منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، جنس مخالف، تستوسترون

دانلود پایان نامه ارشد

دسترس یعنی راجع به آینده خود و جامعه ای که می خواهند به آن داخل شوند، می اندیشند. در این فرایند، نیروهای شناختی نوین نوجوانان ممکن است آنان را به آرمان گرائی مفرط و تمایل به مدینه فاضله رهنمون کند. نوجوان حال می تواند اصول و افکار انتزاعی همچون آزادی، عدالت و عشق را دریابند و جوامع فرضی را پیش خود منسجم کنند که خیلی با جوامع کنونی متفاوت باشد. بر بنیان نوجوان به صورت یک رویا در می آید که نظریه هایی برای یک دنیای بهتر می سازد. پیاژه معتقد است چنین تفکر کمال گرایانه و متمایل به مدینه فاضله نیز نوعی از رد پاهای اندیشه خود مداری دوره کودکی است. آنان رؤیای یک آینده با شکوه و یا دگرگونی هیجان از راه اندیشه ها را در سر می پرورانند بی آن که در صدد آزمون اندیشه های خود در دنیای واقعی برآیند (گرین، 1998).
اریکسون در تئوری خود در باب رشد روانی- اجتماعی، هشت مرحله رشدی را در طول زندگی انسان مطرح کرد. مرحله پنجم نظریه وی، مرحله نوجوانی است. به نظر اریکسون، نخستین تکلیف یک نوجوان، برقراری احساس نوینی از هویت دیگر است. یعنی این احساس که انسان برای نیت و جایگاه فردی او نظم گسترده تر اجتماعی کجاست. بحران این مرحله عبارت است از هویت در مقابل سرگردانی از بابت نقش اجتماعی، وجود تکانه های نوجوان و رشد سریع جسمی باعث می گردد که یک حس سرگردانی از بابت هویت در نوجوان پدید آید و این رشد سریع باعث گردد که حتی خود آنها نیز خود را به ندرت بشناسند.
رشد جسمی و یا تکانه های جنسی نیست که به خودی خود نوجوانان را دچار مشکل می کند، بلکه مسئله اصلی این فکر است که شاید نوجوان به نظر دیگران خوب نرسد و یا طبق انتظارات آنان نباشد و حتی فعلی پیش از این مورد، نوجوانان نسبت به جایگاه آینده خود در جهان بزرگتر اجتماعی، مضطرب می شود (همان منبع).
رشد نوجوان از لحاظ اجتماعی و عاطفی در اصل شامل ارزیابی، بررسی و سنجش او از دنیا و همچنین طرق ارتباط او با محیط اطراف می شود. نوجوان در جستجوی ایده آل های خانوادگی، مذهبی، فلسفی و اجتماعی است تا آنها را با نهادهای ناقص و محدودی که در اجتماع محدود اطراف خود می یابد، مقایسه کند. اریکسون می گوید: «روان نوجوانی، روان عقیدتی (ایدئولوژیکی) است که همواره در جستجوی وحدت بخشیدن به ایده ها و عقاید مخالف است».هنگامی که تعارض بین هویت و سرگشتگی نقش اجتماعی برای نوجوانان حل می شود، به تعهد که صفت بارز نوجوانی است، دست می یابد. تعهد در نوجوانان شامل “استعداد تداوم وفاداری آزادانه به یک سیستم اجتماعی، علیرغم ارزش های متضاد آن جامعه است” (شاملو، 1377).
به اعتقاد مارسیا124 (1980)، هویت یک نوع سازمان درونی خودجوش و پویاست که از توانایی ها، باورها و تجارب گذشته فرد نشأت می گیرد. وی چهار نوع هویت را به شرح ذیل از هم متمایز کرده است:
هویت کسب شده (این گروه از جوانان، بحران هویت را با موفقیت پشت سر گذاشته و نسبت به اهداف معینی، تعهدات لازم را در خود ایجاد کرده اند.) این گروه اغلب انعطاف پذیرند و با فکر و درایت عمل کرده و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند و ارزش ها را از ولد هم جنس خود می گیرند (اتکینسون125 و همکاران، 1381).
نظریات یادگیری اجتماعی بر پاداش ها و مجازات هایی که کودکان برای رفتار مناسبی غیر مناسب جنسی دریافت می کنند و همچنین شیوه های یادگیری رفتارهای مربوط به نقش جنسی از راه مشاهده بزرگسالان، تأکید دارد (همان منبع).
برخلاف نظریه یادگیری اجتماعی که نقش جنسی را ناشی از تقویت و تقلید می داند، نظریه شناختی عمدتاً به ساختار ذهنی کودک در مورد مفهوم هویت جنسی تمرکز دارد (شعاری نژاد، 1370).
گاهی در فرایند شکل گیری هویت جنسی انحرافات پدید می آید و این روند معکوس شکل گیری هویت جنسی به اختلالاتی منجر می شود. اختلال هویت جنسی به طور خلاصه، نارضایتی عمیق و مداوم از جنسیت آناتومیکی تعریف شده است. این اختلال درگیری بین جنسیت بیولوژیکی و هویت جنسی به حساب می آید. جزء عاطفی اختلال هویت جنسی، ملال جنسی نامیده می شود که می توان آن را نارضایتی مربوط به حس بیولوژیکی، میل به داشتن بدن جنس مقابل و آرزوی شمرده شدن به عنوان عضوی از جنس مقابل تعریف کرد (کاپلان و سادوک،2003).
در شدیدترین نوع اختلال هویت جنسی که ترنس سکسچوالیسم نامیده می شود. اگر شخص مرد باشد، احساس می کند زنی است که در جسم مردانه به دام افتاده است و آرزو می کند که اندام تناسلی خود را تغییر داده و تبدیل به زن شود و مثل یک زن رفتار نماید. اگر شخص زن باشد همان گونه احساس به دام افتادن می کند و آرزومند داشتن آلت تناسلی مردانه و تبدیل شدن به مرد است (کاستلو126، 1373).
بررسی های تاریخی در باب اختلال هویت جنسی نشان می دهد که تاریخچه اولین اسناد رسمی در باب این اختلال به سال 1930 بر می گردد که یک عمل تغییر جنسیت روی هنرمندی در آلمان صورت گرفت که از مرد به زن تغییر جنسیت داد. این عمل توسط فلیکس آبراهام انجام شد. و پس از تغییر جنسیت ، فردی به نام جرج جانسون در سال 1952 شناخته شد (هاشمیان، 1376).
بر اساس DSM-V-TR برای تشخیص اختلال هویت جنسی (GID) دو ملاک وجود دارد:
ملاک الف: همانندسازی قوی و پیوسته با جنس مخالف، یعنی تمایل به داشتن ویژگی های جنس مخالف یا پافشاری فرد بر این که از جنس مخالف است. این همانندسازی با جنس مخالف نباید تنها نوعی تمایل به استفاده از امتیازهای فرهنگی آن جنس باشد.
ملاک ب: فرد باید به طور مداوم از جنس خود ناراضی باشد یا احساس عدم تناسب با نقش جنسی تعیین شده وجود داشته باشد.
خانواده نقش مهمی در رشد هویت جنسی کودک دارد زیرا والدین اولین الگوهای کودک برای همانندسازی جنسی هستند.
نتایج تحقیقات نشانگر حساس بودن نقش پدر در نقش آموزی جنسیتی دارد. به طوری که کودکان در خانواده هایی که پدر به طور دائم حضور ندارد یا برای مدتی از خانه دور است، وقفه هایی را در نقش آموزی جنسیتی فرزندان، به خصوص در پسران به وجود می آورد (هترینگتون وپارک، 1373).
همچنین کیفیت روابط مادر- کودک در سال های اولیه زندگی اهمیت فوق العاده ای در ایجاد هویت جنسی دارد. مادر خشن و بی ارزش کننده می تواند در رشد هویت جنسی کودک اختلال ایجاد کند (کاپلان وسادوک،2003).
به تدریج که کودکان بزرگتر می شوند، نقش عوامل خارج از خانواده در شکل دهی نقش آموزی جنسی اهمیت بیشتری پیدا می کند از قبیل همسالان، مدرسه، کتاب های درسی و رسانه های جمعی (هترینگتون و پارک، 1373).
هر جامعه ای با قوانین رسمی و هنجارهای غیر رسمی خود تعیین می کند که مرد و زن هر یک چه رفتارهایی باید داشته باشند، چه نقش هایی می توانند یا باید بر عهده بگیرند و چه ویژگی های شخصیتی برای آنها مناسب است (اتکینسون و همکاران، 1381).
با وجود این که مذکر و مؤنث بودن واقعیتی بیولوژیکی است، پذیرش یا عدم پذیرش خود به عنوان مذکر یا مؤنث، موضوعی روانی است که به وسیله آن چه کودک درباره خود به عنوان مرد یازن احساس می کند تعیین می گردد (جیمز127، 1364).
از دیدگاه روان تحلیلی، کودک از بدو تولد دو جنسیتی است و زمانی از هویت جنسیتی خود آگاه می شود که احساسات تعارضی عشق و حسادت نسبت به والدین (عقده ادیپ) را از طریق همانندسازی با والد همجنس خود حل می کند. بنابراین رفتارها، نگرش ها در علت شناسی این اختلال عوامل زیستی، اجتماعی و روانی شناسایی شده اند. تئوری های بیولوژیکی مطرح شده را می توان حول چند محور سازماندهی کرد. در زمینه اختلالات ژنتیکی، انحراف از تعداد طبیعی کروموزم ها سبب ایجاد نابهنجاری های کرومموزمی می گردد. بعضی از این نابهنجاری های کروموزومی بر روی دستگاه های مجرایی و تناسلی خارجی اثر می گذارد و سبب مبهم شدن عضو تناسلی یا اختلالات در صفات ثانویه جنسی می گردد که عبارتند از سندرم کلاین فلتر، سندرم ترنر، دیس ژنری غدد جنسی خالص، انواع هرمافردیسم ها و . . . این گونه آسیب ها سبب ایجاد تردید در والدین، در ارتباط با هویت واقعی کودکشان می گردد که گاهی سبب درک اشتباه والدین از هویت واقعی کودک و در نتیجه بزرگ کردن کودک با هویت جنسی مخالف را باعث می گردد (کاهانی، 1381).
فرضیات و تئوری های دیگر بیولوژیکی بیشتر حول محور هورمون ها می گردند. در پستانداران حالت سکون سنجی در ابتدا ماده استف با رشد جنین فقط با افزایش آندروژن که از کروموزم جنسی Y مایه می گیرد جنس نر پدید می آید. در غیاب بیضه ها و آندروژن دستگاه تناسلی خارجی به شکل زنانه در می آید. بنابراین نرینگی و مادینگی بستگی به آندروژن های دوران جنینی دارد. در حیوانات پست تر رفتار جنسی تحت تأثیر استروئیدهای جنسی است، هر چه حیوان تکامل یافته تر باشد این تأثیر کمتر می شود. استروئیدهای جنسی در مردان یا زنان بالغ در ابراز رفتار جنسی تأثیر می گذارند یعنی تستوسترون می تواند میل جنسی و پرخاشگری را در زنان افزایش دهد و استروژن میل جنسی و پرخاشگری را در مردان کاهش می دهد (کاپلان و سادوک، 1382).
اصل نرینه سازی و مادینه سازی را میتوان در مغز تعمیم داد. تستوسترون در مناطقی از مغز مثل هیپوتالاموس روی نورون های مربوط به نرینگی اثر می گذارد. اما این که آیا در اختلال هویت جنسی تستوسترون در الگوهای رفتاری به اصطلاح زنانه و مردانه نقش دارد هنوز مورد بحث است (همان منبع).
در مطالعه ای، سطح بالای تستوسترون، بی نظمی های قاعدگی و شواهدی از بیماری تخمدان پلی کیستیک در زنان مبتلا به اختلال هویت جنسی مشخص شده است (رئیسی، ناصحی، 1383).
تحقیقات دیگر، فرضیه استرس پیش از زایمان را در علت شناسی اختلال هویت جنسی مطرح می کند که بیان می کند زن هایی که در طی حاملگی تحت استرس قرار می گیرند فرزندان پسر آنها در آینده احتمالاً رفتارهای زنانه نشان خواهند داد. این مسئله ممکن است به دلیل رقابت استروئیدهای فوق کلیه و آندروژن های بیضه و در نتیجه ترشح بی موقع آندروژن های بیضه ناشی از استرس باشد (همان منبع).
در کل می توان گفت که اختلالات هورمونی بر رشد هویت جنسی اثر قطعی دارد. همان طور که آنه ویتاله128 دکترای اختلال هویت جنسی در مورد مبتلایان مرد می نویسد ترشح هورمون های مذکر در دوره جنینی نه تنها باید به مقادیر مناسب رخ دهد بلکه باید در مدت کوتاهی از زمان انجام شود تا باعث مذکر شدن مغز گردد. اگر میزان ناکافی آندروژن وجود داشته باشد و یا این ترشح خیلی زود و یا خیلی دیر اتفاق بیافتد مردانگی مغز خیلی کم تثبیت می گردد (ویتاله، 1996).
عوامل اجتماعی و روان شناختی
مردانگی وزنانگی بر اساس فرهنگ شکل می گیرد و تعریف می شود وجه شده آن که از داوری های ارزشی و کلیشه سازی است. متأسفانه جامعه ما هنوز پسرانی را که به کارها و فعالیت هایی می پردازند که بیشتر مختص دختران است، تحمل نمی کند دختران می توانند بازی هایی بکنند و به شیوه هایی لباس بپوشند که بیشتر مختص پسران است و هنوز با معیارهای قابل قبول برای رفتار دختران منطبق باشند (ویلیامز، گودمن و گرین129، 1985).
عده ای استدلال کرده اند که اگر رفتارهای مربوط به نقش جنسیتی را محیط شکل نی دهد، GID هم می تواند توسط پیشامدهای محیطی شکل بگیرد. یک مدل درباره اختلال هویت جنسی بر تقویت رفتارهای متضاد با جنسیت خود تأکید می کند (گرین، 1998).
اغلب کودکان زمانی درگیر رفتارهای متضاد با جنسیت خود می شوند برخی والدین و خویشاوندان ممکن است چنین رفتارهایی را تقویت کنند. والدین کودکانی که علائم GID را از خود نشان می دهند، اغلب اظهار می کنند که پوشیدن لباس های جنس مخالف را در کودکانشان منع نمی کردند، این موضوع به ویژه در مورد پسرانی با حالت ها و رفتارهای زنانه مصداق دارد.
بر اساس نظریه تقویت، این قبیل واکنش های خانواده به کودک می تواند به هویت جنسی کسب شده کمک کند (دیوسون و جانسون،2007).
فرضیات روانکاوی مطرح شده
فروید معتقد بود که مشکلات هویت جنسی ناشی از تعارضاتی است که کودک در مثلث ادیپ تجربه می کند، این تعارض ها بر اثر رویدادهای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره هویت جنسی، هویت فردی، عوامل محیطی Next Entries مقاله با موضوع قتل عمد، قانون مجازات، حقوق جزا