منبع پایان نامه ارشد درمورد ادب فارسی، شعر فارسی، اساطیر ایران، ایران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

را مظهر گیاهی اهورا مزدا میدانستند. در میان آریایی ها نیز درخت سرو ارزنده و گرامی و نماد این قوم و ملّت بوده است، چنان که در مراسم مذهبی و اعیاد شاخه های این درخت را به علامت جاودانگی و زندگانی دراز به دست میگرفته اند.
در اساطیر ایرانی سرو درختی بهشتی است که زردشت دو شاخه از آن را از بهشت آورد و در کاشمر و فریومد با دست خویش کاشت. میگویند گشتاسب اطراف سرو کاشمر کاخ های زیادی بنا کرد و از آن درخت قبله گاهی برای زردشتیان ایجاد کرد.

از جمله ویژگی های سرو آن است که در برابر بادهای تند و طوفان، خمیده شده و سر بر زمین می‌ساید امّا نمیشکند و پس از پایان طوفان دوباره قد راست میکند. همچون ملّت ایران که در طول تاریخ همواره در معرض هجوم اقوام مختلف بوده، امّا همواره ایران خم شده در برابر طوفان سهمناک هجوم قبایل، دوباره کمر راست کرده و به سازندگی و حیات خود ادامه داده است.
شاید نگار بته جقه که بسیار موارد مورد توجه ایرانیان بوده و هست و در تمام هنرهای تزیینی به کار رفته، اشاره به این تاریخ باشد. این نقش را سروی دانسته اند که در نتیجه وزش باد خمیده است.
(پورخالقی چترودی، صص11-12)
سرو در اساطیر یونان نشانه سوگواری و اندوه از دست دادن یار است.
در شعر و ادب فارسی صفات بسیاری از قبیل: راستین، بلند، سرافراز، سرکش، تازه جوان، جوانه نو فاخته، سایه دار، پا برجای، پایدار، بوستان آزادی، برای سرو آمده است.
در بسیاری از موارد، سرو کنایه از قامت معشوق است است که در این صورت با صفاتی از این قبیل میآید: موزون سیمین، سیه اندام، سرو سهی، سرو ستا، که هریک نام آهنگ موسیقی ای است که از ترکیب سرو با کلمهی دیگر پدید آمده است.

میان تهی و سرو بن یکی است از همه روی چو شکل خاتم و چون حرف موم در هـر باب
(خاقانی،1368:ص50)
در مرثیۀ فرزند خویش امیر رشیدالدین:
سرو سیمین قلم زن شد و در وصف قدش سـر زرین قلم غـالیه خور بگشـایید
سرو چون مهر گیا زیر زمین حصن گرفت دم فرو بست عجب دارم اگر بگشایید
تا ببیند که به باغش نه سمن ماند نه سرو در آن باغ به آییـن و خـطر بگشـایید
(همان:162)
زبر تـخت بخوابیـد سـهی سـرو مـرا پـیش نظّارگیان پـرده ز در باز دهـید
(ماهیار،1392:ص152)

3-17-2- چنار
چنار نام درخت بلند و بی بری است که به طول عمر و به آتش گرفتن مشهور است و بر اساس این پندار،مَثَل «چنار از خود آتش میگیرد» یا « آتش چنار از خود اوست» پدید آمده است. به این موضوع در شعر فارسی هم اشاره شده است.
(یاحقی،1368:ص302)

آب از روی اگـــر ببــــرم آتشــی دان کـه از چـنار آیــد
(انوری،1357:ص403)
نامـت بـه مـیان مـردمـان در چـون آتشــی از چــنار جسـته
(همان:448)
کـفن بــر تـن هـر کرم پیله بـرآرد آتـش از خـود هـر چناری
(عطار،1356:ص89)

در ایران قدیم چنار مظهر غنا و باروری و سرسبزی طبیعت و موج برکت و نعمت خدایان و ارواح بوده است. هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود، به او درختی چنار و تاکی زرین هدیه داده اند که بعدها، اغلب آن در اتاقشان مینهادند. چنار مظهر شاه و تاک، مظهر همسر او بود که از طریق او سلطنت دوام یافت. عوام معتقدند چنار، شاه درخت هاست و چنار های کهن برکت و پر محصولی را به زمین و خانواده میبخشند و موجب بارداری و سلامت زنان میشوند، از این جهت در برخی مناطق چنارهای کهن کهن درخت مراد تلقی شده اند.

برگ چنار در شعر فارسی اغلب به کف دست تشبیه شده است.
(رنگچی،1373:ص115)

تا برآمد جامهای سرخ رنگ از شاخ گل پنجه های دست مردم سر فرو کرد از چنار
(فرخی،1335:ص175)
دسـت چنار هـرگز بی زر برون نیایـد ابر ار به یاد دسـت تـو بارد ز آسمان نـم
(انوری،1357:ص334)
در عـروســی گـل عـجـب نـبـــود گـــر بـه حــنا کــنند دســت چــنار
(خاقانی،1368:ص200)
تا که سرانگشـت تـاک کرد خزان فندقی کـرد چـمن پـر نگار پنجۀ دست چنار
(همان:183)
شـاخ چـنار گویـی حـلوای عـید زد کآلوده مـاند دسـت به آب مـعصفرش
(همان:222)

3-17-3- درخت سدر
چون دم بـرآرم از سـر زانو به بـاغ دل از شـاخ سـدره مـرغ نـوا زن در آورم
(خاقانی،1368:ص240)

3-17-4- درخت طوبی
درخت عظیمی که حضرت رسول (ص) در شب معراج دید که بر آن درخت نوری عظیم می‌درخشید. به همین جهت کمترین پایگاهش سدره المنتهی است و طوبی از آن بار میگیرد و به آن امید می بنند و به شکرانه این عظمت و شکوه ناهید چنگ برمیگیرد و از این طنّازی او بر فلک میتازد.
این درخت میتواند یادآور درختی باشد که در افسانه ها و باور مردم چین خورشید هر روز پس از شست و شو در دریاچۀ درّه روشنایی بر شاخۀ آن مینشیند و از این شاخه است که حرکت گردونۀ خورشید و نورافشانی آن آغاز میشود1.
این درخت نورانی یادآور درخت نور در مکتب مانی نیز میتواند باشد. درختی که «خورشید روشن و بدر برازندۀ روشنی دهنده برازندگی کنند از تنۀ آن درخت و دختران بستایند همگی پیکران درخت ر2ا» و هم میتوانند نشانی از درخت نور چینیها داشته باشد، چه کلمه ای که شرق را در زبان چینی تصویر میکند از دیرباز خورشیدی است که بر درختی نشسته و نشانی که روشنایی را مینمایاند خورشیدی است که از درخت برخاسته و بر بالای درخت میدرخشد3.
فیض هزار کوثر و زین ابر یک سرشک برگ هـزار طوبی و زیـن باغ یک گـیا
(خاقانی،1368:ص3)
هر جا که عدل سایه کند رخت دین بنه کاین سایبان ز طوبی اخضر نکوتر است
(همان:75)
کاریز برده کوثر در حوض های ماهی پیـونـد کـرده طوبی با شـاخ های عرعر
شاخش جلال و رفعت بر داده طوبی آسا طوبی به غصن طوبی گر زین صفت دهد بر
(همان:192)
در تموزم برگ بیدی نه و لیک از روی قدر باد زن شد شاخ طوبی از پی گرمای من
(همان:322)
3-17-5- درخت مردم گیا
من همی در هند معنی راست همچون آدمم وین خزان در چین صورت گوژ چون مردم گیا
(خاقانی،1368:ص18)
مردم گیا (مردم گیاه)، (مهرگیاه): گیاهی در چین به صورت آدمی که هر که آن را برکند در دم هلاک شود، نام دیگر آن در فارسی اِسترنگ است. نام دیگر «مردم گیا» یبروح است که خاقانی آن را نیز بسیار به کار برده است. «در تحفه حکیم یبروح است و مردم گیا معنی شده است.»
(حکیم مومن:ص259)

در صف مردان بیار قوت معنی از آنک در ره صورت یکیست مردم و مردم گیا
(خاقانی،1368:ص35)
بسـی نمانـد کـه یبروح در زمین ختن سخن سرای شود چون درخت در وقواق
(همان:234)
چــنانــم دل آزرده از نقـش مــردم کـه از نقـش مـردم گـیا مـی گـریزم
(همان:289)

3-17-6- درخت و برگ
به بیخ و شـاخ و بـرگ آن درختـی کــه آمــد مـیوه ش از روح مــعلا
(خاقانی،1368:ص28)
مینورسکی درخت را اشاره به خاندان داود و روح معلا را اشاره به جبرئیل میگیرد که فرستاده خدا بود.
(همان: ص992)

درخت وفا را کنون کنون برگ ریز است ازیـن بـرگ ریـز وفـا مـی گـریزم
(همان:288)

3-17-7- درختک دانا
مـحققان سـخن زیـن درخت مـیوه بـرند و گـر شـوند سـراسـر درخـتک دانـا
(همان:31)
درختک دانا: درختی شمرده شده که در اندلس که چون برگ آن را زیر سر نهند و بخوابند هر چه فراموش کرده باشند به یاد آورند.
(سجادی،1387:ص120)
«درختی که به هر جانب آفتاب بگردد، برگ های ان رو بر آن جانب کنند.»
(خلف تبریزی، ذیل واژه)
گر بر درش درختک دانا شدم چه سود کاقبال او درخت کدو را چـنار کـرد
(خاقانی،1368:ص151)

3-18- باد
وات (باد) یا وایو که اصلا از «وا» به معنی وزیدن مشتق شده، در سنسکریت و اوستا اسم مخصوص ایزد بانو و نخستین ایزدی است که نذور را میپذیرد. در یشتها سه بار به معنی وات به معنی فرشته آمده است. در روایات دو وایو هست: یکی نگهبان هوای پاک و سود بخش و یکی دیگر دیو مظهر هوای ناپاک و زیان آور. در وندیداد صراحتاً از این دیو یاد شده و نام او با دیو مرگ یکجا آورده شده است.
(یشت ها،1309،ج2:ص137)

روز بیست و دوم هر ماه به نام «باد» موسوم است. باد روز از بهمن ماه که در قدیم جشن بوده است، در تقویم های کهن با نامهای باد بره، باد برۀ فرس و یا برۀ زردشتی نامیده شده و دربارۀ آن نوشته اند: «به روزگار کسری هفت سال در ایران باد نوزید. سال هفتم در این روز که روز باد است، چوپانی نزد کسری آمد و گفت: بادی بسیار ملایم وزیدن گرفته و چنان که موی گوسفند را به جنبش درآورده است، از این مژده همه شادمان شدند و جشن گرفتند و از آن زمان که در ماه بهمن، این روز جشن شد.» به نظر میرسد بنیاد این جشن از زمان کسری جلوتر بوده و یادگار ستایش ایزد «وایو» باشد.
(اقتداری،1353:ص1215)
نمادگرایی باد چندین وجه دارد. به دلیل انقلاب درونیاش، نماد بی ثباتی، ناپایداری و بی استحکامی است. در سنت اوستایی در ایران باستان، باد نقش پشتیبان جهان و تنظیم کنندهی توازن جهانی و اخلاقی را برعهده دارد. بنابر قانون «خلقت مدام» اولین مخلوق از مخلوقات قطره ای آب بود، سپس اورمزد آتش مشعل را بیافرید و به آب درخششی عطا کرد که نور بیپایان به وجود آمد، که صورت آن چون صورت مطلوب گیاهان را و انسان و تمامی اشیا را خلقت کرد.
بنابر سنت اسلامی، باد موکل آبهاست. خلقت آن از هوا و ابر بود و بیشمار بال داشت، مأموریتش نگهبانی بود. سپس خداوند باد را خلق کرد و به آن بیشمار بال عطا کرد و به او امر کرد تا آب را حمل کند و باد، آب ها را حمل کرد و پایه های عرض بر روی آب بود و آب بر روی باد.
(شوالیه،گربران،1378:صص7-8)
در سنت تورانی، بادها نفخهی خداوندند، نفخهی خدا هرج و مرج اولیه را نظم داده، باد اولین انسان را جان داد. بادها ابزار قدرت الهی نیز هستند، آنها زنده میکنند، کیفر میدهند و تعلیم میدهند. بادها علامتاند و چون ملایک پیام ها را میرسانند، بادها جلوهی موهبتی الهی هستند و هنگامی که بخواهند عواطف شیرین لطیف خود را به خشمی طوفانی منتقل میکنند.
(یاحقی،1375:ص8)

3-18-1- باد تمایلات
امیال نفسانی و روحانی به باد تعبیر شده است. در ادب فارسی «باد به خود انداختن»، «باد بروت»، «باد سبلت» و «باد در کلاه انداختن» به معنای غرور و شهوت آمده است. امیال نفسانی و منشأ بادهای «دنیوی»، «غم و غصه»، «لجاجت» نفس انس است.
بـه دیـو امـل عـقل غـره نســازم بـه بـاد طـمع طـبع خـرم نـدارم
مـرا باد و دیو اسـت خادم اگـرچه سـلیمان نیـم حکـم خاتـم نـدارم
(ماهیار،1392:صص 166-167)
باد طمع: نماد نخوت، غرور و خودبینی
باد و دیو: کنایه از آرزوهای شیطانی و نفسانی

کــرده ز بــرای خـر بطـی چــند از بــاد بــروت ریــش پــالان
(خاقانی،1368:ص349)
بادهای تمایلات نفسانی بر خلاف بادهای ارادههای معنوی، فانی و بی دوام است و مولانا آن را به نوشتن قلم برجی از آب تشبیه کرده

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مشی و مشیانه، زبان فارسی، شمایل نگاری، روح انسانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد شعر فارسی، ادبیات فارسی، هند و اروپایی، ویس و رامین