منبع پایان نامه ارشد درمورد تفسیر قرآن، سیر و سلوک، صطلاح عرفانی، الاشارات و التنبیهات

دانلود پایان نامه ارشد

ى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»60 عالِم را کسی میداند كه كردارش، گفتارش را تصديق كند. هر كه كردارش گفتارش را تصديق نكند عالم نيست و از آن حضرت روايت شده است كه علم مقرون به عمل و همراه با عمل است پس هر كه به راستى عالم باشد به علمش عمل مى‏كند و هر كس هم كه عمل كند بر دانش او افزوده مى‏شود و علم، عمل را صدا مى‏زند اگر جوابش را داد مى‏ماند و گر نه از آنجا كوچ مى‏كند.
«مصطفى (ص) گفت: «من عمل بما علم ورّثه اللَّه علما لم يعلم». هر كه علم شريعت را كار بند نبود، آن علم ضايع كرد، و بر وى حجّت گردد، و هر كه مرا آن را كار بند بود، آن علم ظاهر حجّت وى گردد، و علم حقيقت بعطا بيابد»61.

3-1-2. علم از دیدگاه فیلسوفان پیش از ملاصدرا
به يقین یکی از مبادیِ بحث در هر موضوعی، دانستنِ تعریف آن است. در تفکّر اسلامی از علم تعریفهای متعددی ارائه شده است؛ تعاریفی که گاه آنها را تعریف به حدّ، گاه تعریف به رسم و گاه تعریفِ لفظی قلمداد کردهاند. سه مکتب مهم فلسفۀ اسلامی یعنی مشاء، اشراق و حکمت متعالیه نیز بر اساس مبانی خاص خویش تعاریف متفاوتی از علم ارائه دادهاند. در اینجا به ترتیب به بررسی و تحلیل تعریف علم در فلسفه مشائی و اشراقی میپردازیم.

1-3-1-2. تعریف علم در فلسفه مشایی
فیلسوفان مشائی بحث از علم را در مباحث مربوط به عرض که از تقسيمات ثانوي موجود است، مطرح میکردند. از نظر ايشان علم ماهيتي عرضي است که در تحقق خويش به موضوع احتياج دارد. اين موضوع در آدمی، «نفس» است که دارای قوهای است که معاني کلي عقلي را از صورتهاي حسّي و خيالي اعيان خارجي انتزاع ميکند و بدينگونه وصف عالِميت براي انسان پديد ميآيد. از اینرو ادراک يا صورت ذهني، حقيقتي قائم به نفس و کيفيتي نفساني است62. بنابر اين باور، علم گاه به «صورت حاصل از شيء در نزد ذهن»63 و گاه به «تمثل حقیقت یک شیء نزدِ مدرِک»64 تعريف ميشود.
1. فارابي علم را از مقولۀ کیف دانسته است با این توضیح که فيلسوفان مشايي در اسلام ماهيات را به ده مقوله تقسيم ميکنند. هر مقوله يک جنس عالي است که انواع مختلفي دارد و يا به تعبير ديگر اجناس متوسط تحت آن قرار دارد.. يکي از اجناس عالي، مقولۀ کيف است. فارابي «کيف» را مقولهاي ميداند که در جواب سؤال از چگونگي (کيف هو؟) در مورد اشخاص بيان ميشود؛ همچنانکه «فصل» در جواب از (کيف هو؟) در مورد انواع قابل بيان است. فارابی در ادامه، مقولۀ کیف را به چهار قسم تقسیم میکند که یکی از اقسام آن «ملکه و حال» است. ملکه و حال، صورتهایی است که در نفساند که اگر با اراده یا عادت حاصل شوند، علوم و صناعات و اخلاق را میسازند و اگر در فطرت انسانی باشند، همان بدیهیات هستند65.
فارابی علم را به حسی و عقلی تقسیم کرده است. حس مدرک جزئیات و عقل مدرک کلیات است66. از طرف دیگر علم به بدیهی و نظری تقسیم میشود و علوم بدیهی مبنای علوم بشری است67.
از نظر فارابی اسمِ علم بر دو معنی اطلاق میشود: تصور و تصدیق. تصدیق نیز دو قسم است: یقینی و غیریقینی. تصدیق یقینی نیز دو قسم است: ضروری و غیرضروری. وقوع اسم علم بر یقین ضروری بیشتر از بقیۀ اقسام است68.
2. ابنسينا نيز همانند فارابی علم را عرض و از مقولۀ کیف میداند. وی در آثار مختلف خویش عبارات گوناگونی در تعریف علم آورده است69. امّا مشهورترین تعریف که مورد توجه شارحان و فیلسوفان بعد از وی واقع شد، در الاشارات و التنبیهاتاست:
«علم به یک شیء آن است که حقیقت آن شیء نزد ادراک کننده تمثل یابد، به گونهای که قوای ادراک کننده صورت آن شیء را مشاهده کند. حال یا حقیقت تمثل یافته در نفس، همان حقیقت شیء خارج از ادراک کننده است، و این در صورتی است که آن حقیقت در خارج، وجودِ بالفعل نداشته باشد؛ مانند بسیاری از اشکال هندسی. و یا حقیقتی است که در خارج وجود دارد و صورتی غیر مباین با آن حقیقت خارجی در ذات ادراک کننده مرتسم شده است»70.
در این تعریف، مقصود از تمثّل حقیقت شیء، حضور صورت معقولِ آن شیء در ذهن است. توضیح آن این است که صورتهای معقول گاهی از اشیای موجود در خارج انتزاع میشوند، که این نوع علم، علمِ انفعالی است و گاهی بر عکسِ آن؛ یعنی موجودِ خارجی از صورت عقلی به وجود میآید و این قسم را «علمِ فعلی» میگویند؛ یعنی علمی که موجب ایجاد در خارج میشود. از نظر ابن سینا، علم خداوند، علم فعلی است.
اشکال به عرض بودن علم و جواب ابنسينا
ابنسینا در الهیات شفا به عرض بودنِ علم اشکالی وارد کرده و خود، آن را جواب داده است. اشکال چنین است
«علم یا از صورتهای مجرد جواهر و یا از صورتهای مجرد اعراض حاصل میشود. شکی نیست که صورتهای اعراض، عرضاند؛ اما در حالی که میدانیم ذات و ماهیت جوهر، لا فی موضوع و جوهر است و از طرفی ماهیت در ذهن و وجودِ خارجی تغییری نمیکند، صورتهای جواهر چگونه میتوانند عرض باشند؟ اگر صورتهای معقول از جواهر، عرض باشند، ماهیت یک شیء در ذهن غیر از ماهیت خارجی آن خواهد بود، در حالی که با دلایل قطعی محفوظ بودن ماهیت یک شیء در خارج و ذهن مبرهن شده است»71.
ابنسینا در جواب بیان میکند که منافاتی بین عرض بودنِ علم به جواهر و محفوظ بودنِ ماهیت جوهر در ذهن و خارج نیست؛ زیرا ماهیت جوهر این است که اگر در خارج موجود شود، احتیاجی به موضوع ندارد. این ماهیت عیناً در جوهرِ معقول که عرض است، محفوظ است72.
2-3-1-2. تعریف علم در فلسفۀ اشراقی
شیخ شهاب الدین سهروردی، بنیانگذار فلسفۀ اشراقی در عالم اسلام، دارای آثار متعددی است که در اکثر آنها مبحث علم و ادراک مطرح شده است. بعضی از آثار وی به روش مشائیان و مطابق با آرای ایشان نگارش یافته و لذا در این آثار، همانند فارابی و ابنسینا، علم عرض محسوب و به «صورت حاصل از شیء نزد ذهن»73 تعریف شده است.
«بدانكه هرچه توآن را بشناسى، شناخت و دانش تو او را آن باشد كه صورتى از آنِ او در تو حاصل شود»74.
وی در كتاب تلويحات75 ملاقات روحانى خود را با شبح ارسطو و استمداد از معرفت و حكمت او شرح داده است. سهروردی در این ملاقات بر این امر تفطن مییابد که ادراك عبارت از حضور صورتى ذهنى از مدرَك نیست، بلكه علم از طريق رجوع به شناخت ذات و نفس خود به دست میآید. و به تعبیر دیگر شناخت نه به وسيله قوّۀ ديگرى است و نه از طريق ‏حصول صورت، بلكه تنها به وسيله نفس است و اين، نفس انسان است كه خود هم مدرِك و هم مدرَك و هم ادراك است، نتیجه اینکه: ادراك عبارت است از «حضور شى‏ء مدرَك براى ذات مجرّد از مادّه» يا به عبارت بهتر، ادراك: «عدم غيبت شى‏ء مدرَك است در برابر ذات مجرّد از مادّه» و از قول ارسطو خطاب به خود مى‏گويد
«… و اذا دريت أنّها (اى النفس) تدرك لا بأثر مطابق و لابصورة، فاعلم انّ التّعقّل هو حضور الشّى‏ء للذّات المجرّدة عن المادّة و ان شئت قلت عدم غيبته عنها و هذا اتمّ …»، «و هنگامی که دانستی که نفس با صورتی مطابق ادراک نمیکند بدان که تعقل، حضور یک شیء برای ذات مجرد از ماده است یا بگو عدم غیبت آن شیء از ذات مجرد و این بیان کاملتر است»76.
شيخ اشراق در كتاب المشارع و المطارحات در تعریف علم بر «اشراق حضورى نفس» تأكيد مى‏كند:
«فالادراك ليس الّا بالتفات النفس عند ما ترى مشاهدة، و المشاهدة ليست بصورة كلّيّة بل المشاهدة بصورة جزئيّة، فلابدّ و ان يكون للنفس علم اشراقىّ حضورىّ ليس بصورة»، «ادراک چیزی نیست جز توجه نفس هنگام مشاهدۀ شیای، و مشاهده با صورتی کلی نیست بلکه با صورت جزئی است، پس نفس دارای علم اشراقی حضوری است که آن علم، صورت نیست»77.
امّا نظر نهایی سهروردی در تعریف علم ـ همچون مباحث دیگر فلسفی ـ در حكمة الاشراق بیان شده است. در این کتاب که میتوان آن را «فلسفۀ نور» نامید، نفس انسان از عالم نور است؛ زيرا انسان هيچگاه از نفس و هستى خود غافل نيست و مى‏داند كه هست و وجود دارد، و هر موجودى كه ذاتى دارد و از آن غافل نيست، نور محض است، پس ذات و نفس انسان نور محض است و نور محض در حقيقتِ ذات خود، ظاهر است و براى شناخت خود، به چيز ديگرى، چه صورت چه غيرصورت، نيازمند نيست.
بنابراین به باور شیخاشراق چون هر موجودى كه ذات خود را درك بنمايد نور محض است، و نور محض هم، براى خود ظاهر است و مدرِك ذات خود است، پس ادراك شى‏ء نسبت به نفس خود همان «ظهور نفس براى خود» است، و بر خلاف نظر مشّائيان، ادراك، تنها تجرّد از مادّه و عدم غيبت از خود نيست، زيرا اگر محض «تجرّد از مادّه» در حصول ادراك كافى بود، لازم بود كه هيولاى ساخته ذهن مشّائيان هم به نفس خود آگاه باشد، زيرا هيولى هم- آنطور كه مشّائيان آن را ساخته و پرداخته‏اند- در نفس خود مجرّد است و اصولا هيچ چيز بسيطتر و مجردتر از هيولى نيست، در حالى كه نه نفس خود را درك مى‏كند و نه از صورى كه بر آن وارد مى‏شود، آگاه است78. پس ثابت مى‏شود كه: «هر موجودى كه ذات خود را درك مى‏كند، در نفس خود نور مجرّد است و نيز هر نور مجرّدى هم، نفس خود را ادراك مى‏نمايد. پس «ادراك» همان «نور و ظهور» است»79.
يعنى اگر تمام هويّت چيزى عين هويّت چيز ديگرى باشد، پس عكس آن هم صادق است، يعنى عين هويّت چيز دوّم هم تمام هويت چيز اوّل است، و در اينجا چون نور عين ظهور است، پس هر ظهورى و ادراكى هم عين نور است.
2-2. سیر و سلوک از نظر متکلمان، عارفان و فیلسوفان
اصطلاح «سیر و سلوک» یک اصطلاح عرفانی است که عارفان و سالکان آن را برای وصول به حق به کار میگیرند. از اینرو در این بخش به طور اجمالی به شیوۀ متکلمان دربارۀ طریق شناخت میپردازیم. متکلمان، تنها راه نیل به خدا را عبادت و عمل به ظواهر دین میدانند، آنان معتقدند که با عبادت و انجام فرایض دینی، تشبّه به انبیاء پیدا کرده و از اینرو به پروردگار خویش نایل میشوند، آنان تنها راه معرفت به پروردگار را قرآن و احادیث میدانند. اما هر یک از متکلمان، نگاهی مختص به خود دارند، متکلمان معتزله معتقدند که با عمل به ظاهر قرآن میتوان به خدا و به صراط الله نایل شد، آنان با هر گونه تفسیر قرآن مخالفند و معتفدند که تفسیر کردن قرآن در واقع نوعی تحریف قرآن و سرپیچی از فرمان الهی است. اما متکلمان اشاعره تفسیر قرآن را جایز دانسته و میگویند تفسیر قرآن تا جایی که موافق با عقل باشد جایز است… بنابراین میتوان گفت که متکلمان –چه معتزله چه اشاعره- راه نقلی را بهترین راه برای معرفت و وصول به خدا میدانند اما هر کدام بر اساس مبانی خاص خود، از این راه برای معرفت به حق استفاده میکنند.
با این حال، اشاعره سه طریق برای شناخت خدا ارائه میدهند: روش نقلی، روش عقلی و روش قلبی. در روش نقلی وحی ابزار شناخت خداست، در روش عقلی، عقل و استدلال منطقی به شناخت خدا می پردازد و در روش قلبی، قلب پاک و فطرت سلیم انسان به شناخت خدا راه میبرد. شیوۀ نقلی خود به دو طریق تقسیم میشود: روش صوفیانه، روش فطرت و بداهت. در روش صوفیانه، انسان از طریق زهد و یا از طریق حبّ الهی به شناخت حق نایل شده اما در روش فطرت و بداهت، فطرت خود انسان شاهد و گواهی است بر این حقیقت که جهان خالقی توانا و حکیم دارد و شناخت وی نیز از طریق مراجعه به فطرت انسانی امکان پذیر است80.
1-2-2. سیر و سلوک از نظر عارفان
به باور صوفیان، اسلام دارای ظاهر و باطنی است؛ ظاهر چون تن است و باطن مانند روح: «تنِ بى‏روح مُردار است، و روحِ بى‏تن نه بكار است»81. ظاهر اسلام «از شرك برستن و به ايمان پيوستن»82، و باطن اسلام «از خود برستن و در حق پيوستن»83 است. برای رسيدن به باطن باید از ظاهر آغاز کرد و قدم در راهی نهاد که به آن طریقت گويند. در آیهای از قرآن میفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنوا»84، خواجه عبدالله در تفسير آن میگويد: «اى شما كه از روى تصديق ايمان آورديد، از روى تحقيق ايمان آريد. شريعت پذيرفتيد، حقيقت بپذيريد»85. بنابراین مؤمن واقعی کسی است که «ظاهر به ميزان شريعت بركشد، و باطن به ميدان حقيقت دركشد»86؛ زیرا گفتهاند: «السّعيد من له ظاهر موافق للشّريعة و باطن متابع للحقيقة»87.
پیامبر(ص) فرموده است: «الشريعة اقوالي و الطريقة افعالي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عرفان اسلامی، علم حقیقی، خواجه نصیرالدین طوسی، کشف المحجوب Next Entries تحقیق درباره ، Dr.، Imani، Bakhshi