منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، بهرام بیضایی، ایثار و آزادگی، سلطان محمد

دانلود پایان نامه ارشد

در بهار دوباره میروید و ما در پای البرز ایستادهایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت. و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند آرش باز خواهد گشت. (بخشی از نمایشنامهی آرش).
3- 2- زبانِ بیضایی و ویژگیهایش
بیضایی از خلالِ نحوهی بیان شاعرانه و موسیقیایی خود سبکی دراماتیک را پی میریزد که به رغمِ برخی تکلّفها، اصیل و پُرتحرّک مینمایاند او نیک میداند که این واژهها را کجا و چگونه به کار برد تا در بافتِ جمله خوش نشیند و وَزن و موسیقیِ ویژهاش را از دست ندهد، مهمتر از همه آنکه خواننده و بینندهی آثارش نیز از هر فرهنگ لغاتی بینیاز باشد. برای مثال آن گاه که در نمایشنامهی” مرگ یزد گرد” پادشاه به زنِ آسیابان میگوید:
“زن در نقش شاه: ای زن، من بر تو یاوان شدهام”.
و یا در سیاوشخوانی، گرسیوز ترکیب “بیغاره زدن” را به کار میبرد و ” هودگ به جای هودَج ” مینشیند و دهگان به جای دهقان و واژههایی از قبیل” ژقاریدن و اندهان چیره و[…] “که ادای آن بر روی صحنه برای بازیگران نیز سخت است. امّا ارتباط بین نویسنده و خواننده همچنان محفوظ میماند و این پیروزیِ بزرگی است.
” آرش: ای شب، تو سیاهتر از هر شب دیگری، و دلی دیدم سیاهتر از سیاهی تو و تازیانهای سخت بلند، به گونهی ماری دهان گشوده به سوی من.
و مردی تازیانه در مشت! روز بود و آفتاب، بلند و آسمان کوتاه و اندهان چیره. و مرد دست خود را بالا بُرد و دست او بالا رفت، و مرد دست خود را بالاتر برد و دست او بالاتر رفت و تازیانه که در پنجهی او بود به آسمان خش سیاه کشید.
و خورشید که روشن بود روی پنهان کردو تازیانه مارگونه به خود پیچید و مردم با ترس بنگریستند تند، و تازیانه فرود آمد خون! و با فرود آمدنش آتشی در هزار رگ، پس تازیانه بود و تن و تن زیر تازیانه بود”. (بخشی از سه برخوانی اژدهاک)
با این همه بیضایی در ساخت و سازِ روایت نمایشیاَش از آرایههای ادبی نیز غافل نمیماند. آنجا که از سرزمینی میگوید که:
” بَرَش چارگونه باد میوزد”
و یا در جایی دیگر:
“دشتی که دَرَش پُرآبترین رود میرود”.
به سادگی نوعی”جناسِ ناقصِ اختلافی” را به کار گرفته و به جناسِ تامی، دست مییازد به طراوت و زیباییِ این بیت حافظ:
“بردوختهام دیده چو باز، از همه عالم
تا دیدهی من بر رخ زیبای تو باز است”
تمام آن فنآوری و زیباییشناسیِ سعدی در جهان متن را نیز میتوان در آثاری چون:”پردهخانه” به وضوح دید و لذّتی چندباره برد، همهی دایرهی واژگان فردوسی نیز در”سیاوشخوانی و کارنامهی بُندار بیدخش”، ابعادی حیرتآور مییابند. مثال دیگری را نیز شیخ سالم در “طومار شرزین” اَش، میآوریم که میگوید:
” اگر زبَر زیر شود طفلِ اَبجد خوان را به فلک میبندند با او چه کنیم که اگر نکنیم، فلک زیر و زبَر میشود.”
در برخورد با آثار بیضایی، درست است که قصّهی سیاوش، هزاران سال است که بازخوانی شده و یا مثلاً ردّپای زنِ پردهی نئی را میتوان در هزارو یک شب یا طوطینامه باز جُست، و حکایت آرش را نیز هر پسر بچّهی کلاس پنجمِ دبستانی بلد است، یا شرح گرفتاریِ سلطان محمد خوارزمشاه در جزیرهی آبسِکون را در هر کتاب تاریخیای میتوان یافت و حال و روزِ مردمان، هنگام حملهی مغول اَظهرُ مِناَلشمس است؛ امّا این زاویهی دید بیضایی به قصّهها و افسانهها است که بر دانستههای پیشین ما خط بُطلان کشیده و ما را با وقایع و گذشتهها به گونهی دیگری مواجه میکند.
توانمندی ذهنی بیضایی، خصوصاً در به کارگیری “نظام نشانهایِ” بصری و معنادارِ تئاتر که یکی از شاخصههای برجستهی وی در سبک و سیاق نویسندگیاَش در نمایشنامهنویسی است او هر آنچه که اعم از پرسوناژ، موضوع، ابزار، شکل، واژه و دیالوگ و رویدادهای صحنهای است را به کار گرفته و آن را به نشانهای دلالتگر تبدیل میکند. علت آن را هم در ذهن کثرتگرایش باید جُست که گزینهای عمل میکند. خود انتخاب موضوع هم، جزء اوّلین نشانههای مفهومی کار وی محسوب میشوند او هیچچیز را بدون معنا طلب نمیکند و در این معنا جویی و معنا زایی همیشه بُنمایههای “سیاسی، اجتماعی و هنریاَش” بهصورت زیبا و در خوری آمیخته و ارائه میشوند، این از وجوه زیباییشناختیِ نگرهی او به هنر نمایش است.
او دیدگاهی کثرتگرا و هستیگرایانه دارد و با هر اثرش دنیایی خاص میآفریندکه همهی ضمائم و الزامات خود را بههمراه دارد. رویکرد استقرایی او همواره برنگرش قیاسیاَش میچربد از اینرو جزئیات و دادههای زیاد و متنوعی به مخاطبش ارائه میدهد. نمایشنامههای او از دیدگاه جهان سیاسی، روانشناختی، جامعهشناختی، تاریخی و زیباییشناختی بسیار قابل تأمل است آگاهی عمیق و گستردهی او از نشانههای مفهومی و بصری، هر عنصری را به عنوان جزئی از دنیای نمایشی؛ هستی بخش، و قابل اعتنا میکند. در نگرش و ارزیابی بیضایی از کاربریِ” زبان، پرسوناژ، موضوع و حادثه” همزمانیِ خاصی وجود دارد که به آثارش جامعیّت میبخشد. او وقتی دیالوگی مینویسد، نوعِ واژگان، معنا، وجوه بصریِ درونی، و حتّی شاکلهی بیرونی و متریک آن را نیز در نظر میگیرد وی یکسویهنگر نیست، بلکه همهی زوایا، ابعاد، ویژگیهای بصری و دراماتیکِ معنایی و میزان حسآمیز بودن و اندیشهزایی هر چیزی را با هم و به طور همزمان میبیند. (پارسایی، 1362: 9- 77).
مضامین نهفته شده در(تعزیه) نیز سرشار از مفاهیم انسانی، دینی و معرفتی است شاید بتوان گفت که اینگونهي نمایشی، جهانیترین نوع زبانِنمایشیِ ایران است.”انساندوستی، ایستادگی در برابر ظلم شهادت، ایثار و آزادگی” از بزرگترین مفاهیم بشر برای دستیابی به سعادت است و هنر نمایشیِ تعزیه بهعنوان ایرانیترین گونهی نمایشی (آئینی و مذهبی) لبریز از همین مفاهیم “جهانشمول و فرامرزی” است که از مهمترین ویژگیهای آن نیز به شمار میرود. استفاده از زبانِ مشترک برای انتقال معنا و معرفتِ انسانی که اغلب این مفاهیم را میتوان در نمایشهای آئینی/ سنّتی بهویژه در “تعزیه” جستو جو کرد. شیوهی موجود اجرایی و روایی در این نوع نمایشی، یکی از بدیعترین اشکال کارگردانی است. بسیاری از گونههای تئاتری و خُرده نمایشهای آئینی در ایران به فراموشی سپرده شده، امّا بیضایی با تکنیک اجرایی تعزیه در نمایشنامهی مرگ یزدگرد توانسته این تجربه را در اختیار هنرمندان قرار داده و ثابت کند که نمایش در ایران حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. (دادشکر،1391: 5).
ما به اِزاهای ذهنی بیضایی با توجّه بهرویکرد حماسیِ آثارش، پیوندی سخت خوردهاند به طوری که کم یا اضافی بودن آنها در ذهن نمیگنجد او بسیار هنرمندانه از ترکیبات شاعرانه، استعاری و تشبیهی بهره برده و معنازایی دیالوگها را فزونی بخشیده که به تضاعف زیبایی کلام نیز منجر میشود، و یا در برخی دیالوگهای منظوم و شعری تصاویر بصری زیبایی ارائه میدهد که اگرچه در اصل جزو دیالوگهای پیشنیاز هستند امّا در کلّ به یک صحنهی پیشنیازِ کوچک مبدّل میشوند.
به یکی دیگر از دیالوگهای بخش میانی نمایشنامهی فتح نامهی کلات توجّه کنید:
“در آسمان، سوار سپید در افق دور میشود!
میرسد سوار سیاه از افق دیگر!
شب پرده میکشد بر رازهای روز!
دامن غروب درو میکند خرمن خاکستر!” (فتح نامهی کلات: 95).
و یا:
“مقراض خورشید چادر شب درید!
سپر افکند ماه، آفتاب پرده کشید!
چرخ خورشید در مزرع آسمان به گردش افتاد!
غبارِ سُم اسبان تا چرخ رسید”. (همان: 107).
دیالوگهای فوق نشان میدهد که ذهن بیضایی، با “همزمانی” پیش میرود؛ یعنی در هر لحظهای به تمام جوانب نظر دارد. او وقتی به پرسوناژها و حوادث نمایشنامه میپردازد، عنصر “زمان” و گردش شب و روز را از یاد نمیبرد، از اینرو در قالب یک”دیالوگ پیشنیاز” سَری هم به آسمان زده و آن را نیز در شرایط مورد نظر نمایشنامه به توصیف میکشد.
حضور بهرام بیضایی بهمدّت پنج دهه در تئاتر ما اتّفاقی شگفت را صورت بخشیده که شاید در مورد هیچ یک از نویسندگان دیگر ما چه در حوزهی ادبیّات نمایشی و چه در حوزهی ادبیّات داستانی، تکرار نشده، ما در مقابل بیضایی دو صف میبینیم از عاشقانِ پَرو پا قرص او و منتقدانِ بیچون و چرایش در پنج دههی گذشته، فضای اطرافِ او هیچ گاه خاکستری نبوده، همیشه یا سیاه بوده یا سفید؛ یا بهرام بیضایی بزرگ یا بهرام بیضاییِ پَسرانده؛ اگر در مورد نویسندگان بزرگ دیگر، بخشی از آثارشان مورد توجّه بوده و بخشی دیگر مورد نکوهش قرار گرفته ولی در مورد او یا تمامیِ آثار پذیرفته شدهاَند یا به تمامی طرد شدهاَند. چرا که در مورد بیضایی هر اثری برمبنای خودِ صاحب اثر قضاوت شده؛ پس بیراه نیست اگر بگوییم همیشه صاحب اثر از خودِ اثر مهمتر بوده است. از یادمان نرود حتّی وقتی اثری چون: روز واقعه، نوشته میشود که به مذاقِ افراطیترین و سنّتیترین طیفِ منتقدان هم خوش میآید باز این خوش آمد در سایهی نامِ وی، طعمی از تلخی مییابد و شرطِ ساخته شدنش حذفِ خود اوست. موضوع بر سَر وزنِ پذیرندگان و انکارکنندگان او نیست که دو سوی این خط، طیفهای گوناگونی قرار دارند که در یک جمعبست، گاه همخوانی ویژهای نیز میانِ اعضاء و اجزاء آن طیفها دیده نمیشود در واقع بحث، بر سَر وزنِ موافقان و مخالفان، همان بحثی است که نه تنها تا کنون ره به جایی نبرده، که عاملِ دور افتادنِ ما از نقطهی تمرکزِ واقعیِ برخورد با مردی چون بهرام بیضایی بوده است.
بیضایی، نویسندهایست که نوشتن را آزموده، چه در روزهایی که حُرمت دیده و چه در روزهاییکه پسزده شده، بیضایی یعنی “نوشتن در هر شرایط” و باز از یاد نبریم که شرایط چگونه جمع بزرگی از هنرمندان و به خصوص نویسندگانِ ما را در تمامِ این سالها به انفعال کشاند.
بیضایی میگوید:”من در جستوجوی زبانی هستم که از مینیاتورها، اساطیر و تمدّن ایرانی تعزیه و تماشا الهام گرفته باشد من حامل اینها در زمانهای که خود در آن به سَر میبرم هستم تمامی کار خلاّق من با تاریخ، با گذشتهی ایران و کاری که میتوانیم در شرایط جدیدِ پذیرشِ تأثیرِ فرهنگ و تمدّنِ غربی بکنیم سر و کار دارد اینها مسائلی است که برای من مطرحاَند و به خاطر همینهاست که دلبستهی ادامهی زندگی و اقامت در این سرزمیناَم. امروز 300سال دارم نيم قرن نوشته‌اَم، نيم قرن در کار نمايش بوده‌اَم، نيم قرن در کار سينما، از قلم زدن تا ساختن، نيم قرن در کار ريشه‌يابی و پژوهش و يکقرن هم پشت درهای بسته در انتظار يا شنودهی يک طرفهی گفتگوهای پرسش و تهديد؛ آری کسانی هستند که بيش از سال‌های تقويمی عمرشان، زندگی می‌کنند”.
3- 3- جهانِ بیضایی و زبانِنمایشی
زبانِ نمایشیای که بیضایی به کار میبرد، سَبکپردازانه و شاعرانه است. دیالوگهای او به واسطهی تصویرسازیِ غنی و ضرب آهنگِ شناور پیش میروند و “پرسوناژهای” نمایشیاَش، غالباً پاسخ گونگیِ دیالوگ را رها و به جای آن همچون سازهایی در یک ترکیبِ موسیقیایی، اندیشههای یکدیگر را بازتاب داده، کامل میکنند و به پیش میبرند. (امجد، 1377: 55).
دختر: باز، شب شد.
سیاه: و شب سیاهتر شد.
دختر: قندیلها روشن نیست.
سیاه: و مشعلها خاموشه.
دختر: اگر آتشی روشن کنی، نورش در تاریکی میمیره.
سیاه: و جایی که نور بمیره چرا باید آتش روشن کرد!
دختر: همهی مردم شهر در خواباَند.
سیاه: و همهی دروازهها بسته.
او از تصاویر طبیعت با ریشهی سنّت ادبی و نگارگریِ ایرانی بهره جسته: ” آسمان، ماه، چشمهها و نهرهای جاری، گلها، درختان و آهوان، تاکستان و مِی” گاه ضربآهنگ توالی وتکرارِ یکنواختِ کلمات و کیفیّتی از موسیقیِ ایرانی به دیالوگها میبخشد که علاوه بر اشارات و کنایاتِ ویژه و سرشار از ایهام صحنههایی فراموش نشدنی از رمز و راز خلق میکنند که کُنش را همراهی میکند.
دختر: … اون مرد کیه؟ اونو میشناسی؟
سیاه: نه.
دختر: میگفتن امروز واردِ این شهر شده.
سیاه: امّا مثل این که خیلی پیش از این، یه جایی دیدمش.
دختر: از کجا میآد؟
سیاه: معلوم نیست.
دختر: به کجا میره؟
سیاه: معلوم نیست.
وی از قصّههای کهن قصّهی خود را باز میسازد و در این رهگذر چنان پیش میرود که قابلیّتهای کلاسیکِ قصّهی اوّلیّه به سرعت در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، ساختار زبان، تداعی معانی، سبک نوشتاری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، بهرام بیضایی، سینمای ایران، ضرب آهنگی