منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، عبدالرحمان جامی، یونان باستان، امکان پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

فارسی، “مناظره” است. در مناظرههای منثور، اشخاص به شیوهی ” گفتگونویسی” موضوعات مختلفی را به میان کشیده و در نهایت، نگارنده با نوعی جمعبندی به نتیجه میرسد. ساختار این نوع مناظرهها بیشتر بر گفتگونویسی استوار بوده و از توصیف و تحلیلهای (داستانگونه) به دور است، که در دورهی “مشروطه” به این نوع مناظرهها، واژهی “چیز نویسی و یا شیوهی تئاتر نویسی” اطلاق میشده است؛ نزدیکی ساختار ظاهری و اسلوبِ گفتگو نویسی در اینگونهی ادبی، این سئوال را به ذهن متبادر میسازد که آیا امکان خوانشِ نمایشی، از مناظرههای منثور وجود دارد؟ و یا اینکه شناختِ زبانِ نمایشی تا چه میزان میتواند پژوهشگران را برای درک بهتر نمایشنامه و آثار تئاتری یاری رساند؟
در اینجا باید گفت آنچه که درام، را از سایر هنرها متمایز کرده، نحوهی ارائهی اطلاعات و پیشبُرد حوادث است که در قالب دیالوگها و ارتباطات کلامی شخصیّتها با یکدیگر شکل میگیرد. پس درام، “رسانهای است بر پایهی کلام و بازی”؛ و همانطور که ” الام” اشاره کرده: “شخصیّتهای بازی، هر خصوصیّتی که در حکم اشخاص دنیای داستانی داشته باشند و برای تأمین کارکردهای ساختارِ درام، تابع هر قاعدهی (شخصی/ نقشی و اجتماعی) که باشند، نخست در حکم شرکت کنندگان رویدادهای کلامی هستند که سطح گفتمانیِ درام، را شکل میدهند. بهعبارت دیگر مبادلهی پاره گفتارهای حاوی اطلاّعات در جریان گفتگو به خودی خود و در همان حال به نوعی بَرهَم کُنش (تعامل متقابل) شکل میپذیرد که بلافاصله به تماشاگر یا شنونده، القاء میشوند. بدین ترتیب در” درام” قواعدِ ساختِ اثر با رعایت معادلات خاصِ زیبایی شناسانهی خود از نوعی منطقِ دقیقِ ریاضی پیروی میکند که چارچوب خاصی را برای شکلدهی به یک اثرِ باورپذیر حتّی در فضایی متفاوت و در سطوح سبکی متفاوت مثل: آثار ساموئل بکت و اوژن یونسکو به کار میبندد.
در نظر الام، عمل همان زبان است که جهانِ دراماتیکِ نمایشنامه و مناسبات بین جهان و واقعیّت را به گونهای” استعاری” میآفریند. بدینترتیب نوع صحنه، اسباب و سبکِ بازی باید چنان باشند که در آفرینش این جهانِ استعاری به زبان یاری میرسانند. زبانِ نمایشنامه نیز به تماشاگر میفهماند که معیارهای امکان پذیری و احتمال کدامند. مثلاً حرکات، ایما و اشارات، اسباب و لوازم صحنه، همه و همه ابزارهایی کمکی محسوب میشوند که در نهایت باید از “زبانِ خلاّق” پدیدار شوند. (الام، نشانهشناسی تئاتر و درام: 170).
سازه‌های دراماتیک که همانا جوهرهی یک تئاتر هستند، برای متجلّی شدن باید در کالبد سازه‌های زبانی دمیده شوند و گویی از سرنوشت محتومی که برای زبان رقم می‌خورد، رهایی ندارند. یکی از مهم ترین تحولاّتی که زبان گریزی از آن ندارد، دگرگونی در گذر زمان است. ادبیات بر دوش زبان به پیش می‌رود، غافل از این که خود در این رهگذر دستخوش تغییرات عظیمی شده که مهم‌ترین آن، تغییرات معنوی و به همین فراخور، زایشِ تصوّراتِ متفاوت در مقام واژه است. بنابر این به جرأت میتوان گفت تخیّل قوی و کشمکشهای درونی، وحدت و یکپارچگی اجزاء، انگیزههای روشن، تعلیق و اضطرابهای فراوان در نمایشهای تئاتری نیز ناشی از زبان شُسته رُفته، منطقی، محکم و سنجیده است.
بدینسان هویّت اخلاقی، اجتماعی و تاریخی، طرح اصلیِ پیکرهی زبان را ریخته و زبان نیز بالعکس عوامل و عناصر لازم جهت تجلّی و تجسّم آنرا فراهم میکند و سپس هر دو متفقاً زمینهساز اصلی و اساسی شرایطی شدندکه نمایشهای تراژدی در آن به وجود آمد. این مسئله به همراه کمالجویی و زیبا پرستی یونانِ جوان، موجب تخیّلِ قوی و باور عقلی/ فلسفی در درون خود افرادی چون: سقراط و ارسطو را پرورانید و در نهایت منجربه خلق نمایشنامهها و آثار هنریای شد که حاکی از ارادهی اخلاقی و توصیف ناپذیرشان میباشد. (ابراهیمیان، 1382: 195).
در نظر ارسطو فیلسوف و دانشمند یونانی تراژدی تقلید عملیست که از جدیّتِ پُرشکوهی برخوردار بوده و در زبان لذّت بخش دارای ریتم و آهنگ باشد که در محدودهی خاصی از زمان نیز صورت بگیرد به عبارت دیگر هر یک از اجزاء آن، تبلور و تعرُّف داشته و به شیوهی دراماتیک باشد نه نقالی و روایت، همچنین با حوادث و وقایعی سر و کار داشته باشد و از طریق ترس و وحشت عامل تزکیّهی نفس شود تئاتر شناسان امروزی نیز تعزیه را تئاتر مُختص و ویژهی ایران تلقّی کرده و آن را با تئاتر رُم و اروپای جدید مقایسه میکنند این نوع تئاتر که (تجلّیِ ملّی و اعتقادیِ) ویژهی شیعیان ایرانی بوده در هویّت و قلب آنان نیز جای دارد و دارای ویژگیهای منحصربه فردی چون: “فرهنگی، موضوعی، زبانی، مکانی، و ابزاری خاصی است”.
2- 6- متافور و زبان
“متافور” جمله‌ای است به نظم یا نثر؛ که حالتی هیجانی و شناختی در فرد بهوجود آورده و بینشی تازه به او می‌بخشد. متافور ضمن دارا بودن معنايي لغوي براساس فرهنگ معنايي استعاري و اساطيري را نيز در خود مي‌پروراند. هر كلمه تحت شرايطي خاص، مي‌تواند كاربردي متافوريك يا استعاري، پيدا كند، امّا معناي متافوريك از معناي لغوي آن فراتر رفته و بار معنایی عمیقتری را شامل میشود. مثلاً: (در شعر مي‌نوازد، در حماسه مي‌لرزاند و در تراژدي مي‌ميراند) برای روشنتر شدن موضوع به ذکر این نکته میپردازیم که آتش، ابزاري است براي پخت و پز، امّا برداشت متافوريک از آتش، چيزي است كه قرن‌ها در ذهن بشر مظروف تخيّلات و تصورات بي‌شماری بوده است.(مانند: آنکه آتش عشق در جانم شعلهور شده).
تمايل به متافور در دوران باستان بیشتر مشهود است، زیرا آنها در كليّات غوطه‌ور بودند، امّا هر چه به جوامع مدرن نزديكتر مي‌شويم رنگ و لعاب متافوريكِ كلمات فرو ريخته و به تعاريف مشخّص‌تری از آنها میرسیم، زیرا حدود و صغور آنچه که مي‌دانيم و آنچه بايد بدانيم، روشن‌تر مي‌شوند. اگر معنا و تفاوت كلمه و متافور را دريابيم خواهيم ديد بسياري از كلمات بار متافوريك بالايي دارند به گونهای که به نحوهی زندگی و ارتباط ما با دنیای اطرافمان شناخت، میدهند. بنابر این سیستم مفهومی ما در تشخیص واقعیّاتِ روزمره نقشی، محوری و کلیدی دارند به عبارت دیگر رفتار ما توسط مفاهیمی شکل میگیرند که ما دربارهی زندگیمان داریم، که به این مفاهیم” استعاره” میگویند.
استعارهها، نیز مبتنی بر قیاساَند و جوهرهی قیاس بر اساس رابطهی بین دو چیز است هنگامی که چیزي را برحسب چیز دیگری مشاهده میکنیم در حال مقایسهایم که به آن رابطه مستقیم میگویند. شکل ضعیفتر استعاره، تشبیه است منتها در تشبیه از واژههای (مانند، مثل و شبیه) استفاده میکنیم روش دیگری نیز وجود دارد که تفکّرات ما را تحت تأثیر قرار میدهد که به آن “میتونیمی” میگویند. در اینجا رابطه مبتنی بر تداعی و پیوند است. فرق “متافور یا استعاره” و “میتونیمی یا تداعی” در این است که متافور روش درک و فهم چیزی است برحسب چیزی دیگر؛ که کاربرد اوّلیهی آن، درک است ولی میتونیمی دارای کارکردی ارجاعی است یعنی به ما امکان میدهد تا از چیزی به نمایندگی چیزی دیگر استفاده کنیم، ضمن آنکه به درک ما نیز کمک میکند.
همانطورکه گفته شد تشبیه شکل ضعیفتر متافور است برای میتونیمی هم شکل ضعیفتری وجود دارد که “سینه داک” نامیده میشود یعنی بخشی مظهر کلّ است یا اینکه کلّی مظهر یک بخش است. متافور و میتونیمی عقاید، اندیشهها و مفاهیم زندگی ما را شکل میدهند و روزنهاي ایجاد میکنند که توسط آن بتوان جهان را به گونهاي ديگر مشاهده کرد، البته ما بیشتر اوقات متوجّه تأثیر و نقش آنها نیستیم. این دو، زندگی را برای ما ملموستر کرده و در تفکّر و رفتار ما، نقش ویژهای دارند. ” لاکوف و جانسون” میگویند: “مفاهیم میتونیمیک مانند متافورها نه تنها زبان بلکه اندیشهها، نگرشها و اعمال ما را میسازند و همانند آنها در تجربیّات ما ریشه دارند، و مثالهایی برای درک بهتر از زندگی ما، به وجود میآورند”. مثلاً دربارهی عشق گفته میشود:
۱- عشق یک نیروی فیزیکی است و من میتوانم الکتریسیتهی میان خودمان را حس کنم.
۲- عشق بیماری است و این یک رابطهی بیمارگونه است.
۳- عشق دیوانگی است و من دیوانهی اویم.
۴- عشق جادوست، او مرا افسون کرده است.
۵- عشق جنگ است که به سرعت از دیگران دل میبرد.
میبینید چطور استعارهها یا متافورها، زبان و نگرش ما را تحت تأثیر قرارداده و به کمک ما میآیند تا روش بهتری برای روابط جهانی ایجاد کنیم. لاکوف و جانسون معتقدند: “متافورها مفاهیمی منطقی داشته و جنبههای معیّن و مشخّصی از تجربهی ما را برجسته میکنند. لذا از آنها به عنوان راهنمایی، برای آیندهمان استفاده میکنیم”.
هنر زادهی تقابل انسان با هستی است، انسان در آغاز پدیدار شدنش برروی زمین بهعنوان موجودی ناخودآگاه خود را با کلیّتی یکپارچه و پیچیده روبهرو میدید که تمایزی بین اجزاء آن قائل نبود، پس بهتدریج و طی فرآیندی اجزاء هستی از یکدیگر مُنفک شد و به دلیل این انتزاع و تفکیک، انسان قادر شد که آرام آرام از حالت موجودی بسیار ضعیف و زبون خارج و برطبیعت مسلّط شود لیکن این تسلّط مستلزم شناختی بود که طی هزاران سال برخورد و تقابل حاصل شده بود. وی در آغاز به نیروهایی مؤمن شد که وسائل معیشتیاَش را در اختیار داشتند، پس هر یک از این نیروها تجسّمی عینی یافته و به صورت خدایانی بیشمار در زندگی او حضور یافتند، بنابراین برای خشنودی این نیروها به وسایلی دست یازید که از آن مراسم و آئینهای ابتدایی بیرون آمد. اینگونه، هم از آغاز متافیزیک (یا به تعبیر انسان اوّلیه، نیروهای غیبیای که بقا و دوام وی را از طریق تأمین مایحتاج زندگیاَش برعهده داشتند) و هم هنر که انجام “مراسم و مناسک، نیایشها و آئینهایی” که در جهت رضامندی آن نیروها به کار گرفته میشدند، به صورتی تنگاتنگ در هم تنیده شده و بیتمیز از یکدیگر و در کنار هم در صحنهی زندگی او حضور یافته و تا به امروز نیز به حیات خود ادامه دادهاند.
بدینسان “هنر” از آغاز جزء لاینفک و جدایی ناپذیر زندگی انسانی بوده و هست و از طریق همان روشها و به واسطهی آن نیروها و عوامل ناپیدایی که هستی او را رقم میزدند، آنها را ستایش میکرد، و آنگاه که دورِ گردون به گونهای در گردش باشد که به گمان او، خارج از انتظام شده و هستیِ وی را به مخاطره افکند، او مبادرت به انجام آئینها و مراسمی میکند که در آن رقص، موسیقی، کلام و آواز در کلّیتی یکپارچه قرار گرفته و شکلی از اجرای تئاتری را به خود میگیرند. پُر واضح است تماشاگران این صحنهها که جهت برقراری تعادل و نظامِ از دست رفته صورت میپذیرد، جز خود خدایان نخواهند بود پس در واقع انسانِ نخستین از طریق نمایشِ تعادل و نظم، خواستار برقراری آن، در نظام هستی بود چرا که عدم برقراری آن موجب سقوط تراژیکِ وضعیّت انسان در عرصهی حیاتِ اجتماعیاَش شده و با نمایش این سقوط و تصویر وضعیّت اسفناک و تراژیک، خدایان را تشویق و تحریک مینمود تا با الگو قراردادن نظمِ اجراییِ خود توازن از دست رفتهی جهان او را بدو بازگردانند.
همین وضعیّت در آثار تراژیک و اسطورهای نمایشهای یونان باستان نیز بهوضوح به چشم میخورد تا آنجا که گاهی شخصیّتها خود نیمه خدا یا خدایاناَند که در حقیقت خود عملاً درگیر وضعیّت نا به سامان هستی تراژیک میگردند. رقصیدن، آوازخواندن، استفاده از صورتکها و جامهها نمایشی، تقلید رفتار، گفتار و کردار آدمها، حیوانات و موجودات فوق طبیعی و متافیزیکی، روایت داستانهای مربوط به حوادث و اتّفاقات، باز آفرینی واقعیّت و غیر واقعیّت (صور ذهنی و رؤیا) اختصاص مکان و زمانی خاص برای اجرای تمام آنها، همه و همه در ارتباط با این معنا تجلّی مییابند. (ابراهیمیان، 1383: 84-77).
“ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش”. (عبدالرحمان جامی).
در اینجا به اختصار به تئاتر و اشکال آن خواهیم پرداخت، شاید به فهم مطالب مورد نظر ما کمک کند. تئاتر واژه‌ای است یونانی که در لغت به معنای چیزی است که به آن نگاه می‌کنند و در تعریفی دقیقتر یعنی بیان مشکلات و مسائل جامعه، سیاست و فرهنگ به زبان نمایش. حتی انجام حرکات و رقصهای اوّلیهی بشر که به نوعی برای تسخیر نیروهای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، فرهنگ و زبان، پورنامداریان، رومن اینگاردن Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، آموزش و پرورش، رفتارهای اخلاقی، یونان باستان