منبع پایان نامه ارشد درمورد بـود، نیکـی، بـد، دانـش

دانلود پایان نامه ارشد

نباید رنج دنیا را برد.

چـه باید بـه گیتی چنین رنج بـرد
که آن کس که بی رنج بد هم بمرد
(همان:339)

2-7-34- باید در زندگی شاد بود.

لـب ترک و شـادی و رامش گزیـن
کـت اندر جهان رأی به نیست زیـن
(همان:339)

2-8- در وصف دانش و خرد

2-8-1- بهترین خواسته دانش است.

مـدان بـه ز دانش یکـی خـواستـه
کـه نـایـد همـی از دهـش کاستـه
(همان:175)

2-8-2- هیچ گنجی بالاتر از دانش نیست.

بـه از گنج دانش به گیتی کجاست
کـرا گنـج دانـش بـود پـادشاسـت
(همان:146)
2-8-3- دانش در این دنیا نگهبان ما از بدی و توشهی آخرت است.
بـدیـن جایـت از بـد نگهبـان بـود
چـو زایدر شدی توشهی جـان بـود
(همان:175)
در ایـن ره مـدان توشه و بار نیـک
بـه از دانـش نیـک و کـردار نیـک
(همان:409)

2-8-4- آدم نادان در آن دنیا خوار است.

که نادان در آن جای خوارست و زشت
شه آنجاست درویش نیکو سرشـت
(همان:409)

2-8-5- هیچ کس بدبخت تر از درویش بی دانش نیست.
کسی نیست بدبخت و کـم بودهتـر
ز درویـش نــاداندل خیـرهسـر
(همان:148)
2-8-6- نادان گرفتار نادانی خود است.

یکسـت ابلهان را شتـاب و شکیـب
سـواران بـد را چـه بـالا چـه شیب
(همان:308)

2-8-7- نادان سودی به کسی نمیرساند و شایسته نابود شدن است.
هر آن کس که نادان و بیرأی و بن
نه در کار او سـود و نـی در سخـن
درختیش دان خشک و بیبرگ و بر
کـه جـز سـوختـن را نشایـد دگـر
(همان:281)

2-8-8- انسان نادان مانند مردگان است.

ز دانش به اندر جهان هیـچ نیسـت
تـن مـرده و جـان نـادان یکیـست
(همان:175)
بـود مـرده هـر کـس که نادان بود
کـه بیدانشـی مـردن جــان بـود
(همان:283)

2-8-9- از بی دانشان نباید طلب دانش کرد.
نجـوییــد دانـش ز بـیدانشــان
کـه نـادان ز دانـش نـدارد نشـان
(همان:380)

2-8-10- با بیدانشی هیچ راهی طی نخواهد شد.
بـه دانایی ایـن ره بـه جایـی بـری
بـه بـیدانشی هیـچ ره نسپـری
(همان:409)

2-8-11- پایهی هر کس به اندازهی دانش اوست.
کـرا سـوی دشمـن بـود دستـرس
و را پایـه تـا دانـش اوسـت بـس
(همان:281)

2-8-12- باید اهل دانش بود.

بـه میـدان دانــش بـر اسـپ هنـر
نشیـن و ببنـد از ستایــش کمـر
(همان:218)

2-8-13- دانش مایهی زندگی روان و سبب آزادی و آزادگی است.
روان را بـود سـایـهی زنـدگـی
رسـانـد بــه آزادی از بنـدگــی
(همان:175)

2-8-14- بهترین دانش، شناخت پروردگار است.

ز دانش نخست آنچـه آیـد بـه کـار
بهیـن هسـت دانستـن کـردگار
(همان:147)

2-8-15- خوشا دانای با اندیشه!

خنـک مـرد داننـدهی رأیمنـد
بـه دل بـیگنـاه و به تن بـیگزنـد
(همان:292)

2-8-16- دانا درخت بهشتی است.

بـود مـرد دانـا درخـت بهشـت
مرو را خـرد بیـخ و پاکـی سرشـت
بـرش گـونهگـون دانـش بیشمـار
کـه چندش چنـی کم نگردد ز بـار
(همان:281)

2-8-17- شایسته است از آدم دانا سؤال پرسیده شود.
ز دانـا سـزد پرسـش و جستجـوی
کسی کاو نداند نپرسـد از اوی
(همان:281
2-8-18- شایسته نیست فرد دانا خاموش باشد.
هـر آن کـو نکـورأی و دانـا بـود
نـه زیبـا بـود گـر نـه گویـا بـود
(همان:280)

2-8-19- خرد بهین گوهرست.

بهین گوهـری هسـت روشـنخـرد
که بر هـر چـه دانـی خـرد بگـذرد
خـرد مـر جهـان را سر گوهـرست
روان را بـه دانـش خـرد رهبـرست
(همان:148)
وفـا تـرک کـن درع رادی بپـوش
کمان از خرد ساز و خنجر ز هـوش
(همان:218)
2-8-20- خرد برای غمگساری فرد خردمند کافیست.
خردمند اگر با غم و بی کس اسـت
خرد غمگسار و کـس او بس اسـت
(همان:283)

2-8-21- مرد باید به خردش بنازد نه به خورد و پوشش.
خرد باید از مرد و فرهنگ و سنگ
نـه پوشیدن جامـه و بـوی و رنـگ
(همان:327)

2-8-22- از فرمان خرد نباید روی گردانید.
ز یـزدان و فرمـان شـاه و خـرد
مگـردیـد کـز بـن نـه انـدر خـورد
(همان:401)

2-9- در وصف نیک و بد و نکونامی

2-9-1-در نیک و بد همزمان باز است.

همیشه در نیـک و بـد هسـت بـاز
تـو سـوی در بهتـریـن شــو فـراز
(همان:338)
2-9-2-دعوت به نیکی.

بدی گرچه کـردن تـوان بـا کسـی
چـو نیکـی کنـی بهتـر آیـد بسـی
(همان:61)
همـی تـا تـوان راه نیکـی سپـر
کـه نیکـی بـود مـر بـدی را سپـر
همی خوب کاریست نیکی به جای
که سودست بروی به هر دو سـرای
(همان:62)
2-9-3-کسی که نیکی کند یک روز مزد آن را خواهد گرفت.
به گیتی به جز دسـت نیکـی مبـر
کـه آیــد یکـی روز نیکـی بـه بـر
بسـی جایها گفتـهانـد این سخـن
که کن نیکویی و به جیحون فکـن
پشیمان نگـردد کـس از کـار نیک
نکوتر ز نیکی چـه چیزیست و یک
(همان:218)

2-9-4-زندگانی که در آن نکوکاری نباشد بیهوده است.
شمـر یافـهتـر زندگانـی تـو آن
کـه نکنـی نکویـی و داری تـوان
(همان:370)

2-9-5-نیکی کردن زمانی ارزشمند است که بی چشم داشت و آزار و اذیت باشد.
بهین رادی آن دان که بیدرد و خشم
ببخشی نـداری بـه پـاداش چشـم
(همان:147)

2-9-6-از جایی که نیکی یابی نباید منبع نیکی را قطع کنی.
ز چاهـی کـه خوردی ازو آب پاک
نشایـد فکنـدن درو سنـگ و خاک
(همان:109)

2-9-7-به ناسپاس نباید نیکی کرد.

ز هرکس پشیمان تر آن کس شناس
کـه نیکـی کند با کسـی ناسپـاس
(همان:213)

2-9-8-خوی نیک چون فرشته و خوی بد چون دیوست.
خوی نیک همچون فرشتست پاک
خوی بد چو دیوست بیترس و باک
(همان:393)

2-9-9-نیکی کردن و دوری از بدی.

به جان از جهان ایمن آنست و بس
که نیکی کند بـد نخواهـد بـه کس
(همان:147)
بــود دوری از بـد ره بخــردی
بهـی نیکـی و دوریسـت از بـدی
(همان:370)

2-9-10-به کسی نباید بدی کرد.

بـه مـردی منازیـد و بـد مسپریـد
بدیـن مـرده و کالبـد بنگـریـد
(همان:285)

2-9-11-از زشت خویی باید دوری کرد.

خـوی زشت دیـوست و نیکو پـری
سـوی زشـتخـویـی نگـر ننگـری
(همان:338)
2-9-12-شریک بودن در بدی کردن دیگران سزاوار مجازات است.
چـو یـار گهنــکار بـاشـی بـه بـد
بـه جـای وی ار تـو بپیچـی سـزد
(همان:338)

2-9-13-بدی نکن تا بدی نبینی.

مکن بـد کـه تـا بـد نیایـدت زود
مـدر و مـدوز و تـرا رشتـه سـود
(همان:220)

2-9-14-با کژی کسی به مقصود نمی رسد.

ز کـژی نشـد راسـت کار کسـی
بـه نامـوس رستـن نشـایـد بسـی
(همان:264)

2-9-15-گناه کژی هر کسی بر گردن خودش است.
چـو از تـو بـود کـژی و بـیرهـی
گناه از چه بـر چـرخ گـردان نهـی
(همان:368)

2-9-16-جواب نیک و بد را خواهی دید.

نگو نیک و بد تا چه کردی زپیـش

بیابـی همـان بـاز پـاداش خویـش
(همان:368)

2-9-17-نیکی و بدی متناسب به موقعیت مشخص می شوند.
نکوکاری ار چه پر از خوش خویست

بسی جای، زشتی بـه از نیکویسـت؟
(همان:272)

2-9-18-با همه باید مهربان بود.

بسازید با خوی هـر کـس بـه مهـر
ز نیـکان بـه تنـدی متابیـد چهـر
(همان:402)

2-9-19-نیکوکاری تاقیامت همراه نیکوکار است

که ماند نکـونامـی ایـدر بـه جـای
بـود بـا تـو نیکـی به دیگر سـرای
(همان:370)
2-9-20-بهترین توشه کردارنیک و دانش نیک است.

دریـن ره مدان توشـه و بـار نیـک
بـه از دانـش نیـک و کـردار نیـک
(همان:409)

2-9-21-کردار خوب و گفتار راست سبب نیک نامی می شود.
نکـونامـی از گیتـی آن را سزاسـت
که کردار او خوب و گفتـار راسـت
(همان:147)
نکـومـرد از گفت خوبست و خـوی
چـو شاخ از گل و میوه باشد نکوی
(همان:281)

2-9-22-گنج حقیقی نام نیک است.

تن از گنـج دنیـا میفکـن بـه رنـج
ز نیکـی و نـام نکـو سـاز گنـج
(همان:287)

2-10- در وصف گفت و گفتار

2-10-1-دوری از دروغ

دروغ آبـروی از بنــه بستــرد
نگویـد دروغ آن کـه دارد خـرد
بـه گـرد دروغ آنکـه گـردد بسـی
از او راسـت بـاور ندارد کسـی
هر آهو که خیزد ز یک کـژ سخـن
بـه صد راسـت نیکـو نگـردد ز بـن
زبانـی کـه باشـد بریـده ز جـای
از آن بـه کـه باشـد دروغ آزمـای
(همان:224)
2-10-2-دروغ آزمودن ز بیچارگیست.

دروغ آزمــودن ز بیچارگیسـت
نگویـد کـرا در هنـر یـارگیسـت
(همان:212)

2-10-3-دروغ در مقابل راست فروغی ندارد.

بشـد تنـد مهـراج و گفتـا دروغ
بـر راسـت هرگـز نگیـرد فـروغ
(همان:123)
2-10-4- راستگویی همه جا نیاز نیست.

نـه هر جایگه راست گفتن سزاست
فـراوان دروغسـت کان بـه ز راست
(همان:72)

2-10-5-نباید هر حرفی را راست دانست.

بخـوان بـر ز مهمانـت نو گر کهـن
ز سیصـد یکی راست مشنو سخـن
(همان:248)

2-10-6- گاهی روی آوردن به گفتار خوش مایه دوستی دشمن هم میشود.

ز بـدخـواه و از دشمـن کینهکش
توان دوست کردن به گفتار خوش
(همان:103)

2-10-7-در گفتار باید از چاپلوسی دوری کرد.

نبـایـد گـواژه زدن بـر فسـوس
نـه بـر یافـه گفتن شدن چابـلوس
(همان:380)

2-10-8-گفتاری که سبب کیفر می شود را نباید بر زبان آورد.
به ناگفته بر چون کسی غم خـورد
از آن بـه که بـر گفتـه کیفر بـرد
(همان:380)

2-10-9-زخم زبان بدتر از زخم نیزه است.

ز زخـم سنـان بیـش زخـم زبـان
کـه این تـن کند خسته و آن روان
(همان:380)

2-11- در وصف مال و روزی و دوری از کاهلی
2-11-1-از مال و دارایی باید به اندازه خورد و به اندازه پوشید.
گـر از خواستـه نـام جویـی و لاف
بخـور بـی نکوهش، بده بی گزاف
چنان خور کـه نایـدت درد و گـداز

چنان بخـش کـت نفکنـد در نیـاز
(همان:202)

2-11-2-باید از روی خرد خورد و پوشید.

خـوری و بپـوشـی ز روی خـرد

از آن بـه که بنهی و دشمن خـورد
(همان:202)

2-11-3-نباید پول را ذخیره کرد بلکه باید خورد و پوشید
ز بهـر خـور و پـوش بایـد درم

چو این دو نباشد چه بیش و چه کم
(همان:202)

2-11-4-ثروت هر کسی فقط برای خودش مفید

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:201)، یکـی، (همان:200)، بـود Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ظاهر و باطن