منبع پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل، صفات خداوند، معرفت خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

از اين بيت .
ويعجز عما طالبوه بذاته

لذا تر بعض العارفين به يبکي

از آنجا که مقام دوم به معناي فناي تام و محو جميع آثار عبوديت است و تحقق چنين مقامي در اين عالم محال است – چون عارف هرچند که به درجات بلند فنا برسد نمي تواند کاملاً از بند خود رها شود – ابن عربي صوفيان را پند مي دهد که ادعاي مقام ربوبيت نکنند و بر عبوديت خود باقي باشند . با اين بيت :
فکن عبد رب لا تکن رب عبد

فتذهب بالتعليق في النار و السبک يبکي

يعني پس عبد رب باش و رب عبد مباش که به واسطه ي تعلق به ربوبيت در آتش سوزانش که چيزي از عبوديت تو را باقي نمي نهد ، فنا مي شوي .
مي گويند چون حق غيور است و دوست ندارد غير خود را ببيند پس هرگاه آشکار شود غيريت باطل مي شود .133
پس انسان کامل از جهت صورت ظاهريش “عبد” است و مربوب ، و از جهت معني و روح و مرتبه اش “رب” است .يعني ربوبيتش بالنسبه به افراد عالم در عالم غيب و شهادت و مقام خليفه اللهي تحقق پيدا مي کند .134
و عبد الرزاق کاشاني مي گويد :”بر عارف است که حفظ عهد ربوبيت و عبوديت نموده و هيچ کمالي را جز به “رب تعالي”منسوب ندارد و هيچ نقصي را جز به بنده انتساب ندهد .”135
کيومرث تا سوشيانت . خلفاي الهي در زمين و انسان هاي حاد گونه و کاملند .136
عبدالکريم جيلي ،محمد (ص) را کامل ترين انسان مي داند و همه اولياء و انبياي ديگر را جانشين و خلفاي او معرفي مي کند و اعتقاد دارد محمد (ص) در هر عصري صورت يک ولي زنده را به خود مي گيرد و سپس سعي مي کند تا آنرا از حلول و اتحاد تمييز نمايند .137

4-3 عوالم انسان کامل از نظر ابن عربي:
ابن عربي مي گويد : هفتاد هزار حجاب که آن را هفتاد هزار عالم گويند در نهاد انسان موجود است . و هفتاد هزار ديده که به آن ادراک اين هفتاد هزار عالم کند،در مدرکات انسان مندرج است . حواس پنجگانه به جسمانيت انسان تعلق دارد و مدرکات باطني پنجگانه که به روحانيت تعلق دارد . جملگي عوالم روحاني رابدان ادراک مي کند و آن را به اعتباري “عقل ،دل ،سر،روح و خفي” مي خوانند .138
در اينجا ابن عربي از هفتاد هزار حجاب مي گويد که نمايانگر غيب است و هفتاد هزار ديده که نماينده شهادت مي باشد . و اين همه در وجود انسان جمع است که خود دو ضد است که جمع ضدين را ساخته است . انسان بايد با ديده عقل پرده هاي حجاب را پس زند و اين سيري است در درون خود تا به حق راه يابد .
1. ابن عربي عقل را شرط اول مي داند زيرا در عقل معاني معقول و اسرار معقولات کشف گردد.
2. بعد از آن مکاشفات قلبي (دل) پديد مي آيد و اين را کشف شهود مي نامد .
3. بعد از آن کشف “سر” است که آن را کشف الهامي گويند . و از اين ،اسرار آفرينش و حکمت وجود هر چيز ظاهر مي گردد.
4. بعد از آن کشف روحاني “روح” پديد مي آيد .در اين مقام کشف جنات و جحيم و ملائکه و مکالمات ايشان حاصل مي شود .
5. وقتي روح به کلي صفا گرفت و از کدروت جسماني پاک گشت ،دايره ازل و ابد نصيب ديده مي شود و حجاب زمان و مکان از پيش نظر بر مي خيزد . آن روح خفي که مخصوص خاص الخاصان است پديد مي آيد .
در اين مرحله راه به صفات خداوندي برده مي شود و تخلق به اخلاق الله مي گردد و فيض به مادون خود مي رساند و اين را “کشف صفاتي”گويند اکنون انسان آماده است تا محل تجلي خدا گردد .(مظاهري، 1385، 49).
انسان تجليگاه صفات الهي مي گردد که اين خلعتي است که به تن خليفه دوخته اند وانساني شايسته اين خلعت است که به صفات الهي نزديک باشد . پس آيينه حق مي گردد تا خليفه حق شود و سر خلاقيت همين باشد . اکنون انسان آيينه حق گشته . چگونه ؟ در حالي که حق آن قدر عظيم و بزرگ و نامتناهي است که در هيچ چيز نگنجد اما دادار روزگار خود فرموده که در هيچ جا نگنجد ، الا در دل مومن ،اين دل از کجا آمده و از چه جنسي است که مأواي بلند مرتبه است .
ابن عربي خود از بان غوث اعظم چنين بيان مي کند “گفت اي غوث اعظم من ظهور نکردم در هيچ چيز ،مثل آن ظهوري که در انسان کردم .سؤال کردم يا رب از چه چيز خلق کرده اي ملائک را . گفت : که ملائک را از نور انسان خلق کردم و انسان را از نور خودم خلق کردم . و گفت جل جلاله : که اي غوث اعظم . انسان سر من است و من سر انسانم . اگر انسان منزلت خود را در پيش من بداند، هر آيينه در هر نفسي از انفاس “لمن الملک اليوم” بگويد .139
مرآتب انسان کامل :
جلو ه اي کرد که بيند به جهان چهره خويش

خيمه در مزرعه آب و گل آدم زد

جهان غيب و شهادت آيينه خداوند سبحان است . آيينه بودن عالم از دو جهت است . يکي از آن جهت که خدا ، خود را در آن مي بيند . ديگر از آن جهت که انسان ، خدا را در آن مي يابد .
عرفا علت آفرينش را حب الهي معرفي مي کنند . هنگامي که خدا به ذات خود براي تجلي کرد و همه کمالات خود را مشاهده فرمود . خواست که همه اين کمالات را در حقيقتي که براي خدا مانند آئينه است مشاهده کند که آن حقيقت همين نوع انساني است . لذا خدا قلب انسان را کامل را آئينه جلا داده شده تجليات ذات يا اسمائي قرار داد تا اولا تجلي کند و ثانيا از او به عالم تجلي نمايد . همانگونه که شعاع نور از آيينه منعکس شده و به اشياء مقابل آن مي تابد .140
روز بهان بقلي مي گويد :صورت آدم مرآت هر دو کون است هرچه در اين هر دو ملکوت بنهادند ، در صورت آدم مي توان پيدا کرد .141
انسان کامل بسياري از گردها را برافشاندهتا آيينه تمام نماي معشوق حقيقي گشته است . به قول شيخ محمود شبستري :
چو ممکن گرد امکان برافشاند

بجز واجب دگر چيزي نماند

4-4 اوصاف انسان کامل :
1. احاطه عملي بر حقايق عالم :
چون در نزولش به عالم همه مراتب را طي کرده و با همه درجات آشنا شده و در مسير صعود همه موجودات را پشت سر گذاشته و با رها شدن از هر تعلق و تعين مجردتر شده است تا به تجرد کامل رسيده و به جوهري بسيط تبديل شده که مدرک جزئيات و کليات است .142
2. جامع صفات کماليه :
حقيقت انسان کامل به دليل اتصال به عالم مجردات ، جامع صفات کماليه است و به وحدت صفاتي مي رسد .143
3. اعتدال :
اسم اعظم الله که ربوبيت اسماء با اوست با اينکه مستجمع اسماء است اما در حد اعتدال است نه جمال او بر جلالش غلبه دارد و نه جلالش بر جمالش 144 تعين او يعني انسان کامل نيز داراي اين اعتدال است و اين اسم اعظم با تمام حقيقت خود جزء بر حقيقت محمديه تجلي نمي نمايند زيرا که او مظهر تام الهي است .145

4. واحد و يگانه بودن :
انسان کامل در شکل اعم او واحد و يگانه است . چنانکه عزيز الدين نسفي مي گويند :تمام موجودات عالم همچون يک شخصي است که اعضاي مختلف دارد اما تنها يک دل دارد نظام بخش بدن اوست و انسان کامل به منزله “دل” آن شخص است .
5. مجراي احکام حق :
انسان کامل مجراي اجراي احکام الهي در بين مردم است .146
6. صاحب مقام مشيت مطلقه :
در نظام آفرينش اين حقيقت محمديه است که خالق را به مخلوق وصل مي کند . چنانچه حق تعالي فرمود :”لولاک لما خلقت الافلاک” پس انسان کامل صاحب مقام مشيت مطلقه است که موجودات به واسطه او ظهور يافته اند .147

4-5 مظهريت اسماء الهي بودن انسان کامل
مقصود از آموزش اسماء به انسان اين است که انسان را از اجزاي مختلف و قوه هاي متباين آفريده است تا آنکه استعداد درک انواع مدارک معقول ،محسوس ، متخيل و موهوم را پيدا کند و شايستگي آگاهي بر معرفت ذات اشياء و خواص آنها را بيابد و از اصول علم و قوانين و صناعات و آلات و ابزار آنها اطلاع پيدا کند .
هيچ فردي از افراد بشر نمي تواند مجموعه ي کليه اسماء الهي گردد . مگر آنکه مظهر همه اسماء الهيه باشد . در نهاد او استعداد قبول همه آنها وجود داشته باشد .148همانطوري که بيان شد در عالم بعضي آيينه صفات لطف حقند و بعضي آيينه صفات قهر الهي مي باشند ولي آدمي مرآت تمام ذات و صفات الهي است و مراد از تعليم اسماء هم نشان دادن همين استعداد جامع انسان است.
چنانچه مقصود پيامبر (ص) که فرمود :”ان الله خلق آدم علي صورته”.همين است که آدم مظهر همه صفات خداوند است . زيرا در صورت پروردگار ، همان صفات جمال و جلال اوست .149 پس همين استعداد آموختن اسماء الهي است که انسان را شايسته مقام خلافت نموده و موجب مزيت و رجحان انسان بر فرشتگان گرديده و هنگامي که انسان بر صفات و اسماء وقوف يافت . مسئول شد . اسماء و صفاتي که انسان را شبيه به خدا نموده او را نماينده خدا بر روي زمين مي گرداند .خداوند قادر مطلق است ،انسان با کمک اسماء و صفات قادر معين است . خدا حکيم مطلق است ،انسان حکيم متعين است … و اين است که فرمود :”ما وسعني ارضي و لاسمائي وسعني قلب عبدي المومن”150
چون حق عز شأنه، انسان را ختم و خليفه گردانيد . پس هرچه در صورت الهيت بود از اسماء و صفات در اين نشأت ظاهر شد و اين کمالات بالفعل در وي پديد آمد .151
ابن عربي انسان کامل را کامل ترين صورتي مي داند که آفريده شده است .152موجودي اکمل از آن بوجود نيامده است . يگانه مخلوقي است که با مشاهده به عبادت حق مي پردازد ، مي گويد بوسيله انسان کامل . اسرار الهي و معارف حقيقي ظاهر و اتصال اول به آخر حاصل و مراتب عالم باطن و ظاهر ، کامل مي گردد .153 نسبت انسان کامل به عالم مانند نسبت فص خاتم به خاتم است ، يعني همانطور که فص خاتم محل نقش و علامت است ،انسان کامل نيز محل جميع نقوش اسماء الهي و حقايق کوني است .انسان کامل در حقيقت “حق مخلوق به” است يعني که عالم به سبب او خلق شده است .154حامل سر الهي يعني کلمه “کن” است يعني انسان کامل وقتي به چيزي گفت :”باش” آن مي باشد و خدا تنها او را به صورت خود آفريده است .155
انسان کامل روح عالم و عالم ، جسد اوست . همانطور که روح به وسيله قواي روحاني و جسماني به تدبير بدن و تصرف در آن مي پردازد . همين طور انسان کامل به وسيله اسماء الهي که خداوند آنها را به وي آموخته و در وي به وديعت نهاده است ، در عالم تصرف مي کند و آن را اداره مي نمايد .156به اين دليل است که با رفتن انسان از اين جهان ،آباداني نيز از اين جهان رخت بر مي بندد و به جهان آخرت منتقل مي گردد و ميزان و ترازو برپا مي گردد .
خدا اسماء همه مخلوقات را به انسان آموخت . اين بدان معناست که خدا امکان سيطره بر همه موجودات را به او عطا کرد . زيرا داشتن اسم يک چيز به معناي اقتدار داشتن بر آن است .157

4-6 انسان کامل آيينه ي حق است در معرفت خداوند از ديدگاه ابن عربي:
وجود انسان اصل است در ايجاد ، و وجود موجودات فرع او ؛ از براي آن که عالم . از براي انسان آفريده اند و انسان مقصود کلي است چنانچه فرموده است تعالي: ” يا بن آدم خلقت الاشياء لاجلک و خلقتک لاجلي.
و مقصود کلي که گفتيم ظهور حق است در انسان و مشاهده ي اعيان اسماء و صفات خويش در او محل ظهور حق ، و مشاهده ي او اسماء و صفات خويش را نيست الا انسان کامل ؛ چرا که او جمع کرده در خود جميع قوابل کليه را ، هر گاه که او تعالي خواهد که در عالم نگرد به انسان به سوي عالم نگرد از براي آن که انسان کامل عين الله است از براي آن که انسان معنوي است .
انسان آيينه ي تمام است و ظهور حق در اين آيينه مختلف است به حسب اختلاف استعداد آيينه . و تجلي حق نفوس کامله انساني را در دنيا و آخرت برحسب استعداد آن نفوس است و هر نفس کامل مي بيند حق را برحسب اعتقاد خود وعلم خود و معرفت خود . پس ارگ نفسي کامل يديد حق را بر صورت غير معتقد مي شناسد . و آن نفسي کامل ديد حق را بر صورت غير معتقد مي شناسد و آن نفس ديگر نمي شناسد او را از جهت مخالفت اعتقاد ؛ چه هر عارفي مي شناسد و مي بيند او را بر صفتي که ظاهر شده است او بر آن صفت بر عارف . پس عارف اکمل از همه عوالم باشد اگر ببيند حق را به جميع صفات ، و بشناسد او را به همه نعوت و کمالات . و اوست مقصود در ايجاد موجودات ، و او مراد اوست از ابداع و مخلوقات.( هروي ،1382،11)

4-7 در صفات انسان به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل، معرفت خداوند، صفات خداوند Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عاشق و معشوق، واجب الوجود، ظاهر و باطن