منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ناحيه انبياء به عنوان اصول اعتقادي ديني بيان مي‌شده که در قرآن کريم در سياق قصص قرآن از آن يادي شده، هيچ گاه نسخ و تغيير در آن راهي نداشته است و نسخ تنها در برخي احکام و فروعات فقهي و برخي مقتضيات و شرايط عصري که مربوط به احکام عملي بوده، رخ داده است. لذا استنباط کلامي از قصص قرآن از اين جهت نيز کارآمد خواهد بود.
2-2- گونه‌هاي ارتباط قصص قرآن با مباحث کلامي امامت
دومين محور اصلي در اين فصل گونه‌هاي ارتباط قصص قرآن با مباحث امامت است زيرا در صورت عدم اتباط ميان قصص قرآن و مباحث کلامي امامت نمى‏توان بر پايه قصص قرآن برداشت کلامي ارائه کرد. تأمل در قصص قرآن کريم و نيز بهره گيري از روايات معصومان(ع) و نيز توجه به الفاظ و عبارات قصص قرآن و نيز توجه به سياق آيات ذهن را به سه گونه ارتباط تصريحي، ارتباط اشاري و ارتباط تأويلي ميان قصص قرآن و مباحث کلامي امامت رهنمون مي‌سازد که ذيلاً مورد بررسي قرار مي‌گيرد:
2-2-1- ارتباط تصريحي
برخي از آيات قصص قرآن به لحاظ ارتباط با مباحث کلامي امامت، ارتباط تصريحي دارند به اين معني که به صراحت و وضوح بيانگر برخي ابعاد کلامي امامت هستند. نمونه‏هاي زير بيانگر اين مدعاست:
أ- به عنوان نمونه مي‌توان به آيه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ”391 اشاره کرد که به صراحت دلالت بر اين دارد که ظالمان هرگز شايستگي و صلاحيت تصدي امامت را نخواهند داشت و امامت تنها مختص به افراد معصوم است.
توضيح اينکه مردم به حكم عقل از يكى از چهار قسم بيرون نيستند، و قسم پنجمى هم براى اين تقسيم نيست، يا در تمامى عمر ظالم هستند، و يا در تمامى عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ظالم و در آخر توبه‏ مى‏کنند، و يا عكس اين مطلب، در اول صالح، و در آخر ظالمند، و حضرت ابراهيم(ع) شانش، اجل از آن است كه از خداوند متعال درخواست كند كه مقام امامت را به دسته اول، و چهارم، از ذريه‏اش بدهد، پس به يقين دعاى ابراهيم(ع) شامل حال اين دو دسته نيست. بنابراين تنها قسم دوم و سوم باقى مى‏ماند، يعنى آن كسى كه در تمامى عمرش ظلم نمي كند، و آن كسى كه اگر در اول عمر ظلم كرده، در آخر توبه كرده است، از اين دو قسم، قسم دوم را خدا نفى كرده، لذا تنها يك قسم باقى مى‏ماند و آن كسى است كه در تمامى عمرش هيچ ظلمى مرتكب نشده، پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهيم(ع) از خدا نخواست، و از دو قسمى كه خواست يك قسمش مستجاب شد، و آن كسى است كه در تمامى عمر معصوم باشد.392 براي مطالعه بيشتر به مصادر زير مى‏توان رجوع کرد.393
ب- آيه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ”394 به خوبي تصريح بر اين دارد که دليل موهبت امامت به به برخي افراد، صبر و يقين به آيات الهي است به عبارت ديگر اين آيه نيز به صراحت بيانگر اين است که عصمت يکي از شروط امامت است. توضيح اينکه صبر انواعي چون صبر بر طاعت، صبر بر معصيت و صبر بر مصائب دارد که اگر فردي در همه اين ابعاد صبور باشد حاکي از عصمت اوست. يقين نيز پشتوانه معرفتي عصمت است زيرا همانگونه که بيان خواهد شد سرچشمه عصمت، معرفت و علم شهودي است که هرگز با عصيان جمع نمى‏شود و از سوي ديگر هرگونه معصيتي از جهل انسان نشأت مي‌گيرد. با اين توضيح دلالت آيه مزبور بر عصمت روشن مي‌شود.395
ج- نمونه ديگر آيه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..”396 در قصه طالوت است که صراحت در اين دارد که برتري در علم و برتري در توان و شجاعت از شروط فرمانروايي است. به تعبير علامه مجلسي هرگاه رياست دنيوي مشروط به فزوني در علم و جسم باشد، در رياست دنيوي و اخروي(مقام امامت) به طريق اولي بايد مشروط به اين دو باشد.397 به تعبير ديگر حال که ملِک بودن و فرمانروايي مشروط به فزوني در علم و جسم است در مورد امام، که يکي از شؤون امام فرمانروايي و رياست دنيوي است، امامت به طريق اولي بايد مشروط به اين دو باشد.
2-2-2- ارتباط اشاري
برخي ديگر از آيات قصص با مباحث کلامي امامت، ارتباط اشاري دارند لذا پي بردن به دلالت آن بر ابعاد کلامي امامت به دقت بيشتري نياز دارد. نمونه‏هاي زير بيانگر اين مدعاست:
أ- به عنوان نمونه قصه تعليم اسماء به حضرت آدم(ع) اشاره دارد به اينکه آدم(ع) به دليل علم به اسماء، به خلافت شايسته تر است لذا با توجه به سياق آيات به دلالت اشاري مي‌توان دريافت که اعلم بودن از شروط خلافت است.
ب- دلالت قصه موسي و خضر در سوره کهف دلالت اشاري بر اين دارد که هرگز نبايد در برابر امام و حجت الهي که با عالم غيب در ارتباط است و از علم لدني و عصمت برخوردار است، موضع گيري کرد و اقوال و افعال او را غيرحکيمانه دانست بلکه شايسته است که همه اقوال و افعال حجت الهي را حکيمانه و در راستاي اراده الهي تلقي نمود حتي اگر انسان به وجه حکمت آن آگاهي نداشته باشد لذا هميشه بايد تسليم اوامر امام بود و کمترين اشکال و اعتراضي به اقوال و افعال معصوم نشود.
ج- قصه اصحاب کهف در قرآن کريم از لحاظ بيداري و يا زنده شدن پس از آن خواب شبيه به مرگ و يا مرگ 309 ساله اشاره به اين دارد که زنده شدن اموات در همين دنيا امربي ممکن است لذا از اين مطلب مي‌توان در راستاي ادله امکان معاد بهره برد. افزون بر اينکه آنها براي حفظ دين و نجات جان خويش از شهر گريختند دلالت اشاري بر اين مطلب دارد که در هر زماني اگر دين و يا جان اولياء الهي در موقعيت مکاني خاصي در خطر باشد و شرايط و زمينه‏هاي مقابله فراهم نباشد، “هجرت” يکي از راهکارهاي حفظ دين و جان خواهد بود. لذا حرکت امام حسين(ع) از مدينه به مکه و نيز از مکه به مدينه هنگام وجود خطر جدي بر جان حضرت از بارزترين مصاديق “هجرت” است که قصه‏هايي چون هجرت اصحاب کهف، هجرت حضرت موسي(ع) به مدين، هجرت حضرت ابراهيم(ع) همگي دلالت اشاري بر اين مطلب دارند. حتي مسأله غيبت امام عصر(ع) نيز مي‌تواند در ذيل مباحث “هجرت” مطرح شود زيرا غيبت ايشان نيز نوعي هجرت بشمار مي‌رود.
د- آيه شريفه “وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ”398 که ناظر به قصه عبادت چهل روزه در ميقات است، اشاره به ضرورت معرفي وصي توسط رسول خدا(ص) پيش از وفات ايشان است. با اين توضيح که حضرت موسي(ع) که قرار بود سي و يا چهل روز به ميقات پروردگار برود و در ميان قوم خويش نباشد، براي خويش خليفه‏اي معرفي کرد. لذا رسول خدا(ص) که قرار است تا روز قيامت از ميان امت برود به يقين براي خويش خليفه‏اي معرفي کرده است. در واقع به دليل عقلي هرگاه براي چهل روز شايسته نباشد مردم را بدون معرفي خليفه رها کرد، قطعاً براي دوره زماني وفات رسول خدا(ص) تا روز قيامت هرگز شايسته نيست مردم را بدون معرفي وصي و خليفه رها کرد.
2-2-3- ارتباط تأويلي
گونه سوم ارتباط قصص قرآن با مباحث امامت ارتباط تأويلي است. با اين توضيح که الفاظ و عبارات برخي از آيات قصص قرآن ظهور در معنايي متناسب با آن قصه دارد اما در روايات متعددي از ائمه اطهار(ع) آن دسته از آيات به مباحثي پيرامون امامت، تأويل شده‏اند و در شمار بطون آيات قرار مي‌گيرد.399 در ذيل به نمونه‏هايي از اين دست اشاره مي‌کنيم:
2-2-3-1- آيه “بَقِيَّتُ اللَّهِ..”
آيه “بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ..”400 آيه‏اي است که در سياق قصه کم فروشي قوم حضرت شعيب(ع) قرار دارد.401 اين سياق به خوبي حکايت از آن دارد که عبارت “بَقِيَّتُ اللَّهِ” ظهور در باقي مانده و سود حلال حاصل از خريد و فروش حلال ميان خريدار و فروشنده دارد که در آن کيل و ترازو به نحو صحيح انجام گيرد و کم فروشي در آن رخ ندهد.402 لکن در روايات متعددي اين آيه به ائمه اطهار(ع) و به ويژه به حضرت مهدي(ع) تأويل شده است که ذيلاً به برخي از اين روايات اشاره مي‌کنيم:
أ- کليني به اسناد خويش از عمر بن زاهد نقل کرده که گويد: مردي از امام صادق(ع) درباره قائم(ع) سؤال کرد که مي‌شود به ايشان با لقب “أمير المؤمنين” سلام کرد؟ حضرت فرمود: “نه، اين نام را خدا مخصوص امير المؤمنين(ع) نموده، پيش از او كسى بدان ناميده نشده و پس از او هم جز كافر خود را بدان نخواند، گفتم: به فدايتان شوم، چگونه به او درود گويند؟ فرمود: بگويند: السلام عليك يا بقية الله، سپس حضرت اين آيه را خواند: “بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ..”403‏
ب- امام باقر(ع) نيز در روايتي درباره حضرت مهدي(ع) فرمود: هنگامي که حضرت ظهور كند به خانه كعبه تكيه زند و سيصد و سيزده مرد به گرد او اجتماع كنند و اوّلين سخن او اين آيه قرآن است: “بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ..” سپس مى‏گويد: من بقيّة اللَّه در زمين و خليفه خداوند و حجّت او بر شما هستم و هر درود فرستنده‏اى به او چنين سلام گويد: السّلام عليك يا بقيّة اللَّه في ارضه‏.404
در فرهنگ قرآن كريم، هر موجود منفعت بخش كه از جانب ربّ العالمين و براي بشر خير آفرين، سعادت‏ساز و داراي آثار و بركات ماندني باشد، “بقية الله” است؛ زيرا با داشتن چنين اوصافي مظهر “هو الباقي” خواهد شد؛ چنان كه در كلام حضرت شعيب(ع) به سود و ربحي كه از راه حلال به دست آيد “بقية الله” اطلاق شده است: “بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ..” سرّش آن است كه سود حلال، روزي نازل شده از جانب خداوند متعال است و با توجه به انتسابش به ماوراي طبيعت و بهره‌اي كه از “وجه الله” دارد، مي‌تواند مظهر “هو الباقي” بوده، منشأ خيرات و بركات براي انسان و وسيله‌اي براي تأمين سعادت وي باشد. بنابراين، هر چيز كه “وجه الله” باشد، مظهر اسم مبارك “الباقي” بوده و بقيّة الله خواهد بود. امام صادق(ع) در معرفي اهل بيت(ع) فرمود: “نحن وجه الله” و در وصف حضرت امام عصر(ع) گفته مي‌شود: “أين وجه الله الّذي يتوجّه إليه الأولياء”405 بدين ترتيب ائمّه(ع) مظهر تامّ اسم مبارك “الباقي” و مصداق كامل بقيّة الله هستند؛ هر چند كه ديگران نيز از اين فيض بزرگ بهره‌اي دارند”406
از اين روايات پيداست که ائمه اطهار(ع) گاه از طريق بيان لايه‌هاي باطني قرآن به منظور تبيين ولايت و امامت استفاده مي کردند.
2-2-3-2- آيه “إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ..”
آيه “قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ”407 نمونه ديگري است که نقل قولي از حضرت موسي(ع) است که گوياي اين است که زمين متعلق به خداست و خداوند آن را به هر که بخواهد به ارث مي‌رساند و عاقبت از آن متقين است.
ليکن در برخي منابع متقدم اماميه از امام باقر(ع) نقل شده که حضرت فرمود: در کتاب علي(ع) يافتيم که “زمين از آن خداست، و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مى‏كند؛ و سرانجام نيك براى پرهيزكاران است؛ من و اهل بيت من کساني هستيم که خداوند ما ما را وارث زمين قرار داده است و ما پرهيزکاران هستيم و تمام زمين از ماست”408
از اين روايت پيداست که وارثان زمين و متقين در آيه مزبور تأويل به اهل بيت(ع) شده است. در حالي که قوم حضرت موسي(ع) که مخاطب اين سخن بوده‏اند شايد به اين فهمي که روايت مذکور بيانگر آن است، نرسيده باشند و تنها اين سخن را به عنوان يک قاعده و سنت الهي از حضرت موسي(ع) دريافت کرده‏اند. لذا ارتباط اين آيه از قصص قرآن با اهل بيت(ع) ارتباطي تأويلي خواهد بود. البته

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، علوم قرآن، سوره بقره