منبع پایان نامه ارشد درمورد ادب فارسی، ادبیات فارسی، زیباشناسی، بین النهرین

دانلود پایان نامه ارشد

تـن رگ خـون اســت و خـار نیشــتر اسـت
(همان:65)
شاعر خود را در خور گل شمرده، از آن جهت که سراسر وجودش رگ خون است (از جهت سرخی گل) و نیشتر غم چون خار آن را میخلد.

بـه مـقامـی رسـیده ام کـه مــرا خـار و حـنظل به جای گل شکر است
در گلـستان عـمر و رسـته عــهد پـس گل خار و بـعد نفع ضرر اسـت
(همان:66)
خــسته نشـوم ز خــار نا اهـل ز آن خـــار گــل جـنان ببینـــم
(همان:267)
در جهان بوی وفا نیست و گر هست آنجاست کاین گل از خار مغیلان به خراسان یابم
(همان:294)
گل:استعاره از وفا
خار مغیلان:استعاره از دنیاست.

3-9- نرگس
نرگس در پهلوی نرکلیس، در یونانی و در فرانسه و عربی نرجس، گلی است پیاز دار و زرد رنگ یا بنفش خوشبو که در میانه آن حلقه ای زرد دیده میشود و آن را «نرگس شهلا» میگویند. برخی انواع آن زرد رنگ یا سفیدند که به «نرگس مسکن» موسوم اند و نوع دیگری از آن را نرگس «صد پره» میگویند. این گل در زمان های قدیم نزدیکیهای بهبهان و شوشتر میروییده و مردم از آنجا آن را به ارمغان میبرده اند.
(اقتداری،1353:ج2،ص1068)
در اساطیر آمده است که«نارسیس» جوانی بسیار زیبا بوده و بسیاری از الهه ها از جمله «اکو» بر او عاشق بوده اند، اما او به عشق آنها پاسخ نمیگفت و یکی از آنان او را نفرین کرد و آرزو کرد بر کسی عاشق شود که به عشق او پاسخ نگوید. روزی نارسیس تصویر خود را در آب صاف و روشن یک استخر دید و به تصویر خود دل باخت و خور و خواب از او سلب شد و در همان نقطه میخکوب ماند. تا این که همان جا تلف شد. الهه ها بر مرگ او سوگواری کردند، اما وقتی به جستجوی جد او برخاستند متوجه شدند گلی به همین نام «نارسیس»درآن محل روییده است. سالوادور دالی، نقاش معروف فرانسوی تصویری به یاد ماندنی از این داستان و با الهام از گل نرگس خلق کرده. در اساطیر یونان نرگس مظهر جوانمردی معرفی شده است. در ادب فارسی «نرگس» استعاره از چشم و مظهر کمال و زیبایی است و با صفات شهلا، مست، خمار، طناز، مخمورآبدار، بیدار فتان، بیمار، جماش و… که همه بر زیبایی چشم دلالت دارند بکار رفته است و به مفهوم اساطیری نرگس کمتر توجه شده است.
(هال،1380:ص308)
هدهد گفت از سمن نرگس بهتر که هست کرسـی جم ملک او و افسـر افراسـیاب
(خاقانی،1368:ص43)
افسر افراسیاب:حلقه زرد رنگ که در میان نرگس دیده میشود.

خاقانی در این بیت به تشبیه نرگس به تشت زر پرداخته :
اول مجلس که باغ شمع گل اندر فروخت نرگس با تشت زر کرد به مجلس شتاب
(همان:42)
و در شعر شاعران دیگر نیز این چنین آمده است :
نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
(رودکی:41)
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز نظر به دردکشان از سـر حقارت کـرد
(حافظ،1388:ص178)

3-10- سوسن
سوسن گیاهی است از تیرهی سوسنیها و دارای گل های زیبا و درشت و به رنگهای گوناگون است و انواع مختلف آن عبارتند از: سوسن سفید(آزاد، ابیض، ده زبان)، سوسن کبود(ارزق)، سوسن زرد( اصفر). سوسن آزاد، آزاده که به ده زبان نیز معروف است از همه مهمتر و دارای ویژگیهای اساطیری بیشتری است. سوسن از جهت آزاد و آزادگی به ناهید، ایزد، بانوی آب مربوط میشود. در نتیجه سوسن و سرو که مظاهر آزادی به شمار میروند با زنبق و نرگس و سپرغم از نشانه های مخصوص ناهید هستند.
(اقتداری،1353:ج2،ص1018)
از طرفی دیگر سوسن که مظهر و هم نام و هم معنی شوش شهر باستانی خوزستان است، به صفت ده زبان معروف موصوف است که در ادب فارسی هم انعکاس یافته است و به بنیادهای بسیار کهن اساطیری مربوط میشود.
خیام :
دانی ز چه روی شهره گشتست و چه راه آزادی سـرو و سـوسـن اندر افـواه
کـین دارد ده زبـان همیـشه خامــوش و آنراست دو صد زبان و دائم کوتاه

چون بین النهرین از قدیم مرکز زبانهای مختلف بوده، از این رو در واژه «شوش» مفهوم و معنی ده زبانی و چند زبانی مانند «سوسن» نهفته است. به این چند زبانی، در الواه سومری نیز اشاره شده و از آنجا که در تواریخ نیز داستان های گوناگون سرزمین بابل آمده، از این رو «سوسن ده زبان» را میتوان معنی شوش ده زبان یعنی شهر و سرزمینی که زبان های گوناگون داشته است، دانست.
(اقتداری،1353:ج2،ص1024)
با توجه به این پیشینه سوسن ده زبان در ادب فارسی، کنایه از فصیح و شیوا سخن و زبان آور است.

سوسن آزاد و شاخ نرگس بیمار جفت نرگس خوش بوی شاخ سوسن آزاد یار
(منوچهری،1347:ص28)
شاخ جواهـر نشـان سـاخته خیـرالنثار سوسن سـوزن نمای دوخته خیر الثیاب
(خاقانی،1368:ص42)
سوسن از جهت باریکی به زبان تشبیه شده وسوسن «ده زبان» و «صد زبان» گفته اند.

در مزامیر داوود از سوسن به عنوان نغمه و نوایی از موسیقی یا ساز و ابزار نوازندگی و خنیاگری یاد شده است، که در این خصوصیت ارتباط آن را با ناهید محکم تر میکند. سوسن و سوسن کاری در معماری هم آمده است. نقش و طرح سوسن به کنایه و رمزی از شهر شوش یا گل سوسن یا ایزد بانوی سوسن در دنیای قدیم معروف بوده است. سوسن در دین و هنر نشانه پاکی به شمار میرود.
(رنگچی،1373:ص227)

نه سبزه بر دمد از خاک وانگهی سوسن نه غوره در رسد از خاک وانگهی صهبا
(خاقانی،1368:ص13)
تیهو گفتا به است سـبزه ز سوسن بدانک فاتحۀ صحف باغ او است گه فتح باب
(همان:43)
نـه بـا یاران کمـر بنــدم چـو غنچـه نه بر خصمان سـنان سازم چو سوسـن
(همان:318)

3-11- نیلوفر
نیلوفر: (نیلفر، نیلپر، نیلوپرک، نیلوپل، نیلوفل) با پیچک و پالوتوس (لتوس، لوطوس) نام همگانی یک گروه از گلها و گیاهانی است که در فارسی گل آبزاد یا گل زندگی و آفرینش و یا نیلوفر آبی نامیده میشود.
(اقتداری،1353:ج1043:2)

« در خواص آن گفته اند: بوی آن خشک باشد، در میان آب ایستاده روید، اگر در سایه خشک کنند و در آتش اندازند نسوزد، خواب آور و درد را ساکن کند.»
(قزوینی،1376:ص274)
«در اساطیر کهن هندی، نیلوفر یکی از نشانه های بزرگ آفرینش و از نشانه های ایزدان و ایزد بانوان معروف هند به شمار میرفته است.»
(اقتداری،1353،ج2،ص892)
در اساطیر کهن ایرانی، نیلوفر گل ناهید به شمار رفته و ناهید تصور اصلی هستی در روایات دینی ایران قدیم بوده است. در ادبیات فارسی که از جهت زیباشناسی و ذوق هنری گلها موقعیت ویژه ای یافته است. نیلوفر، هم به عنوان یک گل کبود زیبا که در آب ها میروید، و هم به دلیل و پشتوانه عظیم تاریخی و فرهنگی خویش مورد توجه قرار گرفته و خیال آفرینیهای زیادی در ارتباط با آن پیدا شده است، رنگ کبود نیلوفر علاوه بر تصاویر معمولی گاهی ماتم و عزا به حساب آمده است:
گـفتم بـرگ نیلـوفر بـود پیش از این گفتا کنون ز خون عدو شد چو ارغوان
(فرخی،1335:ص273)
فلـک را کـرد نیلـی پـوش پــروین مـوصـل کـرد نیـلــوفر بـه نســریـن
(نظامی،1351:ص175)
در توصیف عید قربان:
فـرخش بـاد عـید آن کـه بـه عـید کـارد بنـهــــاد بـرگـــلـی پســــر
راسـتــی را دو نیـم خــواهد کـــرد لالــه ای را بــه تـــرک نیلـــــوفـر
(فرخی،1335:ص26)

3-12- رابطۀ نیلوفر و خورشید در شعر خاقانی
در کتاب برهان قاطع ذیل واژه «نیلوفر» آمده است: «نیلوفر گلی است معروف که با آفتاب از آب سر میآورد و باز با آفتاب فرو میرود.»
(خلف تبریزی، ذیل واژه)

عقیده پیشنیان بر این بوده است که نیلوفر عاشق خورشید است و با آفتاب همراه میشود، و خاقانی بسیار زیبا در این ابیات به ارتباط بین نیلوفر و خورشید اشاره کرده است:

روی آفتـاب به چشـم چـو نرگسـت آن تازگـی دهـد که بـه نیلوفـر آفتـاب
(خاقانی،1368:ص59)
امیـد را بـه جـز غـم سرمایه ای نبینم خورشـید را به جـز دل نیلوفری ندارم
(همان:279)
سـردار تاجدارن هست آفتاب و دریا نیلوفـرم که بـی او نیل و فری نـدارم
(همان:280)
این اعتقاد در شعر دیگر شاعران هم یافت میشود:

تا نگردی چون بنفشه سوی پستی سرنگون کی چو نیلوفر شود چشم تو بر خورشید باز
(سنایی،1341:ص302)
تا نو بـهار سـبز بـود و آسـمان کبـود تا لاله سـایه جـوید و نیلوفـر آفتـاب
(انوری،1366:ص21)

3-13- سنبل
سنبل یا سمبل که اصلا از سنسکریت گرفته شده، گیاهی است دارویی، از تیرهی سوسنی ها که گل های بنفش آن شکل خوشه است. سنبل ایرانی گلهایش سفید رنگ است و انواع زیادی دارد، که از آن میان نوع رومی و جبلی و هندی آن معروف ترند. نوع هندی آن را «سنبل الطیب» گویند و سنبل ختایی را «گل فرشته» نامند. سنبل یکی از شناخته ترین انواع بوی خوش و عطر را دارد و از نشانه های مخصوص زهره یا ناهید است.
(اقتداری،1353،ج2،ص1058)
و از طریق نام ها و صفات، با ناهید ارتباط مییابند. در کتاب های طبی قدیمی، خواص دارویی برای سنبل ذکر کرده اند، از مهم ترین خواص آن قوی و گرم کردن معده و از بین بردن بوی بلغم است. آمده است که سنبل هندی در تبت روید و در جای رستن آن افعی و مارهای کشنده بسیارند و اگر کسی اقسام آن را نشناسند و یا دستش عرق کرده باشد، پس از دست زدن به سنبل میمیرد و برخی از خلفا دستور میدادند که برکشتی هایی که از هند میآمده و عطر سنبل با خود داشت، کسانی را بگمارند و آنها را خوب بررسی کنند تا کشنده نباشد.
ماهیش دندان فکن گشت و صدف گوهرنمای گاو او عنبر فزای و ساحلش سنبل گیا
(خاقانی،1368:ص21)
نی نی که باغم است مرا انس و لاجرم مـریـم صـفت بهـار به بهمـن در آورم
نشگفت اگرچه آهوی چین مشک بر دهم چون سر بخورد سنبل و بهمن در آورم
(همان:240)
بهمن: گیاه و رستنی بود که در ماه بهمن و زمستان گل کند و بیخ آن سرخ و سفید میباشد و آن را بهمنین میگویند و بعضی گویند گلی است که در زمستان هم میباشد و دارویی که بدن را فربه میکند.
(خاقانی،1368:ص1032)

هـم زهـر دهــد چـو شـاخ سـنبل گـر نـی شـکری گـزید خـواهـم
(همان:793)

3-14- سپرغم
سپرغم (اسپرغم، اسپرهم،شاه اسپرم، شاه سپرغم) گیاهی است که در آن ریحان را «نازبو» یا ضمیران گویند. به روایت بندهشن به امشاسپد شهریور اختصاص دارد. گاهی به طور کلی به هر گیاه خوشبو اطلاق میشود و چنان که در کتبهای نجوم آمده،خورشید دلالت دارد بر طعامها و زهره بر سپرغمها.
(یاحقی،1375:ص239)

در فرهنگ ها نیز در باب پیدایش سپرغم آمده است که: «سپرغم تا زمان انوشیروان نبود، روزی انوشیروان به مظالم نشسته بود، ماری از زیر تخت او پیدا شد. ملک گفت: شاید او را ستمی رسیده است، به دنبالش رفتند تا در کنار چاهی حلقه زد و به چاه در شد و به وفور بیرون آمد، در بن چاه نگریستند، ماری دیدند افتاده و جان از او ساقط شده و بر پشت او عقربی عظیم نیش بند کرده است. نیزه از بالای چاه بر پشت عقب فرو بردند و او را نزد ملک آوردند و آن حال بگفتند چون یک دل بگذشت در همان روز مار پیش تخت ملک آمد و از دهن قدری تخم

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ اسلامی، عرفان اسلامی، عشق و محبت، روان شناسی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مشی و مشیانه، زبان فارسی، شمایل نگاری، روح انسانی