منبع پایان نامه ارشد درباره نماز جماعت، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

دواير اصلي فرهنگ عراق نفوذ فراوان داشتند، فراهم کرد تا جواهري را به عنوان فردي نه چندان عراقي و فاقد شناسنامه (شناسنامه در آن زمان در عراق عمومي نشده بود) با مشکلات بسياري مواجه کنند. اين موضوع به تدريج به مسألة روز و حتي به يک بحران تبديل شد؛ ولي با توجه به حسن اشتهار جواهري‌ها و مبارزات آنها با انگليسي‌ها و نام پرآوازه صاحب الجواهر که بر سرتاسر عراق سايه افکنده بود و مقاومت جواهري و نوشته‌هاي تند او عليه وزارت فرهنگ(معارف) و دخالت آيت‌الله سيدمحمدصدر، رهبر پرنفوذ شيعيان و موافقت ملک فيصل که از قبل جواهري و جواهري‌ها را مي‌شناخت، جواهري در دربار به کارمشغول شد و مديرکل ادارة ذيربط در وزارت فرهنگ از کار برکنار گرديد. 12
جواهري با تسلط كاملش به شعر و ادبيات، خيلي زود مورد توجه پادشاه قرارگرفت تا آنجا که هميشه او را به نام «فرزندم محمد» خطاب مي‌کرد. جواهري در موقعيت جديد هم به نوشتن مقاله‌ها و سرودن اشعاري که بعضاً با شرايط سياسي روز و فرهنگ رايج هماهنگي نداشت، ادامه مي‌داد و اغلب با انتقادها و مخالفت‌هاي شديد کساني که مصالح مادي يا موقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي آنها مورد تعرض قرار مي‌گرفت، مواجه مي‌شد. اين نوشته‌ها و اشعار گاهي به دلايل سياسي و گاهي به دلايل مذهبي و قومي مشکلاتي براي دربار و شخص ملک فيصل به وجود مي‌آورد؛ ولي ملک فيصل آنها را ناديده مي‌گرفت.‏ 13
جواهري از گروهي از روحانيون عاليقدر و مبارز مانند سيدجمال الدين اسدآبادي و آيت‌الله محمد کاظم خراساني (ابوالاحرار) و شهيد سيدسعيد حبوبي و آيت‌الله شيرازي که فتواي قيام آزاديخواهانه 1920 عراق را صادر کرد و آيات عظام ناييني و سيدابوالحسن اصفهاني و روحانيون مبارز و مردمي از بيوت صاحب الجواهر و کاشف الغطا و بحرالعلوم را مي‌ستود و بر روحانيون ساکت و خاموش و يا سازشکار با حکام، مستقيم يا غيرمستقيم مي‌تاخت که بلافاصله با تهمت اهانت به دين و مذهب و يا مقدسات و اخلاق عامه مواجه مي‌گرديد و مشکل جديدي بر مشکلات قبلي‌اش اضافه مي‌شد. او با نويسندگان و شعرا و رؤساي عشاير و رهبران احزاب سياسي و درباريان متملق نيز رفتار مشابهي داشت. ادامة اين وضع و ادامة کار در درباري که پادشاهش سخت به جواهري علاقه داشت قابل جمع نبود و عاقبت جواهري در سال1930ميلادي و برخلاف ميل پادشاه، هم از دربار و هم از لباس طلبگي خارج شد تا به کار مورد علاقه‌اش نويسندگي و شاعري که سلاحي برنده در دست او بود بپردازد و مبارزه‌اش را با جهل و عقب‌افتادگي و استعمار انگليس که جانشين عثماني‌ها شده بود با شرايط خودش به پيش ببرد.14
جواهري حتي در سال‌هاي 1930ميلادي فاجعة سال 1947، كه کشور تحت‌الحمايه و ملت فلسطين را متلاشي کرد، پيش‌بيني و براي جلوگيري از وقوع حتمي آن، ملت فلسطين را به ايستادگي و مقاومت در برابر نقشه‌هاي شوم انگليس براي آيندة فلسطين دعوت مي‌كرد. جواهري پس از ترک دربار، روزنامه فرات را منتشر کرد و از همان ابتدا آن را به رسانه‌اي جهت نشر افکار آزاديخواهانه و پايگاهي براي مبارزه با استعمار و استبداد درآورد. طبيعي است چنين روزنامه‌اي که با استقبال مردم مواجه شده بود نمي‌توانست زياد دوام بياورد و پس از چند ماه توقيف شد؛ ولي او روزنامه‌‌هاي ديگري را با همان سبک و سياق منتشر کرد که همگي بعد از کوتاه مدتي به سرنوشت اولي دچار مي‌ شدند و او هم گاه به گاه تحت نظر يا موقتاً ممنوع‌القلم مي‌شد. با رهبران احزاب پيشرو و مستقل ارتباط‌هايي برقرار کرد و در فعاليت‌هاي سياسي آنها شرکت مؤثر داشت، ولي عضو هيچ حزبي نشد. تا حدي چپگرا بود و مبارزات چپگرايان را بر فعاليت‌هاي ساير احزاب ترجيح مي‌داد. جواهري نگذاشت که قيام آزاديخواهانه 1920 ملت عراق در تندباد حوادث به فراموشي سپرده شود.15
شهرت جواهري در دهه 30ميلادي، از مرزهاي عراق فراتر رفت و در کشور‌هاي عربي مانند سوريه و لبنان و مصر به اغلب مناسبت‌هاي ادبي و شب‌هاي شعر و تجليل از پيشروان شعر و ادب مانند ابوالعلاء معري و بحتري و ساير بزرگان دعوت مي‌شد و در بسياري از موارد، او اولين سخنران و شاعر بود، ولي او سياست استعماري و تيره بختي مردم و فساد حاکمان را، حتي در اين مناسبت‌ها فراموش نمي‌کرد و به صورتي تند و خشن بيان مي‌كرد و اگر در محفلي، پادشاهي يا رئيس‌جمهور کشوري حاضر بود، امكان داشت دو سه بيتي در تعريف او بگويد تا بتواند صد بيت ديگر را به حمله به سرکوبگري و ظلم و خيانت اطرافيان ضدمردمي او اختصاص دهد.16‏
جواهري در خاطراتش مي‌نويسد: «زياد وارد سياست مي‌شوم ولي از بازي‌هاي سياسي اصلاً سر در نمي‌آورم.» او درباره شعر نيز مي‌گويد: «شعرآن نيست که به يک باره مانند سيل خروشان برزبان جاري شود بلکه بايد مانند شعله‌هاي آتش درون را بسوزاند، فکر را بشوراند و جان و وجدان را ملتهب کند تا شرايط انفجار آن فراهم شود.» جواهري در سال 1936 به خاطر موضع‌گيري‌‌هاي سياسي‌ اش در زندان مخوف ابوغريب چند ماهي زنداني شد. از شرايط سخت زندان، شعر الظلام (تاريکي) متولد شد که در بين مبارزان و روشنفکران زيادي که ماه‌ها يا سال‌هاي متمادي در آن زندان مخوف در بند بودند و حتي مردم عادي که از شنيدن نام اين شکنجه‌گاه لرزه بر اندامشان مي‌افتاد، انعکاس فراواني يافت.17
جواهري در همين زندان با شخصي به ظاهر زاهد و عابد و در واقع قاتل وحشت‌آوري به نام محمدتقي آشنا شد. اين قاتل در ماه رمضان، در نماز جماعت، در پشت سر آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) و در کنار حسن فرزند بسيار عزيز آيت‌الله نماز مي‌خواند؛ به ناگاه با ساطوري که همراه داشت سر حسن را از تن جدا کرد. مردم هيجان زده به سوي او هجوم آوردند تا او را تکه تکه کنند، ولي به طوري که براي جواهري نقل مي‌کرد، آيت‌الله، اين مرجع بزرگ تشيع، خود را برروي قاتل ساطور به دست،‌ انداخت تا مانع از بين رفتنش شود. قاتل دستگير شد و مردم ماتم‌زده، لحظه به لحظه منتظر محاکمه او و صدور حکم اعدام بودند، ولي با دخالت آيت‌الله قاتل به حبس با تخفيف محکوم شد. جواهري ريشه اين جنايت‌هاي وحشتناک را که در سرتاسر عراق رايج بود، در جهل و عقب افتادگي و افساد اجتماع توسط حکام فاسد باقي مانده از نظام قبلي و جيره‌خواران استعمار جديد انگليسي مي‌دانست که بايد با آن از طريق روشنگري مبارزه کرد.18 ‏
محمد مهدي، امتياز بزرگ ديگري نيز داشت و آن اعتراف صريح و فوري به اشتباهات و خطا‌هايش در مبارزه و تلاش در اصلاح آنها بود. براي مثال در واقعه محاصرة يکماهه نجف در سال 1919 توسط نيروهاي انگليسي او جواني نوزده ساله بود و با نيروهاي مقاوم شهر و حتي رهبران آنها که بيشتر از مردم عادي بودند ارتباط داشت، نتوانست مانند آنهايي که جان خود را در جنگ از دست دادند و يا به دار آويخته شدند، مقاومت کند و البته در آن سن و سال، جواهري از نظر روحي و جسمي آمادگي لازم را نداشت. اين محاصرة کامل يک ماهه و قطع همه چيز از مردم نجف، گرچه به ظاهر توسط انگليسي‌ها و عوامل آنها سرکوب شد، ولي پاية قيام مردمي فراگير‌تر و گسترده‌تر سال 1920 را استوارتر کرد و الفباي سياسي شعر جواهري در واقع از همانجا پايه و مايه گرفت.19‏
جواهري در سال 1928 ديوان شعر «بين شعور و عاطفه» را به چاپ رساند و پس از خروج از دربار، در فاصله بين سالهاي 1930 تا 1935 علاوه بر نشر روزنامه‌هاي مختلف که همه آنها توقيف مي‌شدند، در مدارس تدريس مي‌کرد و از آنجا نيز اخراج مي‌گرديد. او در سال 1935 ديوان دوم شعر خود را به نام «ديوان الجواهري» منتشر کرد و در سال 1936 بعد از کودتاي بکرصدقي که قول اصلاحات و تضمين آزادي‌ها را داده بود، روزنامه انقلاب را منتشر کرد و پس از اين که حس کرد کودتاگران به قول‌هاي خود پشت پا مي‌زنند، افشاگري کرد و کودتاچيان را به باد حمله گرفت. روزنامه توقيف شد و او زنداني گرديد و يکي دو روز پس از آزادي‌اش، بکر صدقي در يک حادثه هوايي طراحي شده توسط سياستمداران حرفه‌اي کشته شد.20
اين سياستمداران حرفه‌اي تلاش زيادي مي‌کردند تا جواهري را به موازات ممنوع‌التدريس و ممنوع‌القلم کردن و توقيف روزنامه‌ها و بازداشت و ساير فشارهاي رواني، با پيشنهاد سمت‌هاي مهم دولتي و مأموريت‌هاي خارج از کشور به نحوي آرام کنند؛ ولي موفق نمي‌شدند. البته گاهي هم او به تصور اين که در موقعيت جديد بهتر مي‌تواند صداي حق‌طلبانه مردم را به گوش حکّام برساند، در دام آنها مي‌افتاد. مثلأ در سال 1937 پيشنهاد نمايندگي پارلمان، از سهميه گزينشي دولت را که نخست وزير يا وزيرکشور به او داده بودند، پذيرفت. تلاش زيادي نکرد، اما مخالفت ديگر سياستمداران مانع اين انتخاب (و به تعبير خودش انتصاب) شد و اين همان چيزي است که او درباره‌اش مي‌گويد با سياستمداران مبارزه مي‌کنم ولي از زدوبند‌هاي آنها سر در نمي‌آورم و خوشحالم.‏21
او در سال 1937 که در سوريه جنبشي به پشتيباني مقاومت ملت فلسطين در برابر انگليس به راه افتاده بود، شرکت فعال داشت و در سال1941 از جنبش مردمي ديگري در عراق پشتيباني کرد و روزنامه الرأي العام را منتشر کرد و پس از شکست اين جنبش به ايران آمد و در همان سال نيز به عراق برگشت. با تهاجم سرتاسري آلماني‌ها به شوروي سابق و تشکيل گروه‌هاي متنفر از انگليسي‌ها، و سياستمداران فرصت‌طلب که آلمان را برنده جنگ مي‌دانستند و در سطوح مختلف سياسي و دولتي از آلماني‌ها پشتيباني مي‌کردند؛ او به تشکل‌هاي ضدفاشيسم پيوست و مقاومت شوروي‌ها را در شهر‌هاي مختلف آن کشور با اشعار و مقاله‌هاي مهيج ستود.22‏
در سال 1947 او وارد پارلمان عراق شد و با پيمان خفّت‌بار، «پورت اسموت» بين انگليس و عراق که به تأييد سياستمداران حاکم رسيده و به موافقت پارلمان نياز داشت، مخالفت کرد و با نطق‌هاي تند در مجلس و نوشتن مقاله‌ها و سرودن اشعار مهيج و همراهي با ساير مخالفان، زمينه را براي حرکت مردمي عليه اين پيمان فراهم ساخت. به اتفاق تعدادي از نمايندگان از مجلس استعفا داد و با به راه افتادن تظاهرات، که دانشجويان طليعة آنها بودند، اوضاع وخيم شد.
نايب‌السلطنه عراق پيام آشتي‌جويانه داد و پذيرفت که پيمان نبايد تصويب شود، ولي دير شده بود و تظاهرات ادامه يافت. نيروهاي دولتي با خشونت وارد عمل شدند و عده‌اي از مردم زخمي و يا شهيد شدند و جعفر، برادر جوان جواهري، در سوريه دانشجو بوده و براي شرکت در تظاهرات به بغداد آمده بود، شهيد شد. دولت سقوط کرد و معاهده ملغي گرديد.23
جواهري به مناسبت اين قيام و شهادت و تشييع باشکوه و بي‌سابقة جنازه برادرش و در بزرگداشت شهدا، اشعار حماسي و عاطفي بسياري سرود که در حافظة اغلب عراقي‌ها و هواخواهان شعر او باقي ماند. در همين سالهاي 47 و 48 بود که فاجعه فلسطين با شکست خفّتبار کشورهاي عربي و سپس تقسيم فلسطين رخ داد و جواهري از پانزده سال قبل با شناختي که از حکام عرب داشت اين وضع را پيش‌بيني کرده بود با شعر و نطق و مقاله از اولين کساني بود که ملت فلسطين را به مقاومت دعوت کرد و در هر محفلي، فرصتي براي انتقاد و مخالفت با سکوت حقيرانه حکام فراهم مي‌ساخت.24‏
جواهري در سال‌هاي 1949 تا 1953 به بعضي از کشورهاي اروپايي و عربي مسافرت کرد و اوضاع نابسامان عراق را در کنفرانس‌ها و روزنامه‌ها فاش مي‌کرد. سومين ديوان شعرش را در همين سال‌ها به چاپ رساند و روزنامه الراي العام توقيف شده‌اش را در سال 1954 منتشر کرد که مجدداً توقيف شد. او در همين سال براي بزرگداشت شهادت يکي از مبارزان سوريه به دمشق دعوت شد و از اين فرصت براي پناهندگي سياسي استفاده کرد و دو سال در سوريه ماند.25
در سال 1957 با تغيير نسبي شرايط به عراق مراجعت کرد، ولي خارج از بغداد ساکن شد. در کودتاي عبدالکريم قاسم در سال 1958، به دعوت حکام جديد به بغداد برگشت و با استقبال شديد رسمي و مردمي مواجه شد و روزنامه الراي العام را مجدداً منتشر کرد و از حکومت جديد که بساط سلطنت را برچيد حمايت کرد و با عبدالکريم قاسم که از خانواده نسبتاً فقيري بود، روابط خوبي داشت و در خانه اجاره‌اي خودش يا در محل کار عبدالکريم قاسم در وزارت دفاع ملاقات‌هايي ب

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع فرسایش خاک، هیدرولیک، پتانسیل انتقال Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره اغراض شعری، روشنفکران، ظلم و ستم