منبع پایان نامه ارشد درمورد جامعه شناسی، فضای مجازی، علوم انسانی، جوامع انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

بی گناه را گرفت و به جانش افتاد تا اورا به زانو در آورد و گلویش را گرفت تا از هوش رفت و روی زمین پخش شد. به گونه ای نمایش و نمادین خدای طوفان فرماندار شده بود و «تمثالش» از پا در آمده بود. پس از این اوج کار شمن به پایان رسید، گروه آسوده و مطمئن در میان روزه طوفان به ایکلوهای خود بازگشت.)) (همان 384)
((راسموسن می نویسد: «فردای آن روز ، در آفتاب خیره کننده ای روی برف باد کوفته سفر کردیم.)هنرمندان محیطی معاصر معتقد بودند که فعالیت های گسترده آفریننده در جوامع پیش از صنعت، هنوز الگوی هنری به جایی است و می توان در میان بسیاری از جنبه های زندگی مدرن به گونه ای موثر عمل کند، و از این را نقشی را که هنر در جهان ایفا می کند، گسترش دهد.
انواع تازه (فضاها) برای در برداشتن و بیان این دیدگاه وسعت یافته هنر و زندگی لازم بود تا بتواند به طریقی تازه ،اسازمان و راز فوق العاده جهان ونحوه تاثیرگذاری ما را بر جهان تجربه کند. پیش از هر چیز، این کار بازگشت به طبیعت را نشان می دهد، و نه طبیعت را نشان می دهد، نه (طبیعت) روستایی و ایده آل شده قرن گذشته، بلکه دیدگاهی گسترش یافته از محیط و آگاهی نسبت به نقشی که قوای اقتصادی ، روانی ، فرهنگی و زیستی در حیات و ساختار های جادویی بدل می کنند، ساختارهایی که روان های ما را تازه می گرداند. در این فضاها، الگوهای کهنه اندیشه با تجربه هایی تازه جایگزین می شوند که برای درک جدید چشم انداز شهری و ارتباط ما با گیاهان و جانداران ، تاریخ شناخت زمین ، معنای نمادین سرپناه و تغییر ارتباطات اقتصادی – اجتماعی فرصتی در اختیار ما قرار می دهد. هنرمندان محیطی ایفای نقش های مستقیم در طبیعت را برگزیده اند. زیستن، تجربه و کنش مقابل با آن ، و نه فقط نمایش آن ، در نتیجه علاقه واقعی این افراد در کل (روند) آفرینش هنری است، نه فقط محصول تمام شده اش. هدف آنها از کار با محیط طبیعی ، تصورات مفهومی ، بدن های خود، و تجربه های شخصی، درک درونی زندگی و زیست است. این بینش گسترش یافته جایگزین توجه سنتی هنر ، و نمایش بصری شده است.)) (همان 385)
((آنچه این هنرمندان در آن شریک اند، نه موضوع ، مواد خام یا روش های کار ، بلکه علاقه آنها و تعهدشان به دیدگاهی گسترده تر از آفرینش هنری و از این راه کشف خود است. بر اثر کنش های متقابل این عناصر، فضاهایی شخصی، روانی و جسمانی آفریده شده است که همانند هنرمندان سازنده آنها منحصر بفردند. مثلا کریستو158 هنرمندی است که رویدادهای گسترده پیکره واری را هماهنگ می کند، به روشهای تجربی، کنش متقابل با نیروهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عصر ما را کشف می کنند. کارهای زمینی رابرت استیمسن159 ، تفکراتی است درباره زمان زمین شناسی و تاریخ مدفون در درون لایه های زمین. کاراسمتسن ادراکات تازه ای را درباره چشم انداز معاصر و چگونگی ارتباط ما با آنها به روشی مثبت ممکن می سازد. در ناحیه بایرشمال لاس وگاس ، مایکل هایزر160 در بزرگترین مجموعه مجسمه های طبیعی که جهان به خود دیده کار و زندگی می کند. این طرح، با عنوان مجموعه 1 به تدریج سه مایل مربع از کف صحرا را باسختارهای التقاطی که دربارۀ تاریخ معماری اظهار نظر و شاید آینده اش را پیش بینی می کند، خواهد پوشاند. اتاق زمینی نیویورک اثر والتر دمایر161، که در درون گالری هاینز فریدریش162 جا گرفته است 99 هزار کیلو گِل معمولی را به کار گرفت تا معنا و عملکرد عادی آن فضا را سراپا دگرگون کند. شم قوی آگاهی اجتماعی در کار چارلز سایمندز163 بارز است و تمدن خیالی او در مردم کوچک تاثیری بسیار واقعی و ماندگار بر همسایگانیش در ایست ساید نیویورک می گذارد . چند سال پیش، آلیس ایکاک164 مجسمه ساز ، بخشی از بنای کوچکی را در مزرعه ای در پنسیلوانیا دفن کرد و از سیلی از خاطرات کودکی دربارۀ خانه، زیر شیروانی و زیر زمین پرده برداشت. کشف این فضا، احساسات عمیقا ریشه داری را درباره سرپناه، امنیت شخصی و ترس های پنهان ، در خاطر زنده می کرد. شاید هراسناک ترین و مبارزه جویانه ترین فضایی که کشف آن در جهان برای ما باقی مانده است. هزار توی ذهنباشد. دنیس اپنهاهیم165 در این عرصه نا پیموده کار می کند، و در جستجو و تاثیر گذاری بر مردم با آثاری محیطی با قدرت روانی کوبنده، نقش هنرمند – شمی را به خود می گیرد. این کار که از علاقه ها و توجهات و گوناگونی به وجود آمده، مفاهیم پذیرفته آنچه را هنر باید بدان بپردازد، به مبارزه می طلبد و پرسش مهم را مطرح می سازد. محدوده های تعهد هنری کدام اند؟ همه این فضاها ما را با تجربه ها و احساساتی آشنا می سازد که دیدگاه های ما را از جهان به روش هایی ویژه گسترش می دهد.)) (همان 386)
((همه ، با کشف جهان نامحدود تخیل و سهیم کردن بینش خود با ما، به جای نقش متخصص نقش تعمیم دهند را برگزیده اند. همچنان که ههنر محیطی، هانس166 که توضیح داده است: “کار هنرمند، عملاً نیازمند تعهد او نسبت به همه چیزهاست… گفتن این که کار هنرمند این است که چگونه با این یا آن ماده خام کار کند، گذشتن از کنار مساله و یا بازی با یافته های روان شناسی مفهومی است. باقی را باید برای دیگر حرفه ها گذاشت… حیطه کلی اطلاعاتی که او روز به روز دریافت می کند در خور توجهن است. هنرمند منظومه ای منزوی نیست. برای بقا باید مدام در جهان پیرامون خود دخالت کند… از لحاظ نظری ، برای درگیری او حدی متصور نیست…”))(جی اسماگولا،هوارد،1381 ،386)

4-4 هنربدن167
در قرن بیستم با اوج‌گیری جنبش‌های اجتماعی مخصوصا جنبش زنان در دهه‌های 70-60 که به دنبال حق مالکیت و تصمیم‌گیری برای بدن خود بودند، و در پی جنبش‌های پژوهشی در حوزه‌ی فلسفه، بدنِ برای اولین بار به عنوان سوژه‌ای اجتماعی مورد مطالعه و بحث قرار گرفت. این بار دیگر نه بدنِ بالینی و آناتومیک و نه بدنِ پَست (تن در مقابل جان که عنصر والای وجود قلمداد می‌شد) بلکه شکل و معنای خاصی از بدن در جامعه‌ی امروزی بود که مورد پرسش قرار می‌گرفت و بسیاری از هنرمندان آن را به عنوان ابتدایی‌ترین ابزار کار (بوم نقاشی برای یوری مسن- راشین168 و ماده‌ی اولیه مجسمه برای ژوزف بویز)169 انتخاب کردند. در واقع، هنر معاصر با نگاهی هوشیاری و انتقادی به دوره‌های پشت سر، بیانگرایی و تحریک حسی هنر رمانتیک و انتزاع محض مکتب پارناس را دور می‌زند تا هنری به موازات اندیشه‌های غالب روز ولاجرم، در تضاد با آن تولید کند. اگر درک عمومی از بدن، با تاسی از علم آناتومی170 بر لایه‌ لایه گی و در نتیجه، بر طبقه طبقه بودن اعضای بدن تاکید می‌کند، بدن درک شده از این نقطه نظر، جز سازمانی طبقاتی نمی‌تواند باشد که در آن، سر: به عنوان محل استقرار- به مثابه فرمانروای تن – در رأس هرم قرار می‌گیرد و تن که اعضای حیاتی را در بر می‌گیرد، نقطه‌ی ثقل آن محسوب می‌شود و اعضای متحرک کمتر ضروری نظیر دست و پانیز، صرفاً در نقش امتداد هسته‌ی مرکزی بدن و یا تکیه گاه و حمل کننده ی آن ظاهر می‌شوند. از طرفی اگر بار معناسازی جهان بینی اجتماعی،بر دوش معنویات باشد، تن: بُعد مادی و زمینی و در نتیجه پست و قابل اغماض و در مورادی، لازم الاغمض وجود خواهد بود که پرداختن به آن از متفکر معنوی بعید است، و اگر در چنین متونی به بدن پرداخته شود، معمولاً در جهت اگاه سازی از دام‌های زمینی‌ای خواهد بود که وجود به علت محصور بودگی‌اش در حصارتن، محکوم به تحمل آن است. نمونه های واضح این نوع نگرش، در تنبیه بدنی (خود یا دیگری) در پی ارتکاب عملی قابل مشاهده است که در پی لذتی زمینی انجام گرفته باشد.)) (هاشمی، سید امید، 1391، 18و19)
((اگر چه این طرز رفتار با بدن ممکن است غیراخلاقی و غیر طبیعی به نظر برسد، اما مارسل موس، در ابتدای قرن، در پژوهش خود با عنوان تکنیک‌های بدن171 نشان می‌دهد که با کمی بازگشت به عقب، متوجه خواهیم شد که چه قدر استفاده‌ی ما از بدن، تحت تاثیر تفکر غالب جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. او به عنوان جامعه شناسی در سفری که به جزیره‌ی بالی داشته است متوجه نوعی از رفتار با بدن می‌شود که تنها به چشم یک خارجی ناآشنا با فرهنگ غالب آن سرزمین قابل مشاهده است. تز اصلی موس، رد مفهوم (طبیعی) در رفتارهای ما با بدن است او تکنیک‌های بدن را این گونه توضیح می‌دهد:”روش‌های استفاده از بدن، از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر و بر طبق سنت هر جامعه.” این تعریف، بر شکل‌گیری متفاوت تکنیک بدن در جوامع مختلف و انتقال آن از طریق سنت تاکید کرد.))(همان 20)
((به علاوه نمی‌توان نادیده گرفت که رویداد غالب در زندگی گروه بزرگی از جوامع انسانی در یک صد سال گذشته، جنگ‌های پی در پی بوده است، رویدادهایی که از دور یا نزدیک، انسان‌ها و از جمله هنرمندان پرسشگر را به تفکر درباره‌ی بدن‌های مقابل گلوله و لاشه‌های رها شده درمیدان جنگ و زخمی‌ها و مجروحین این سرنوشت همدیگر واداشت. از این نظر، بدن نه مجموعه‌ای از اعضای کم یا بیش حیاتی بلکه کلیتی فراموش شده تلقی می‌شود که باید از نو تعریف و بازیافت شود. به تدریج، در مسیر این بازنگری نگاه جامعه شناسانه‌ی مارسل موس172 به (بدن شکل گرفته در اجتماع) به نگرش گزنده‌ی میشل فوکو173 درباره (بدن دستکاری شده‌ی انسان اجتماعی) و از آن جا به نگاه تهوع آمیز سارتر 174 نسبت به واقعیت وجود در بدن خود و سپس به بعد فلسفی پدیدار شناسی مرلوپونتی175 می‌پیوندد و درک هنرمند معاصر قرن بیستم را شکل می‌دهد در واقع با گسترش موج بیداری‌های اجتماعی،‌ فرد و در کنار آن بدن فرد، به موضوعی برای مباحث علوم انسانی تبدیل شد. میشل برنار، فیلسوف و بنیان‌گذار اولین دپارتمان هنرهای نمایش (رقص176) در فرانسه، معتقد است که بدن مفهومی زاده‌ی قرن بیستم است، زیرا که پیش از این، آن را به چشم بی واسطه‌ترین عامل درک انسان از جهان و ساده‌ترین ابزار بیان ما در جهان ندیده بودیم.177 در واقع هر چه نگاه ما به جهان جزئی‌تر می‌شود رفتار ما با بدنمان نیز متحول می‌گردد.))(همان ص21)
در حوزه ی هنرهای نمایش هنرمندان پرسشگر به جایگاه بدن هنرمند و رابطه‌ی آن با تماشاگر می‌اندیشند. مفهوم برابری و دموکراسی هر چند از انقلاب 1789 فرانسه ریشه می‌گیرد اما دو قرن طول می‌کشد تا در بدن رقصنده‌ای به نام تریشابراون178 نمود پیدا کند. او معتقد است که بدن دموکراتیک، بدون توجه به ارزش گذاری‌های رایج، از تمامی اعضای خود، مطلقاً به یک نسبت و در همه‌ی جهات استفاده می‌کند. به عقیده‌ی براون، بدن اجتماعی گرفتار در چنبره‌ی نظام‌های طبقاتی، از تمامی وجوه خود و در جهت‌های مختلف نسبت به فضا استفاده نمی‌کند. او مثلا از عدم آگاهی عمومی ما از بخش پشتی بدن می‌گوید و این که حرکت کردن به سمت عقب، برای این بدن، عاری از منطق و در نتیجه ترسناک جلوه می‌کند از طرفی همسو با ترک روایت‌گری در حوزه ی اصلی یعنی ادبیات (رمان نو)، در حوزه‌ی نمایش نیز، هنرمندان، تصویر استعاری را جایگزین متن روایی نمایش‌نامه می‌کنند. دیدگاه‌های فیلسوفی چون ژاک رانسیه179 نیز رابطه‌ی بدن اجرا کنند و بدن بیننده را دستخوش تحول می‌کند او معتقد است” آن که نگاه می‌کند نگاه کردن را از یاد برده است”180(همان 21)
((رانیسه برای درمان این نابینایی، دو استراتژی معرفی می‌کند:
1- نشان دادن آن چه که نابینایان قادر به دیدنش نیستند، که در جامعه‌ی آموزشگر و آگهی ده امروزی، این وظیفه بر عهده‌ی کتاب‌ها وادبیات آموزشی، رسانه، گفتمان آموزگاران و سیاست مداران و حتی کاتالوگ موزه‌هاو گالری‌های هنری است که به عنوان زبان برنامه ریزان هنری، مستقیماً با انتخاب های خود، آثار هنری را از انوع غیرهنری جدا کرده و این گونه دست به تعریف هنر می‌زنند. فرایندی که در نوع انقلابی‌تر آن، با نشان دادن تاثیر رسانه‌ها بر ذهنیت و برداشت مخاطب از واقعیت جامعه همراه است که نمونه‌ی بارز آن، که به گونه‌ای وسیع در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد، تصویر یک اسیر در میان دو نظامی غربی است که در آن به تناسبات انتخاب کادر یک بار سرباز دلسوزی را مشاهده می‌کنیم که از قمقمه‌اش به اسیر خود آب می‌دهد و در کادر دیگر، سرباز دوم دیده می‌شود که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد هنر معاصر، یونان باستان، ارتباطات فرهنگی، پدیده های طبیعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد تاریخ هنر، ناخودآگاه، پدیدار شناسی، پست مدرنیسم