منبع پایان نامه ارشد درباره نیروهای اجتماعی، نظام سیاسی، محمدرضاشاه، محمدرضا پهلوی

دانلود پایان نامه ارشد

پنجم، سال خورشيدي كه از دوران مشروطه براي انجام كارهاي اداري استفاده اول فروردين هر سال بود، رسميت يافت. مبدأ تاريخ البته كماكان « نوروز » ميشد و آغاز آن هجرت پيامبر از مكه به مدينه بود، اما به جاي نامهاي عربي و تركي ماههاي سال، از نامهايي با ريشة فارسي استفاده شد. در سال 1315ه.ش، دولت استفاده از تاريخ ميلادي را حتي در روزنامهها منع كرد؛ فقط بانكها و مؤسساتي كه با كشورهاي خارجي سروكار داشتند، ميتوانستند از اين تاريخ استفاده كنند.130
3-2-4-4-تغيير نام كشور:
در واقع، جهتگيري ناسيوناليسم دورة رضاشاهي با تغييرات اسامي آغاز شد. او نام خانوادگي « پهلوي » را براي خود برگزيد تا يادآور عظمت تاريخ ايران پيش از اسلام باشد؛ سپس، نام برخي از شهرها و استانهاي كشور تغيير يافت : عربستان به خوزستان، بندر انزلي به بندر پهلوي، اروميه به رضائيه، علي آباد به شاهي، محمره به خرمشهر و ناصريه به اهواز و سرانجام در سال 1313ه.ش، از كشورهاي خارجي خواسته که به جای «پرشیا» كه نام يكي از استانهاي ايران است، از نام «ایران» به جاي نشان دهندة زادگاه نژاد آريايي است.
3-2-4-5-باستانشناسي:
در سال 1301 ه.ش، انجمن آثار ملي براي ثبت آثار و ابنية تاريخي و مجموعه هاي نفيس تأسيس شد. در مهر 1306 ه.ش، امتياز انحصار فرانسويان براي كاوشهاي باستاني لغو و همة كاوشهاي باستاني تحت نظارت وزارت معارف قرارگرفت. يك هيئت باستانشناسي از آلمان در تخت جمشيد و يك هيئت امريكايي در شهر ري به كاوشهاي باستاني پرداختند. در نتيجة اين كاوشها، بسياري از آثار تخت جمشيد از جمله هزاران لوح از گل پخته به دست آمد. موزة ايران باستان در سال 1315 ه.ش گشايش يافت. اشياي گردآمده در اين موزه آثار پنج هزار سال تمدن ايران را دربر مي گرفت.131 در ادامه، تغيير پوشاك و كشف حجاب در سال 1314ه.ش كه از جمله دلايل آن ميتوان به ضديت با روحانيون، ملي گرايي و ملتسازي، بعد بين المللي (اروپايي شدن) اشاره كرد.132 اجباركردن كارمندان دولت به پوشيدن لباس به شيوة غرب و به سرگذاردن كلاه اروپايي (كلاه شاپو) در سال 1307ه.ش، استعمال عناوين غربي در ادارات و مؤسسات دولتي و اعزام دانشجويان ايراني به اروپا، از جمله سياستهايي بود كه دولت در جهت جايگزيني فرهنگ اسلامي با فرهنگ اروپايي به كارگرفت.133 در اين راستا، در برابر خيل عظيم مخالفان، حاميان ناسيوناليسم رضاشاه عبارت بودند از: طبقة متوسط جديد كه توسعة خود را مرهون سياستهاي دولت بود و بخشي از روشنفكران متجدد كه فرهنگ و ديوانسالاري دولت مطلقه را ميساختند.134 همچنين، شاه محوري و شاه دوستي و تلاش براي تحقق وجهة كاريزماي رضاشاه يكي از محورهاي اساسي فرهنگ سياسي در دوران رضاشاه به شمار ميآمد. بدين ترتيب، با ترجيح نظام سياسي و حمايت نخبگان فكري، به اصلاحات غيربومي كه بر الگوهاي بيروني مبتني بود، توجه بسيار شد؛ به بياني ديگر، توجه به مظاهر فرهنگي غرب، به ويژه تمركز بر لايههاي سطحي آن، منشأ پيدايش نوعي دوگانگي فرهنگي در فرهنگ بومي و سنتي ايرانيان گرديد و جامعه را بدين سمت سوق داد كه همان شكاف اقتصادي بين دو قشر جامعه، به نوعي شكاف فرهنگي منتهي شود. در نهايت، نوسازي در زمينة فرهنگي به شكست منجر شده و با وجود فعاليتهاي فرهنگي كه براي تقويت و تثبيت ناسيوناليسم باستانگراي پهلوي صورت گرفت، با اشغال ايران توسط متفقين و سقوط دولت رضاشاه، ناسيوناليسم او نیز به انزوا گرایید.
3-3-حکومت محمدرضا پهلوی
رضاشاه به نفع پسرش محمدرضا از قدرت کناره گرفت. محمدرضا پهلوی در اوضاع و احوالی به سلطنت رسید که کشور از دو سو به اشغال نیروهای متفقین درآمده بود. حکومت شاهی جوان و بی تجربه از پی حکومت دیکتاتوری خوفناک و ساقط شده، آن هم در حالی که انگلستان و شوروی عملاً و مستقیماً در امور داخلی و خارجی کشور مداخله میکردند، و پیامدهای ناشی از خلأ قدرت نیز نظام سیاسی و اداری و تشکیلات ارتش را به هم ریخته بود، آغاز نوید بخشی برای عصر سیاسی جدید نبود. شانزده سال بود که قدرت کاملاً در دستهای یک مرد متمرکز شده بود. اما سیزده سال بعد، یعنی از سقوط سلطنت نظامی رضاشاه در شهریور ماه سال 1320ه.ش تا آغاز سلطنت نظامی محمدرضا پهلوی در مرداد ماه سال 1332ه.ش، قدرت توسط پنج قطب جداگانه دست به دست میشد: دربار، مجلس، کابینه، سفارتخانههای خارجی و مردم. البته در هر کدام از این مراکز قدرت، کشمکشهای درونی خاصی وجود داشت. دربار و مشاوران غیر نظامی، خواهان دموکراسی مشروطه حقیقی و افسران ارتش، علاقهمند به ایجاد دوباره یک استبداد قدرتمند بودند. مجلس به جناحهای محافظه کار، لیبرال تندرو و نیز طرفداران انگلیس، آمریکا و شوروی تقسیم میشد. کابینه، وزارتی را در بر می گرفت که مقام خود را به دربار و یا یکی از جناحهای مجلس و یا به قدرتهای خارجی مدیون بودند. قدرتهای خارجی نیز پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، دشمن و مخالف یکدیگر شدند. همزمان با فرصت یافتن احزاب سیاسی برای تهیج، بسیج و نمایندگی گروههای نفوذ گوناگون، مردم نیز به سرعت به نیروهای اجتماعی رقیب تقسیم شدند.135 از طرفی، سقوط دیکتاتوری رضاشاه باعث آزادی نسبی مردم و اندیشمندان شده بود، به طوری که زندانیان سیاسی آزاد شدند، اجتماعات مذهبی و سایر گردهماییها میتوانست علناً برگزار شود، روزنامه و کتاب میتوانست فارغ از سانسور منتشر شود و مردم میتوانستند آزادانه در خانه های خود سخن بگویند، بدون ترس از اینکه منسوبین و یا خدمتکاران آنها را لو دهند، و حتی زنان میتوانستند چادر بر سر کرده و به راحتی در خیابانها آمد و شد کنند. مالکان و کشاورزانی که زمینهایشان را رضاشاه و بستگان او تصاحب کرده بودند، به دادگاه شکایت بردند و املاک خود را باز پس گرفتند. برخی افراد که به ویژه در معرض مصائب و ستمهای بسیاری قرار گرفته یا بستگانشان در زندان به قتل رسیده بودند، عاملان جرم را در محاکم قضایی تعقیب کردند. مدرنیستهای ایران بر لزوم گذر از جامعه سنتی و رسیدن به یک جامعه مدرن (با الگوی کشورهای غربی) اعتقاد داشتند و بر رشد اقتصادی و گسترش اقتصاد سرمایهداری در کشور و همچنین تحول فرهنگی و حذف ارزشهای جامعه سنتی و گسترش ارزشهای غربی در کشور و ایجاد طبقات جدید اجتماعی و گسترش طبقه متوسط نوین اصرار داشتند.136 اما بر تحول سیاسی و نظام دموکراتیک اعتقادی نداشتند و مانند روشنفکران دوره رضاخان از حضور یک دولت مقتدر و حتی مستبد به عنوان مهمترین عامل برای پیشبرد این گذر و ایجاد تحولات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تأکید داشتند. زمینههای سیاسی موجود درایران از جمله نفوذ آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و گسترش این نفوذ از کودتای 28 مرداد 1332ه.ش به بعد در ایران و اهمیت سوق الجیشی ایران به عنوان خط مقدم در برابر کمونیسم، از جمله مهمترین عواملی بودند که دولتمردان آمریکا را تشویق کرد تا به منظور ایجاد تحولات اساسی اقتصادی و فرهنگی در ایران از برنامههای مذکور حمایت کنند تا بتوانند یک حکومت دست نشانده نیرومند را تحت رهبری محمدرضاشاه در تحت قدرت خود نگاه دارند. بر این اساس بعد از جنگ سرد، آمریکا تلاش کرد تا ایران از یک کشور ضعیف سنتی، که به دنبال موقعیت بی طرفی در امور جهانی بود، تبدیل به یک نیروی ضدکمونیست شود و به عنوان متحد آمریکا در منطقه نقش مهمی را در جهت منافع منطقهای آمریکا بازی کند و از ثبات سیاسی لازم برای ایفای این نقش برخوردار گردد. به همین دلیل به وسیله مستشاران و عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود در کشور و با ارائه کمکهای مالی گسترده روند مدرنیزاسیون در ایران آغاز شد137. شاه هرچند ساختار اجتماعی و اقتصادی را نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در حوزه دیگر یعنی حوزه سیاسی، نوسازی نماید و این ناتوانی حلقههای پیوند دهنده حکومت و ساختار اجتماعی را فرسوده کرد. راههای ارتباطی میان نظام سیاسی و مردم را بست. شکاف بین گروههای حاکم و نیروهای اجتماعی مدرن را بیشتر کرد و مهمتر از همه اینکه پلهای ارتباطی میان نظام سیاسی و مردم را بست، شکاف بین گروههای حاکم و نیروهای اجتماعی مدرن را بیشتر کرد و مهم تر از همه اینکه پلهای ارتباطی زندگی را که در گذشته پیوند دهنده نهاد سیاسی با نیروهای اجتماعی سنتی به ویژه بازار و مراجع دینی بود ویران ساخت. بدین ترتیب در سال 1356 خورشیدی، شکاف میان نظام اقتصادی و اجتماعی توسعه یافته و نظام سیاسی توسعه نیافته آن چنان عریض بود که تنها یک بحران اقتصادی میتوانست کل رژیم را متلاشی سازد138.
3-3-1-مدرنیزاسیون عرصه اجتماعی و فرهنگی
فرآیند نوسازی به شیوه غربی که در عصر رضاشاه توسعه یافته و در برخی زمینهها آغاز شده بود، در دوره محمدرضاشاه ادامه یافت و دگرگونی های عمدهای در عرصههای اجتماعی و فرهنگی جامعه برجای گذاشت. با گسترش نوسازی صنعتی شدن کشور، ساختار جمعیتی متحول شد و به تبع آن تحولات فرهنگی پدید آمد. طبقات سنتی رو به افول نهادند و قشرهای جدید اجتماعی با تکیه برجنبه های مختلف تجدد، وارد صحنه شدند. زندگی سیاسی و فرهنگی بر پایه دیدگاههای غیر سنتی بنیان گذاشته شد و روند اصلی زندگی فرهنگی این قشرها متمایل به تجددخواهی سکولار گردید. رشد طبقه متوسط جدید، از دیگر پیامدهای فرآیند نوسازی محمدرضاشاه بود. تقاضای روزافزون برای فن آگاهان و مدیران در سطوح گوناگون بخش های عمومی و خصوصی و گسترش سریع آموزش به سبک غربی، به پیدایی این طبقه متشکل از متخصصان آزاد و کارمندان نیروهای نظامی و فن آگاهان در بخش خصوصی و روشنفکران منجر شد.139 افزایش جمعیت شهرنشینی و رشد اموزش عالی از مهمترین عوامل افزایش طبقه متوسط جدید بود. افزایش درآمد و مصرف در شهر و زوال کشاورزی و روستانشینی و زندگی عشایری و ایلی، به مهاجرت جمعی روستاییان و شهرها انجامید. گسترش دیوانسالاری دولتی و تمرکز بیش از پیش تصمیمات اجرایی در تهران و مراکز استانها، موجب سیل مهاجرت از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ شد.140 از سویی، افزایش مراکز تحصیلات عالی، بستر مناسبی برای رشد طبقهی متوسط جدید بود. از آغاز دهه 1340ه.ش، تحولات اساسی، چه در رشد کمی مراکز آموزش عالی و چه در کیفیت آموزش، پدید آمد و به منظور تأمین نیروی لازم برای انجام برنامههای توسعهای، دانشگاهها و سایر مراکز آموزشی رشد چشم گیری یافت. از سال 1340ه.ش، نظام آموزشی دانشگاه ها نیز تغییر کرد و نظام فرانسوی جای خود را به نظام آمریکایی داد.141 به این ترتیب شهرنشینی و سواد آموزش و نیز وسایل ارتباط جمعی- که بر اثر بالا رفتن درآمدهای نفتی به ویژه در اواخر دوره ی پهلوی گسترش پیدا کرده بود- صورت نوینی به زندگی اجتماعی بخشید و طبقهی متوسط جدید شهری افزایش داد. سال های 1342 تا 1356ه.ش، دوره فرمانراویی مقتدرانه محمدرضاشاه است. دو عامل اصلی، این دگرگونی بنیادین را ممکن ساخت. نخست، اصلاحات ارضی، زمین داران را به عنوان یک طبقه اجتماعی مستقل از میان برداشته و قدرت اجتماعی- سیاسی ایشان را به دولت منتقل کرده بود. همزمان رویارویی دولت با مخالفان مذهبی و شکست آنها، به کاهش نفوذ مستقل این گروه در امور سیاسی و اجتماعی کمک کرد و با دست گذاشتن دولت بر روی موقوفات دینی، شالوده قدرت اقتصادی ایشان تضعیف گردید. دوم، درآمدهای فزاینده نفتی که مستقیم به خزانه دولت سرازیر میشد، منابع مالی و ارزی مهمی را در خارج از نظام اقتصادی داخلی در اختیار شاه قرار میداد. این درآمدها که مستقیما به دست دولت میرسید و توزیع میشد، دولت قادر ساخت که پروژههای عمرانی را تأمین مالی کند، شبکه نظامی-بوروکراتیک خود را گسترش بخشید، و پیروان خود را در میان تکنوکرات ها و روشنفکران افزایش دهد.142 بدین سان، شاه که عملاً دولت هم بود، به گونه فزاینده از جامعه و اقتصاد ایران مستقل میشد، در حالی که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره سجل احوال، انقلاب مشروطه، قانون مجازات، آموزش و پرورش Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره گروههای اجتماعی، نظام سیاسی، نیروهای مسلح، مدرنیزاسیون