منبع پایان نامه ارشد درباره پیامبر (ص)، اهل بیت (ع)، امیرالمومنین، امام حسن (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

بن میمون» آورده اند:
وی می گوید: پیش ابن عباس نشسته بودم که گروهی نزد او آمدند، گفتند: ابن عباس! یا همراه ما بیا و یا اطرافت را خلوت کن که با تو سخن داریم! ابن عباس گفت: همراه شما می آیم. ابن میمون می گوید: ابن عباس آن روز هنوز سالم بود و بینائی خود را از دست نداده بود. آنها کناری رفتند، شروع به صحبت کردند، ما ندانستیم چه گفتند. (پس از مدتی) ابن عباس آمد، در حالی که لباسش را تکان می داد، می گفت: اُف، تُف، بدگویی مردی را می کنند که بیش از ده فضیلت دارد که احدی آنها را دارا نیست.
بدگویی شخصی می نمایند که پیامبر (ص) درباره اش فرمود: فردا کسی را به جنگ خواهم فرستاد که خدا هرگز او را خوار و رسوا نمی کند، خدا و رسول را دوست می دارد، خدا و رسولش هم او را دوست می دارند (در این هنگام) گردنها کشیده شد (هر کس می خواست این فضیلت نصیب او شود.) فرمود: «علی» کجاست؟ «علی» آمد در حالی که چشمش درد می کرد، نمی توانست ببیند، آب دهان را در چشمانش ریخت، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورد، آنگاه آن را به «علی» داد، «علی» (رفت و پس از پیروزی و کشتن مرحب خیبری) با اسیر گرفتن صفیّه فرزند حیی بازگشت.
وی گفت: پیامبر (ص) «فلانی» را برای خواندن سوره ی توبه بر مکّیان روانه ساخت، ولی «علی» را به دنبال او فرستاد که از او بگیرد و فرمود: این سوره را مردی باید بخواندکه او از من و من از او باشم.
ابن عباس ادامه داد: و پیامبر (ص) به عمو و عموزادگانش گفت: کدامیک از شما در دنیا و آخرت با من همراهی و دوستی می کند؟ همه امتناع کردند؛ «علی» برخاست و گفت: من در دنیا و آخرت همکاری و دوستی با تو خواهم نمود؛ پیامبر (ص) فرمود: تو ولیّ من در دنیا و آخرت خواهی بود؛ سپس او را رها کرد و باز به آنها رو نموده فرمود: کدامیک از شما در دنیا و آخرت حاضر است همراهی و دوستی مرا به عهده گیرد؟ همه امتناع کردند، ولی «علی» برخاست و گفت: من در دنیا و آخرت به شما کمک و دوستی خواهم نمود؛ حضرت به او فرمود: تو ولیّ من در دنیا و آخرت خواهی بود.
بازهم گفت: «علی» نخستین کس پس از «خدیجه» بود که ایمان آورد.
و ادامه داد: پیامبر (ص) عبای خود را بر «علی، فاطمه، حسن و حسین » افکند و فرمود: «خداوند اراده کرده رجس و ناپاکی از شما «اهل بیت» را بزداید، و شما را به خوبی پاکیزه و تطهیر سازد.»
ابن عباس گفت: «علی»، جان خود را به خاطر خدا در معرض فروش قرار داد، لباس پیامبر (ص) را پوشید و در جای او خوابید، مشرکان به او سنگ می زدند …
تا آنجا که گفت: پیامبر (ص) برای «جنگ تبوک» حرکت کرد؛ مردم نیز همراه او از مدینه خارج شدند. «علی» عرض کرد: من هم با شما بیایم؟ فرمود: نه! «علی» گریه کرد. پیامبر (ص) به او فرمود:
«اَما تَرضی أَن تَکونَ مِنّی بمَنزِلَهِ هارونَ مِن مُوسی، إلاّ اَنَّهُ لَیسَ بَعدی نبیٌّ، اِنَّهُ لا یَنبَغی أن أذهَبَ اِلاَ وَ أنتَ خَلیفَتی» (آیا راضی نیستی که تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست. سزاوار نیست من بروم مگر اینکه تو خلیفه و جانشین من باشی.)
و پیامبر (ص) به او فرمود:
«اَنتَ وَلِیٌّ کلِّ مُؤمِنٍ بَعدی وَ مُؤمِنَهٍ»
تو ولیّ تمام مومنان، پس از من خواهی بود.
در پایان گفت: و پیامبر (ص) فرمود:
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَاِنَّ مَولاهُ علِیٌّ»
(هر کس من مولا و سرپرست اویم، سرپرست و مولایش علی است)
آری ، علی چنین گوهری است که شناختن او دشمن را به حسرت وا می دارد، و این در تاریخ بسیار دیده شده است ، همانطور که ابی نعیم در حلیه الاولیاء1 از ابی صالح روایت کرده که گفت: ضرار بن ضمره کنانی- بعد از شهادت علی (علیه السلام)- بر معاویه وارد شد، معاویه به او گفت: از اوصاف علی برایم بگو؛ گفت: اگر ممکن است مرا عفو بداری یا امیرالمؤمنین؛ معاویه گفت: نه، نمی شود، گفت: حالا که معافم نمی داری می گویم : او مردی بود که فهم و درک هیچ انسانی به مقام بلند او احاطه نمی یافت، بسیار قوی و نیرومند بود، سخن اودر نهایت کوتاهی ، نهایت معنا را داشت، حکمش به عدل بود، علم از اطراف و جوانبش می جوشید، و حکمت از سراپایش می بارید، از دنیا و فریبندگی های آن سخت وحشتناک بود، با شب و تاریکی آن انسی عجیب داشت، به خدا سوگند اشک چشمش همواره جاری بود، و فکرش همیشه مشغول، دست ها به هم می مالید، و نفس خود را خطاب می کرد، و با او حرف می زد، ، و از غذا ناگوارش را می پسندید ، به خدا سوگند در میانه ما یکی از ما بود، چون به خدمتش می رسیدیم نزدیک خود می برد، و چون سؤالی می کردیم پاسخمان را کامل می داد، هیبتی داشت که کسی جرأت سخن گفتن با او نداشت، چون تبسمی می کرد دندان هایش که چون لوء لوء می درخشید. دین داران را سخت تعظیم می کرد، و مسکینان را دوست می داشت، هیچ نیرومندی به باطل او طمع نمی بست، و هیچ ناتوانی از عدالتش ناامید نبود،
من خدای را شاهد می گیرم در بعضی شبها که او را می دیدم ، می دیدم که دست به ریش خود گرفته به خود می پیچید، و چون مارگزیده تاب می خورد، وگریه ای سوزناک می کرد، گویا همین الان صدایش در گوش من است که می گوید: ای پروردگار ما! ای پروردگار ما! بعد دنیا را خطاب قرار می داد : هیهات هیهات، تو دستت به من نمی رسد، سر وقت دیگران برو؛ و دل از دیگران ببر، من سه مرتبه تو را طلاق گفته ام، چون عمر تو را کوتاه دیدم و مجلست را پست و حقیر، و ارزشت را اندک یافتم، آه، آه از کمی زاد و توشه، و دوری راه سفر، و وحشت طریق.
1) حلیه الاولیاء تألیف ابی نعیم حافظ احمد بن عبدالله اصفهانی- چاپ خانة سعادت مصر سال 1351- ج اول ص 84.- این روایت را ابن عبدالبر در استیعاب از حرمازی همدانی، و محب طبری در ریاض النضره آورده اند

راوی می گوید: وقتی سخن ضرار به این جا رسید اشک از چشمان معاویه سرازیر شد، و از ریشش چکید، آن چنان که نمی توانست جلو آن را بگیرد، با آستینش خشک می کرد، گریه گلوی همه حضار را گرفته بود.
معاویه پس از مدتی گریستن گفت: آری ابوالحسن همین طور بود، خدا رحمتش کند، ای ضرار از درگذشت او چه قدر ناراحتی؟ گفت: آن قدر که پدری در برابر چشمش یکتا جوانش را سر ببُرند، چه طور نمی تواند از اشک ریختن و اندوه خوردن خودداری کند؟ من نیز چنینم، این را گفت و رفت.
این ها نمونه ای ناچیز از دریای اعترافات به جایگاه علی (ع) است که ما برای رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا میکنیم .
11-3-دشمنی وهابیت با علی (ع)
جایگاه علی (ع) و محبوبیت او را در میان اهل تسنن و نزدیکی آنها به شیعیان را دیدیم اما این وهابیت است که اگر چه خود را اهل سنت و جماعت می خوانند ولی با کینه اهل بیت (ع) پرورش یافته است و با هدف دشمنی با اهل بیت (ع) و شیعیان هرروز تهمتی را به ائمه نسبت می دهند ، به طور مثال ابن تیمیه عالم بی رغیب وهابیت در کتاب معروف خود میگوید:
«و امّا علی؛ پس شکی نیست که همراه او گروهی از سابقین همچون سهل بن حنیف و عمار بن یاسر جنگیدند، ولی کسانی که او را همراهی نکردند برتر بودند… وانگهی آن کسانی که با او جنگ کردند هرگز خوار نشدند، بلکه همیشه و دائماً سر بلند بودند ، کشورها را فتح و با کافران می جنگیدند… و لشکری که معاویه را در جنگ همراهی می کرد، هرگز خوار نشدند، پس چگونه ممکن است که پیامبر (ص) گفته باشد: «بار خدایا! خوار کن هر کس که او را خوار کند»، بلکه شیعیان همیشه خوار و مغلوب بوده اند…».1
و نیز ادامه می دهد و می گوید:
«کسانی که به علی در جنگها کمک کردند از این دو حالت خارج نیست که یا معصیت کارند و یا مجتهد و به خطا رفته اند . اما این دلیل بر به بهشت نرفتن نیست و آنها وارد بهشت می شوند ».2
1) منهاج السنه، ج7ف ص57- 59.
2) همان، ج4، ص393.
ابن تیمیه کینه خود را نسبت به علی (ع) به این جا ختم نمی کند بلکه درباره ابن ملجم می گوید :
«او از عابدترین مردم بود.. و مطمئناً او بهشتی خواهد بود»1
هرچند قصد نداریم وقت خواننده عزیز را با این اباطیل و گفته های بی منطق که با هیچ کدام از معیارهای تاریخی منطبق نیست ، بگیریم، اما ترس آن است که برای خواننده شبهه ای ایجاد شود و بدون پاسخ بماند ، پس به ناچار به این ایراد غیر علمی پاسخ می دهیم :
اولاً : همراهان علی (ع) به دستور و توصیه پیامبر(ص) به جنگ مخالفان پرداختند و این ادعا از لابه لای منابعی که خود ابن تیمیه از آنها استفاده می کند قابل استخراج است. به طور مثال ابوسعید خدری می گوید: «رسول خدا (صَلَّی الله عَلَیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم) ما را امر به قتال با ناکثین و قاسطین و مارقین نمود. عرض کردیم: ای رسول خدا! ما را به قتال با این افراد دعوت نمودی، همراه با چه کسی با این افراد بجنگیم؟ پیامبر (صَلَّی الله عَلَیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم) فرمود: «همراه با علی بن ابی طالب».2
و نیز روایت کرده که رسول خدا (صَلَّی الله عَلَیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم) فرمود: «ای علی! زود است که تو را گروه ظالم به قتل برساند؛ در حالی که تو برحقّی، پس هر کس تو را در آن روز یاری نکند از من نیست».3
ثانیاً : چگونه است که ابن تیمیه می گوید هرکس با علی (ع) جنگید خوار نشد بلکه سر بلند شد و این در حالی است که تاریخ نشان می دهد، سه لشکر جمل ، صفین ، نهروان مقابل علی (ع) قرار گرفتند .
از آن سه گروه مخالف، دو لشکر یعنی جمل و نهروان شکست سختی خوردند بجز تعداد ناچیزی کسی از آنها زنده نماند و حتی اگر هم زنده مانده ، نامی از آنها در تاریخ باقی نماند که بتوان زندگی آنها را بررسی کرد ، البته به جز ابن ملجم و دو همراهش که از جنگ نهروان جان سالم به در بردند، هرچند که بعد از آن هم ابن ملجم به جرم ، به شهادت رساندن امیرالمومنین و دو نفر دیگر به جرم قصد قتل معاویه و عمر ابن العاص به درک واصل شدند.
1) منهاج السنه، ج5، ص47.
2) تاریخ ابن عساکر، ج7، ص339؛ کفایه الطالب، ص173، باب 38.
3) تاریخ ابن عساکر، ج12، ص370؛ کنزالعمال، ج11، ص613، ح32970.
و آن لشکری هم که باقی ماند ، لشکر معاویه بود. معاویه که تنها روایت زیر از حضرت رسول (ص) برای معرفی شخصیتش کافی است و آن روایت این است :
روزی رسول خدا(ص) «ابوسفیان» را دید که بر حماری سوار بود و «معاویه» آن را می کشید و یزید( برادر معاویه) از پشت سر آن را به حرکت وا می داشت، فرمود:
– «لعنت خدا بر آن که سوار است، و آن که می کشد، و آن که از پشت می راند»1
او شکست نخوردنش را مدیون حیله گری های عمر ابن عاص و هدیه های بود که از بیت المال تامین می شد.
تاریخ گواهی میدهد که معاویه بعد از شهادت علی (ع) و رسیدن به خلافت سرزمین های اسلامی که آرزوی دیرنش بود ، برای حفظ موقعیتش دست خود را به هزاران جنایت آلوده کرد از جمله:
بزرگان و اصحابی چون «حجر بن عدی» و یاران او را به جرم محبت علی (ع) به شهادت رسانید ، سبط اکبر پیامبر اکرم (ص) یعنی امام حسن (ع) را مسموم نمود .
و همچنین «محمد بن ابی بکر» فرزند خلیفه اول را کشت و به بدترین صورت بدنش را پاره پاره کرد.
اگر سربلندی از نظر عالم نمای جاهل وهابیت این است که کسی برای ساختن دنیا و گرفتن خلافت ، دست خود را به خون اصحاب رسول الله (ص) آلوده و آخرت خود را ویران نماید ،
باید اقرار کرد که معاویه جزو سربلندان تاریخ است !!
در این جا بد نیست به یک ماجرای بسیار لطیف اشاره کنیم تا تناقض دفاع از معاویه بیشتر آشکار شود :
مرد نیکی می گفت: در زیارت جناب «حجر بن عدی کندی» از صحابه رسول الله (ص) فردی را دیدم که بسیار می گرید خیال کردم او شیعه است، پرسیدم: چرا گریه می کنی؟
گفت: بر سرورمان جناب «حجر»- (رض)- گریه می کنم.
گفتم: او را چه شده است؟
گفت: سرورمان جناب «معاویه» (رض)- او را کشته است.
1) تاریخ «طبری»، احوال سال 284، ج10، ص58.
گفتم: چرا او را کشته است؟
گفت: برای اینکه از لعن کردن سرورمان علی بن ابی طالب- (رض)- خود داری ورزیده

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره پیامبر (ص)، امام علی (ع)، رسول خدا (ص) Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حاکمیت سیاسی، خلفای راشدین، امام علی علیه السلام، اندیشه شیعی