منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، عدل و داد، امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

مهدى”، به عقل و عادت نزديكتر است تا قصه‏هاى ياد شده. نظير اين قصه‏ها در كتابهاى تاريخ اديان بسيار ذكر گرديده است. وي در ادامه نمونه‏‏‏هاي چنين غيبتي را بسيار دانسته که مورخان و صاحبان سير بدان اشاره کرده‏‏‏اند مانند غيبت ملوک فارس از رعيت خويش که کسي از مکان آنها اطلاعي نداشته سپس به ملک خويش بازگشتند و نيز جماعتي از حکماء روم و هند و پادشاهان آنها لکن شيخ مفيد به دليل انکار خصوم از ذکر آن خودداري کرده و مى‏نويسد: “ما در اين مجال به قرآن و اجماع اهل اسلام استناد کرديم زيرا مخالفان به صحت قرآن و حجيت اجماع اقرار دارند”.871 شيخ طوسي نيز در پاسخ به شبهه مذکور عبارتي شبيه عبارت شيخ مفيد ايراد کرده است.872
4-3-3- حکمت غيبت
بى‏ترديد افعال امام با توجه به عصمت و مقام والاي امام در علم و يقين، متقن و حکيمانه است و امري از ناحيه آنها بدون تأييد الهي سر نمى‏زند که در بيان آن در ذيل مباحث محدث بودن امام و برخورداري امام از وحي تأييدي و تسديدي گذشت لکن در قصص قرآن کريم موارد متعددي وجود دارد که مي‌توان در حکمت غيبت امام به آن استناد نمود:
أ- قصه حضرت موسي(ع) و خضر(ع)
در مسأله “حکمت غيبت امام عصر(ع)” پيش از اشاره به آياتي که بيانگر برخي حکمت‏هاي غيبت است، در ابتدا لازم است که به اصل دانستن حکمت غيبت اشاره کرد که به نظر نگارنده اين سطور قصه حضرت موسي(ع) و خضر(ع) که در سوره کهف آمده به خوبي در اين زمينه گويا خواهد بود. در واقع يکي از پيام‏هاي تربيتي داستان مذکور اين است که اگر انسان شخصي را به يقين به عنوان امام و حجت الهي و شخصي که علمش لدني بوده و از غيب آگاهي دارد و از عصمت برخوردار است، قبول دارد. حتي اگر حکمت افعال و اقوال امام بر وي مشتبه باشد هرگز حق ندارد که افعال و اقوال امام را غيرحکيمانه بداند. حتي گاهي از اوقات انسان وظيفه ندارد که علت و چرايي افعال آن شخص را جويا شود بلکه بايد تسليم محض امر امام باشد، اگرچه که اگر بنا بر فهم و درک عميق بخشي از آن را پي ببرد و يا آن حجت الهي او را آگاه سازد اين مطلب نيکو است. لکن آنچه که ناشايست است موضع گيري و مخالفت و نزاع در برابر موضع امام و محکوم جلوه دادن امام است. و اين مطلب در خصوص همه ائمه اطهار(ع) صادق است گويي که داستان مذکور بر رعايت ادب و تبعيت و اطاعت از اقوال و افعال امامان معصوم دلالت دارد چه قيام کنند و چه سکوت و چه صلح کنند و يا امور ديگري متناسب با شرايط و مقتضيات عصري از ايشان سر مي‌زند. گفتني است که يکي از مؤيدات روايي مطلب مذکور پاسخ امام حسن(ع) به ابوسعيد عقيصا در چرايي صلح با معاويه است که حضرت فرمود: “آيا نمى‏دانيد كه من امام مفترض الطّاعه بر شما هستم و به نصّ رسول خدا(ص) يكى از دو سروران جوانان بهشتم؟ گفتند: آرى، فرمود: آيا مى‏دانيد كه وقتى خضر(ع) كشتى را سوراخ كرد و ديوار را بپا داشت و آن جوان را كشت، اين اعمال موجب خشم موسى بن عمران گرديد چون حكمت آنها بر وى پوشيده بود؟ امّا آن اعمال نزد خداوند متعال عين حكمت و صواب بود؟..”873
در روايت ديگري که گونه ديگري از نقل روايت پيشين است، حضرت در پاسخ به چرايي صلح با معاويه به ابوسعيد عقيصا فرمود: “آيا بعد از پدرم(ع) من حجّت خدا بر مردم و امام ايشان نيستم؟ عرضه داشتم: چرا؟ فرمود: آيا مگر من نه آن كسى هستم كه رسول خدا(ص) در باره من و برادرم فرمودند: حسن و حسين دو امام بوده چه قيام كرده و چه بنشينند؟ فرمود: پس من امام بوده چه قيام كنم و چه بنشينم، اى اباسعيد به همان علّتى كه پيامبر خدا ص با بنى ضمره و بنى اشجع و با اهل مكّه هنگام برگشت از حديبيّه صلح فرمودند من نيز با معاويه صلح نموده‏ام، آنها كه رسول خدا(ص) با ايشان صلح فرمود به نصّ كتاب كافر بودند و معاويه و اصحابش به مقتضاى تأويل قرآن كافر مى‏باشند، اى ابا سعيد وقتى من امام از جانب خدا بودم نبايد رأى مرا تخطئه كنى و عملى را كه انجام داده‏ام چه مهادنه و صلح بوده و چه محاربه و جنگ باشد مى‏بايد بپذيرى اگر چه حكمت كردار من بر تو مخفى و مشتبه باشد، مگر نمى‏بينى جناب خضر(ع) وقتى كشتى را شكافت و جوان را كشت و ديوار را تعمير كرد و بپا داشت موسى به غضب آمد و از كردارش سخت برآشفت، جهت غضبناك شدن موسى اين بود كه حكمت عمل خضر بر او مخفى بود تا آن كه خضر(ع) آن را بازگو كرد و موسى راضى گشت، عمل و كردار من نيز همين طور مى‏باشد يعنى از عمل و فعل من خرسند نبوده بلكه غضبناك هستند زيرا حكمت آن بر شما پنهان مى‏باشد و آن اين است كه اگر من غير از اين مى‏نمودم يك نفر از شيعيان ما روى زمين باقى نمى‏ماند مگر آن كه او را مى‏كشتند.874 که در اين فراز به خوبي مشاهده مي‌شود که امام حسن(ع) ابتدا به “امام مفترض الطاعة” خويش از ابوسعيد اقرار مي‌گيرد که لازمه اين امر را اين مي‌داند که لازم است رأي امام چه نبرد و چه صلح سفيهانه تلقي نشود هرچند که وجه حکمت آن بر مردم مشتبه باشد. سپس حضرت به قصه موسي و خضر استناد مي‌کند که افعال خضر بر موسي(ع) مشتبه شده بود و حضرت در ادامه فرمودند که شما نيز چون به وجه حکمت صلح جاهل هستيد اينگونه بر من به واسطه صلح خشمگين شده و اشکال مي‌گيريد. با اين توضيح روشن مي‌شود که در خصوص حکمت غيبت امام عصر(ع) در ابتداي امر بايد به اين پيام تربيتي از داستان مذکور توجه داشت که هرچند وجه حکمت غيبت بر ما مشتبه شود اما اگر به امامت، عصمت و علم لدني امام اعتقاد داريم بايد غيبت را امري حکيمانه و ناشي از اراده الهي دانست و هيچ گونه اعتراض و اشکالي نبايد به امام متوجه گردد. مؤيد ديگر اين استنباط از قصه مذکور روايتي از امام صادق(ع) است که حضرت به عبد اللَّه بن فضل هاشمى‏ فرمود: “براى صاحب الأمر غيبت ناگزيرى است كه هر باطل‏جويى در آن به شكّ مى‏افتد، عرضه داشتم: فداى شما شوم، براى چه؟ فرمود: به خاطر امرى كه ما اجازه‏ نداريم آن را هويدا كنيم، گفتم: در آن غيبت چه حكمتى وجود دارد؟ فرمود: حكمت غيبت او همان حكمتى است كه در غيبت حجّتهاى الهى پيش از او بوده است و وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، همچنان كه وجه حكمت كارهاى خضر(ع) از شكستن كشتى و كشتن پسر و بپاداشتن ديوار بر موسى(ع) روشن نبود تا آنكه وقت جدايى آنها فرارسيد. اى پسر فضل اين امر، امرى از امور الهى و سرّى از اسرار خدا و غيبى از غيوب پروردگار است و چون دانستيم كه خداى تعالى حكيم است، تصديق مى‏كنيم كه همه افعال او حكيمانه است اگر چه وجه آن آشكار نباشد”875
گفتني است کراجکي(د 449ق) در “كنزالفوائد” در پاسخ به چيستي سبب غيبت امام مي‌نويسد: “بر ما لازم نيست كه سبب غيبت امام معصوم را بدانيم و واجب نيست كه آن را كشف كنيم و ندانستن آن به دين ما زيانى ندارد. آنچه بر ما واجب است اين است كه معتقدم باشيم كه آن غائب امامى است مستجمع همه صفات امامت و داراى دانش كامل و كارى نكند جز آنچه درست و بجا است و اگر چه ما هدف و سبب كارهاى او را ندانيم و خواه ظهور كند يا نهان شود، براى امامت قيام كند يا خانه‏نشين گردد، در هر حالى به وظيفه خود عمل كرده و خود او بايد بداند كه‏ چه مى‏كند و براى چه مى‏كند و بر او است انجام وظيفه واجبش نه بر ما و بر ما لازم نيست هر چه او داند بدانيم چنانچه لازم نيست هر چه او كند بكنيم و همان تمسك به اصل كلى عصمت او كه درست كار است در همه كارى ما را بى‏نياز كند از دانستن علتهاى كارهاش و اگر بدانيم علتها را چه خوب است و اگر هم ندانيم زيانى به مذهب و عقيده ما ندارد چنانچه نزد ما و مخالفان ما از اهل سنت ثابت است كه رسول خدا ص هر كارى كرده و هر چه گفته درست و بجا بوده و خطا نداشته و در باره آن سر تسليم و رضا داريم اگر چه سبب آنها را ندانيم”.
وي سپس در پاسخ به چرايي برخي افعالي که از رسول خدا(ص) انجام داد که گاه نبرد و گاه صلح کرد و اموري ديگر مي‌نويسد: “آن حضرت مصلحت‏شناستر از امت بوده است و اين پذيرش او از ناچارى بوده براى اينكه در تنگنا افتاده يا مصلحتى داشته كه خودش مى‏دانسته و او داراى دانش كاملى بوده است و در باره فرمان خود تقصير و خطا نمى‏كرده و نادانى ما به سبب كارش زيانى ندارد به عقيده و بنياد دينى ما و همچنين است گفته ما در سبب غيبت امام زمان و صاحب العصر(ع).
وي در ادامه سبب قعود اميرالمؤمنين(ع) و عدم محاربه با خلفاء سه گانه و محاربه حضرت با ناکثين، مارقين و قاسطين را همين اصل مذکور دانسته است. البته وي در ادامه به سبب غيبت نيز پرداخته است.876 که ديدگاه وي شبيه آن مطلبي است که از ماجراي موسي و خضر استنباط مي‌شود.
ب- حضرت موسي(ع) و ترس از قتل
پس از اشاره به پيام تربيتي مذکور در گام بعدي به نظر مي‌رسد که يکي از اسباب غيبت خوف از قتل باشد. که به عنوان نمونه بزرگاني چون سيد مرتضي، کراجکي، شيخ طوسي، فضل بن حسن طبرسي، قطب راوندي و اربلي به اين سبب اشاره کرده‏‏‏اند‌‏.877 زيرا بنا بر دليل عقلي دفع خطر احتمالي عقلا لازم است به ويژه اينکه امام عصر(ع) آخرين حجت الهي و بقية الله و ذخيره خداوند است که خداوند اراده کرده که به واسطه او عدل و داد را در زمين برقرار کند لذا حفظ جان حضرت از اوجب واجبات بوده لذا غيبت علاوه بر اشتمال برخي حمکت‏هاي ديگر بهترين استراتژي است که از ناحيه خداوند اراده شده است.
لازم به ذکر است که اگر گفته شود چگونه امکان دارد که شخصي جهت حفظ جان غائب شود در پاسخ، به دو آيه از قصص قرآن اشاره مي‌کنيم:
نخست آيه “وَ جَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ يَسْعَى‏ قَالَ يَامُوسىَ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنىّ‏ِ لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ فخََرَجَ مِنهَْا خَائفًا يَترََقَّبُ قَالَ رَبّ‏ِ نجَِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ”878
دوم آيه “وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتىِ فَعَلْتَ وَ أَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لىِ رَبىّ‏ِ حُكْمًا وَ جَعَلَنىِ مِنَ الْمُرْسَلِينَ”879
هر دو آيه به صراحت بيانگر خروج و فرار حضرت موسي(ع) از مصر است در حالي که بر اساس آيه اول بر جان خويش خوف داشت و بنابر آيه دوم فرار هنگامي بود که بر جان خويش ترسيد يعني علت فرار از مصر خوف بيان شده است. لذا همانگونه که خوف از قتل سبب فرار و غيبت حضرت موسي(ع) شده است، خوف از ظالمين و ضرورت حفظ جان يکي از مهمترين اسباب غيبت بشمار مي‌رود.
گفتني است که اين امر در سيره امام حسين(ع) نيز بوده است زيرا در گزارش تاريخي حرکت حضرت به سمت مکه چنين آمده است: “امام حسين(ع) به سوي مكه رهسپار شد و اين آيه را تلاوت كرد: “فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ” حضرت امام حسين(ع) از جاده معمولى حركت كرد همراهيان به عرض رسانيدند شما هم مانند پسر زبير از بى‏راهه حركت كنيد كه هر گاه در صدد تعقيب شما برآيند به جناب شما دست پيدا نكنند. امام پاسخ داد به خدا سوگند هيچ گاه از راه عمومى به بيراهه نخواهم رفت و همچنان از همين راه پيش خواهم رفت تا ‏ببينم قضاى خدا درباره من چگونه حكومت خواهد كرد. حضرت در شب جمعه سوم شعبان وارد مكه مكرمه شد و هنگام ورود اين آيه را تلاوت كرد “وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ”880. در واقع امام حسين(ع) همان آيات ماجراي خروج خائفانه حضرت موسي(ع) از مصر به سوي مدين را قرائت کردند که به وضوح دلالت بر تأسي امام حسين(ع) به حرکت و هجرت حضرت موسي(ع) است افزون بر اينکه دلالت تضمني بر صحت عمل حضرت موسي(ع) دارد که البته صحت اين امر از سياق آيات و نيز به دليل عصمت حضرت موسي(ع) نيز قابل برداشت است.
گفتني است روايات متعددي ديگري وجود دارد که به خوبي بيانگر شباهت عمل امام عصر(ع) به عمل حضرت موسي(ع) است مانند روايات زير:
أ- نعماني به اسناد خويش از امام صادق(ع) نقل کرده که حضرت فرمود: همانا صاحب اين امر غيبتي دارد که در آن اين آيه را تلاوت مي‌کند: “فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد غيبت، ناحيه، پيش، الْأَرْضِ Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق