منبع پایان نامه ارشد درمورد آز، تـن، (همان:394)، بـود

دانلود پایان نامه ارشد

است.

پشیـزی بـه دسـت تـو بهتـر بسی

ز دینـار در دسـت دیگـر کسـی
(همان:219)

2-11-5-گنج اندوزی باید برای دور کردن رنج از خود باشد.
شهـان از پـی آن فـزاینـد گنـج
کـه از تـن بـدو بـاز دارنـد رنـج
تـو گنـج از پی رنج خواهـی همـی
فـزودن بـزرگـی بکاهـی همـی
(همان:219)

2-11-6-باید از عمر و دارایی خود استفاده کرد.

پراکنـده عمـر و درم گـرد گشـت

بخـورکـت بـه خواری بباید گذشت
(همان:394)

2-11-7-هنگام مرگ از گنج و ثروت هیچ چیزی همراه انسان نخواهد بود.
چنـان کامـدی رفـت خواهی تهـی

تـو گنـج از پـی گنـج بانـی نهـی
(همان:394)
2-11-8-در محافظت از مال همه را باید دزد شمرد.

چو خواهی که چیزی ندزدت کس

جهـان را همـه دزد پنـدار و بـس
(همان:202)

2-11-9-روزی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد.

ز روزی مـدان دورتـر کان گذشـت

کـه هرگـز نخواهد و بدش بـازگشـت
(همان:147)

2-11-10-سه چیز سبب کمی روزی و دانش می شود.

سه چیزسـت انـدر جهـان خاستـه
کـه روزی و دانـش کنـد کاستـه
یکـی شـرم و دیگـر سـر افراشتـن

سـوم پیشـه را کاهلـی داشتـن
(همان:148)

2-11-11-کاهلی سبب کمی روزی و دانش می شود.

دهـد کاهلـی مـرد را دل نژنـد
ز دانـش در روزی آرد بـه بنـد
(همان:199)

2-11-12-جوان کاهلی روان را تیره میکند.

ز بیشـرم زن تیـره گردد روان

هـم از بی خرد پیـرو کاهـل جـوان
(همان:199)

2-11-13-کسی با کاهلی به آسایش نمیرسد.

تـن رنـج نادیـده را نـاز نیسـت

کـه بـا کاهلـی نــاز انبــاز نیسـت
(همان:249)

2-11-14-برای رسیدن به بزرگی باید رنج کشید و اهل خطر بود.
نشایـد مهی یافـت بیرنـج و بیـم
که بی رنج نارد کس از سنگ سیم
بـه دریای ژرف آنکه جوید صـدف
ببایـدش جان بـر نهـادن بـه کـف
بزرگـی یکـی گوهــر پـر بهاسـت
ورا جـای در کـام نـر اژدهـاسـت
چو خواهی سوی آن گهر دستبرد
اگر مـه شـوی گـر بخایـدت خـرد
(همان:249)

2-11-15-باید از قدرت و ثروت یافتن کسی که روزی انسان در سفره ی اوست خوشحال شد.
کسی را که روزیت بر دست اوست

تــوانایـی دسـت او دار دوسـت
(همان:362)

2-12- در وصف طمع و آز

2-12-1-طمع جان را به باد می دهد.

چنین اسـت کـار طمـع را نهـاد

بسا کس که داد از طمع جان به باد
(همان:393)

2-12-2-طمع سبب کوته زبانی می شود.

ز طمعسـت کوتـه زبـان مـرد آز

چـو شـد طمع کوته زبان شـد دراز
(همان:393)
چو برداشتی طمع از آنچت هواست

سخن گر ز کس بـرنـداری رواسـت
(همان:393)

2-12-3-آز در نهاد همه وجود دارد.

چه چیز آمد این خواسته کز جهان

کسـی نیسـت بـیآزش انـدر نهـان
(همان:393)

2-12-4-آزمندترین افراد درویش ترین افرادند.

بـه گیتـی در آنســت درویـشتـر

کـش از آز بـر دل گـره بیـشتـر
(همان:394)
2-12-5-آزمند حقیر و کوچک است.

هـر آن سـر کـه او آز را افسرسـت

بـه خـاک انـدرست ار زمه برترست
(همان:394)

2-12-6-کسی که آزمندست بنده است.

بـوی بنــدهی آز تــا زنــدهای

پـس آزاد هـرگـز نشـد بنـدهای
(همان:394)

2-12-7-آز چاهی بی بن است.

یکـی چـاه تاریـک ژرفیسـت آز

بنـش ناپدیـد و سـرش پهـن و بـاز
(همان:394)

2-12-8-آز چون خانه ای صد در است.

سـرایسـت بـر وی بـیاندازه در

چـو یـک در ببنـدی گشایـد دگـر
(همان:394)

2-12-9-آز راهی وحشتناک است.

بـه هـر راه غولیسـت گستـرده دام

منـه تـا تـوان اندریـن دام گـام
(همان:394)

2-12-10-آز سبب مرگ روحی فرد می شود.

دژمتـر کسی مـرد رشک است و آز

که هـر ساعتـش مـرگـی آیـد فـراز
(همان:147)

2-12-11-باید از آز دوری کرد.

مجـوی آز و از دل خردمنـد بـاش
بـه بخـش خداونـد خرسنـد بـاش
بـود خیـرهدل سـال و مـه مـرد آز

کفـش بستـه همـواره و چشـم بـاز
(همان:175)
دل از آز گیتـی چـه پـر کـردهای

از او چـون بـری آنچـه نـاوردهای؟
(همان:313)
مبنـدیـد بـا رشـک و بـا آز رأی

کـه ایـن غم فزایست و آن جانگزای
(همان:379)
2-12-12-انسانهای طمع کار بی ارزشند.

بـود نــزد فـرزانـه کمتـر کـس آن
کـه خیـره کند طمع چیـز کسـان
نکــوتـر بـود نـام زفتـی بسـی
ز خوانـی کـه بـا طمـع بنهـد کسی
(همان:384)

2-13- در وصف تن و جان

2-13-1-در مقابل تن پروری بوسیلهی دانش باید به روان توجه کرد.
روان پـرور ایـدون کـه تـن پـروری
بـه پـروار تـن رنـج تـا کـی بـری؟
کسی کش روان شد به دانش جوان
گـرش تـن بمیـرد نمیـرد روان
روان هسـت زندانــی مستمنـد
تـن او را چـو زنـدان طبایع چو بند
(همان:135)

2-13-2-تن مانند جهان است که جان پادشاه آن است.

تـن مـا جهانـیسـت کوچـک روان
ورا پـادشـاه ایـن گـرانمایـه جـان
بـه جـانست این تن ستاده به پـای
چنـان کاین جهـان از توانـا خـدای
(همان:281)

2-13-3-جان به همه چیز آگاه است.

برون و اندرونش به دانـش رهسـت

زهر چه آن بود در جهـان آگهسـت
(همان:281)

2-13-4-حفظ تن و جان واجب است.

تـن و جـان بـود چیـز را مایـهدار

چـو جـان شد بود چیز ناید بـه کار؟
(همان:219)

2-14- در وصف راز

2-147-1-راز فاش شدنی است.

اگـر چنـد پنهـان کنــد مـرد راز
پــدیــد آردش روزگــار دراز
سخن کان گذشت از زبـان دو تـن

پـراکنــده شــد بــر ســر انجمـن
(همان:64)

2-14-2-با زنان نباید راز گفت.

کـه موبـد چنیـن داستـان زد ز زن

کـه بـا زن در راز هـرگـز مـزن
(همان:57)

2-14-3-با آدم زفت و بیچاره نباید راز را در میان نهاد.

مگـو راز بـا زفـت و بیچـاره دل

مخـواه آرزو تـا نگـردی خجـل
(همان:201)
2-14-4-به هر ناشناسی نباید راز گفت.

خــوی آنکـه نشناسـی و رای او

نهـان راز و تـدبیـر بـا او مـگو
(همان:202)

2-15- در وصف دشمن و دوست

2-15-1-در دشمنی دوستی را بپای.

چو در دشمنی جایـی افتـدت رای

در آن دشمنـی دوستـی را بپـای
(همان:201)

2-15-2-در دوستی دشمنی را بپای.

چنـان بـر سـوی دوستـی نیـز راه

کــه مــر دشمنـی را بـود جایـگاه
(همان:201)

2-15-3-نیاز را از دشمن هم باید برآورده کرد.

به دشمن چو داری بـه چیزی نیـاز

زی او خوش چو زی دوستان سرفراز
(همان:202)
2-15-4-با فقیر و بدبخت دوستی نباید کرد.

مشو یار بدبخت و کـم بـوده چیـز

کـه از شومیاش بهرهیابـی تـو نیـز
(همان:202)

2-15-5-گرفتن دوست مشکل و پیدا کردن دشمن آسان است.
به صد سال یک دوست آید به دست

به یک روز دشمن تـوان کرد شست
(همان:219)

2-15-6-بعد از آشتی نباید دنبال جنگ بود.

چـو بـود آشتـی نـو میاغـاز جنـگ

پـس شیــر رفتـه مینــداز سنـگ
(همان:219)

2-15-7-دشمن زخم خورده تا ابد دشمن است.

کـدیـور کجـا بفکنـد دّم مــار
کنــد مــار دسـتان او را فـکار
همی تا به دم بیند این و آن به دست

ز دل دشمنیشـان نخواهـد نشسـت
(همان:235)

2-15-8-دشمن پناه داده را نباید اذیت کرد.

بـه زنهـاریـان رنــج منمـای هیـچ

بـه هـر کار در داد و خوبـی پسیـچ
(همان:298)

2-15-9-بعد از پیروزی نباید خون دشمن را ریخت.

چو چیره شدی خون دشمـن مریـز

مکـن خیـره بـا زیردستـان ستیـز
(همان:298)

2-15-10-دشمن را باید به نیروی دیگران از بین برد.

به دست کسان چون توان کشت شیر

نبایـد تـرا پیـش او شـد دلیـر
(همان:306)

2-15-11-نباید نکوهیدگان را یار گرفت.

ممانیــد بــر کهتـران کـار خـوار

نکـوهیــدگان را مگیـریــد یـار
(همان:402)

2-15-12-در سختی و آسایش دوستان را باید آزمایش کرد.
دشمن دوست شود بهتر است تا کشته گردد
گه خشـم و سختـی کنیـد آزمـون
(همان:402)

2-15-13-نباید دشمن را کشت و دوست گردانیدن او.

اگـر چنـد بدخـواه کشتـن نکوست

از آن کشتن آن به که گرددت دوست
(همان:61)

2-15-14-دوست را باید احترام کرد و دشمن را گوشمالی داد.
به داد و دهش کوش و نیکی سگال

ولـی را بپــرور عــدو را بمــال
(همان:416)

2-15-15-از بدخواه نباید انتظار نیکی داشت.

کـه جوید بـه نیکـی ز بدخـواه راه

بـه دیـوار ویــران کـه گیـرد پنـاه
(همان:108)

2-15-16-به گفتار و هدیه دادن دشمن نباید اعتماد کرد.

بـه پذرفتـن چیز و گفتـار خـوش

مبـاش ایمـن از دشمـن کینهکـش
(همان:109)

2-15-17-باید مواظب گفتار و فریب کاری دشمن بود.

بـه گفتـار غـول آدمـی را ز راه

بـه خوشـی فریبـد کنـد پـس تباه
(همان:109)

2-15-18-دشمن هرگز یک دل نمی شود.

نباشـد ز دشمـن بـه دل دوستـی

اگـر چنـد بـا او ز هـم پـوستـی
(همان:109)

2-15-19-بدی دوست بهتر از نیکی دشمنست.

زدن چوب سخت از یکی دوستدار

بـه از بوســهی دشمــن زشتــکار
(همان:109)

2-15-20-هر که مقام دشمن خود را بالا ببرد سبب نابودی خودش می شود.
سـر دشمـن آن کـو بـرآرد به مـاه

فـرود افکنـد خویشتـن را بـه چـاه
(همان:122)

2-16-در وصف جنگ

2-16-1-از جنگ نباید ترسید.

ز مرگ ار بترسی بنـه تیـغ و بـرگ

که جنگ او کند کاو نترسد زمرگ
(همان:101)

2-16-2-در جنگ باید قوی دل بود.

بـود تـن قـوی تـا بود دل به جـای

چو ترسید دل سست شد دستوپای
(همان:100)

2-16-3-به هر خطری نباید دست زد.

فکندن به مـردی تـن انـدر هـلاک
نـه مردیست کز باد ساریست پاک
هـر امیـد را کـار نایــد بـه بــرگ

بس امید کانجـام آن هسـت مـرگ
(همان:72)

2-16-4-نباید جان را بیهوده از دست داد.

نگـه داشتـن سـر گـه نـام و لاف

از آن بـه کـه دادن بـه بـاد گـزاف
(همان:101)
2-16-5-با از خود قوی تر نباید جنگید.

شدن سوی جنگ کسی کز تو بیش
بـود مـرگ را بـاز رفتـن ز پیـش
(همان:41)
بـه گفتـار بـا مهتران بـر مجـوش

به زور آن که بیش از تو با او مکوش
(همان:202)
نباید شد ایمن به نیروی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد (همان:201)، یکـی، (همان:200)، بـود Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد ظاهر و باطن