منبع پایان نامه ارشد درمورد جمال الدین، ادب فارسی، دانشگاه تهران، ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

بررسی و تحلیل شعر خاقانی و بدرچاچی به گونهای که در این تحقیق بیان شده، در هیچ پایان نامه یا مقاله ای استفاده نشده است، اما بررسی شعر هر یک از این شاعران به صورت جداگانه ای در برخی کتاب ها و مقالات وجود دارد. برخی از آثار تألیف شده درباره خاقانی و بدرچاچی عبارتند از:

– بدر در محاق، درباره مضامین شعر و شیوه شاعری بدرچاچی، که آقایان مظاهر مصفا و علی محمد گیتی فروز به رشتۀ تحریر در آورده و در ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.
– ماه و خورشید در شعر خاقانی، که خانم پروین دخت مشهور در فصل نامه تخصصی ادبیات فارسی دانشگاه آزاد مشهد تدوین کرده است.
– برخی لغات و ترکیبات نویافته در دیوان بدرچاچی، که آقای علی محمد گیتی فروز در نشریه ادب و زبان دانشگاه شهید باهنر کرمان به رشته تحریر درآورده است.
– بررسی باورهای عامیانة نجومی در قصاید خاقانی، که آقای حشمت‌اله مهرابی تدوین کرده است.

1-8- هدف کلی
برخی از هدف های کلی پایان نامه حاضر عبارتند از :
– بررسی و تحلیل مهم ترین گرایش ها، دیدگاه های فکری و اخلاقی در شعر خاقانی و بدرچاچی.
پژوهش حاضر مخاطب را با سیر تحول تاریخی اشعار خاقانی و بدرچاچی در مهم ترین آثار ادبی زبان و ادب فارسی آشنا میسازد و مباحث و مطالب ارائه شده در آن میتواند برای دانشجویان، استادان و پژوهشگران ادب فارسی مفید باشد. هم چنین علاقه مندان به این حوزه پژوهشی میتوانند با بهره گیری از آن در انجام تحقیقات گسترده تر به موفقیت های افزون تر دست یابند.

1-8-1- اهداف جزیی
– آشنایی بیشتر با افکار و اشعارخاقانی و بدرچاچی، به ویژه اشعاری که با مضامین طبیعت سروده اند.
– بررسی ویژگی های منحصر به فردی که در اشعار خاقانی و بدرچاچی وجود دارد.

1-8-2- اهداف عملی
شناساندن اشعار خاقانی و بدرچاچی به عنوان یک اثر غنایی و پرداختن به مختصات، عناصر مشترک در این دو اثر و این که اصل و ریشه این مضامین از کجاست؟ یا آیا برگرفته و تقلیدی از آثار دیگران است؟

1-9-1 – داشتن هدف کاربردی برای بهره وران
این اثر میتواند منبع و مرجع خوبی برای معرفی خاقانی و بدرچاچی و اشعارشان و همچنین شناخت افکار و اندیشه های این دو شخصیت باشد. سعی شده است تا با تحلیل و بررسی اشعار این دو تن زمینه مناسبی برای تحقیقات بیشتر و شناخت بهتر از این دو شاعر شهیر فراهم آید، تا این تحقیقات در اختیار اقشار مختلف جامعه و مخاطبان خاص او قرار گیرد.

فصل دوم
معرفی خاقانی و بدرچاچی

2-1- شرح حال خاقانی
حسان العجم، افضل الدین بدیل ابراهیم بن خاقانی حقایقی شروانی، یکی از بزرگترین شاعران قرن ششم و از قصیده سرایان درجه اول و فحول بلغای ایران است. مولد اصلی خاقانی شهر شروان از بلاد اران است. او متولد سال 520 ه.ق میباشد، و در بسیاری از کتب تاریخ و جغرافیا و تذکره ها نیز موطن اصلی او شروان ذکر شده است. گویا نخست حقایقی لقب داشت، سپس به مناسبت انتساب به خاقان اکبر منوچهر شروانشاه خاقانی تخلص یافت.
(شفق،337:1352)
لقب حسام العجم را که به حق در خور اوست، عمّ او کافی الدین عمر به وی داد:
چـون دید کـه در سخن تـمامـم حــسّان عجــم نــهاد نـامــم
(تحفه العراقین:221)
لقب دیگر او افضل الدین، عنوان مشهورتر او بوده و معاصران وی را به همین لقب میخواندهاند و خود هم خویشتن را به سبب همین لقب گاه افضل یاد میکرده است.
تـــا آخـــر دم ز روز اول بـودی به زبانـش افضـل افضـل
(همان:230)
خاقانی از میان شاعران پیش از خود، بیش از همه به سنایی نظر داشته و در آغاز از شیوه وی پیروی مینموده و خود را جانشین و تالی سنایی میدانسته، به همین دلیل اسم او را تذکره نویسان، ابراهیم نوشته اند؛ ولی او خود نام خویش را «بدیل» گفته است.
پدر او نجیب الدین علی مردی درودگر بود و خاقانی بارها در اشعار خود به درودگری او اشاره کرده است:
از ســوی پــدر درودگـرم دان اســتاد ســخـن تـراش دوران
(تحفه العراقین:207)
جد او جولاهه :
جـولاهه نـژادم از سـوی جـد در صـنعت مـن کـمال ابــجد
(همان:204)
و مادرش جاریه ای طباخ از خانواده عیسوی آن سامان بود و مذهب عیسوی نسطوری داشت، سپس اسلام آورد. خاقانی تربیت اولیۀ خود را بیشتر مرهون عمویش کافی الدین عمربن عثمان میداند و تا 25 سالگی در کنف حمایت و حضانت تربیت او بود و بارها از حقوق او یاد کرده و آن مرد طبیب و فیلسوف را به نیکی ستوده و نیز چندی از تربیت پسر عم خود وحید الدین عثمان برخوردار بوده است و با آنکه در نزد عم و پسر عم انواع علوم ادبی و حکمی را فرا گرفت، چندی نیز در خدمت ابوالعلای گنجوی شاعر بزرگ معاصر خود و دربار شروانشاه، فنون شاعری را آموخت. ابوالعلا در تربیت خاقانی همت گماشت، او را به دربار شروانشاه برد و دختر خویش را به وی داد، گرچه بعد میان استاد و شاگرد به هم خورد و به هجو همدیگر پرداختند.
بعد از ورود به خدمت خاقان اکبر منوچهر شروانشاه، خاقانی به دربار شروانشاهان اختصاص یافت و صلت های گران از آن پادشاه به او رسید. بعد چندی از خدمت شروانشاه ملول شد و امید به دیدار استادان خراسان و دربارهای مشرق آرزوی عراق و خراسان در خاطرش بوجود آمد. لیکن شروانشاه او را رها نمی‌کرد تا به میل دل رخت بر آن سامان بربندد و این تضییق موجب دلتنگی شاعر بود تا عاقبت در سال 550-549 روی به عراق نهاد، لیکن آنجا بیمار شد و در همان حال خبر حمله غزان بر خراسان و حبس سلطان سنجر و قتل امام محمد بن یحیی به او رسید و از ادامه سفر بازداشت و به بازگشت به «حبسگاه شروان» مجبور ساخت. اما چیزی از توقف او در شروان و حضور در مجالس شروانشاه نگذشت که به قصد حج و دیدن امرای عراقین اجازت خواست و در زیارت مکه و مدینه قصائد غرّا سرود و در بازگشت با چند تن از رجال بزرگ و از جمله با سلطان محمدبن محمود سلجوقی و جمال الدین اصفهانی وزیر قطب الدین صاحب موصل ملاقات کرد و با معرفی این وزیر به خدمت المقتضی لامرالله خلیفه عباسی رسید و گویا خلیفه تکلیف شغل دبیری به وی کرد و او نپذیرفت و در همین اوان که مصادف با حدود سال551 و 552 بوده است سرگرم سرودن تحفه العراقین خود بود. در دنبال سفر خود به بغداد، خاقانی کاخ مداین را دید و قصیده غرّای خود را دربارۀ آن کاخ مخروب ساخت و در ورود به اصفهان قصیده خود را در وصف اصفهان و اعتذار از هجوی که مجیرالدین بیلقانی دربارۀ آن شهر سرود و به خاقانی نسبت داده بود، پرداخت و کدورتی را که رجال آن شهر نسبت به خاقانی یافته بودند به صفا مبدل کرد.

(صفا،1387:صص776-779)

جمال الدین عبدالرزاق چنین برای خاقانی نوشته بود:
کيست که پيغام من بـه شهر شروان بـرد يک سخن از من بدان مرد سخن دان برد
تحفه فرستي ز شعر سوي عراق، اينت جهل هيچ کـس از زيرکـي زيره به کرمان بـرد
شعر فرستادنت به مـا چنان اسـت راست کـه مــور پـاي ملـخ نـزد ســليمان بـرد
هــنوز گويندگان هسـتند انــدر عــراق کـه قــوه ي ناطقـه مـدد از ايشــان بـرد
يکي از ايشان منم که چون کنم راي نظم سـجده بـر طـبع مــن روان حسـّان بـرد
من ز تـو احمق ترم ، تـو از من ابله تري کسـي بيايـد که مان هـر دو به زندان برد
اين همه خود طبيب است بالله اگر مثل تو چرخ به سـيصد قران گشت به دوران برد
اگر به غزنين رسد شـعر تـو بـس شرمها کـه روح مسـعود سـعد ابن سلمان بـرد
(ديوان: 106 ـ 104)
و خاقانی قصیدۀ اعتذاریۀ خود را با این مطلع به اصفهان می فرستد که:
نكهت حوراست يا هـواي صفاهــان                جبهت جوزاست يا لقاي صفاهان
دولت و ملت دو گانه زاد چو جـوزا مـادر بخـت یگانه زای صـفاهان
چـون زر جوزائـی اخـتران سپهـرند سـخته به میزان از کیای صفاهان
( خاقانی،353:1368)

در بازگشت به شروان، باز خاقانی به دربارش پیوست، لیکن میان او و شروانشاه به علت نامعلومی که شاید سعایت سخن چینان بوده است کار به نقار و کدورت کشید، چنانکه کار به حبس شاعر انجامید و بعد از مدتی قریب به یک سال به شفاعت عزالدوله نجات یافت. او بعد از چندی در حدود سال 569 به سفر حج رفت و بعد از بازگشت به شروان در سال 571 فرزندش رشیدالدین را که نزدیک بیست سال داشت، از دست داد. و بعد از آن مصیبت های دیگری به او روی نمود، چنانکه میل به عزلت کرد و در اواخر عمر در تبریز به سر برد و در همان شهر درگذشت و در مقبره الشعرای سرخاب تبریز مدفون شد.
(سجادی،1387:ص9)

2-2 – سبک و افکار
خاقانی چنانکه گفتیم از قصیده گویان درجه اول ایران است و وجود او و نظامی وامثال آنان می‌نمایاند که گلهای ادب در هر قسمتی از سرزمین ایران خواه خراسان و خواه آذربایجان به خوبی رشد میکند و سبز و تر میگردد و شکوفه و گل میدهد.
شعر خاقانی استوار و محکم و از حیث لفظ و معنی غیرعادی و لطیف است. از مزیت های اساسی سخن ادبی یکی آن است که فوق معتاد و معمول باشد، یعنی معنی نغز ودقیق که به اندیشه هر کس نرسد، در قالب لفظ جامع و فصیحی ادا شود و اکثر سروده های شاعر ما این صفت را داراست. شعر خاقانی می‌رساند که وی در زبان عربی هم مانند فارسی تبحری داشته و به الفاظ و ترکیبات ادبی زبان آن چنان مسلط بوده که هر معنی را به هر شکل که خواسته بیان میکرده و مانند فرمانده لایقی که سربازان جمله در کنف فرمان وی باشند، در زبان فرمانروایی داشته است. میان گویندگان کمتر شاعری است که به اندازه خاقانی تنوع و وفور قوافی را در اختیار داشته باشد و در ضمن بیان استوار از استخدام اقسام و انواع کلمات و ترکیبات نیندیشیده و از آوردن آیات و امثال و اشارات و کنایات نایستاده و از صنایع شعری از تجنیس و ابهام و تشبیه و استعاره آن کوتاه نیامده است. در شعر خاقانی گاهی واژه ای به کار رفته است که صبغه محلی دارد و شاید بتوان آن را فارسی آذربایجانی یا زبان آذری دانست. مانند: «ایمه» به معنی اکنون در این بیت:
ایمه نه بغداد جای شیشه گران است بـهر گلاب طـرب فـزای صفاهان
(خاقانی،355:1368)
همچنین گاهی کلمات محلی بیگانه در شعر این شاعر استعمال شده، مانند: «ناچرمکی» که لغت گرجی است و در شمالی های آذربایجان مستعمل بوده و به معنی «معبد» است.
من و ناچرمـکی و دیـر مـخران در بـقراطیــانم جــا و ملجــا
(همان:25)
خاقانی از حیث اطلاع به عقاید عیسوی و آشنایی با انجیل و انس با اخبار و اصطلاحات آن دیانت در میان همه شاعران ایران مقام ممتازی دارد و میتوان این صفت را یکی از ممیزات شعر او شمرد و پیداست که عیسوی بودن طایفۀ او در این امر بی تأثیر نبوده است.
(شفق،1352:صص343-345)
خاقانی از ظاهر پرستی و تلبیس و تملق گریزان است و ما را به معنی پرستی میخواند. حتی صوفیان پشمینه پوش را به آزادگی از آرایش بیرون و پرداختن به پیرایش درون دعوت میکند.
در ذکر خصایص شعری و خواص اخلاقی خاقانی نباید لطف ضمیر او را در منعکس ساختن وقایعی که در کشورش ایران روی میداد، فراموش کنیم.
از جمله حادثه خون آلود هجوم ترکان غز که در حدود 549 در خراسان اتفاق افتاد و ویرانیها به بار آورد و جان ها باخته شد و بزرگانی مانند: امام محمد یحیی شهید شدند و قلب شاعر در این مصائب ناگوار سخت متأثر شد و ناله ها کرد.
(همان، صص357-358)

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد شعر فارسی، خاقانی شروانی، جمع آوری اطلاعات، ساختار و محتوا Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ایهام تناسب، مراعات نظیر، منطق الطیر، سلطان محمد