منبع پایان نامه ارشد درمورد اجتماعی و فرهنگی، زیبایی شناسی، فرهنگ مصرف، مصرف کننده

دانلود پایان نامه ارشد

نظریه ای واحد که گزاره هایی صریح و مورد وفاق را در اختیار گذارد، با دشواری های بسیاری همراه است؛ همانطور که ارائه تعریفی واحد در مورد فرهنگ عامه پسند و فرهنگ توده امری مشکل است؛ ارائه تعریفی واحد از مصرف نیز با مشکلاتی روبرو است(ذکایی،31:1392-32).
در نگاه کلی رویکردهای مهم در حوزه فرهنگ مصرفی را در دسته های زیر طبقه بندی کرده است:
1- منظر فرانکفورتی: این چشم انداز فرهنگ مصرفی را نتیجه بسط تولید کالاهای مصرفی می داند که انباشت وسیع فرهنگ مادی را در شکل کالاهای مصرفی و مکان های خرید به همراه داشه است. این انباشت اگرچه در ظاهر آزادی های سلیقه ای را در انتخاب ها و داوری های افراد پیش کشیده، اما فرصت سواستفاده ایدئولوژیک را نیز فراهم کرده است. در این نگاه مخاطبین، صرف کنندگان منفعل کالاها و اقلام فرهنگی تلقی می شوند و به نوعی سلیقه ی آنها تحت تأثیر ایدئولوژی بیرونی است
بودریار با الهام از سنت فکری مکتب فرانکفورت و نظریه کالاوار شدن لوکاچ، مصرف را دارای این قابلیت می داند که طیف متنوعی از پیوندها و توهم های فرهنگی را به خود گیرد. بودریار مدعی است نیازها به نظامی از ابژه ها مرتبط می باشند و تبیین نیازها را باید با توجه به رابطه یک فرد و یک ابژه نگریست. از نظر او خاستگاه نیازها را می بایست در جایی متفاوت از افراد جست و جو کرد و آن شیوه بازاریابی و تبلیغات است. تولیدکنندگان اغلب تلاش می کنند از طریق تبلیغات رفتار مصرف کننده را شکل دهند(همان:43).
2- منظر مبادله ای به مصرف: این منظر که رویکردی جامعه شناختی به مصرف را دنبال می کند رضامندی های بدست آمده از کالاها را تابع دسترسی به آنها در فرایند تعاملات اجتماعی می داند که در آن رضامندی و منزلت بستگی به نمایش و حفظ تفاوت ها دارد. در این نگاه تاکید بر شیوه های مختلف تمایزگذاری و پیوند هایی است که افراد بواسطه ی سلیقه و یا مصرف کالاها بین خود قائل می شوند.
3- منظر پست مدرن: این منظر به لذت ها، آرزوها و تمنیات هیجانی که در تصویرسازی های فرهنگ مصرفی در عرصه های خاص مورد تاکید قرار می گیرند و هیجانات جسمانی و لذات زیبایی شناختی متفاوتی را تولید می کنند، توجه می کند.
4- سنت بیرمنگام: این سنت فرهنگ عامه پسند را صورتی از مقاومت به فرهنگ توده وار تجاری شده می بیند و تلقی مترقیانه ای از آن دارد. برای مثال اندیشمندان این سنت معتقدندکه بیش از آنکه صنایع فرهنگی دست به نسخه برداری و تولید انبوه سبک ها بزنند، در خیابان، حوزه عمومی و گروه های اجتماعی به کلی مستقل رواج می یابند. سلیقه و قریحه ی مصرف کننده عامه پسند و داوری های او در این سنت فعال و انتخاب گر به شمار می آید(همان:30-34).
بدیهی است علاوه بر این طبقه بندی، چشم اندازها و دیدگاه های دیگری نیز می توان شناسایی کرد، اما به دلیلی اولویت نداشتن در متن حاضر، از آنها چشم پوشی کرده ایم.
2-3-2- دیدگاه های مرتبط با مصرف در حوزه هنر و فرهنگ
صورت بندی اجتماعی و فرهنگی معاصر از دهه 1960به بعد، شاهد فرایندهای متعددی از جمله گسترش و تسریع روند مدرنیزاسیون، جهانی شدن رسانه های همگانی، تکثر و اشتقاق زیست جهان های اجتماعی، ظهور گفتمان های اجتماعی و فرهنگی متفاوت و بعضا متضاد و … بوده است. تحولات مزبور در نظریه جامعه شناسی به فروپاشی چیزی منجر شده است که گیدنز آنرا «اجتماع ارتدکس» می نامد، اجماعی که مشخصه ی آن وجود توافق وسیع درباره ماهیت و وظایف علوم اجتماعی، تکامل گرایی و تمایل به فروکاستن کنش های انسانی به الزامات ساختاری بود(کسل،13:1383).
با فروپاشی اجتماع ارتدکس، نظریه ی جامعه شناسي همزمان شاهد تكثر فزاينده و چالش ها و مناقشه هاي روزافزون بوده است. يكي از عمده ترين اين مناقشه ها اين است كه مفهوم طبقه اجتماعي كارايي تبييني خود را براي بررسي قشربندي و تمايزهاي اجتماعي از دست داده و بنابراين جستجوي مبناي جديدي براي مطالعه قشربندي امري ضروري است. جهت گيري همگراي نظري معاصر بر اين است كه اين مبناي جديد، مصرف و مفهوم همبسته آن يعني سبك زندگی است (اباذري و چاوشيان،1381).
طرفداران این مبنای جدید معتقدند که مصرف در دهه های اخیر به نوعی روند اجتماعی و فرهنگی فراگیر در جوامع معاصر تبدیل شده است. مصرف بر حوزه کار و فعالیت های تولیدی پیشی جسته، نقش اساسی تری در استمرار فرماسیون اجتماعی عصر حاضر ایفا می کند و به مثابه عنصر مشروعیت بخشی عمل می کند و علاوه بر همه این ها، به لحاظ روش شناسی مقوله جامعه تر و فراگیرتری است که همه ی گروه های اجتماعی را پوشش داده و در نتیجه برای مطالعه تفاوت ها و تشابهات اجتماعی مبنای مناسب تری است(باومن،1384: 294-289، باکاک،74:1381)
نظریات معاصر بر این باورند که چشم اندازهای نگریستن به زندگی اجتماعی تکثر یافته است و از تعین عواملی از قبیل طبقه و قومیت و … فارغ گشته اند. مهمترین دلالت این امر رهایی کنش افراد و به ویژه کنش های مصرفی، از چنگال ساختارهای از پیش موجود است(نش،1384:57) همچنین اندیشمندان با گسترش رهیافت های خود به حیطه مصرف استدلال می کنند که مصرف را می توان همچون روندی اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفت که شامل نشانه ها و نمادهای فرهنگی است و نه صرفاً یک روند اقتصادی منفعت گرایانه ای که در پی ارضای نیازهای زیستی است(باکاک،1381).
با وجود اینکه در غالب پژوهش های اجتماعی که درباره مصرف کنندگان محصولات هنری انجام شده به ویژگی های اقتصادی-اجتماعی، طبقه یا مشخصات جمعیت شناختی افراد توجه شده است اما این در حالی است که در واقع در میان افرادی که در فعالیت های فرهنگی وهنری شرکت و انواع ژانرهای هنری را مصرف می کنند، رویکردهای ارزشی ونگرش های گوناگونی وجود دارد. اگرچه مشارکت در مصرف و فعالیت هنری لزوما موجد ارزش ها و نگرش های متمایزی نیست و این ارزش ها و نگرش ها در افرادی وجود دارند که مصرف کننده محصولات هنری خاصی هستند، حائز اهمیت است(فاضلی،59:1386).
مجموعه این عوامل موجب توجه به مصرف به منزله موضوعی جدی در مطالعات جامعه شناختی شده است. در کنار این توجه به مقوله مصرف، دیدگاه های نظری رقیب و ناهمسازی نیز در این رابطه در جامعه شناسی معاصر شکل گرفته است. این دیدگاه ها را می توان به صورت پیوستاری ترسیم کرد. در یک طرف این پیوستار نظریه هایی قرار می گیرند که با تاکید بر عوامل ساختاری، الگوهای مصرف را منطبق بر فضای طبقاتی می دانند.نظریه پرداز برجسته این شیوه نیز پی یر بوردیو است. در طرف دیگر این پیوستار، نظریه پردازان پست مدرن قرار می گیرند که مصرف را بیشتر امری نمادین می دانند که در آن، بیش و پیش از جنبه های مادی کالاها، نشانه ها و نماد های موجود در آن کالاهایند که مصرف می شوند. این نظریه پردازان همچنین با طرح مفهوم بخشی شدن فعالیت های زندگی استدلال می کنند که آنچه فرد در یک حوزه خاصی از زندگی انجام می دهد، ممکن است هیچ رابطه ای با آنچه در حوزه ای دیگر انجام می دهد نداشته اشد. این مفهوم نقطه مقابل مفهوم خویشاوندی ساختاری بوردیو است(رحمتی،مرادی، 1389: 8).
یکی از مسائل مهم و مطرح در حوزه مصرف، سلیقه های هنری و مصارف فرهنگی است، چراکه کالاهای فرهنگی عناصری اساسی از نظام فرهنگ به شمار می روند و بنابراین، به میزان فراوان می توانند تعیین کننده برخی جهت گیری های کلی فرهنگ و تغییرات فرهنگی رخ داده باشند. مسئله دیگرکه مطرح است رشد و همه گیر شدن رسانه های همگانی و دسترسی آسان به کالاهای فرهنگی و هنری است. این مساله خود باعث آن است که افراد نسبت به گذشته زمان بیشتری از اوقات فراغت خود را به این فعالیت فرهنگی و هنری اختصاص دهند. با توجه به اسن مساله نیز می توان دریافت که تا چه حد این عرصه، از تعین ضوروت های اقتصادی خارج شده است. از این رو شناسایی الگوهای مصرف در حوزه کالاهای فرهنگی و هنری و تفاوت های معنی دار این الگوها در میان اقشار و گروه های گوناگون اجتماعی راهی مناسب برای مطالعه و شناخت تغییرات اجتماعی و فرهنگی و پیش بینی احتمالی مسیر این تغییرات است.
وبر در جریان بررسی خود پیرامون رابطه زیبایی شناسی و مذهب و تحولات این رابطه در روند عقلانی شدن، مشخص می کرده است که در ابتدا رابطه ی همسو و هماهنگی بین مذهب و زیبایی شناسی وجود داشته. اما با روند پیشروفت خردورزی، میان این رابطه همسو و هماهنگ چالش هایی پیش می آید. چرا که در این شرایط، هنر به امری تبدیل می شود که با جذب ارزش های مستقل و به عهده گرفتن رستگاری این جهانی و فراهم آوردن آن بر مبنایی روزمره، به رقیبی نیرومند برای رستگاری تبدیل می شود. وبر بیان می کند در روند این خردورزی، انسان مدرن قضاوت بر مبنای سلیقه را جایگزین قضاوت بر پایه ی اخلاق کرده است و بد سلیقگی را به عنوان جانشین نکوهیدگی در اخلاق قرار داده است(وبر،1384: 340-393؛ رحمتی،مرادی،10:1389).
این اظهارات وبر بعد ها در آثار بوردیو نیز مشهود است.بوردیو به نقد زیبایی شناسی ناب و منتزع از حیات اجتماعی کانتی می پردازد و در مقابل آن تحلیل ساختاری یا رابطه ای را جانشین این خوانش ذات گرا می کند و تبیین رابطه ذائقه زیباشناختی و زمینه اجتماعی آن می پردازد(فکوهی،302:1381 ؛ بوردیو 1390: 29).
بوردیو معتقد است توزیع عاملان اجتماعی در گروه ها و طبقات گوناگون بر اساس حجم و ترکیب انواع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی تحت تملک آنها صورت می گیرد. براین اساس افراد تقابل هایی شکل می گیرد که منجر به بروز تفاوت هایی در سلایق و موضع گیری های آنها در حوزه های متفاوت، از جمله در حوزه هنر و زیبایی شناسی، می شود(بوردیو،1390: 32).وی بیان می کند که موحودیت اجتماعی ذائقه های فرهنگی استوانه ای است که در راس آن نخبگان با سلیقه های خوب و در قاعده آن طبقات فرودست با سلیقه های عامه پسند است(فاضلی،1384: 35).
مهمترین دلالت ديدگاه بورديو اين است كه عاملي كه نحوه مصرف افراد را ساختار مي دهد، گروه بندي و طبقه ي آنهاست. از اين رو، عنصر انتخاب به نتيجه اي از پيشنه طبقاتي افراد تقليل يافته و احتمال اين كه افراد بيرون از دامنه ي ادراك شده اي از محصولات متناسب با عادتواره هاي خود، كالايي را انتخاب كنند بسيار اندك است( رحمتی،مرادی،12:1389).
همانطور که گفته شد در مقابل دیدگاه بوردیو، ديدگاه پست مدرنيستي است. در ديدگاه پست مدرنيستي، اساساً مصرف كنندگان افرادي تصور مي شوند كه با انتخاب و مصرف كالاي خاصي مي كوشند يك عقيده، هويت يا سبك زندگي را براي خود خلق و نگه داري كنند. آنتوني گيدنز با آنكه خود را متفكري پست مدرن نمي داند، بهتر از هر كس ديگري به تنقيح تئوريك اين مسئله پرداخته است كه افراد با مصرف انواع معيني از كالاها درصدد ايجاد يا حفظ حسي از هويت بر مي آيند.گيدنز مصرف گرايي را همزمان دليل و پاسخي شفابخش به بحران هاي هويت در نظر مي گيرد، بحران هايي كه از تكثر اجتماعات، ارزش ها و دانش در جامعة پسا سنتي نشأت گرفته اند(همان:12).
نظریه پردازان پست مدرنی چون فيسك و فدرستون بر توانايي و مهارت افراد در رمزگشايي و بازتفسير پيام هاي مندرج در كالاها و تغيير معاني آنها تأكيد مي كنند. به اعتقاد آنها، عضويت افراد درمقام مصرف كننده در شبكه هاي اجتماعي متعددي كه با ديگر اعضاي آنها درباره معاني كالاها گفت وگو مي كنند و نيز تكثير زيست جهان هاي اجتماعي در طول خطوط جنسيت، نژاد، سن و سال و… هويت هاي جديد و متمايزي را طرح كرده است و الگوهاي مصرف به ابزار اساسي برساختن اين هويت ها تبديل شده اند. اين فرايند مستلزم نقش خلاقانة مصرف كنندگان در آفرينش تصور و تصاوير نويني از خويشتن خويش است، آفرينشي كه با آزادي گزينش از گستره پردامنه كالاها و تجارب، از جمله كالاهاي فرهنگي و هنري بروز يافته و آزادي هاي افراد را از قوه به فعل درمي آورد(دان،1385: 154).
بودريار نيز معتقد است كه مصرف به فرايند پويايي تبديل شده است كه متضمن ايجاد احساس هويت فردي و جمعي است. مصرف كننده هميشه به صورتي فعال حسي از هويت را براي خود خلق می كند و از آن جايي كه حس هويت ديگر به واسطه عضويت فرد در يك طبقه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد عادت واره، سلسله مراتب، سرمایه اقتصادی، گروه اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد مصرف فرهنگی، نظام اجتماعی، طبقه اجتماعی، روابط اجتماعی