منبع پایان نامه ارشد درمورد بین النهرین، مجسمه سازی، امام حسین (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

طرف شیر یا گاو در فرهنگ ایران ارتباط دارد و از یک طرف در آیین مهری،‌ رابطه شیر و مهر (خورشید) قولی است که جملگی برآنند. در میان انواع پرچمهایی که در شاهنامه مجسم شده است، خورشید و شیر علامت خاص کسانی بوده است که از حیث مرتبت و مقام بر دیگران تقدم داشته اند.
در شاهنامه فردوسی درفش گودرز گشتواد، شیر پیکر است، هنگامیکه سهراب در برابر لشکر ایران قرار می گیرد از هجیر نشان سرا پرده ها را از روی علایم درفش بالای آنها می پرسد:
بگو کان سرا پرده هفت رنگ بدو اندرون خیمه های پلنگ
یکی برز خورشید پیکر درفش سرش ماه زرین غلافش بنفش
بدو گفت، کاه شاه ایران بود به درگاه او پیل و شیران بود
چند تن از امپراطوران روم لئو یا لئون نام داشته اند که اصلاً‌ به معنای شیر است و بر درفشها و سکه های خود شیر نقش کرده بودند. در میان ایرانیان مشهور بوده که شیر نشانه خاص ارمنستان بوده و چون شاه عباس استقلال ارمنستان را برانداخت به یادگار این پیروزی،‌ خورشید را که نشان ایرانیان بوده بر پشت شیر نشانده لیکن این سخن به هیچ وجه درست نیست حقیقت این است که خورشید درخشنده ترین اجرام آسمانی و در نظر مردم باستان بلندترین جایگاه را داشته است شیر هم دلیرترین درندگان و پیش مردم به نیرومندی و پهلوانی معروف بوده است.
نقش شیر بر پرچمها،‌ تا آنجا مشهور است که مولوی سروده:
ما همه شیریم،‌ شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم
«حدس زده اند که شاید یک پادشاه طالعش برج اسد بوده و او صورت طالع خود را بر سکه ها نگاشته، در حقیقت این است که میان برج اسد و آفتاب رابطه ای علمی و نجومی برقرار است بدین ترتیب که در عرف منجمین،‌برج اسد خانه خورشید است زیرا هر کدام از برج دوازده گانه یک یا دو خانه مخصوص داشته است.» (خزایی،37،1380).
نظر دیگر آنکه کیخسروبن عزالدین کیکاوس از حکمرانان سلجوق آسیای صغیر،‌ عاشق دختر پادشاه گرجستان شد و می خواست روی سکه های خود را با نقش رخسار وی بیاراید که مورد مخالفت اطرافیان و مسلمین معتقد قرار گرفت و چون او بر این خواست پافشاری کرد، بناچار همچون خورشید شاهزاده خانم گرجی بر فراز شیری نگاشته تا هم خواست کیخسرو انجام گیرد و هم مخالفین چنین انگارند که مقصود نقش صورت طالع پادشاه است.
در برخی از قصص و روایات، به نوعی شیر و خورشید به سلیمان که خود مظهر اقتدار و حشمت است انتساب یافته است و به روایت طبری در پایه های تخت سلیمان دو شیر مصور کرده بودند و بر سر تخت وی صورت کرکس بود تا بر آن تخت سایه افکنند و چنین گویند که پایه تخت سلیمان از یاقوت سرخ بود و آن یاقوت را بر پشت چهار شیر مصور کرده بودند و کرکسان پرهایشان را باز کرده بودند تا سایه بر او بیفکنند و هر گاه که آفتاب نبود پرهایشان در هم می شد.
در مجلس پیروزی بر جانوران،‌ شیران بصورت حیوانات بسیار بزرگ نقش شده اند که قدرت آسمانی یشان با نشانه گلی که دارای گلبرگهای متعدد است در زیر شکم آنها نمایانده می شود.
«در هنر و کیش هخامنشیان شیر نماد میترا است و در ایین مهرپرستی نیز شیر مقام ویژه ای دارد غیر از آن شیر نماد برج اسد و یک شکل نجومی است. برج اسد خانه خورشید است و خورشید در این برج که برابر با مردادماه و وسط تابستان است و در نهایت گرمی و درخشندگی است.» (یا حقی،280،1369).
در دوره های هخامنشی و ساسانی شکل شیر اهمیت ویژه ای داشته است و برای نشان دادن قدرت و نیروی پادشاه اغلب او را در حال مبارزه و شکار شیر نشان داده اند. در فرهنگ تصویری بعد از اسلام نیز این نقش همچنان اهمیت داشت و در میان شیعیان ایرانی، شیر نماد حضرت علی (ع) است و ایشان لقب اسدالله داشته اند در برخی از روایات مذهبی، همدم بعضی از امامان بوده و هنوز در بعضی از مراسم عزاداری عاشورا مردی در پوست شیری می رود و کاه و خاک بر سر می ریزد به یاد شیری که در کربلا به یاری امام حسین (ع)‌آمده بود.
از زمان صفویه اهمیت نماد شیر به حدی رسید که علیرغم تحریم مجسمه سازی پیکره این حیوان در امامزاده ها و ورودی گود پهلوانان کار گذاشته می شد این سنت تا همین اواخر در روستاهای بختیاری، فارس، آذربایجان و برخی نقاط دیگر ایران معمول بوده هنوز در بسیاری از قبرستانهای این مناطق شیرهای سنگی دیده می شوند.
نمونه های دیگری از هنرهای سنتی که نمونه های جالبی از نماد شیر را در آن می توان دید قالیچه هایی هستند که از دوره صفویه به بعد گاهی نماد شیر را در آنها می بینیم بطور کلی می توان گفت که غیر از شکلهای ساده شده پرندگان هیچ یک از نمادهای حیوانی به اندازه شیر در هنرهای سنتی دوره های مختلف استفاده نشده اند،‌ همچنین مجسمه های شیر سنگی تراشیده شده از سنگ را در بختیاری بر روی گور مردان دلاو ایل قرار می دهند که در دو سوی بدن شیر نقشهایی از اسلحه گرم و سرد حک شده است. در سردر ورودیهای اکثر اماکن متبرکه و یا مکانهای عمومی نیز می توان به نقش شیر که به صورت نقاشی،‌ کاشیکاری و یا گچبری بکار رفته برخورد.

3-2-3-2- اسب
یکی دیگر از نقشهای اصلی در کاشیکاری تصویری اسب است،‌ نقش اسب اگر چه در کاشیها به تنهایی بکار نرفته و همیشه بعنوان مرکب یک سوار بوده است اما همیشه در داستانهای ایرانی بعنوان حیوانی معرفی شده که دلیری و وفاداری بی چون و چرای خود را به صاحبش اثبات می کند. اسب یا اسپ از روزگار کهن در اساطیر ملل مورد توجه بوده و به نگهداری و تیمار این حیوان سودمند که به صفات تند و تیز، چالاک و پهلوان موصوف است‌، اهتمام داشته اند.
«اسب در تمدن سومری کهن،‌ نقش اساسی و مهمی داشته است،‌ در ادبیات ودایی، جهان هستی به صورت اسب تجسم یافته و در داستان آفرینش از میان آب ازلی، نخست آتش، عین اسبی است که محل او در آب است و آفریدگار کائنات در تجسم مادی خود به صورت اسب در آمده است.» (یاحقی،78،1369).
در فرهنگ ایران اسب و گردونه از زمانهای کهن مورد استفاده بوده است. در ذهن اقوام هند و اروپایی اسب نشانه ویژه ایزد آفتاب، ایزد ماه و ایزد باد است، فرشته نگهبان چارپایان در اوستا،‌ در واسپا (دارند اسب سالم) خوانده شده دارای گردونه است. شاید با توجه به همین مسئله است که اسب را (شاه چرندگان)‌و در میان چارپایان از همه نیکوتر داشته و از قول کیخسرو نقل کرده اند: هیچ چیز در پادشاهی من گرامیتر از اسب نیست. پیامبر اکرم (ص) نیز فرموده اند: نیکی به پیشانی اسبان باز بسته است. در چشم ایرانیان رزم آور،‌ داشتن اسب نشانه اشرافیت به حساب آمده است بنابر روایات ایرانی گروهی از پادشاهان و ناموران از جمله هوشنگ، جمشید،‌ ضحاک،‌ نریمان،‌ افراسیاب،‌ کاووس، کیخسرو، طوس، گشتاسب و بسیاری دیگر برای ناهید اسب و سایر چارپایان قربانی کردند و کامیانی خواستند.
نام بسیاری از بزرگان و شاهان با اسب ترکیب یافته است از جمله گشتاسب (دارنده اسب لاغر)‌جاماسب (دارنده اسب ارجمند) مهراسب (دارند اسب تند) گشتاسب (دارنده اسب از کار افتاده)‌تهماسب (دارنده اسب فربه و زورمند)‌بیور اسب (دارنده ده هزار اسب)‌سیاوش (دارنده اسب سیاه).
در آئین مهری،‌ اسب بالدار تغییر شکلی است از خدای پیروزی و همچنین اسب سپید نشانگر آب آتشند و اسب سیاه نمایشگر (آبنوس) دیو خشکسالی است. اهمیت این حیوان آنقدر بوده است که در قالی پازیریک نیز نقش آن به صورت بالدار دیده می شود. «سفالسازان دورانهای اولیه نه تنها به نقش اسب روی ظروف بسنده نکرده اند بلکه مجسمه این حیوان را به صورت یک شی تزئینی ساخته و پرداخته اند،‌از انواع آن مجسمه،‌ سفالی است (ریثون)‌به شکل اسب مربوط به حدود 800 ق.م که در حفاری شوش بدست آمده است و بر پشت این مجسمه شکل زین و برگ طرح گردیده است.» (حاتم،365،1374).
«واژه اسب (ASPA) خود یک واژه هخامنشی است که در اوستای قدیم،‌ کتاب دینی ایرانیان به همین لحن آمده است در سنگ نبشته های داریوش اول (486 – 522 پ.م) در بیستون واژه اسب چهار بار بکار رفته است.» (یونگ،260،1377).
در مورد اینکه چه کسی برای اولین بار بر پشت اسب نشسته است روایات مختلفی وجود دارد که هیچ یک بر منبع موثقی نبوده است و اکثراً یا جنبه حدس و فرض داشته و یا متکی بر اسطوره های ملل آریایی است. «در میتولوژی ایران آمده است اولین بار تهمورث بر اسب زین نهاد و در نزد تورانیان نیز افسانه است که کسی از ایشان اولین بار ر اسب نشسته است اما قدیمی ترین نشان بدست آمده از سوارکاری،‌ نقش سفال برجسته ای از تمدن آکادیها که در تل ایلامی بین النهرین یافت شده و قدمت آنها به قرن دوازدهم پیش از میلاد می رسد.» (تناولی،83،1377).
در زمانهای کهن و گذشته های بسیار دور نام برخی از قهرمانان و شاهان اساطیری با نام و یاد اسبانشان گره خورده است اسب برخی از آنها مثل رخش و رستم – شبدیز و خسرو پرویز صورتی جاودانه گرفته و دوباره آنها افسانه ها و اشعار دل انگیزی سروده و نقاشان بسیاری چهره و پیکر آنها را ترسیم کرده اند. در شاهنامه اسبهای گوناگون به صفات و امتیازاتی متمایزند. مثلاً‌ اسب خاندان گشتاسب سیاه است اسب پیدرفش (بیورس)‌که بعد از کشته شدن او بدست بستور افتاده و نیز اسب سیاوش هم سیاه توصیف شده است به توصیف فردوسی اسب معروف خسروپرویز در اثر به شبدیز معروف شد. رخش هم در شاهنامه موجودی شگف انگیز توصیف شده که از قدرت و ادراک خاصی برخوردار است. برای اولین بار در اوائل شاهنامه از رخش سخن می رود و فردوسی رخش را اینگونه توصیف می کند:
«سیه چشم و بور ابرش و گاو دم
تنش پر نگار از کران تا کران
چو بر آب بودی چه بر خشک راه
پی مورچه بر پلاس سیاه
به نیروی پیل و به بالا هیون
(فردوسی،225).

سیه خایه و تند و پولاد سم
چو داغ گل سرخ بر زعفران
به روز از خور افزون بدو شب زماه
دیدی به چشم از دو فرسنگ راه
به زهره چو شیر که بیستون»

«هوش فوق العاده رخش و مراتب ایثار کامل او در مقابل رستم در جریان هفت خوان، با اعمال پهلوانی رستم،‌ به زیبایی تصویر شده است و فردوسی به منظور تاکید گذاردن بر اهمیت این اسب زیبا از او به عنوان رخش همه رخشها (رخش رخشان) یاد می کند که طنین عناوینی از قبیل (شاه شاهان ) و (پهلوان پهلوانان) را دارد و در آخر نیز رخش و رستم با هم به پایان راه می رسند حتی در آن هنگام که مرگ پهلوان بزرگ را تهدید می کند، رخش سعی می کند با آخرین تلاش خود اربابش را نجات دهد. او که پیشاپیش بوی مرگ و خطر را استشام کرده است بیهوده سعی می کند از بردن رستم به طرف چاه مرگبار که پر از زوبین و خنجر است خودداری کند.» (کرتیس،55،1376).
نظیر این در قصص و روایات اسلامی نیز به اسبهای با خصوصیات شاهنامه برمی خوریم همچون براق (اسب حضرت رسول (ص)) دلل (اسب حضرت علی (ع)) و ذوالجناح (اسب سیدالشهداء)‌در شاهنامه به اسبی آبی که بر حسب افسانه ها از چشمه ای بیرون آمد و یزدگرد را لگد زد و کشت نیز اشاره شده است.
3-2-3-3- طاووس
پرندۀ دیگری که در نقوش کهن ایرانی دست کم از دورۀ ساسانی با درخت و گیاه همنشین بوده طاووس می باشد. نشان شاهنشاهی ساسانی سیمرغی است که دم طاووس، بدن عقاب و سر و پنجه های شیر دارد. سیمرغ در افسانه های مندایی دارای سر انسان، چهار بال و دمی طاووس گونه است.
به گفتۀ مورّخان در کنار آتشکده های ساسانی از جمله آتشکدۀ بخارا جایگاهی برای نگهداری طاووسان بوده است.چون خالهای روی دم طاووس شبیه چشم است می توان او را نمادی از مهرایزد دانست که ده هزار چشم دارد و از همۀ مراتع و جانوران مفید پاسداری می کند. پس نگهبان آتش و درخت مقدّس (درخت زندگی یا سرو کشمر) نیز می تواند باشد.
برای همین در دو طرف درخت آن را ترسیم کرده اند. در ضمن در زبان سانسکریت به طاووس میورmayora می گویند که به نام مهر نزدیکی دارد. حافظ تلمیحی به این قضیه دارد که می فرماید:
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار / چیست طاووس که در باغ نعیم افتاده استاز دورۀ ساسانی نقش طاووس و گیاه در کنار هم موجود است.
پس از اسلام اسطورۀ رانده شدن طاووس از بهشت مطرح شد و حکیم عطّار در منطق الطّیر تنها آرزوی طاووس را دوباره رسیدن به باغ بهشت و دربانی آنجا را نمودن می داند و او را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد اکوان دیو، قرون وسطی، فرهنگ ایرانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد دوره ساسانی، هنر اسلامی، روابط جنسی