منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، آموزش و پرورش، رفتارهای اخلاقی، یونان باستان

دانلود پایان نامه ارشد

طبیعی و حیوانات بود نیز به تئاتر ارجاع داده می‌شود. البته جهانِ نمایش، گستردهتر از آن است که بتوان محدودیّتی این چنینی برای آن قائل شد امّا آنچه که تاکنون و به طور کلی پس از شکلگیری تئاتر در یونان باستان تا امروز، دستهبندی شده بدین صورت است:” اُپرا، باله، کابوکی، پانتومیم، خیمه شب بازی، نمایشهای خیابانی، تخته حوضی، نمایشهای عروسکی، نقّالی و امثالهم؛ البته سبکی که در ایران به کار گرفته شده و مختص به خود اوست نیز به تعزیه شهرت دارد. در کتاب تاریخ بخارا آمده که نمایش ایران از آیین اسطورهها و شعائر برخاسته؛ در حقیقت تئاتر، پدیدهایست پیچیده كه وجوه مختلف آن، به اقتضای دوره‌ای خاص مورد توجّه قرار می‌گیرد. البته قصد ما تعریف تئاتر نیست بلكه فقط میخواهیم نشانه‌های آن را پیگیری كرده تا به “شناخت”برسیم.
عمدتاً این تصوّر وجود دارد كه تئاتر (باز نمایی Representation) چیزی است به عبارت دیگر (باز نمایی دنیای مادّی، روحانی، روانی یا اجتماعی) با این تعبیر تئاتر، از یك لحاظ، بازنمایی زندگی است. اگر چنین باشد تأثیر مردم در این زندگی، محور است از سوی دیگر می‌دانیم كه تئاتر تنها هنری است كه بدون “مخاطب” مفهومی ندارد پس تأثیر مخاطب در تئاتر دقیقاً به اندازه مفهوم “زیبایی‌شناسانه” مؤثر و مهم‌ است. واژهی تئاتر از ریشهای یونانی به معنای آوا و صدا پدید آمده که در اصل خود آن نیز مشتق شده از واژهی تآترون (Theateron) است كه جزء نخست آن تیه (Thea) و به معنای تماشا یا محل تماشا است و جزء دومش نیز (teron) ترون به معنای ” بُزِ نر” است، زیرا یونانیانِ باستان خدایی داشتند كه هر ساله به خاطر او بُزی را كُشته و در همان محل نمایشی اجرا میكردند.
البته برخی معقتدند تئاتر از رقص و حركات ضربی و ژیمناستیك یا تقلید حركات حیوانات آغاز شده است امّا نه خصوصیّت داستانسرائی انسان و نه علاقهمندی او به تقلید هیچیك نمیتواند او را به سوی آفریدن هنر متعالی تئاتر راهنمائی كرده باشد چرا كه اسطورهها و داستانها در اطراف آیینها به وجود آمدهاند و تقلید از حیواناتی كه از اندیشه و عقل برخوردار نیستند به هیچوجه نمیتوانسته سر چشمهی تئاتر بوده باشد، چون آیینها از اندیشه و اعتقادات انسانها و میزان شناخت او از هستی شكل پذیرفته است. نفسِ”هنر”خلاقيّت است و هنرمند ويژگي غريزي ممتازي دارد كه او را در اين آفرينش ياري ميرساند اين غريزه قويتر از آن است كه بشناسيم يا تشريحاَش كنيم. در حقیقت تئاتر شاخهای از هنرهای نمایشی است که به واکاوی داستان‌ها در برابر مخاطب یا تماشاگر می‌‌پردازد. البته منظور از تئاتر مجموعهای هنری یا یک نظام سازمان یافته است که بیش از هر چیز ابتدا به متن یا نمایشنامه و سپس به کارگردانی نیاز دارد که آن هم مشتمل بر: ” بازیگری، صحنهآرایی، مجسمهآرایی، موسیقی، سخنوری، نورپردازی، نقّاشی و معماری میشود.
بهاءالدین خرمشاهی محقق قرآنی میگوید: “هیچگاه نباید تصوّر کرد که از تفسیر لغات و معانی آن بینیازیم اگر امروزه میتوانیم (شاهنامه) را به سهولت بخوانیم به سبب تلاش بزرگانی است که معانیِ عمیق و نهفتهی آن را با کوشش فراوان برای ما به ودیعت گذاردهاَند، ما نیز باید آن را برای آیندگان به ارث بگذاریم”. وی به طورکلّی کتابها را به چهار دسته تقسیم میکند:
1- آنهاییکه خواندنیاَند، امّا ماندنی نیستند.
2- آنهاییکه ماندنیاَند، امّا خواندنی نیستند.
3- آنهاییکه نه خواندنیاَند و نه ماندنی.
4- آنهاییکه هم ماندنیاَند و هم خواندنی.
وی سپس میافزاید که معنای یک”واژه” در گرو شناخت متن است مثلاً: زبان عربی، زبانی صَرفی است، چون از ریشهی واژههای (ع/ ل/ م) میتوان کلماتی چون:”علم، معلّم، عالم، تعلیم، تعلّم، علاّمه، علیم و امثالهم را ساخت بهدیگر سخن ریشه با اضافه کردن یا حذف حرفی معنای جدیدی را میسازد در حالی که “زبان پارسی” به نوعی، زبانی پیوندیست و کلمات با اضافه یا حذف کلمهای دیگر معنای جدیدی را شکل میدهند. بهعنوان مثال کلمهی (دانش) که با افزودن واژههائی چون: “مند، گاه، کده، پرور، جو، دوست، پژوه” به کلمات و تعابیر دیگری مانند: “دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانشپرور، دانشجو، دانشدوست، دانشپژوه” تبدیل میشوند. بدینصورت هم معنای واژهی اوّل تغییر کرده و هم دو سیلابی میشوند، به عبارت دیگر کلمهی دانش تغییر نکرده بلکه تنها با اضافه یا کسر شدن واژهای، معنای اوّلیه تغییر میکند، در انگلیسی نیز به همین منوال است. لفظ(هنر) نیز که واژهای است از زبان “سانسکریت” و با ساختار (سونر یا سونره) به معنای نیک، خوب و هر آنچه که دارای فضیلت و کمال است تعبیر شده. همچنین در اوستا (هنر یا هونر) از صفات اهورا مزدا است که به معنای نیک و خوب به کار رفته، این واژه در گذر زمان در برگیرندهی مفاهیم مختلفی بوده؛ بزرگان علم و ادب نیز از آن به مفهوم نیک و خوب و گاه برای بیان فنون و توانائیهای خاص فیزیکی بهره میبردهاند.
به هر حال واژهی “هنر” چه برای بیان فضایل و توانائیها باشد و چه برای بیان افکار، احساسات و تخیّلات، توانسته به شکلی بسیار زیبا و متعالی از ماندِگارترین کلماتی که تاکنون بشر برای آن انتخاب کرده، در اذهان باقی بماند. این واژهی زیبا، علاوه بر آن که دارای نقش و جایگاه ویژهای است، میتواند در یادگیری، آموزش و پرورش، رشد شخصیّتی افراد جامعه، بهبود رفتارهای اخلاقی و اجتماعی و نیز در رها شدن او از فشارها و تعارضات روانیِ جامعه، نقشی بیبدیل، داشته باشد. چنان که قطعه شعری زیبا و پُر مغز، عواطف آدمی را تحت تأثیر قرار داده و وجدان خُفتهی او را بیدار میسازد و یا زندگی را در نگاهش جلوهای دیگر بخشیده و وی را در جهت هدفهایی متعالیتر و مشخّصتر سوق میدهد. همانطور که قطعهای موسیقی نیز به سهم خود میتواند این احساسات را بارور ساخته و به انسان شور و هیجانی مضاعف ببخشد. (غلامحسین صدری افشار).
2- 7- زبانِ نمایشی و دیالوگ
معمولاً نقشِ دیالوگ در متون نمایشی معرّفیِ(شخصیّتها، مکان و کُنش تئاتری) است. دیالوگ در معمولترین شکل خود چون یک نظام نوبتی بنا میشود، شخصی دیگری را خطاب قرار داده و شخصِ دیگری متقابلاً به نوبهی خود پاسخ میدهد بدینترتیب خود به گوینده بدل شده و همینطور الی آخر در سادهترین تعريفی که”اریک بنتلی” (Erik Bentli) از تئاتر ارائه داده، میتوان گفت که نمایش یعنی (الف) در نقش (ب) در حالیکه (ج) او را تماشا میکند؛ دوگانگیِ نقش “گوینده/ شنونده” که کُنشِ متقابل نام دارد منشِ اصلی دیالوگِ نمایشی است و نمونهی بارز آن را میتوان در گفتو گوهای نوبتیِ میان کاراکترها و شخصیّتهای تراژدیِ یونانی (stichomytheia) جستجو کرد. ” اِلام”(Elam) یکی از محققین زبانشناسی اذعان میدارد: “این عباراتِ اشارهای(deixis) هستند که به دیالوگ امکان بحثو جَدل در محدودهی زمانی و مکانیِ گفتمان را میدهند”(deixis) یعنی طریقهی ایجاد بده بستانها در فرآیند برقراری ارتباط، که از ضمایر فاعلیِ (من ـ تو ـ این ـ آن) و در قیود اشارهای (اینجا ـ اکنون) برای اشاره به موقعیّت خود یا محیط استفاده میکنند. مختصر اینکه در “درام” یک من، توئی را اینجا و اکنون مورد خطاب قرار میدهد. با این حساب جهانِنمایشی با استفاده از همین تبادلات اشارهای (deixis) است که به سه بُعدی بودنِ خود دست یافته و با استفاده از همانها میتواند بهجزئیاتی ساده ولی پُر اهمیّت دسترسی پیدا کند بدینترتیب شخصیّتهای نمایشی نه تنها به جهانِ واقعی یا تقلیدی اشاره میکنند، بلکه به اشخاص، وقایع و فضاهای نادیدنی دیگر نیز اشاره نموده و از طریق همین ویژگیها ما را به جهان داستانی وارد میسازند.
پس تا اینجا دریافتیم که نمایشنامه، توسط زبان ساخته شده و زبان خود نیز موضوع نمایشنامه میشود. مثلاً: در کمدی این رفتار اجتماعی است که زیر ذرهبین قرار میگیرد، امّا در تراژدی موضوع مورد نظر ضعفهای اخلاقی است که مطرح شده و ماجرا را به پیش میبرد، این تفاوتِ اساسی همواره با مفاهیم به کارگیری شکل صحیحِ کلام، تأثیر به سزایی بر فرآیند تولید معنا در دیالوگ دارد. بدین ترتیب یکی از کارکردهای اصلیِ دیالوگ گسترشِ کُنشِ بیرونی است علاوه بر این ممکن است اهمیّت ماجرایی نه در خود، بلکه دربارهی آنچه که بیان میشود نهفته باشد. به عنوان مثال: “در نمایشنامهی (مکبث) وقتی وی به دست “مکداف” کشته میشود این خودِ مرگ نیست که اهمیّت دارد، بلکه مهم حقایقی هستند که در این راستا مطرح میشوند. بنابراین دیالوگها باید به گونهای ادا شوند که توجّه ما را بهمحتوای مطلب جلب کنند، نه به ظاهر آن.
مشخصّهی دیگر نشانههای زبانیِ دیالوگ، ویژگی هنری آن است که آن را از زبان روزمره یا محاوره تمیز داده و به حالات و افکار شخصیّتهای دنیای تراژدی دلالت میکنند که از لحاظ اجرا، این نوع دیالوگها متعلّق به سنّتی هستند که در آن زبان، بر بازی اولویّت دارد به عبارت بهتر قهرمانان تراژدی یا خود را فریب میدهند (مثل: اودیپ و فدرا) و یا توسط دیگران فریب میخورند (مثل: اتلّلو)؛ امّا موضوعی که از اعمال آنان دریافت میشود نه دروغ بلکه حقیقت انگاشته میشود. بدینسان دیالوگها ابعاد و سویههای مختلفی به لحاظ معنایی پیدا میکنند. پس هر دیالوگ توانایی آن را دارد که در آن واحد حامل چندین معنا باشد.
1- معنای ظاهری.
2- معنای درونی.
همین تفاوتها هستند که موجب پیدایی علم “هرمنوتیک” میگردند؛ گذشته از آن مسئلهای که شایان ذکر است نوع چینش این واژگان و یا ترتیب در کنار هم قرار گرفتن آنها در جمله و یا به تعبیر امروزی آن، ساختارِ دیالوگ و ساختمانِ نحویِ کلام است که بار معنایی خاصّی به آن میبخشند. (ابراهیمیان، 1383: 2- 171).
” آرام آرام زنِ پنج سر وارد میشود، او چوب بلندی بر دوش دارد که بر آن چهار سَر با جامهها و گیسوان بلند تا روی زمین است، همه ژنده و تیره.
زن: ما پنج خواهرِ اَبدی، خسته، پیاده، درمانده، چهار مُرده، فقط یکی زنده در جستوجوی که، سرگشتهی کهایم؟
“جادوگر اوّل: کِی باز یکدیگر را ببینیم، ما سه نفر هنگام باران، یا برق، یا تندر؟
جادوگر دوّم: وقتیکه آشوب و غوغا به سر رسیده، وقتیکه نبرد به شکست و ظفر انجامیده.
جادوگر سوّم: این پیش از غروب خورشید خواهد بود.
جادوگر اوّل: در چه محیطی؟
جادوگر دوّم: در بیابان.
جادوگر سوّم: تا در آن جا با مکبث ملاقات کنیم. (مکبث: 3).
زبانِنمایشی که خود از جلوههایِ بصریِ تئاتر و نمایش است نیز از اَشکال زبانِ اشاره است، بههمین خاطر گسترهی وسیعی از”معنا و مفهوم” را در خود میپروراند بیشک هر نمایشنامهنویسی که شروع به خلق اثری نمایشی می‌کند آن را برای اجرا می‌نویسد پس وی باید با عناصر تئاتری کاملاً آشنا باشد و هنگام پرداخت (شخصیّت‌‌ها، روایتها و دیالوگ‌ها) همچنین نحوهی چیدمان صحنهها تعمّقِ ویژهای نموده تا در اثری که قصد خلق آن را دارد، لحظاتِ دراماتیکیِ شایستهتری برای تماشاگر بهوجود آورد. به همین خاطر نمایشنامه، پیش از هر چیز برای اجرا نوشته می‌شود نه برای خواندن.
اگر چه گفته میشود در گذشته زبانِنمایش همواره منظوم بوده و نمایشنامهنویسان از زبانِ شعری برای آثار خود بهره میجُستهاند، امّا تغییر و تحوّلات در جوامع و دیگر آثار ادبی باعث شد تا “زبانِ نمایش” به نوبهی خود به متنِ جامعه، نزدیکتر شده و بیشتر وارد زندگی اجتماعی شود. با این همه نمایشنامه‌نویسان در باب” زبانِ نمایش” نظرات متفاوتی دارند مثلاً برشت بر این عقیده بود که: “طرز بیانیِ بیش از حد شمرده نه تنها فهمِ گفته را آسانتر نمیسازد بلکه آن را دشوارتر نیز خواهد ساخت” از نظر او زبان، همواره باید آگاهانه و با هوشیاری کامل بهکار گرفته شود، نه اینکه آن را از زبانِ واقعی مردم دور نمود. (به عنوان مثال: شعر را باید همچون شعر و نثر باید فصیح بیان شود). آنچه که برای او حائز اهمیت بود نشان دادنِ واقعیّت زندگی در نمایشی است که (کلام) از آن جدا ناشدنی است. بدین ترتیب زبان مجموعهای از نشانهها و دلالتهای وضعی میشود که تعمُّداً میان افراد جامعه و برای القاء اندیشهها، فرامین و یا موضوعی از ذهنی به ذهن دیگر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، عبدالرحمان جامی، یونان باستان، امکان پذیری Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، مثنوی مولوی، بهرام بیضایی، عناصر داستان