منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، کیفیت زندگی، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

واقعی خانواده و تخیلات کودک تقویت می شوند هر چیزی که در محبت کودک نسبت به والد مخالف و هماهنگ سازی با والد همجنس تداخل کند در پیدایش هویت جنسی طبیعی دخالت می کند.
یکی دیگر از فرضیات در مورد شکل گیری اختلال هویت جنسی، فرضیه پرسن و لاوسی است. این دو پژوهشگر بروز این اختلال را در مردها، ناشی از حل نشدن واز بین نرفتن اضطراب جدایی در طی مرحله جدایی کودک می دانند. کودک برای انطباق، با این اضطراب یک تخیل جبرانی را در مورد یکی شدن با مادرش تثبیت می کند. در واقع فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی تخیل ناخودآگاه خود را کنش نمایی کرده و به طور نمادین مادر می شود. در تأیید این فرضیه در پژوهش هایی مشخص شده که فقدان مادر همراه با تولید رفتارهای زنانه در کودک پسر بوده است (رئیسی، ناصحی، 1383).
اما عمده فرضیات روان تحلیلی در مورد شکل گیری اختلال هویت جنسی را استالر130 مطرح کرده است. او در این فرضیه چنین ساختار خانوادگی را برای مرد مبتلا به اختلال هویت جنسی بیان می کند. مادر چنین پسری خود در دوران کودکی مبتلا به اختلال هویت جنسی بوده و یک مردانگی قوی همزمان با زنانگی خود داشته است. مادربزرگ این پسر زنی سرد بوده و از دخترش فاصله می گرفته، بدون این که به دختر خود احترام بگذارد و او را وادار کرده که احساس کند زنانگی و زن بودن فاقد ارزش است و به طور همزمان پدرش او را تشویق می کرده که در تفریحات مردانه با هم شرکت کنند و در مجموع این دختر ارزشمند بودن خود را منوط به داشتن علائم مردانگی می داند. نهایتاً او در نقش زن ازدواج می کند مردی که همسر او می شود منفعل که خود مادری بسیار خشن و فاقد پدری جدی و قاطع بوده است. حال این دو با هم ازدواج کرده، زن آشکارا مرد را تحقیر کرده است و باعث به وجود آمدن علائم اختلال هویت جنسی در کودک پسر می شود. هر چند بقیه فرزندان دچار این اختلال نمی شوند ولی مشکلات روانژندی دارند.
فرضیه دیگر در مورد مردان مبتلا به اختلال هویت جنسی این است که این مرد در زمان تولد، پسری زیبا که جبران کننده احساس مزمن ناامیدی و بی ارزش بودن مادرش است. او بهترین مأنوس مادرش می شود. مادر سعی در یکی شدن با پسرش دارد که هم از جنبه تماس بدنی بیش از حد با او و هم از جنبه روانی صورت می گیرد. در واقع مادر این کودک یک پسر می خواسته که آلت تناسلی دارد تا به واسطه او احساس کامل شدن کند. به پسرش برای توسعه بدن خودش نیاز دارد بنابراین مادر نگران جدایی از فرزندش است. البته پسر نیز خودش مادر را انتخاب می کند که از نظر زیستی فرزند خوبی برای مادرش باشد. بدین ترتیب مادر این کودک از پسرش جزئی از خود را می سازد که فرد بیمار دیگر نمی داند در کجا خاتمه می یابد و در کجا مادرش شروع می شود. پدر این مرد فردی منفعل بود که بیشتر وقتش را بیرون می گذرانده است.
فرضیه سوم ، بر عقده ادیپ متمرکز است. در پسر مبتلا به اختلال هویت جنسی عقده ادیپ وجود ندارد چرا که این پسر نمی خواهد صاحب مادرش شود بلکه می خواهد مثل مادرش باشد.
استالر، در مورد زن های مبتلا به اختلال هویت جنسی نیز فرضیه ای پرداخته است.
آنچه که در مورد مادر یک دختر مبتلا به اختلال هویت جنسی گفته اند این است که مادر در ماه ها یا سال های اول زندگی فرزندش ناتوان از انجام عملکرد خود به عنوان مادر است، این ناتوانی می تواند به علت افسردگی، بیماری جسمی و یا نگرش های بد بینانه مادر باشد که رابطه مادر و کودک از هم گسیخته می شود. مادر وجود دارد ولی به فرزندش رسیدگی نمی کند. پدر نیز برای پر کردن خلاء همسرش به دخترش نزدیک می شود و کودک نیز با پدر همانندسازی قوی انجام می دهد. پدر دختر را در فعالیت های مورد علاقه خویش شرکت می دهد و رفتار مردانه در دخترش ایجاد می کند. در واقع مردانگی این کودک در تلاش بی پایان کودک برای رسیدن به مادری غیر قابل دسترس و برای جلب رضایت او ایجاد می شود (همان منبع).

پیشینه پژوهش
اختلال هویت جنسی و سبک های والدینی
در اغلب موارد برخورد والدین با افراد مبتلا به GID متفاوت است. طبق گزارشی برخورد والدین با فرزند GID در ایران در 30 درصد موارد حمایتگرانه است، یعنی والدین از فرزندان خود حمایت می کنند و می کوشند در سایه این حمایت، مشکلات فرزندان خود را تا حدی بهبود بخشند. در 10 درصد موارد با والدینی بی تفاوت مواجه هستیم که چندان اهمیتی به موضوع نمی دهند و یا به راحتی آن را نادیده می گیرند. اما در 70 درصد موارد، والدین برخوردی توأم با عصبانیت و سرکوب دارند یا از شنیدن تقاضای فرزندشان برای تغییر جنسیت غمگین می شوند. این دسته از والدین معمولاً مشکلات فرزند خود را نمی پذیرند یا با نامهربانی، عصبانیت و سرکوفت فرزند مبتلا واکنش نشان می دهند (رمضان خانی، 1382).
زاکر و برادلی در 1995 موارد ویژه ای از مصاحبه با کودکان گزارش کردند، در گزارش های آنها مشخص شد که کودکان دارای اختلال هویت جنسی، جهان را تهدید کننده می بینند و بودن در قالب جنس مخالف را باعث حفاظت، حمایت، قدرت و همچنین عاملی برای از دست دادن مراقبان می دانند. همچنین پسران دارای اختلالات GID وابستگی ناایمنی با مادران خود دارند. دختران نیز در ایجاد ارتباط با مادران خود دچار مشکل هستند و رابطه آنها، یک ارتباط ضعیف و بی اثر است. علت این مسئله، سطح بالای آسیب پذیری روانی از جمله افسردگی واختلالات شخصیتی مادران است.
تحقیقات شرمن 1985 راجع به پسران GID با استفاده از مقیاس های فرافکن نشان داد که این پسران، رابطه خود را با پدرانشان، یک ارتباط ضد، منفی و توأم با نزاع ذکر کردند. همچنین تحقیق استوله در مورد پسران با تمایلات زنانه و مردان همجنس خواه به متغیر فاصله زیاد بین پدر و پسر در سبب شناسی اشاره کرد.
مطالعات نشان می دهند که بین اختلال هویت جنسی و غفلت هیجانی والدینی و همچنین طرد والدینی در آزمودنی های مذکر رابطه وجود دارد (سیمون و همکاران،2011). با توجه به رفتارهای والدینی ادراک شده، سیمون و همکاران دریافتند که هم FM-TS ها و هم MF-TS ها، در مقایسه با گروه کنترل، مادرانشان را با مراقبت کنندگی کمتر، کم عاطفه تر و کنترل کننده تر در طول دوره کودکی خود توصیف می کردند. از بین همه آزمودنی ها MF-TS ها مادرانشان را سوء استفاده کننده تر و غیر قابل اعتمادتر می دانستند. در واقع خود پنداره منفی و مفهوم سازی از جهان به عنوان مکانی تهدید کننده، که مخصوصاً در MF-TS ها مشاهده می شود، می تواند ناشی از تجارب اولیه و شدید طرد باشد که بعدها به وسیله واکنش منفی اجتماع تأیید می گردد.
درمطالعات دیگر نیز دریافته اند که پدران افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی به خصوص MF-TS ها نسبت به گروه کنترل، خصمانه تر و طرد کننده تر رفتار می کنند و دارای تسلط کمتری هستند. بر اساس اطلاعات به دست آمده از هر دو گروه افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، آنها مادرانشان را افرادی توصیف می کردند که مراقبت کنندگی کمتری داشته اند و کم عاطفه تر و سردتر بوده اند و کنترل و تسلط مداخله جویانه نسبت به فرزند خود اعمال می کردند. این ویژگی ها در مورد مادران MF-TS ها با تأکید بیشتری مطرح می شد. به طور کلی نتایج حاصل از پژوهش سیمون و همکاران نشان داد که سبک فرزند پروری در مورد آزمودنی های مبتلا به اختلال هویت جنسی به شکل حاکم بودن مادر، سوء استفاده عاطفی و مورد غفلت قرار گرفتن بوده است (سیپوا و برزک،1983،به نقل از بشارت،1391).
78 % مادران کودکان مبتلا به اختلال هویت جنسی در سه سال اول زندگی فرزندشان، تجربه آسیب روانی و یا مشکلات خانوادگی داشته اند و اغلب در آن دوره از لحاظ عاطفی در دسترس نبوده اند. همچنین گزارش شده که بیش از 60% این مادران از اختلال روانی (افسردگی و اختلال شخصیت مرزی) رنج می برند (زاکر و برادلی،1995).
پیشینه پژوهشی
اختلال هویت جنسی و کیفیت زندگی
نتایج مطالعه نیوفیلد و همکاران (2006) با عنوان کیفیت زندگی در جنس گوناگون زن به مرد نشان داد که کیفیت زندگی در بین مشارکت کنندگان دو جنس گونه زن به مرد در مقایسه با جمعیت مرد به زن به ویژه با توجه به بهداشت روان پایین تر بود. مشارکت کنندگان دو جنس گونه زن به مرد که تستوسترون دریافت کردند، کیفیت زندگی بالاتری نسبت به آنهایی که هورمون درمانی نکردند، داشتند.
در مطالعه پیتس و همکاران (2009) با عنوان «افراد دو جنس گونه در استرالیا و نیوزلند، بهداشت، رفاه و دسترسی به خدمات بهداشتی»، پاسخ گویان سلامتی شان را در مقیاسی پنج بعدی ارزیابی کردند که اکثریت آنها سلامتی شان را خوب یا خیلی ارزیابی کردند. در مقیاس SF 36، افراد دو جنس گونه سلامتی پایین تری نسبت به مردم عادی استرالیا و نیوزلند داشتند. میزان افسردگی پاسخ گویان نسبت به مردم عادی استرالیا بسیار بالاتر بود، مردهای بیولوژیک دو برابر زن های بیولوژیک تجربه افسردگی داشتند. پاسخ گویانی که تبعیض بیشتری تجربه کردند، افسردگی بیشتری نیز داشتند.
بررسی یافته ها نشان می دهد تراجنسی هایی که نیازهای اولیه خود را تأمین کرده و به دنبال رفع نیازهای بالاتر هستند، از اختلال هویت جنسی شان به شدت کاسته شده و کیفیت زندگی شان به مراتب افزایش می یابد. یافته های پژوهش همچنین تفاوت معنادار میانگین اختلال هویت جنسی و کیفیت زندگی را بین افراد عمل کرده و عمل نکرده نشان می دهد. در بین افراد عمل نکرده، اختلال هویت جنسی تنها با آسایش روانی و شاخص کل کیفیت زندگی رابطه معنادار دارد (موحد و حسین زاده کاسمانی،1389).
نتایج مطالعه پارولا و همکاران (2010) با عنوان «بررسی کیفیت زندگی تراجنسی ها پس از عمل جراحی و هورمونی» نشان داد عمل جراحی تغییر جنسیت، کیفیت زندگی تراجنس ها را در چندین حوزه مهم و متفاوت رضایت از عمل جراحی، تغییر جنسیت، کیفیت زندگی اجتماعی و کیفیت زندگی جنسی بهبود می بخشد.در بین افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، جنبه ی ذهنی و روانی کیفیت زندگی آنها تحت تأثیر قرار می گیرد این تأثیر منفی می باشد و جنبه های دیگر کیفیت زندگی تحت تأثیر اختلال هویت جنسی افراد عمل نکرده نمی باشد (بشارت و همکاران، 1391).
پیشینه پژوهشی
اختلال هویت جنسی و ویژگی های شخصیتی
بر اساس نتایج به دست آمده از پرسشنامه پنج عاملی بین افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی شخصیت نئوبهنجار در متغیر ویژگی های شخصیتی تفاوت معناداری وجود دارد. ابعاد روان رنجوری، تجربه گرایی و برون گرایی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی نسبت به افراد بهنجار در سطح بالاتری بود، ولی افراد بهنجار به لحاظ توافق نسبت به افراد مبتلا در سطح بالاتری بودند و بین افراد بهنجار و مبتلا به لحاظ وجدانی بودن تفاوت معناداری مشاهده نشد (مومنی و شعاع کاظمی،1390).
نتایج مطالعات نشان می دهد که بین ویژگی های شخصیت و رفتارهای جنسی رابطه معناداری وجود دارد. این مطالعات همچنین بیان می کند که رفتارهای جنسی خاص متأثر از ویژگی های شخصیتی، به ویژه نوروزگرایی، منجر به ایجاد بد کار کردی های جنسی در افراد می شوند (قائدی و همکاران، 1386).
ثابتی و همکاران (1386)، طی پژوهشی نشان دادند که ویژگی های شخصیتی به ویژه روان رنجور خویی در شکل گیری باورهای جنسی منفی که منجر به بد کارکردی های جنسی می شوند، نقش دارند. در زنان ویژگی های شخصیتی می تواند حدود ده درصد از باورهای جنسی را پیش بینی کند.
مطالعه هرمان، کرسکا و دالکو (2002) با استفاده از آزمون MMPI نشان داد که در مقیاس مردانگی تبدل خواهان مرد به زن (MF) خودشان را به طور معناداری کمتر از مردان گروه کنترل در مقایسه با زنان گروه کنترل ارزیابی کردند. مقایسه ی تبدل خواهان زن به مرد (FM) و گروه های کنترل نشان داد که در مقیاس زنانگی، تبدل خواهان نمراتشان بیشتر از زنان گروه کنترل بود و لی با مردان گروه کنترل تفاوت نداشتند.
نتایج پژوهش گامزگیل، ویدال، هاج، میجر، و سالمر (2008) نشان داد که تبدل خواهان جنسی زن به مرد نمره بیشتری را در اختلالات افسردگی، هیستری، سایکوپاتی و

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع قتل عمد، سقط جنین، قانون مجازات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، فرزند پروری، کیفیت زندگی