين است که حجج معصوم الهي خليفةالله روي زمين هستند و بنابر دليل عقلي خليفه لازم است متخلق و متصف به اخلاق الهي باشد که در غير اين صورت بر آن شخص نمى‏توان به حقيقت “خليفة” تعبير کرد. در واقع خليفه بايد مستجمع صفات مستخلف باشد.
قاضي سعيد قمي(د 1107ق) در “شرح توحيد الصدوق” با اشاره به اين آيه نوشته ‏است: “خليفه نائب مستخلِف(خليفه‏‏گذار) است و شايسته ‏است که به صورت مستخلف باشد به اين معني که هيچ کمالي در مستخلف نباشد مگر اينکه در خليفه نيز ظهور داشته باشد وگرنه هر موجودي مظهريت به خصوصي دارد، لذا کسي که به شرافت خلافت نائل مى‌شود بايد که همه آن کمالات ظاهري در عالم را با زيادت داشته باشد”703
علامه طباطبايي نيز با اشاره به آيات “يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ..”704 و “..إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..” يكى از شؤون خلافت را اين دانسته که خليفه صفات و اعمال مستخلف را نشان دهد، و آينه صفات او باشد. كار او را بكند. پس خليفه خدا در زمين بايد متخلق به اخلاق خدا باشد، و آنچه خدا اراده مى‏كند او اراده كند و آنچه خدا حكم مى‏كند او همان را حكم كند.705
3-5- برتري انبياء و حجج الهي بر فرشتگان
شيخ صدوق در کتاب “اعتقادات الإمامية” انبياء، رسل و حجج الهي را برتر از ملائکة دانسته و با استناد به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ذريه، وحى، ابراهيم(ع)، طالوت Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فعل مضارع، امام صادق، امام سجاد