منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، هویت فردی، عوامل محیطی

دانلود پایان نامه ارشد

پایداری101 (در مقابل ویژگی دمدمی مزاج اجتماع آمیز) مطرح کرد (کاویانی و پورناصح، 1384).
بر اساس اطلاعات موجود در زمینه های فوق کلونینجر (1987 و 1991) مدل زیست روانی خود را برای توضیح مؤلفه های سرشت ارائه نمود. در گام اول او بر آن است که سامانه های مرتبط با سرشت های پیشنهادی خود را در مغز توضیح دهد. او شواهدی ارائه می کند که هر سرشت دارای سازمان یافتگی کارکردی102 در مغز است که متفاوت و مستقل از یکدیگر برای فعال سازی، ابقاء و بازداری رفتار در پاسخگویی به گروه های تعیین شده ای از محرک ها می باشند (حق شناس، 1388).
نظریه اصلی کلونینجر بیان می کند که تعامل سه نظام مستقل ژنتیکی، عصبی و زیست شناختی در سیستم اعصاب مرکزی (سیستم های فعال سازی رفتاری، بازداری رفتاری و نگهداری رفتاری)، زمینه الگوهای منحصر به فرد پاسخ رفتاری به تجربه نو، پاداش و تنبیه است. فعال سازی رفتاری عبارت است از فراخوانی رفتار در پاسخ به پدیده های نو و نشانه های پاداشی یا رهایی از تنبیه. بر این اساس افراد در چنین فعالیت های رفتاری که «نوجویی103» نامیده می شود، با هم متفاوت هستند. بازداری رفتاری در پاسخ به نشانه های تنبیه یا فقدان پاداش انجام می شود. بنابراین افراد به لحاظ قابلیت بازداری رفتاری، «آسیب پرهیزی104» نامیده می شوند و با یکدیگر تفاوت دارند. رفتاری که در گذشته تقویت دریافت کرده است، حتی در شرایطی که تقویت ادامه نداشته باشد نیز تکرار می شود و افراد در میزان این تداوم رفتاری که پس از قطع تقویت وجود دارد و «پاداش وابستگی105» نامیده می شود نیز با هم تفاوت دارند. بدین ترتیب در قسمت سرشت، کلونینجر این سه بُعد را که هر یک دارای چهار مقیاس فرعی هستند معرفی کرد و بُعد چهارم را که فاقد زیر مقیاس است، پایداری106 یا پشتکار نامید (کاویانی و پورناصح، 1384؛ کتابی و همکاران، 1387؛ حق شناس، 1388).
کلونینجر با طراحی آزمون سرشت و منش (TCI) و یافته های آن نشان داد که ابعاد سرشت و منش مطرح شده، بسیار با ثبات و پایدار و مستقل از تغییرات خُلق می باشند و فقط آسیب پرهیزی به طور گذرا و موقتی در زمان افسردگی و یا هیجانی بودن افراد افزایش پیدا می کند (کلونینجر، 1987؛ کلونینجر و همکاران، 1991؛ براون107 و همکاران، 1992؛ شوراکیک108 و همکاران، 1992؛ پرنا109 و همکاران، 1992؛ جوفه و همکاران، 1993).
همچنین نوجویی می تواند در بیماران اختلال دو قطبی، زمانی که علایم خفیف هیپومانی دارند، به طور موقت افزایش پیدا کند (استراکوزاکی110 و همکاران، 1993).
ساختار و ثبات ابعاد سرشت در فرهنگ های گوناگون مورد ارزیابی قرار گرفته از جمله جمهوری چک (کوزنگ111 و همکاران، 1989)، یوگوسلاوی (شوراکیک و همکاران، 1991)، ژاپن (تاکیوچی112 و همکاران، 1993)، ایتالیا (منفردونیا113 و همکاران، 1991؛ باتاگلیا114 و همکاران، 1994)، اسپانیا (کانیت115، 1993)، نروژ (استرندبای گارد و جنسن116، 1992)، که نتایج همگونی را مطرح ساخت (کاویانی و پورناصح، 1384؛ حق شناس، 1388).
افزون و مهم تر این که، در یک مطالعه نسبتاً گسترده بر روی دوقلوها شواهدی دال بر تأکید چهار بُعد سرشت که عبارتند از نوجویی، آسیب پرهیزی، پاداش و وابستگی (که اکنون به حساسیت محدود شده است) و پشتکار (پایداری)، صورت گرفت و نشان داد که هر یک از این ابعاد به تنهایی از نظر ژنتیکی همگن و با یکدیگر متباین با این حال مستقل از هم می باشند این مطالعات نشان داد که عوامل محیطی گاهی تأثیر اندک بر بُعدهای پایداری و پاداش وابستگی دارد، اما عامل مشترک ژنتیک بین آنها وجود ندارد (استراکوزاکی و همکاران، 1993).
این مطالعات نشان داد که عوامل محیطی گاهی تأثیر اندک بر بُعدهای پایداری و پاداش وابستگی بدین ترتیب مدل ارائه شده به نحوی است که می تواند عوامل ژنتیک و عوامل محیطی را در زیربنای شخصیت به تفکیک توضیح دهد (کاویانی و پورناصح، 1384؛ حق شناس، 1388).

نظریه منش
از نظر کلونینجر مدل چهار بُعدی سرشت طرحی را برای تفکیک انواع مرسوم اختلالات شخصیت ارائه می کند (کلونینجر، 1987). هرچند نمی تواند وجود یا عدم وجود اختلال شخصیت را محرز و قطعی نماید (کلونینجر و همکاران، 1993).
از این دیدگاه نظری، منش شناسی شخصیت (علیرغم سرشت که به تفاوت های موجود در واکنش های هیجانی خودکار و عادت ها اختصاص دارد) به تفاوت های بین فردی در انگاره های مربوط به خود- پنداره پیرامون اهداف و ارزش ها اشاره دارد. کلونینجر (1994) سه بُعد برای منش در نظر می گیرد. در این مجموعه بُعد خود- راهبری117 بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان یک فرد مستقل که دارای زیر مجموعه های وحدت، احترام، عزت، تأثیربخشی، رهبری و امید است، توسط وی تعریف شده است. همچنین بُعد همکاری118 بر پایه پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به انجام امور خیریه مشتق می شود. علاوه بر این دو بُعد، خود- فراروی119 بر پایه مفهوم از خویشتن به عنوان بخشی از جهان و منابع پیرامون آن مطرح شده است که با پندارهای حضور رازگونه، ایمان مذهبی و متانت و صبوری غیر مشروط همراه است (کتابی و همکاران، 1387).
کلونینجر (2004) معتقد است که ابعاد هفت گانه سرشت و منش دارای پایه های زیست شناختی مشخصی هستند، به طوری که: هر بُعد علل وراثت شناختی منحصر به فردی دارد، هر بُعد مدار مغزی خاص خودش را دارد، هر بُعد نقش منحصر به فردی در پردازش اطلاعات دارد.

مبانی نظری هویت و اختلال هویت جنسی
مفهوم هویت در نظر روان شناسان، جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی جایگاه خاصی دارد. بیشتر روان شناسان و همچنین نظریه پردازان شخصیت، هویت را امری فردی و شخصی می دانند و بر این باورند که ویژگی های شخصیتی و احساس فرد مبنای اصلی هویت او هستند. در مقابل روان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان عقیده دارند که احساس هویت در اثر دیالیکتیک میان فرد و جامعه شکل می گیرد. آنها معتقدند که هویت معمولاً در نگرش ها و احساسات فرد نمود پیدا می کند، اما بستر شکل گیری آن زندگی اجتماعی است.
به این ترتیب در یک تقسیم بندی کلی می توان هویت را به دو دسته اصلی تقسیم کرد:
1. هویت فردی
2. هویت اجتماعی
در هر دو بعد فردی و اجتماعی هویت، نوعی خودشناسی مطرح است. انسانی که از خود تعریفی ندارد، واحدی از هم گسیخته، نامنسجم، غیر اندام گر، از خود بیگانه و خود ستیز است (صالحی، 1385).
هویت فردی که تصور فرد از خویشتن است نیز در جریان تعاملات اجتماعی ساخته می شود. ارزشیابی فرد از خود، با توجه به تلاش ها و فعالیت های فردی، نظرات و برداشت های دیگران و همچنین شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه شکل دهنده هویت فردی هستند.
متفکران زیادی به جنسی بودن هویت اعتقاد دارند:
یکی از عوامل مهم کسب هویت فردی جنسیت است. هر فردی با دانستن این که زن است یا مرد، جایگاه جنسی خود را پیدا می کند و می تواند نقش ایفا کند.
هویت جنسی که بازتاب احساس درونی فرد از زن یا مرد بودن خویش است، بخش قابل ملاحظه ای از هویت هر انسان را تشکیل می دهد. هویت جنسیتی به یک رشته نگرش ها، الگوهای رفتاری و سایر صفاتی که معمولاً با مردانگی و زنانگی مرتبط هستند و توسط فرهنگ خاص افراد تعیین می شوند، وابسته است. کسی که از نظر هویت جنسیتی سالم است با اطمینان می تواند بگوید من یک زن یا یک مرد هستم (رضایی، 1386).
گرین و اسپنسر، هویت جنسی را به عنوان یک احساس اساسی و عمده مربوط به پذیرش و تعلق داشتن به یک جنس می دانند. ایگان و پرس معتقدند که بهتر است هویت جنسی را مجموعه ای از افکار و احساسات بدانیم که یک فرد درباره جنسیتش و عضویت در آن دارد که از 5 جزء عمده ساخته شده است:
1) گامی از عضویت و تعلق به یک جنس.
2) سنخیت جنسی
3) رضایت و خشنودی جنسی
4) احساس فشار برای انطباق جنسی
5) سوءگیری درون گروهی. (کارور120، 2005).

نقش جنسی
الگوی رفتاری برونی است که منعکس کننده احساس درونی شخص از هویت جنسی خویش است ) کاپلان وسادوک،2003).

نقش آموزی جنسی
کسب آن دسته از ویژگی ها و رفتارهایی- نقش های جنسی- که فرهنگ جامعه معینی برای زنان و مردان خود مناسب می داند، نامیده می شود که مقوله ای متفاوت از هویت جنسی می باشد (هترینگتون، پارک،121 1373).
عوامل مؤثر در روند شکل گیری هویت جنسی را می توان به سه دسته زیستی، اجتماعی و روان شناختی تقسیم کرد.
عوامل زیستی شامل: 1. کروموزم های جنسی. 2. گونادها. 3. هورمون ها. 4. اندام تناسلی داخلی. 5. اندام تناسلی خارجی. 6. مغز (رئیسی، ناصحی، 1383).
هویت جنسی پایه و مبنایی است که هر آنچه در رابطه با تفکر، نقش، رفتار و تمایلات جنسی اعم از بهنجار و نابهنجار از فرد مشاهده می شود، دارای ارتباط ریشه ای و بنیادی با هویت اوست و هر گونه انحراف از مسیر بهنجار شکل گیری هویت جنسی، پایه گذار نوعی ناسازگاری می شود که شکل مشخص و شدید آن اختلال هویت جنسی است (طالبیان شریف ، 1384).
در بررسی مسائل روان شناختی، دیدگاه های مختلفی برای تبیین آنها وجود دارد. در این پژوهش بر مهمترین دیدگاه های موجود تأکید شده است.
رشد روانی- جنسی نوجوانان از زمانی است که غدد جنسی فعال شده و فعالیت های پنهانی خود را با همکاری سایر غدد داخلی آغاز می کند. در این زمان هورمون های جنسی در خون افراد وارد می شود و تحول و انقلاب همه جانبه ای را در مزاج آنان به وجود می آورند. ظهور غریزه جنسی در سنین نوجوانی به منزله بشارتی است در جهت رشد طبیعی فردی جوان که در آینده ای نه چندان دور، او می تواند مانند هر انسان بزرگسالی تشکیل خانواده دهد (کاهانی، 1381).
یکی از نافذترین و بحث انگیز ترین نظریه های ظهور هویت جنسی، نظریه فروید است. بنا بر نظر وی، یادگیری تفاوت های جنسی در کودکان و خردسالان بر اساس داشتن یا نداشتن آل رجولیت متمرکز است. “من آلت مردانه دارم” معادل است با “من پسرم” و بالعکس. فروید تأکید می کند تنها تمایزات کالبد شناختی نیستند که در اینجا مهم هستند، داشتن آلت تناسلی مردانه نشان دهنده مردانگی یا زنانگی است. فروید رشد روانی- جنسی را در مراحل مختلف تحت بررسی قرار داده است. یکی از آن مراحل مرحله بلوغ و نوجوانی است. فروید بلوغ دختران را در حدود سیزده سالگی مطرح و بیان داشته است: انرژی جنسی یا نیروی کامل بلوغ به جریان در می آید و دفاع های مستقر را تهدید به فروپاشی می کند. یک بار دیگر احساسات ادیپال تهدید به ظهور در خود آگاه می کند و این بار فرد جوان به اندازه کافی بزرگ است که بتواند این احساسات را در عالم واقع به مرحله انجام برساند. او معتقد است احساسات ادیپال به وسیله آزادسازی فرد از قیود والدین صورت می گیرد (گرین122، 1998).
به بیان دیگر عقده ادیپ123 که در مرحله چهارم به شکل طرح یک رابطه مثلثی (طفل، پدر، مادر) بود، در این مرحله تجدید می شود و رابطه مثلثی دوره گذشته از نو به وجود می آید، منتها با افراد دیگر و می بینیم که این تجدید طبع در موقعیتی است که زیربنایش تغییر یافته و معشوق جای پدر و مادر را گرفته است (منصور، 1374).
فروید معتقد است در این دوره، دستگاه تناسلی به حد کافی رشد کرده و به کار می افتد. این دستگاه نواحی شهوت زا را که قبل از بلوغ به صورت پراکنده در بدن هستند، متمرکز می سازد. در نتیجه، یک نوع همگرایی (که نقطه کانونی آنها دستگاه تناسلی است) ایجاد می شود. با همه این ها مدت ها این دستگاه کامل یا به صورت خالی می چرخد: یعنی تا مدت ها نیاز به ایجاد رابطه با فرد دیگر در خرد آدمی نیست و مدت ها این وضع ادامه دارد تا به تدریج وضع از مرحله ارضای جنسی به وسیله خود، به مرحله ارضای جنسی به کمک دیگری تبدیل می شود (همان منبع).
پیاژه، روانشناس و فرضیه پرداز بزرگ معاصر اعتقاد دارد برخلاف کودکان که در مرحله اعمال ملموس بوده و به طور اساسی در “اینجا و در زمان حال” زندگی می کند؛ نوجوانان، درباره مسائل دور از

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع کرامت انسان، کرامت انسانی، اجرای مجازات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، جنس مخالف، تستوسترون