منبع پایان نامه ارشد درباره ناصر خسرو، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌شود. شعر او مدح و هزل و غزل نيست، حکمت و تحقيق است. به اعتقاد وي آدمي بايد دل را که تجلي‌گاه انوار الهي و کعبة حقيقي است، به نور عرفان صفا بخشد و لحظه‌اي از خداي غافل نباشد و در همة امور بر او توکل کند.
اي روي داده صحبت دنيا را

شادان و برفراشته آوا را

غره مشو به زور و توانايي

کاخر ضعيفي است توانا را

والا نگشت هيچ کس و عالم

ناديده مر معلم والا را

بررس به کارها به شکيبايي

زيرا که نصرت است شکيبا را

باران به صبر پست کند، گرچه

نرم است، روزي آن که خارا را

ياري ز صبر خواه که ياري نيست

بهتر ز صبر مر تن تنها را …

(ناصرخسرو، قصيده، 77، ص 166)
ناصرخسرو تنها شاعري است که شعر را وسيله‌اي براي تبليغ و ترويج افکار ديني و اخلاقي قرار مي‌دهد و به تعبير خودش “به ياري سپاه دين و سپر خرد”، مبارزه‌اي نستوه را در برابر “لشکر زمانه و تيغ تيز دهر” آغاز مي‌کند و به اتکاي مکتب خاص خود و احساسات ملتهبي که از مايه مذهب و ارادت به خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) سرچشمه مي‌گيرد، از شعر همچون سلاحي مؤثر در جهت پيکار با جهل بي‌ديني و بي‌خردي سود مي‌جويد. خطوط برجستة شعر ناصر خسرو را دين و اخلاق و تعليم و تربيت اسلامي تشکيل مي‌دهد. فضيلت‌جويي و تعهد اخلاقي و مذهبي در سراسر اشعارش مشهود است و بلندي همت و مناعت طبع و بي‌اعتنايي به زر و زور و زخارف دنيوي از سخنانش پيداست (رزمجو، 1382، ص 372)
مکر و حسد و کبر و خرافات و طمع را

مپذير و مده ره به در خويش و حوالي

خواري مکش و کبر مکن بر ره دين رو

مؤمن نه مقصر بود اين پير نه غالي

بر خلق جهان فضل به دين جوي ازيراک

دين است سر سروري و اصل معالي

(ناصرخسرو، قصيده 21، ص 43)
خواجه‌شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي مشهورترين و محبوب‌ترين شاعر ايراني است که شعرش مقبوليت خاص و عام دارد. وي حافظ قرآن و آشنا با لطايف کلام‌ الهي و معارف اسلامي است و به واسطة عشق سرشاري که نسبت به حقيقت دارد، با آن‌ها که زهد دروغين و ظواهر ديانت را وسيلهي رسيدن به منافع شخصي قرار مي‌دهند، مخالف و از ريا و تزوير گريزان است. چنان‌که مي‌گويد:
حافظا ميخور و رندي کن و خوش باش ولي

دام تزوير منه چون دگران قرآن را

(حافظ، 1378، غزل 9،ص 15)
به نظر حافظ حقيقت هستي وجود خداي تعالي است که تجلي‌گاه وي دل‌هاي پاک انسان‌هايي است که قلوبشان از عشق معنوي سرشار مي‌باشد و رسيدن به حقيقت و درک لقاي حق جز از راه پاک کردن روح از رذايل اخلاقي و کشتن حرص و خودپسندي و اميال نفساني، مقدور نيست. او در آثارش همواره با نفاق و تقواي ظاهري مخالفت مي‌کند و معتقد است که بايد به آزادگي زيست و سرانجام با پاکي و عزت نفس و شرافت، زندگي را بدرود گفت.
صرف نظر از اصطلاحات عرفاني که در ديوانش به کار رفته و هر کدام اشارت و کنايتي است، شعر او از لحاظ اشتمال بر نکته‌هاي اخلاقي و دستورالعمل‌هاي زندگي در خور ستايش است. مناعت طبع، آزادگي، بي‌اعتنايي به زخارف دنيا، تشويق به سعي و عمل، توصيه به شکيبايي و صبر در برابر ناملايمات، قناعت و خرسندي، اخلاص و پرهيز از ريا و نفاق و… مضاميني است که چنان مرواريدهاي درخشان شعر حافظ را آکنده از روشنايي و صفا ساخته است (رزمجو، 1382: 380).
حافظ در قطعات خود در مورد اخلاق چنين مي‌گويد:
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق

آيتي در وفا و در بخشش

هر که بخراشدت جگر به جفا

همچو کان کريم زر بخشش

کم مباش از درخت سايه فکن

هر که سنگت زند ثمر بخشش

از صدف ياد دار نکتة حلم

هر که برّد سرت گهر بخشش

(حافظ، 1378،ص 357)
و در آخر، از شاعران خارجي فارسي زبان نيز مي‌توان اميرخسرو دهلوي را نام برد که به تقليد از نظامي آثاري را از خود به جاي گذاشته است و برخي از اشعار وي نيز رنگ و بوي اخلاقي دارد. او در توسعة فرهنگ ايراني در خارج از ايران نيز نقش مهمي را ايفا کرده است.
با توجه به موارد بالا و ديگر تحقيقات در کتب نامدار ادب فارسي، مي‌توان چنين برداشت کرد که از روزگاران ديرين تاکنون، اخلاق نقشي اساسي در ادبيات ما داشته و از موضوع‌هاي محوري رشته‌هاي مختلف ادبيات همچون داستان و شعر بوده است. امروزه نيز مي‌توان تجلي اخلاق را در آثار شاعران و نويسندگان معاصر کشور مشاهده کرد ولي به جهت طولاني شدن مطلب از آوردن آن‌ها صرف نظر مي‌کنيم.

فصل اول
کليات

1-1- بيان مسئله
اخلاق جمع “خُلق” به ‌معني سيرت و باطن است. مراد از خُلق، شکل نفساني و صفات روحي انسان است. مقصود از اخلاق، عالي‌ترين و کامل‌ترين علم اخلاق است که چون مستلزم آشنايي کامل با علوم ديگر است، آخرين درجه‌ي حکمت است. اخلاق مورد نظر کانت نه مبتني بر مابعدالطبيعه است ـ اعم از فلسفي و ديني ـ و نه مبتني بر علم و نه مأخوذ از مشاهدات روان‌شناسي است. قرآن کريم براي تهذيب اخلاق اهميت خاصي قايل است و آن را موجب فلاح و رستگاري مي‌داند. “قَد اَفلَحَ مَن تزکّي”. يا در نهج‌البلاغه آمده است: “هرکس به ادب الهي مؤدب شود، اين ادب او را به رستگاري دايم مي‌کشاند. در حکمت ??? نهج‌البلاغه آمده است: “هيچ ميراثي همانند ادب و اخلاق نيکو نيست”. در نهج‌البلاغه فضايل و رذايل اخلاقي به‌نحو احسن تبيين و معرفي شده است.
در مثنوي هم اخلاق با نکات بديع و دلچسب و تشبيهات تازه همراه است؛ اخلاقي که در مثنوي مولانا مطرح است، اخلاقي الهي است که مبدأ محور حرکت آن، خداوند است و مقدمه‌اي براي ورود به عرفان و عروج روح به‌ مراتب بالاتراست. مولانا مسائل اخلاقي را يک امر حقيقي و وجودي مي‌داند.
حس دنيا نردبان اين جهان

حس ديني نردبان آسمان

صحت ايـن حـس بجوييـد از طبيب

صحت آن حس بخواهيد از حبيب

حال شايان ذکر است که در عرف عامه، احکام اخلاقي زماني ارزش اخلاقي دارند که واجد کليت باشند، وقتي مي‌گوييم: به عهد خود وفا کن يا رَد امانت واجب است. اين احکام فقط موقعي اعتبار دارد که کليت داشته باشد. در غير آن، جنبه‌ي مصلحت‌جويي و انتفاعي خواهد داشت؛ يعني نسبي و مشروط خواهد بود و صفت اخلاقي از آن سلب خواهد شد. اراده‌ي نيک به‌طور مطلق و به ذات نيک است و نيکي اراده، تابع هيچ‌گونه سود و زيان نيست. چنين به‌نظر مي‌رسد هم پير بلخ و هم حضرت علي (ع) قايل به هر دو نوع اخلاق “نسبي و مطلق” هستند. با توجه به موارد ذکر شده سعي بر اين است که با نگاهي ادبي به هر دو اثر (مثنوي و نهج‌البلاغه)، به بررسي اخلاق بين دو متن نظم و نثر ـ فارسي و عربي ـ ذکر شده، بپردازيم و به سؤالات ذيل نيز پاسخ داده شود.
1- اخلاق تابع نيازهاي فردي و اجتماعي است يا از حقيقتي جهان‌شمول برخوردار مي‌باشد؟
2- در چه مواقعي مولانا و حضرت علي (ع) قايل به اخلاق مطلق‌اند و در چه مواقعي، اخلاق را نسبي مي‌دانند؟
3- حضرت علي (ع) در نهج‌البلاغه و جلاالدين مولانا در مثنوي بيش‌تر به کدام نوع اخلاق تمايل دارند؟
1-2- اهميت و ضرورت تحقيق
درخصوص اخلاق در متون ادب فارسي به‌خصوص ادبيات تعليمي که بيش‌ترين نوع ادبي است، بحث و بررسي‌هايي صورت گرفته است، حتي به اسم و باب؛ مانند: در اخلاق درويشان از سعدي ـ عليه‌الرحمه ـ و غيره. اما به بررسي مطلق يا نسبي‌بودن در دو متن، يکي به نثر و ديگري به نظم، يکي از امام اول شيعيان حضرت علي (ع) و ديگري از حضرت مولانا، پرداخته نشده است؛ البته تفاوت ديدگاه و نوع متن کار را بر محقق دشوار خواهد کرد. اميد است با انجام اين پژوهش، يعني مقايس? تطبيقي اخلاق در مثنوي و نهج‌البلاغه به نتايج معني‌داري دست يابيم.
1-3- اهداف پژوهش
1- با بررسي دو اثر مثنوي و نهج‌البلاغه از منظر نسبي يا مطلق‌بودن به چگونگي ديدگاه مولانا در اثرش و حضرت علي (ع) در دومين کتاب پس از قرآن کريم در مقوله‌ي مذکور دست خواهيم يافت.
2- دستيابي به هر نتيجه‌اي (مطلق يا نسبي‌بودن اخلاق) گامي به پيش براي شناخت هرچه بيش‌تر دو اثر مذکور است.
3- نتايج حاصل از اين تحقيق در شناخت دقيق‌تر انديشه‌هاي دو صاحب اثر مؤثر خواهد بود.
4- شيوه‌ي استفاده‌ شده در بررسي بينامتني اين دو اثر، الگوها و ظرفيت‌هاي تحقيق ادبي را نشان خواهد داد.
1-4- فرضيه هاي پژوهش
1- با توجه به اينکه اخلاق يک اراده‌ي خير و ارزش ذاتي و مطلق به وديعه گذاشته شده از سوي حق تعالي در وجود انسان است و اينکه اخلاق از حقيقتي جهان‌شمول برخوردار است، انسان با در نظر گرفتن اغراض خود و نيازهاي فردي و اجتماعي به آن نسبيت مي‌دهد.
2- هرگاه سخن از عقل و اخلاق عملي به‌ميان مي‌آيد، مولانا و حضرت علي (عليه السلام) اخلاق را مطلق مي‌دانند. اگر پاي نيازهاي مادي و فردي و اجتماعي در ميان باشد، اخلاق را نسبي مي‌دانند.
3- تمايل مولانا و حضرت علي (عليه السلام) البته به ‌سوي حقيقتي جهان‌شمول است.

فصل دوم
تعريف اخلاق
(نسبي يا مطلق)

2-1- اخلاق و موضوع آن
“اخلاق” واژ? عربي و جمع مکسر خُلق و خُلُق است.از ماد? آن(خ،ل،ق) سه لغت وضع و استعمال شده است:”خلق”و”قلخ”و”لخق” که در هم? اين لغات، معناي”اندازه و تقديري معين و ثابت” نهفته است2.(ابن منظور، 1408 : 4/194)
خلق به معناي سرشت و مربوط به آن دسته صفاتي است که در نفس راسخ و تثبيت شدهاند، به طوري که صاحب آن صفت بي درنگ کار متناسب و متناظر با آن انجام ميدهد. به عبارت ديگر خُلقها صفات پايدار نفساني هستند که خاستگاه رفتار آدمياند. از اين صفتها در علم اخلاق به ” ملکه” ياد ميشود.
2-2- تاريخچه علم اخلاق
بي شک بحثهاي اخلاقي از زماني که انسان گام بر روي زمين گذارد آغاز شد، زيرا ما معتقديم که حضرت آدم عليه السلام پيامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاي اخلاقي آشنا ساخت بلکه خداوند از همان زماني که او را آفريد و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقي را با اوامر و نواهي اش به او آموخت.
ساير پيامبران الهي يکي پس از ديگري به تهذيب نفوس و تکميل اخلاق که خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح عليه السلام رسيد که بخش عظيمي از دستوراتش را مباحث اخلاقي تشکيل مي دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وي را به عنوان معلم بزرگ اخلاق مي شناسند.
اما بزرگترين معلم اخلاق پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود که با شعار “انما بعثت لا تم-م مکارم الاخلاق” مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: “و انک لعلي خلق عظيم؛ اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است3
در ميان فلاسفه نيز بزرگاني بودند که به عنوان معلم اخلاق از قديم الايام شمرده مي شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعي ديگر از فلاسفه يونان.
به هر حال بعد از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله امامان معصوم عليهم السلام به گواهي روايات اخلاقي گسترده اي که از آنان نقل شده، بزرگترين معلمان اخلاق بودند؛ و در مکتب آنها مردان برجسته اي که هر کدام از آنها را مي توان يکي از معلمان عصر خود شمرد، پرورش يافتند.
زندگاني پيشوايان معصوم عليهم السلام و ياران با فضيلت آنان، گواه روشني

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره کرامت انسان، اندرزنامه Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نهج البلاغه، فقه و احکام، سرچشمه ها، امام صادق