منبع پایان نامه ارشد درباره نقش آفرینی، ادبیات عرب، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

ناسبت یک سوره از قرآن بنام الشعراء نام گرفته است.
خداوند در آیاتی از این سوره ابتدا در مقام نفی و رد شاعران آنها را طرد کرده اما برای اینکه این توهم پیش نیاید که چرا؟ و علت رد آنها چیست؟ اوصافشان را به خوبی بیان فرموده که علت طرد آنها وجود آن خصائص است. در آخر با یک استثنا شاعران مورد نظر را با بیان اوصافشان مورد توجه و عنایت خاص خود قرار داده است. 76
2ـ5ـ1ـ بیان اوصاف شاعران اسلامی:
1. مؤمن به خدا و اسلام و مبانی قرآن؛ الا الذین آمنوا…
2. اعمال صالح پیشه می‌کنند؛ و عملوا الصالحات…
3. همیشه بیاد خدا هستند؛ و اذکروا الله کثیراً…
4. در مقابل ظلم و ستم مقاوم بوده و دادخواه مظلومانند. و انتصروا من بعد ماظلموا…
در روایات است وقتی که این آیات نازل شد عده ای از شاعران خدمت پیامبر رسیدند. در حالیکه گریه می‌کردند و می‌گفتند ما هم جزو شاعران هستیم در حالیکه خداوند این آیات را نازل فرموده است. پیامبر قسمت آخر آیه را برای آنها تلاوت نموده و فرمود: شما از اینها هستید. الا الذین آمنوا…
پس معلوم شد که نفس شعر مذموم نیست چنانکه هر که شاعر شد مطرود و مغضوب الهی نخواهد بود. بلکه همانطوری که شعر در مواردی بسیار مورد پسند است شاعر نیز به تناسب آن مورد نظر و عنایت است. نا گفته نماند در قرآن به شعر جاهلیت و شعر غیر مسئول حمله شده است. شعری که در خدمت هوسهای شخصی است و به جهت آن شعر سروده می‌شود و قابل پیاده شدن در عمل نیست.
مثل تابلوهای خیالی که نفعی به حال جامعه ندارند و فقط اشخاص میلیونر آنها را با قیمت گزاف می‌خرند. آری اینگونه اشعار غیر مسئول و مضر و محصول خیالبافی مورد حمله قرآن قرار گرفته است و قرآن نسل آنها را قطع کرد. ولی بعدها خلفا آن را زنده کردند و به شاعران مطرب کیسه‌های زر دادند.77
2ـ5ـ2ـ منزلت شعر و شاعر نزد ائمه (ع)
وقتي در زندگى ائمه (عليهم اسلام) نظر مى‏افكنيم مى‏ بينيم هر كدام به طريقى شعر و يا شاعرى را مورد عنايت و لطف خود قرار داده‏اند و چه بسا بعضى از آن بزرگواران خود نيز شعر و اشعارى سروده باشند. چنانكه از وجود مقدس اميرالمؤمنين و امام حسين(ع)نيز اشعارى زياد نقل كرده‏اند و حتى ديوانى به امام على عليه‏السلام نسبت داده شده است.
در خـبـري آمـده اسـت هـنـگـامـى كـه شـعـراى كـفـر پـيـشـه بـا هـجـو رسـول اكـرم(ص) سـعـى در شـكـسـتـن حريم رسالت داشتند، آن حضرت رو به اصحاب خود كرده فرمود: «ما مَنَع الَّذينَ نَصَرُوا رَسُولَ اللّهِ بِسُيُوفِهِمْ، اَن يَنْصُرُوا بِاَلْسِنَتِهِمْ؟!» چـه چـيـزى مـنع مى كند كسانى را كه رسول خدا را با شمشيرهاى خوديارى كردند، تا با زبان‌هاى خود نيز او را يارى كنند؟!
حـسـّان بـن ثـابـت و ابـن رواحـه اظهار داشتند: اگر فرمان بدهى، اين كار را خواهيم كرد، رسول اكرم (ص) در پاسخ آنان فرمود: «اُهْجُوهُمْ! وَ روحُ الْقُدُسِ مَعَكُمْ» مشركان را هجو كنيد و (در اين صورت)جبرييل با شماست.78
در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا(ص) به حسّان بن ثابت فرمود: «اُهْجُهُمْ! فَوَ الَّذى نَفْسِى بِيَدِهِ لَهُوَ اَشَدُّ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبْل» مـشركان را هجو كن ! سوگند به آن خدايى كه جانم در دست اوست، اين امر ( هجو دشمنان)براى آنان از (تحمّل زخم) تير دشوارتر است.
هـنـگـامـى كه حسّان بن ثابت در غدير خم به انشاد شعر پرداخت و از آن رخداد شگرف با عظمت ياد كرد:
«ناديهُمْ يَوْمَ الغَديرِ نبيُّهُم بِخُمٍّ وَاسْمَعْ بِالرَّسولِ منادِيا…» رسول خدا(ص) به او فرمود: « لَا زِلْتَ مُؤَيَّداً بِروحِ القُدُس ما نَصَرْتَنا بِلِسانِكَ» تـا زمـانـى كـه بـا زبـان خـود (شـعـر ) مـا را يـارى مـى كـنـى، هميشه مؤ يَّد به جبرييل خواهى بود.
پيشوايان اسلام همواره از سروده‏هاى شاعران با هدف استقبال نموده، و آنها را مورد احترام و محبت خود قرار مى‏دادند. روزى كه دعاى پيامبر(ص) درباره نزول باران مستجاب گرديد، به ياد عموى خويش ابوطالب(ع) افتاد و فرمود: اگر ابوطالب زنده بود، از ديدن اين منظره شاد و خرسند مى‏شد. آيا كسى هست كه شعر او را براى ما بخواند؟
على(ع) برخاست و اشعارى چند از سروده‏هاى پدر والامقام خود ابوطالب را خواند، كه نخستين بيت آن، اين است:
«وَ اَبيَضٌ يَستَسْقي الغَمامَ بِوَجهِهِ
 
رَبيعُ اليَتامَي عِصمَةٌ لِلأرامِلِ»
  
سفيدروئي که به يُمن روي او از ابر طلب باران ميشود، او (محمد) پناه يتيمان و بيوه زنان است. رسول خدا فرمود: آري اينست شعر ابوطالب. سپس يكى از افراد طايفه بنى كنانه برخاست و از حضرتش اجازه گرفت كه اشعارى را كه درباره آن حضرت سروده بود، بخواند. حضرت اجازه داد و او اشعار خود را خواند. پيامبر درباره او چنين دعا فرمود: «لك لكل بيت قلته بيت فى الجنة». در برابر هر بيتى از اين اشعار خانه‏اى در بهشت دارى. 79
امـام جـعـفـر صادق (ع) به شيعيان خود توصيه مى كردند كه شعر سفيان بن مصعب عبدى كوفى را به فرزندان خود بياموزند، چرا كه او در دين خدا راسخ و استوار است: «يا مَعْشَرَ الشّيعة ! عَلِّمُوا اَولادَكم شِعْرَ العَبدى، فَانَّهُ عَلى دينِ اللّه» تقديرى كه امام سجاد(ع) از «فرزدق» و حضرت صادق(ع) از هاشميات«كميت» و امام رضا(ع) از «دعبل خزاعى» نمودند، معروف و مشهور است.
بنابر اين مي توان گفت:
الف- در قرآن مطلق شعر نفي نشده بلكه شعري حاشا شده است كه گوينده آن داراي صفات ذيل باشد:
1) رهبرى گمراهان وَالشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ.
2) گفتار آنان را حد و مرزى نيست، چه بسا باطل را حق جلوه داده و حق را باطل في‏ كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ
3) چون به گفته خود معتقد نيستند، به هنگام عمل، به آنچه مى ‏گويند عمل نمى كنند وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ.
بنابراين هر نوع سروده‏اى كه احساسات پاك و شورانگيز گوينده را در بيان حقيقت، مبارزه با باطل و دعوت به كارهاى نيك برانگيزد، و داراي حكمت باشد (چنانكه پيامبر عاليقدر اسلام(ص) درباره اين دسته از شعرا فرموده‌اند: «ان من الشعر لحكمة و ان من البيان لسحرا» پاره اي از شعرها حکمت است و برخي بيانها چون جادو موثر است)، اين شعر و گوينده آن، مشمول آيه ‏هاى ديگرى خواهند بود كه به عنوان استثناء وارد شده‏اند، چنانكه مى‏فرمايد: إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
ب- نفي شعر از پيامبر اسلام(ص) نه به خاطر اينكه شعر داراي وزن و قافيه است بلكه به اعتقاد كفار قريش، هرشاعري را در سرودن اشعارش جنّي همراهي وكمك مي كند (چنانكه اين اعتقاد را در مورد اينكه پيامبر ديوانه است و به زبان جن حرف مي زند نيزداشتند). قرآن اين اتهام را از رسول گرامي اسلام به قاطعيت تمام كنار مي زندوَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغي‏ لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبينٌ و وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَليلاً ما تُؤْمِنُونَ (حاقه/ 41)
2ـ6ـ انواع تأثير پذيري شعر عربي از قرآن كريم
مسلم است كه قرآن و نزول آن كه يك معجزة خالد و جاودانة خداوند است. از نظر ادبي، كلامي در اوجِ بلاغت و در نهايت فصاحت است، بطوري كه هيچ يك از آحادِ بشر نتوانسته و نمي‌توانند، كلامي نظير آن را بياورند. بنابراين نزول قرآن و زبانِ وحي، اثري بسيار ژرف و عميق در زبان و شعر عربي گذاشته است.
در اينجا به دو اثر لفظي و معنايي قرآن كريم بر شعر عربي مي‌پردازيم:
2ـ6ـ1 تأثير لفظی:
اقتباس: اين كلمه مصدر عربي از باب افتعال به‌معناي گرفتن، اخذ كردن و آموختن80و فرا گرفتن علم و هنر و ادب از ديگري است كه امروزه در برابر آن كلمه انطباق يا بازنويسي نيز به‌كار مي‌رود.
اقتباس در لغت: به معنای جستجوی شراره یا پارۀ آتش است، برای روشنی و گرمابخشی و در اصطلاح: عبارت است از اینکه شاعر یا نویسنده در کلام خود، مطلبی از قرآن یا حدیث یا بیت معروفی را بیآورد، در حالیکه اشاره ای صریح به آن بیت نکرده باشد.
در واقع همان طور که قَبَسَ به معنای گرمابخشی و نور است، آن حدیث و آیه نیز به شعر نور و روشنی و اعتبار می‌بخشد و یا کلام گوینده به آن متبرک می‌شود. بنابراین کلام به کار گرفته در شعر، باید در فصاحت و بلاغت در اوج باشد تا شاعر به هدفش که زینت دادن به کلام خود است، برسد.81 توضيح كامل دربارة اقتباس و تاريخچة آن در فصل سوم ذكر خواهد شد.
2ـ6ـ2 تأثیر معنايی:
از جمله تأثيرات قرآني بر زبان عربي، تأثير معنايي آن است. كه در شعرِ شاعران به وضوح ديده مي‌شود. قرآن و تعاليم انساني‌اش بر روحيه و افكار شاعران، اثري بارز داشته است. بطوري كه شاعران، از قصه‌هاي موجود در قران كريم الهام مي‌گرفتند و ابياتي را دالّ بر آن سروده‌اند.
2ـ7ـ اثر قصه‌های قرآن در شعر عربی
قرآن، این کتاب آسمانی، سرشار از قصه‌هایی است که اغراض و فوایدی دارد. از جمله مهمترین اغراض قصه‌های قرآنی، دعوت به یکتا پرستی و اصول شریعت آسمانی، اثبات وحی و نبوت پیامبر اکرم(ص) می‌باشد. این قصه‌ها یاد و خاطرۀ پیامبران را جاویدان کرده و آنها را تثبیت می‌کند.
تعریف قصه‌های قرآنی:
قصه از کلمه قَصَّ ـ یَقُصُّ ـ قَصّاً و قَصَصَاً گرفته شده است. 82
قصه‌های قرآنی عبارتند از: یک سلسله داستانهای آموزنده و قصه‌های عبرت آموز که می‌تواند به عنوان فلسفۀ تاریخ مورد استفاده همگان قرار گیرد.
بنا به تصریح قرآن، هدف از نقل ماجراهای پیشینیان، تنها بیداری مردم و عبرت گرفتن از سرنوشت آنان است، چنانکه پس از نقل سرگذشت یوسف می‌فرماید:
لَقَد کانَ فی قِصَصِهِم عِبرَةٌ لِاولی الألباب83
قصه:
ماده «قَصَّ» با توجه به نوع حرکت «قاف» دارای معانی متعددی است. « قَصَّ» به معنای حکایت کردن است ومعنای دیگرش به دنبال چیزی گشتن است که در قرآن هم درآیه 11 سوره قصص به همین معنا به کار رفته است: قالت لا خته قصیه؛ مادر موسی به خواهرش گفت به جستجوی موسی بپرداز. از آنجا که داستانهای قرآن به صورت عموم درمورد گذشتگان است، همین معنا بیشتر مناسب است؛ زیرا توجه به احوال گذشتگان خود نوعی جستجو محسوب می‌گردد.
معنای دیگر واژه قصه به معنای پی هم آمدن است و واژه « قصاص» هم مناظر به همین معنااست؛ زیرا قصاص قتلی است که بعد از قتل دیگر واقع می‌شود. در قرآن قصه به صورت مفرد آمده است نه جمع؛ زیرا واژه «قَصص» با فتحه « قاف» نه جمع بلکه مفردی است که معنای خبر حکایت شده است. جمع « قصه» «قِصص» با کسره «قاف» می‌باشد به معنای قصه‌های مکتوب است.84
واژه « قصص» در قرآن  به وزن « فَعَلَ» آمده است. این واژه صورت جمع ندارد واصلا به معنای « پیگیری» است وپنج با درکتاب آسمانی به کار رفته واگر مشتقات آن را به حساب آوریم تقریبا 26 بار آمده است.
قصص بر وزن (فَعَلَ) به معنای رمان یا حوادث خیالی نیست؛ بلکه به معنی سرگذشت وماجرای واقعی است. تا آنجا که « قصص» را مرادف « روایت» نیز می‌توان به شمار آورد. 85
بنابراین زمانی که قرآن، قرآنی که سرشار از قصه‌هاست، نازل شد، شاعرانی با الهام از این قصه‌ها شعر‌هایی سرودند. گاه از مفاهیم قرآن بهره جستند مانند شعر جواهری:
أ عِندَکَ عِلمٌ، أنَّنِی مِن مَعاشِرٍ
 
أبُوهُم جَنی وَ أختَارَ أدنَی المَسالِکِ‏
  
رَمَاهُم إلی شَرِّ المَهالِکِ، آدَمٌ‏
 
فَهُم أبرِیاءٌ حَمِّلوا وِزرَ هالِکِ86
  
جواهری در این بیت با استناد بر مفهوم روزی رسانی از جانب پروردگار جهان، این بیت را سروده است.
و گاه شاعران از لفظ آیات قرآنی استفاده کرده‌اند:
نام الرشید عن العراق و مادری
 
عن مصره فرعون ذو«الاوتاد»87
  
جواهری با خواندن سوره فجر، عبارت فرعون ذو الاوتاد88 را از کلام الهی اقتباس نموده که آن اشاره ایست به داستان فرعون مصر.
2ـ8ـ نقش آفرینی قرآن در علوم ادبیات عربي
قرآن كريم در ابعاد گوناگون، خدمات شاياني به فرهنگ و ادبيات عربي كرده است؛ خدماتي مانند حفظ زبان و ادبيا

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع رسوب معلق، منحنی سنجه رسوب، میانگین دما Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره زبان عربی، نزول قرآن، جامعه مدنی