منبع پایان نامه ارشد درباره کیفیت زندگی، بهبود کیفیت، صفات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

شیوه های بهبود کیفیت زندگی
یکی از افرادی که در زمینه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی کار کرده است، گودوین54 است، وی در یکی از تحقیقات خود به این نتیجه رسیده که دو عامل بر کیفیت زندگی مؤثر است، عامل یک ابزاری است و منعکس کننده خانه شخصی و موقعیت خانوادگی است. عامل دوم ارتباطی است و کیفیت ارتباطات بین فردی را منعکس می کند. این دو عامل مشابه نیازها دوم و سوم یعنی نیاز به امنیت و نیاز به تعلق و عشق هستند این مسئله اهمیت ابعاد مختلف زندگی را در بهبود کیفیت زندگی نشان می دهد. در یک کلام برای بهبود کیفیت زندگی باید این بهبود در تمامی ابعاد زندگی وجود داشته باشد (گودوین ، 2000).
از نظر کالمن55 وقتی می توان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای فرد با تجارب وی تطابق داشته باشد و تکمیل شود. حالت عکس هم صدق می کند کیفیت پایین زندگی وقتی است که امیدها با تجارب همخوان نشود. به بیان دیگر ادعای کالمن این است که شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواسته های خود می رسد بهبود می یابد. با این وجود، این به این معنا نیست که امیدهای شخصی و آرزوها، ابتدا مثبت شده و سپس تکمیل می شود.
کالمن اشاره می کند که اهدافی که توسط عوامل ایجاد می شوند باید واقع گرا تر باشند (وقتی که آرزوها را واقعی تر کرده، فرد را به توسعه و رشد در راه های دیگر تشویق می کنیم) فاصله میان امیدها و دستیابی به آنها به خوبی کم می شود. بنابراین با توجه به نظر کالمن، حقیقتاً می توان شیوه زندگی فرد را با مخالفت کردن با آرزوها بهبود بخشید و همچنین گاه لازم است که بعضی آرزوها را حذف کنیم تا فاصله بین آنچه تجربه شده و آنچه انتظار می رود، کم گردد (زندی، 1382).
از نظر خوارزمی (1382) کیفیت زندگی در سطح فردی به جهان بینی فرد و نگاه او به زندگی بستگی دارد. همه بحث کیفیت زندگی سرانجام به فرد بر می گردد، این فرد است که باید احساس کند همه تلاش هایی که در سطح جهانی و ملی و محلی صورت می گیرد، زندگی او را بهبود می بخشد.
چارچوب نظری
شخصیت
کلمه شخصیت معادل کلمه ی Personality انگلیسی یا Personalite فرانسه است که خود از ریشه لاتین Personu گرفته شده است و به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر، بر چهره می گذاشتند. این تعبیرات به این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر چهره خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد (کریمی، 1386).
شخصیت مجموعه تفکیک ناپذیر آن خصایص بدنی و نفسانی است که شناخته دوستان نزدیک شخص می باشد. به عبارت دیگر، آن نقاب یا ماسکی است که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است به چهره خود نهاده است (ایزدی، 1351، به نقل از کریمی، 1386).
شلاون (1988) «شخصیت راسازمان پویای جنبه های ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی (شکل بدن و اعمال حیاتی بدن) فرد آدمی می داند». به نظر مدّی (1972) «شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشابهت و تفاوت های رفتار روانشناختی افراد را مشخص می کند».
مان56 (1977) عقیده دارد که «شخصیت هر فرد همان الگوی کلی، همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایف، استعدادها، توانایی ها، گرایش ها و صفات دیگر اوست. پس می توان گفت منظور از شخصیت، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است».
اتکینسون و هیگارد (1993) بیان کردند که شخصیت عبارت است از الگوهای رفتار و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعیین می کند. به نظر فرگوسن57 (1970) «شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیت یک فرد راه هایی است که او نوعاً به دیگران واکنش و یا با آنها تعامل می کند» (کریمی، 1386).
شولتز (2005) معتقد است منظور از شخصیت در نظر داشتن بسیاری از ویژگی های فرد است. کلیت یا مجموعه ای از صفات مختلف که از ویژگی های جسمانی سطحی فراتر می رود و تعداد زیادی از ویژگی های ذهنی، اجتماعی و هیجانی را در بر می گیرد. صفت ویژگی با کیفیت متمایز کننده شخصی است. برخی روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که پژوهش های جدید شخصیت عمدتاً می بایست بر پایه صفت قرار داشته باشند.
در دهه 1960 والترمیشل58 باعث مجادله ای در روانشناسی شد که درباره تأثیر نسبی متغیرهای شخصی پایدار مثل صفات، نیازها و همچنین تأثیر متغیرهای مربوط به موقعیت بر رفتار بود و این جر و بحث تا پایان دهه 1980 ادامه یافت و اغلب روانشناسان شخصیت، با پذیرش رویکرد تعاملی به این نتیجه رسیدند که برای تبیین کاملی از ماهیت انسان، صفات شخصی پایدار، جنبه های متغیر موفقیت و تعامل بین آنها را باید در نظر داشت.
شخصیت در طی فرایند تکامل انسان تحول پیدا می کند. این تحول بر اساس معادلات پیچیده ژنی و امکانات محیطی صورت می گیرد.در واقع این دو عامل در تعامل با یکدیگر پدیده ی شخصیت را می سازند (حق شناس، 1388).
پس عوامل سازنده شخصیت را می توان به دو دسته عوامل وراثتی (ژنتیکی) و عوامل محیطی تقسیم نمود که در ادامه به اختصار به این دو عامل پرداخته شده است.
عوامل به وجود آورنده شخصیت
وراثت
از لحظه ای که یک اسپرماتوزوئید یا سلول جنسی نر با یک اروم، یعنی سلول جنسی ماده در جریان عمل لقاح ترکیب می شود، نخستین سنگ بنای شخصیت فرد گذاشته می شود. در جریان این ترکیب، رشته های باریکی نیز از هر دو سلول در کنار هم قرار می گیرند به نام کروموزم که خود این رشته ها حاصل ذرات ریزی هستند به نام ژن و این ژن ها ناقلان اصلی صفات ارثی والدین به فرزندان هستند (کریمی، 1386).
لازم به ذکر این نکته است که جرج مندل از اولین کسانی بود که طرح پیچیده و دقیقی برای تبیین انتقال ویژگی ها از والدین به فرزندان، اراده کرد. اول نشان داد که توارث از طریق واحدهای خاصی (که بعدها در سال 1909 توسط ویلهلم ژوهانسون، ژن نامیده شد) انجام می شود (لیون و گورنر، 1995، به نقل از کاویانی، 1386).
در این نظریه؛ ژن ها به صورت جفت های غالب و مغلوب در نظر گرفته شدند. غلبه به قدرت یک ژن برای تعیین یک ویژگی خاص در فرد بر می گردد. مجموعه ویژگی های ظهور یافته در فرد فنوتایپ59 (سنخ ظهور یافته) فرد قلمداد می شود، در حالی که مجموعه ژن های ظهور یافته و نیافته، ژنوتایپ فرد در نظر گرفته می شود. علاوه بر کروموزوم ها و ژن ها که در تعیین ویژگی های ارثی شخصیت مؤثرند، دستگاه عصبی انسان نیز در چگونگی شخصیت فرد نقش مهمی بازی می کند. دستگاه عصبی از طریق انتقال تکه های عصبی از اندام ها و از طریق واسطه های مغز یا نخاع پیام هایی را برای اندام ها می فرستد و این فرایند بخش بزرگی از کنش های بی شمار بدن انسان را تنظیم، هماهنگ و یکپارچه می کند (کریمی، 1386).
روشن است که با وجود شباهت کلی ساختمان دستگاه عصبی در انسان، این دستگاه در افراد مختلف دقیقاً یکسان نیست. این تفاوت ها، از مدت ها پیش به وسیله ی فیزیولوژیست ها و زیست شناسان مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال پاولوف (1936) که مطالعات وی روی بازتاب های شرطی شهرت جهانی دارد، در گزارش های خود به تفاوت های فردی در سیستم های عصبی اشاره کرده و چهار نوع شخصیت را بر حسب این که در آنها برانگیختگی یا بازداری غلبه داشت و این دو ویژگی متعادل یا متحرک باشند، دو حالت پیش می آید:
الف) چنانچه هر دو فرایند قوی و متحرک پر نوسان باشند، شخصیت حاصله، مزاج دموی خواهد داشت.
ب) چنانچه هر دو فرایند متعادل و راکد باشند، مزاج بلغمی نتیجه خواهد داشت.
اثر برانگیختگی بیشتر از بازداری، یعنی هر دو فرایند نا متعادل باشند، شخصیت دارای مزاج صفراوی خواهد بود و بالاخره اثر برانگیختگی و بازداری هر دو ضعیف باشند، چه هر دو کند و راکد یا هر دو پر نوسان و متحرک باشند شخصیتی که نتیجه می شودشخصیت سودایی مزاج خواهد بود. به عقیده پاولف، منش ارگانیزم، حاصل تعامل فرایندهای عصبی با تجارب محیطی است: یعنی حاصل کنش و واکنش فعال و متقابل موجود زنده با محیط است (همان منبع).
از طرفی دستگاه عصبی و سیستم هورمونی تابع فرمول ژنتیکی است که می تواند بر روی رفتار و خصوصیات شخصیتی انسان تأثیر بگذارد (حق شناس و همکاران، 1382). در زیر به اختصار به برخی از جنبه های آن اشاره می گردد:
1. سیستم لیمبیک: بخش با دامنه مغز نقش عمده ای در انگیزش و هیجان ایفا می کند. این بخش در شرطی شدن ترس، یادگیری هیجانی، بیزاری و تنفر و خاطرات ناهشیار نقش مهمی را بر عهده دارد.
2. برتری جانبی مغز: برتری نیمکره راست در قسمت پیشانی با فعال شدن هیجانات منفی و صفات شخصیتی مانند خجالتی بودن، گوشه گیری همراه است. برتری نیمکره چپ در قسمت پیشانی با فعال شدن هیجانات مثبت و صفات شخصیتی مانند جسارت و بی قیدی همراه است.
3. انتقال دهنده های عصبی:
الف) دوپامین: یک انتقال دهنده عصبی که با پاداش، تقویت و شعف همراه بوده و سطح بالای آن با هیجانات مثبت، انرژی بالا، بی قیدی و تکانشی بودن همراه است.
ب) سروتونین: یک انتقال دهنده عصبی که با خلق و خو، تحریک پذیری و تکانشی بودن همراه است. میزان بالای آن باعث افسردگی و صفاتی چون خشونت و تکانشگری می شود.
4. هورمون ها: هورمون ها شامل هورمون تستوسترون که باعث ویژگی هایی چون برتری جویی، رقابت جویی و پرخاشگری می شود و هورمون کورتیزون که باعث فشار روانی از آدرنال ترشح می شود و واکنش به تهدید را تسهیل می کند.
تحقیق در مورد اثرات ژنتیک (وراثت) روی شخصیت مشکل است. با این همه تحقیقات انجام گرفته این فرض را تأیید می کند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمده ای در میزان فعالیت نوع دوستی60، پرخاشگری، اضطراب، الکولیسم، مجرمیت، برونگرایی، هوشمندی و مردم آمیزی دارد؛ بلکه نقش عمده ای هم از زمینه های مربوط به روان پزشکی همچون اختلالات عاطفی، مانیک- دپرسیو، روان پریشی و اسکیزوفرنی دارد (راس61، 1992).
محیط
همچنان که تأثیر وراثت بر روی شخصیت به عملکرد ژن ها مرتبط است، تأثیر محیط را نیز می توان در نتیجه یادگیری مرتبط ساخت. زمانی می توان از تأثیرات محیطی صحبت کرد که آن تأثیرات را در عملکردها، افکار، احساسات و نیازهای فرد، بعد از آن که در یک محیط تازه قرار داده شد مشاهده نمود. این تغییرات حاصل آموزش و یادگیری می باشد. شرایط محیطی که آموزش و یادگیری در آن صورت می گیرد را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) شرایط محیطی مربوط به محیط طبیعی (فیزیکی)
ب) شرایط محیطی مربوط به محیط اجتماعی (همان منبع).
محیط فیزیکی
محیط فیزیکی، آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا، شرایط اقلیمی، منابع غذایی و امکانات آبی باشد. هر کدام از این ها می توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تأثیر بگذارد. مردمی که در مناطق آب و هوایی گرم زندگی می کنند به مراتب از مردمی که در مناطق آب و هوایی معتدل و یا سرد زندگی می کنند، با انگیزه ترند. در مناطقی که با تغییرات فصلی تغییرات دمایی هم صورت می گیرد، می توان اعمال بسیار خصمانه ای را، در فصل تابستان بسیار گرم، بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در مناطق کوهستانی زندگی می کنند، با غریبه ها کمتر جوش می خورند. در حالی که مردمی که در مناطق جلگه ای زندگی می کنند، چنین نیستند. به همین سان، مردمی که مواد غذایی خود را از راه شکار حیوانات مخصوصاً حیوانات عظیم الجثه تأمین می کنند، طرز تلقی های متفاوتی نسبت به شانس و ریسک دارند تا آنهایی که مواد غذایی خود را از راه کشاورزی به دست می آورند. کسی که با کمبود منابع آبی مواجه است، به مردم می آموزد که مقتصد و صرفه جو باشند. در عوض کسانی که با فراوانی و وفور منابع آبی مواجه هستند، افراط و زیاده روی را تجویز می کنند. در هر کدام از این مثال ها ما با گروهی از مردم در ارتباط هستیم که در یک محیط مشترک طبیعی هستند و مایلند تا الگوهای شخصیتی یکسانی را تحول بخشند. در ارتباط با محیط های توسعه یافته طبیعی، الگوهای شخصیتی به صورتی تحول می یابند که تمایل دارند هر چه بیشتر بر شرایط محیطی تسلط

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره کیفیت زندگی، رضایتمندی، عینی و ذهنی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره صفات شخصیت، روان شناسی، مطالعه شخصیت