منبع پایان نامه ارشد درمورد جهان بینی، ایدئولوژی، معرفت شناختی، معرفت دینی

دانلود پایان نامه ارشد

: « ألا و إنّی أدعُوکم إلی کتابِ الله و سُنّه نبیِّه و حُقنِ دماء هذه الامّه » آگاه باشید که من شما را به کتاب خدا و سنت رسول او و حفظ خون این امّت دعوت می کنم .
زمانی که حضرت گفتار خوارج را شنید که می گفتند « لا حُکم إلّا لله » به نهروان رفت و با آن ها به گفتگو و نصیحت پرداختند .و آن ها را از انحرافات اعتقادی و عملی شان آگاه ساخت . ایشان فرمودند : کَلمه حقٍّ یُرادُ بها الباطل
آیت الله طالقانی نیز جمود فکری را یکی از عوامل عقب ماندگی و انحطاط مسلمین می داند و البته ایشان زمان شناس بوده و در همه عرصه ها حضور فعال داشته و با انحراف های عقیدتی و فکری مبارزه کرد .154

جمع بندی فصل دوم:
در تبیین و بررسی احیای تفکر دینی در جهان اسلام و بالخصوص در انقلاب اسلامی ایران، باید به پشت صحنه های معرفتی و انقلابی این جنبش ها نیز اشاره کرد که در فضای موجودآن، چه بزرگ مردانی و با چه رویکرد و مبانی توانستند در جامعه تحوّل اساسی ایجاد کنند . انقلابی اسلامی رخ نمی دهد جز این که افکارو بینش ها احیا شود و مردم جامعه بسوی معرفت دینی گرایش پیدا کنند. در ایران نیز شخصیت های هم چون آیت الله طالقانی از سال 1320شروع به فعالیت های فرهنگی، انقلابی کرده بودند. با جلسات تفسیر قران دنبال روشنفکری جوانان و ارائه اسلام اصیل و معرفت دینی بودند و دنبال این بودند که قران به متن جامعه برگردد .
در این راستا شاگردان بسیاری را تحویل جامعه داد که ثمرة بازپیرایی و واخوانی گزاره ها و آموزه های دینی ایشان شخصیت هایی هم چون دکتر چمران ، دکتر شریعتی و … شد که در حد توان خودشان از کیان انقلاب و اسلام دفاع کردند.
آیت الله طالقانی نسبت به دین، بیشترعمل گرا و انقلابی حرکت می کرد تا اینکه تئوریک و بنیادین وارد عرصه دین شود ، البته این خلأ را نیز استاد مطهری در فضای موجود در آن زمان پر میکرد. روش ایشان در تبیین گزاره های دینی بیشتری نقلی بوده و علمی گرچه از سایر روش های معرفتی نیز استفاده نمودند و آن چه از تفسیر پرتوی از قرآن و سایر آثارشان نمایان است اینکه روش علمی و نقلی جایگاه بیشتری داشته به نسبت روش فلسفی و شهودی .

فصل سوم :
مبانی معرفت شناختی دینی در اندیشه استاد مطهری(ره)

3-1. بررسی با رویکرد روش شناختی
3-1-1. جایگاه روش علمی تجربی استاد در معرفت شناختی دینی
با پیدایش نهضت فکری و فرهنگی رنسانس در پهنه اروپا و ظهور دانشمندان علوم تجربی ، توجه و دقت به « طبیعت » اذهان و اندیشه ها را به خود جلب کرد ، و در اثر بررسی های علمی که در نوشته های « کپرینک » ، مطالعات « گالیله » و تحقیقات « نیوتن » ظاهر شد ، معیار بررسی مسائل و رخدادها ، از روش « قیاسی » به روش « تجربی » تحول یافت و قوای حسی و نیروهای عقل طبیعی بشر ، مناط سنجش و ارزیابی وقایع و پدیده ها قرار گرفت و ملاک های فوق طبیعی و معرفت هایی که از مجرای غیر عادی به دست می آیند ، مورد بی اعتنایی واقع شد و نا کارامد قلمداد گردید.155
از منظر فلسفی نیز ، دو گرایش عمده و مؤثر چون « حسّ گرایی » و « عقل باوری » در تفکر جدید ظاهر می شوند ، تاکید فیلسوفان تجربی بر « منشائیت حواس » و محدود ساختن هرگونه شناسایی به قوای حسی از یک طرف و تکیه خرد گرایان بر « عقل ابزاری » و « عرفی » که منحصراً متوجه مقاصد دنیوی بوده است . از سوی دیگر ، شرایطی را در افق حیات علمی و فلسفی غرب پدید می آورد ، که باعث گرایش متفکران سده های پسین به اندیشه های « ماتریالیستی » و« پوزیتیویستی » می گردد . و انسان جدید ، آن جنبه از دین را بیشتر مورد توجه و دقت نظر قرار می دهد که با احساسات ، عواطف و تمایلات وی در آمیخته و جنبه شخصی و خصوصی داشته باشد.156
پیدایش فلسفه طبیعی در سده هفدهم میلادی و ظهور نوعی « معرفت شناسی » مبتنی بر « عقل » و به کارگیری آن به عنوان تنها ابزار مطمئن شناخت جهان و انسان ، امکان دستیابی آدمی به قضایایی که بخش تجربه ناپذیر جهان را تشکیل می دهد ، مورد تردید قرار گرفته و مقولاتی چون : نفس ، اختیار و خدا ، از دایره تفحّص و تحقق بیرون می مانند . ( نصر ، سید حسین (1380) ، معرفت و معنویت ، ترجمه انشالله رحمتی ، دفتر پژوهش و نشر سهروردی و در حقیقت عصر جدید آن گاه که قدم به عرصه وجود نهاد ، منبع معرفتی تازه ای به نام « روش علمی » کشف شد. واین در حالی است که اندک بررسی میان روش های علم و مقایسهآن ها با روش های دین ، به وضوح نشان می دهد که از نظر رهبرد « معرفت شناختی » وجوه اتفاق و افتراق بارزی بین دو حوزه علم و دین برقرار است .
از این رو ، مهم ترین مشکلی که در بحث روابط متقابل بین معرفت علمی و معرفت دینی در عالم جدید خود را ظاهر می سازد ، انحصار شناخت جهان به روش تجربی است و اصولا روش علمی را تنها طریق نیل به « معرفت » تلقی کرد ، از آسیب های جبران ناپذیر در جهان بینی علمی به شمار می رود. چرا که روش تجربی ، یکی از راه های شناخت عالم واقع است ، هرگاه روش مزبور یگانه راه شناسی جهان قلمداد شود ، در آن صورت ، چنین «حصرگرایی » چشم انداز آدمی را بر محدودیت های گریز ناپذیر علم مسدود می کند . و «علم زدگی » که خود موضعی معرفت شناسانه است ، با گذر روان شناختی و غیر منطقی به «ماده انگاری » منجر می شود که رأیی هستی شناسانه و مابعدالطبیعی است.
جهان بینی دینی از نگاه استاد مطهری ، بازتاباننده سه سطح معرفت یعنی : « حسّی » «عقلی » و « شهودی » است و دین اسلام به مثابه یک مکتب ، درباره خود شناخت ، ابزار شناخت ، منابع شناخت و کیفیت آن ، دیدگاه خاص خود را دارد . حال اگر واژه هایی چون : حکمت ، فقه ، فکر ، تعقل ، تدبر ، تذکر ، تبیین ، رؤیت ، بصیرت و … که در کتاب و سنت به طور مکرر به کار رفته ، به دقت مطالعه و کاوش قرار گیرد ، نگرش دین اسلام را به « مساله شناخت » در زوایای گوناگون آن روشن خواهد ساخت .157
دین سان ، جهان بینی اسلامی در قلمرو معرفت شناسی نه مبتنی بر « حس گرایی » صرف است ، نه « خرد گرایی » محض ، و نه « شهود گرایی » خالص ، بلکه آمیزه ای از سه طریق یاد شده است چون ، قران به همان اندازه که آدمیان را به برخورد حسی یا طبیعت فرا می خواند ، انان را به «برهان» نیز توجه می دهد ، و به همان مقدار به دریافت درونی و شهودی دعوت کند . چرا که در قران ، تفکر معنوی که همان « ژرفیاب » است ، سه مرحله ادراک انسان مانند : « ادراک حسی » ، « ادراک عقلی » و « ادراک شهودی » را در بر می گیرد که نتیجه ملازمت این سه طریق ، شکوفایی و ظهور « تفکر ثانوی » است که جهان بینی اسلامی برآن مبتنی است .
جهان بینی مذهبی ، بویژه در وجه «شیعی » آن از منظر استاد مطهری فراتر از راه های عادی کسب معرفت بشری که عموما قلمرو های « حسّ »و « عقل » را در بر می گیرد ، بر معرفت « قلب » و « تجربه درونی » که گاهی از آن به « احساس هستی » تعبیر می شود ، تکیه می کند و آن شناختی است که از « اعماق هستی » و « کنه وجود » آدمی بر می خیزد .158
به نظر استاد مطهری ، علم و دین هر دو برای گسترش شناسایی انسان آمده اند ، اما علم افزایش و توسعه افقی به انسان ارزانی می دارد ، ولی دین افزایش عمقی به بشر اعطا می نماید . دین برای افزایش ژرفایی شناخت آمده ، دین می گوید تمام این جهان که می بینی در مقابل جهان غیبی که بر این جهان احاطه دارد مثل یک حلقه است در صحرا پیامبران از این عالم چیزی کم نکرده اند ، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارائه و نشان داده اند.159
از نظر استاد مطهری علم به خودی خود و فی حد ذاته معارض با دین نیست چرا که تکوّن علم بر این نبوده تا مسائل ماوراء را منسوخ کند . به اعتقاد وی دو دلیل عمده در مغرب زمین موجب شد که علم با دین در تعارض افتد. یک دلیل این بود که علم در بستری شکوفا شد که ریشه در ایمان زدایی داشت . از قرن شانزدهم میلادی با تجدید حیات فکری و اجتماعی مغرب زمین ، علم و دانش بشری گسترش روز افزون یافت و از اقبال عمومی برخوردار شد. در چنین شرایطی اعتقاد به سکولاریسم رواج تامّ یافت ، به این معنا که حوزه دین تنها منحصر در دو ارتباط ـ انسان با خدا و ارتباط انسان با خودش ـ تلقّی شد و دو ارتباط دیگر ؛ یعنی ارتباط انسان با طبیعت و ارتباط انسان با انسان های دیگر ، مغفول افتاد. با این نگرش دین که در قرون وسطی حاکمیت مطلق داشت و بر همه ارکان زندگی و حیات اجتماعی حاکم بود به انفعال و انزوا و عقب نشینی تن داد و به محدوده نفوذ مذهبی خود ؛ یعنی کلیسا بسنده کرد . متعاقب این امر تمام نهادهای اصلی و فرعی جامعه غربی ، غیر مذهبی شد .
از نظر استاد مطهری ، در این دوره انسان عصر نو علم را حلّال همه مشکلات تلقّی می کند.160
اکثر انحرافات و بدبختی هایی که بشر امروز را تهدید می کند ناشی از این است که علم را جدا از ایمان می خواهد ، همای سعادت آن روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که وی عمیقا پی ببرد که به هر دو اصل مقدس نیازمند است.
از نظر استاد مطهری ، علوم تجربی آن گاه که گام از حیطه و حدود خویش ، که جهان طبیعت است ، فراتر نهد و خود را به صورت « جهان بینی » مطرح سازد ، به قلمرو « هستی شناسی » قدم نهاده و تضاد آشکارش را با « جهان بینی دینی » باز می تاباند . چرا که « جهان بینی علمی » به حکم محدودیتی که ابزار علم ( فرضیه و آزمون ) برایش به وجود آورده است از پاسخگویی به یک سلسله مسایل اساسی جان شناسی که خواه ناخواه برای هر ایدئولوژی پاسخ قطعی به آن ها لازم است ، قاصر است . چون که ازمنظر علم ، جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است ، نه اولش مشخص است و نه آخرش معلوم . بدین رو ، جهان بینی علمی ، جزء شناسی است نه کل شناسی ، لذا علم ، ما را به وضع برخی از اجزاء جهان آشنا می کند نه به شکل و قیافه و شخصیت کل جهان .161
از سوی دیگر ، نارسایی جهان بینی علمی از نظر تکیه گاه بودن برای یک ایدئولوژی این است که علم از جنبه نظری ، یعنی از جنبه ارائه واقعیت آن چنان که هست و از نظر جلب ایمان به چگونگی واقعیت هستی ، متزلزل و ناپایدار است . به همین سبب ، جهان بینی علمی با کاستی هایی مانند : تزلزل پذیر بودن ، بی ثباتی و عدم کلی نگری نسبت به عالم و آدم رو به رو است ، و با این وصف نمی تواند پایگاه طرح دین به مثابة یک « ایدئولوژی » قرار گیرد ، و تکلیف انسان را با خود و با جهان مشخص کند ، هدف ها و ارزش های بشر را تغییر دهد و الهام بخش خیر و نیکی باشد . زیرا که « ایدئولوژی » نیازمند به نوعی « جهان بینی » است که اولا : به مسائل اساسی جهان شناسی که به کل جهان مربوط می شود ، نه به جزء خاص پاسخ دهد . ثانیا : یک شناسایی پایدار و قابل اعتماد و جاودانه بدهد ، نه یک شناسایی موقت و زودگذر . ثالثا : آن چه ارائه می دهد ، ارزش نظری و واقعیت نمایانه داشته باشد ، نه صرفا عملی و فنی . و جهان بینی علمی با همه مزایایی هم چون : دقیق و جزیی و مشخص بودن فاقد نیاز های مذکور است .162
بدین ترتیب ، جهان بینی اسلامی با بکار گیری از برهان و استدلال همانند جهان بینی فلسفی از یک طرف طرح کلی و جامع و همه جانبه و معقول و متعادل به دست می دهد و از دیگر سو واجد خصایصی چون : آرمان سازی ، تعهد آور ، مسئولیت ساز ، هدایت گر ، نشاط بخش ، امید آفرین ، و محرک بسوی ارزش های اخلاقی و انسانی است که از هیچ یک از جهان بینی های علمی و فلسفی بر نمی آید .
تجربه همچنانكه بوعلى در شفاتصريح كرده است‏ ، آميخته‏اى است از عمل حس و مشاهده مستقيم و عمل فكر كه از نوع قياس است نه از نوع استقراء و يا تمثيل
منطق ارسطويى ارزش تجربه را به هيچ وجه منكر نيست. تجربه كه متضمن نوعى قياس است گرچه مانند خود قياس جزء منطق نيست ، ولى منطق ارسطويى‏
بر اساس ارزش

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد آسیب شناسی، معرفت دینی، آیات و روایات، جهان اسلام Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عقل و دین، منطق ارسطو، فضیلت اخلاقی، عقل گرایی