منبع پایان نامه ارشد درمورد ایهام تناسب، مراعات نظیر، منطق الطیر، سلطان محمد

دانلود پایان نامه ارشد

عرفانی در شعر نیز راه یابد، نظیر: کوی عشق، کلید در عرفان، ساقی بزم قدم و … از جمله موضوعاتی که در شعر بدر با آن مواجهیم، نظرات متناقضی است که شاعر دربارۀ موضوع واحدی مطرح کرده، مثلا او در ابیات بسیاری مخاطب را به میگساری فرا میخواند و به وصف باده و ساغر میپردازد، ولی گاهی هم از شراب به «غسلین» و «آتش سرد خردسوز» تعبیر میکند.
می آتش سرد است و خرد سوز میارش کز وی همه بی آبی و صد رنج و زیان است
( بدرچاچی،122:1387)
کوزۀ بـاده سفالی است پـر از آتش تر سیـنۀ خویـش چرا مِشرب غِسلیـن سازی
(همان:285)
گاهی خواننده را به میگساری و ترک زهد دعوت میکند:
می خور و ترک زهد کن زانکه به گرد هفت خم خنده از آن همی زند صبح که که بر سر خور است
(همان:112)
و گاه او را به بی اعتنایی به باغ دنیا و بی توجهی به طارم مقرنس چرخ توصیه میکند:
مـلحد اسـت آنکه بـاغ دنیا خواست ای مـوحد ســرای تـو لحـد اسـت
چــه کـنی طـارم مـقرنـس چـرخ کـه خـرابـی او بـه یک لگـد اسـت
(همان:106)
به نظر میرسد برخی از این تناقض ها را باید نتیجۀ آن دانست که شاعر در«لحظه» زندگی میکند و عوالم درونی او در هر«حال» متأثر از محیط پیرامون است و در نتیجه :
گـهی بر طـارم اعـلا نشـیند گـهی در پیـش پای خود نبـیند

و بخشی از این تناقض ها را هم باید به دلیل متأثر شدن از جریان های ادبی متنوع و متعددی دانست که در آن روزگاران مرسوم و متداول بوده است .یکی دیگر از موضوعات مورد علاقۀ بدر«معماگویی» است، اکثر معماها به نام قلم، جام، تیغ و نام ممدوح است؛ اگرچه به تعبیر زنده یاد علامه همایی«این کار به درد کسی میخورد که در گوشهای مانند زندان بیکار افتاده باشد.»
(همایی،1386: ص344)

ولی نباید از تفاوت و تغییر ذائقه های ادبی غافل بود، علاقهای که شارحان هندی به حل اینگونه معماها نشان داده اند وتعریف و تمجیدی که پس از حل معماها از گویندۀ آن نمودهاند، از رواج این شیوۀ سخن گویی در آن زمان و درآن سامان حکایت دارد. مگر نه این است که برخی از شاعران و منتقدان، ابهام و پیچیدگی از ضروریات شعرناب میدانند. انعکاس مستقیم یا غیر مستقیم اوضاع اجتماعی در شعر بدر ضعیف است وحوادث تلخی که در آن ایام بر سر مردم هندوستان وارد آمده ، در شعر وی منعکس نگردیده است، ازجمله: قحطی هندوستان و شیوع وبا در میان لشکریان که باعث مرگ و میر بسیاری از آنان شد، و در حقیقت دیوان بدر همچون شعر بسیاری از شاعران مدیحه سرا، آیینۀ دربار است نه آیینۀ اجتماع.
(بدرچاچی، 1387: صص23-26)

2-10 – شیوۀ شاعری
سروده های بدرچاچی از زمرۀ دیریاب ترین و متکلف ترین اشعار ادب فارسی است، مؤلف مجمع الفصحا وی را دارای «طرزی غریب» خوانده و از اینروست که «اکثر مردم هند فخر میکنند که فلان کس دیوان بدر چاچ را درس میگوید.»
(هاشمی سندلویی،1986م: ص305)

ادوارد براون، بدرچاچی را در کنار امیر خسرو دهلوی و حسن دهلوی به عنوان سه شاعری که در هندوستان اشتهار و احترامی تمام دارند و مردم هند مقام آنها را بعد از مولوی و سعدی قرار میدهند، یاد کرده است.
( ادوارد براون، 1357:ص 468)
«استاد نفیسی: قصاید و قطعات وی را به سبک آذربایجانی دانسته و وی را آخرین شاعری که بدین سبک سخن سروده، معرفی کرده است.»
(نفیسی،1344:ص203)
«عزیز احمد: اشعار بدر را نقطه تحولی در توسعۀ سبک مخصوص هندی برشمرده.»
(عزیز احمد، 1366: ص111)
بدر یکی از تواناترین مقلدان قصاید خاقانی است و شیوۀ بیان او بیش از هر کس به طرز خاقانی شباهت دارد؛ مانندگی شیوۀ سخن این دو شاعر تا به حدی است که به راحتی میتوان گفت بدر بعضی ابیات را به استقبال از قصاید خاقانی بکار برده است.
بنابراین اغلب ویژگی هایی که برای شعر خاقانی برشمردهاند، دربارۀ شعر بدرچاچی نیز صادق است، ازجمله: بسیاری اطلاع و احاطۀ وی بر لغات فارسی و عربی و اصطلاحات فلاسفه و اطبا و دقت ادبی او در ترکیب الفاظ، سبب پوشیدگی آرا و افکار سادۀ وی گردیده و به انصاف باید گفت رنج خوانندگان در ادراک مقاصد او با نتیجه ای که پس از دقت و مراجعه به شروح حاصل میکنند برابر نیست. معلومات وی در قوت طبع وی بر ابداع این تراکیب دستیاری قوی بوده است و رابطۀ معنوی بسیاری از آن مفردات در حال ترکیب، زادۀ تدبر علمی و اطلاعات وسیع گویندۀ آن است.
سرودن قصاید طولانی، تجدید مطلع، انتخاب ردیف های دشوار(نظیر: افتاد، گیرد، گرفت، ریخته و..) ، به کارگیری قوافی کمیاب (نظیر: بهق، وهق، عقعق و..) و توسع معنی ردیف از دیگر ویژگی های شعر بدر است و ظاهرا در اغلب موارد مذکور، شعر خاقانی را الگوی خویش قرار داده است.
زبان بدر از قرن هشتم، کهنهتر است. آوردن دو حرف اضافه برای یک متمم و ساکن کردن برخی حروف متحرک به ضرورت وزن از نشانه های این کهنگی است. ظاهرا دور بودن از ایران باعث شده تحولاتی که در عرصۀ زبان شاعران مقیم ایران روی داده بود، در شعر او راه نیابد.
بدرچاچی در آرایه مند کردن کلام خود از هیچ کوششی فروگذار نمیکند. شعر او مشحون از صنایع لفظی و معنوی است از قبیل: ایهام، تشبیه، استعاره، مراعات نظیر، انواع جناس و … و الحق که در صنعت ایهام ذهنی خلاق و مبتکر دارد، ظرافت و هنر بدر در به کارگیری این ایهامها، هنر و صنعت خواجۀ شیراز را یه یاد میآورد، به طوریکه با تأمل در شعر بدر میتوان به ایهام ها و نکات تازه ای در شعر حافظ دست یافت.
(بدرچاچی،1387: صص27-29)
کاربرد دو پهلوی کلمۀ «زهی» که در شعر بدر علاوه بر معنی «صوت تحسین» به «زه کمان» هم اشاره دارد:
زهـی کمان تو را تیـر آسمـان صـد پی بـرای چرخ ز مـه مشتری شـود هر مـاه
(بدرچاچی،1387:ص266)
و حافظ نیز در این بیت :
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
(حافظ،1388:ص400)
ایهام تناسب بین «زه» و «کشیدن» را مورد توجه داشته باشد.

کلمۀ «خیال» نیز که در شعر بدر چندین بار با ایهام به معنی موسیقایی آن بکار رفته :

عروس زهـره در ایوان بـرکشیدۀ چرخ خـیال نسـخۀ جـاه تـو مـیکـند تـحریر
(بدرچاچی،1387:189)
مورد توجه حافظ نیز بوده است:
بیـا که پـردۀ گلریز هفت خـانۀ چشـم کشـیده ایـم بـه تـحریـر کارگاه خیـال
(حافظ،1388:ص610)
بدر در اشعار خود به ترکیب سازی و ساختن کلمات مرکب نیز توجه خاصی داشته است، که در اینجا به ذکر چند مورد اکتفا میشود:
ای کف لک بخش تو قُلزم دجله حباب گرد سـم رخـش تـو آب بقـا در سـراب
(بدرچاچی،1387:ص97)
سـلطان کـیقباد غـلام آن ســکندری کـز آب خـضر خاک درِ او فزونتر است
(همان:110)
زسـهم تیغ مـنوچهر چهرِ مهر گرفت قـبول رونـق اقـبال سـامِ شـام فُـتور
(همان:181)
زهی آرش کمان رستم که سهم تیر تو چون دید مه سیمین سپر در پای اسبت نعل وار افتاد
(همان:130)
درش عـرش و عـدو قارون،کفش دریا قلم موسی دلـش مریم کرم نخل و دمش عیسی هنر عاذر
(همان:171)
هم چنین ترکیب ها و تعبیرهای پارادوکسی نیز در شعر بدر از بسامد نسبتا بالایی برخوردار است، از جمله این بیت ها:
می آتش سـرد است خرد سـوز میارش کز وی همه بی آبی و صد رنج و زیان است
(بدرچاچی،1387:ص122)
چون رفت سوی ماهی از دلو چشمۀ خور در آّب خشـک مــا را پیـش آر آتـش تـر
(همان:162)
روان شد باز خشت زر ز چاه زهره در میزان که با کافور گرم از وزن مشک سرد شد یکسان
(همان:244)
گر آن ماهی زرین را کشد بحر کفت در بر روان بـر روی برف خشک ابر تر شـود باران
(همان: 248)
هـمه بـر روی سحر سایه خورشید افروز هـمه در وقـت نظر شکر مشکین اندام
هـمه پـیرایـه گـوشنـد در انـواع ســخن هـمه گـویای خـموشند در اقسام کلام
(همان:322)
ای سـر طـره تـو زنگی گلبـرگ فروش آتش یخچه نما شد شفق پروین پوش
(همان:365)

2-11- ممدوحان بدرچاچی
– سلطان اعظم، سلطان محمد تغلق شاه (بدر غالب اشعار خود را در مدح این پادشاه سروده است).
– سلیمان بن احمد بن علی مکنی ملقب به مستکفی بالله (سومین خلیفه عباسی درمصر).
– ابوالعباس احمدبن مستکفی بالله (مشهور به حاکم دوم).
– قتلغ خان (از امرا و مقربان درگاه محمد تغلق).
– ظهیر الجیوش (منظور ملک خرم است که از سوی محمد تغلق به ظهیرالجیوش ملقب شده بود).
(بدرچاچی،1387:صص 45-50)

فصل سوم
بررسی و تحلیل طبیعت در اشعار خاقانی

3-1- آب عنصر سازنده و حیات بخش
آب یکی از چهار عنصر اصلی است که نزد ایرانیان مقدس و ایزدی به شمار میرفته است. از قدیمی ترین ایام در ایران، همانند جهان بینی کهن سومری معتقد به نقش آفرینندگی آب در نظام جهان بوده اند؛ از این رو بارها در اوستا به اهمیت و تقدس آن اشاره شده است. در «آّبان یشت» و «تیر یشت» دربارهی آن سخن رفته و آناهیتا (به معنی پاک و بی آلایش) یا ناهید همچون ایزد بانوی بزرگ آب و باروری ستایش شده است. مورخان یونانی ستایش عنصر آب را به ایرانیان نسبت دادهاند.
(یشت ها،1309، ج1: ص 159)

برخی از محققان میان عناصر آب با اسطوره های «جام مقدس» و «فر» پیوند راز آمیزی یافته اند که هنوز چنان که باید دربارهی آن کاوشی صورت نگرفته است. به خصوص ارتباط «فر» با دریای فراخکرت در افسانه افراسیاب بیشتر آشکار میشود.
(کویاجی،1371: ص41)

معنی نمادین آب را میتوان در سه مضمون اصلی چشمه حیات، وسیله تزکیه و مرکز حیات دوباره خلاصه کرد. این معانی و جنبه های اساطیری و آیین آب در فرهنگ ملل گوناگون، به صورت های مختلف آشکار شده است.
(هال،1380:ص11)

در روایات اسلامی (از جمله بلعمی، 1353:ج1،ص39) آمده است که خدای تعالی پس از آفریدن لوح و عرش و کرسی همه عالم آب را آفرید،آنگاه با هیبت یک نظر به آب نگریست،آن آب از هیبت خدای تعالی برجوشید و دودی از میان آب برآمد و از آن بعد آسمان ها را آفرید و به قول قرآن :
« ثم استوی الی السماء و هی دُخان»
(سوره فصلت، آیه 11)

در ابیات ذکر شده کار آب: کنایه از شرابخواری زیاد و آب کار: به معنی رونق، قدر و قیمت بکار رفته است:
بـه کـار آبـی و دین بـا دل و تنت گویان کـه کـار آب شــما بـرد آب کـار شــما
(خاقانی،1368:ص13)
مـن نـکنم کـار آب کـو بــبرد آب کـار صـبح خرد چـون دمـید آب شود کار آب
(همان:46)
چـون ز کار آب دیدند آب کـار عـاشقان آب می بر آتش دل هر زمان افشانده اند
(همان،105)
بـا آب کار تیغ و چـو تیغ از غذای نفس صــوفی کـار آب کـن از خــون انـتقـام
(همان:301)
عطار در منطق الطیر گفته:
بــود مــستـی ســخت لایـعقل خــراب آب کـــارش بــــرده کــلی کـــار آب
(عطار،212:1356)
صـــبـح اســت کـــمانکــش اخــتران را آتـــــــــش زده آب پــــیکــــران را
(همان:31)
آب پیکران: کنایه از ستارگان به مناسبت شفاف بودن و درخشندگی که داشته است. در برهان نوشته شده: «آب پیکران کواکب ستارگان راگویند وعموما روشنایی و رونق سی و شش پیکر منجمان باشد.»
(خلف تبریزی، ذیل واژه)
پـیش بـزرگان مـا آب کسی روشن است کـآب ز پـس میخـورد بـر صـفت آسـیا
(همان:38)
آب روشن بودن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد جمال الدین، عرفات العاشقین، کتابخانه ملی، ماوراءالنهر Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ اسلامی، عرفان اسلامی، عشق و محبت، روان شناسی