منبع پایان نامه ارشد درباره ناسیونالیسم، ایران باستان، قرن نوزدهم، ملی گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

باستانگرایی در دوره پهلوی

4-1- مفهوم ملی گرایی
هر چند میتوان ریشههای مفهوم ملیگرایی را پیش از انقلاب فرانسه در انگلستان، اوایل قرن هجدهم میلادی و در قالب صفت Nationist مشاهده کرد، اما عمدتاً پس از انقلاب کبیر 1789م فرانسه ظاهر شد و در واقع پیامدی بود از طرح و برجسته شدن مفهوم ملت در طول انقلاب به ویژه از سوی ژاکوبنها که با استفاده از این تمامیت انتزاعی و به زعم برخی، اسطورهای بود حاکمیت ترور خشونت بار غیر عقلانی خود را توجیه میکردند. شاید اگر درجهی انتزاعی بودن مفهوم ملت نبود، ژاکوبنها هرگز نمیتوانستند تا به این حد در اعمال خشونت پیش روند و هر کسی را از هر گروه و طبقه اجتماعی و با هر گونه سابقه سیاسی و انقلابی در صورت تمایل، به تیغ گیوتین بسپارند. در هر صورت از این نقطه آغازین، شکل گرفتن ملیگرایی به مثابه یک احساس و یک گرایش سیاسی بود. ملیگرایی از یک سو نوعی احساس شمرده میشد، احساسی که ممکن بود تبلور سیاسی بلافصلی نیابد و خود را صرفا در نوعی احساس تعلق، نوعی وفاداری و اطاعت مدنی غیر متمرکز و حتی در بسیاری موارد نامحسوس متبلور سازد. این احساس اغلب شکل پیوسته و متداوم نداشت و دارای دوره های اوج گیری و دوره های خاموشی بود و هر چند همواره ممکن بود که مورد استفاده قدرتهای سیاسی قرار گیرد، اما مدیریت آن بسیار مشکل بود و مسیرهای آن بسیار غیر قابل پیشبینی به شمار میآمدند. این احساس همچنین ممکن بود در طیفی گسترده تبلور یابد که در یک سوی آن صرفا با یک احساس تعلق و وفاداری ساده و در سوی دیگرش با نوعی نژاد پرستی و شووینسم افراطی روبرو باشد. در این چارچوب مبحث ملیگرایی به مثابهی احساس را باید در مجموعه مباحث مربوط به شکلگیری هویت شخیصت در هر جامعه خاص و هر دوره زمانی خاص مورد تحلیل قرار داد162.
4-2- مفهوم ناسیو نالیسم
کلمه ملت از قرن سیزدهم به این سو باب شد مشتقی از کلمه ی لاتینی nasci به معنای متولد شدن است و این کلمه به گروهی از مردم اطلاق میشد که بر اساس اصل و نسب یا محل تولد با یکدیگر پیوند داشتند. در کاربرد اولیه آن بر یک نسل از مردم دلالت داشت یا یک گروه نژادی که دارای اهمیت سیاسی نبودند و در اواخر قرن هجدهم میلادی بود که اهمیت سیاسی پیدا کرد. این واژه ابتدا در صنعت چاپ در سال 1789م توسط اکوستن بارئول، کشیش فرانسوی مخالف با ژاکوپن ها که یک گروه تندرو در میان انقلابیون فرانسه در سال های 1790 – 1794م، که از رویسپیر حمایت میکردند، به کار رفت و به تدریج در قرن نوزدهم، ملیگرایی به عنوان یکی از ارکان مهم در انقلابهای که در سال 1848م تمامی اروپا را فرا گرفته بود شامل میشد. از نظر سیاسی ملیگرایی موفقترین آیین شد. این نیز در طول انقلاب فرانسه رشد پیدا کرد. در گذشته کشورها را به طور قلمروها و امیر نشینها یا پادشاهیها میشناختند و هویت سیاسی آنها وفاداری به یک فرمانروا بود و هیچ گونه مفهوم هویت ملی یا میهن دوستی را در برنداشت در سال 1789م انقلابیون فرانسه که علیه لویی شانزدهم قیام کردند این کار را به نام ملت فرانسه انجام دادند و بازتاب آن این بود که صاحبان تاج و تخت باید به صورت شهروندان فرانسه در آیند و هر ملت باید ارباب خودش باشد. حتی بسیاری از کشورها که تحت سلطه فرانسه که در طول جنگهای انقلابی و ناپلئونی 1792 – 1815م خواهان استقلال بودند درس عبرتی از انقلاب فرانسه گرفتند. در ایتالیا و آلمان که برای نخستین بار یک حس آگاهی از هویت ملی به وجود آمد و این حس در زبان تازهای از ملی گرائی که فرانسه به ارث برده بود تجلی یافت و سپس از آنجا به آمریکا راه یافت و در قرن نوزدهم سراسر اروپا در بر گرفت. قرن نوزدهم عصر سازندگی ملت بود163.
4-3-تعریف باستانگرائی
باستانگرایی در عصر پهلوی با دو مقوله دیگر همراه است:
1)دین زدایی و تقویت تمام عواملی که باعث تضعیف دین و مذهب شد و این ضدیت در واقع غالباً متوجه اسلام بود. 2) غربگرایی و تقویت تمام عواملی که نشانههای گرایش به غرب و نیز تجددگرایی اروپایی را شامل میشد. هر یک از مقولات سه گانۀ باستانگرایی، دینزدایی و غربگرایی تا حدود زیادی عامل تقویت دیگری بود اما محور آنها باستانگرایی شد. به عبارت دیگر، در جهت استحکام باستانگرایی و نیز توسعه و نوسازی، هر آنچه مانع دینی بود برداشته شد و هرآنچه جدید و غربی بود به خدمت گرفته و تقویت شد. «معماری ناسیونالیستی» با «معماری ملی گرایانه» یا «باستانگرایی در معماری» اصطلاحی تازه در فرهنگ و اطلاقی جدید در سبکشناسی معماری دورۀ اخیر است که با نظری تحقیقی ریشههای آن را میتوان در اصطلاح جدید «ناسیونالیسم معاصر» که برگرفته از فرهنگ سیاسی معاصر است جست و جو کرد. اما پیش از آنکه به مقوله اصلی، یعنی معماری باستانگرایانه، پرداخته شود لازم است مفاهیم و معانی متعدد ناسیونالیسم توضیح داده شود تا معلوم گردد که کدام ناسیونالیسم معرف دیدگاه سیاسی و دولتمردان این دوره بوده است. ناسیونالیسم و ملی گرایی، هرچند یکی هستند، کما بیش بنا به شرایط زمانی و سیاسی مفاهیم متفاوت دارند. در مورد پدیده ناسیونالیسم بایستی بین دو مقوله «ناسیونالیسم معاصر» و « ناسیونالیسم به عنوان یک پدیده تاریخی» تمایز قائل شد. مقوله اول، قالب و شکل جهانی آن را تعریف میکند و پدیدهای است که به عنوان یک دیدگاه سیاسی نظیر، سوسیالیسم، دموکراسی، کمونیسم و … استنباط میشود. اما در مقوله دوم، ناسیونالیسم چشم انداری وسیعتر و عرصه ای به پهنای تاریخ هر سرزمین دارد.164 این ناسیونالیسم تاریخی تا پیش از مشروطیت نقشی تعیین کننده در وحدت کشور داشت؛ حتی زمانی که مذهب (در دوره صفویان) تعیین کننده نوعی حکومت دینی گردید هیچ گاه نه تنها در تعارض با صفت ملیگرایی در نیامد بلکه از تبعات آن نیز به خوبی استفاده کرد. زبان، مذهب، فرهنگ و حتی عوامل اقلیمی و جغرافیایی همیشه مجموعه ای بودهاند که سیاستهای ناسیونالیستی را رقم زدهاند. اما بدون تردید مهمترین عامل ناسیونالیسم در میان یک ملت، پیشینه تاریخی است. در ایران، تمامی مردم نقاط مختلف زبانها و گویشها و حتی مذاهب خود را با این تاریخ مشترک پیشینۀ واحد پیوند زدهاند.165«ناسیونالیسم در ایران پدیدهای نبود که مانند علوم و فنون به تمامی از غرب به ایران راه یافته باشد، پیش از موضوع ناسیونالیسم (جدید) و فلسفه آن در اروپا، همه عوامل مؤثر آن در ایران وجود داشتند و این عناصری همچون زمین، ملت، نژاد، غرور، زبان، پیشینه قومی و تاریخی و حتی مذهب عناصری بودند که در خود ایران وجود داشت166.» در آغاز قرن بیستم میلادی، ناسیونالیسم نوین که تعریفی جهانی داشت به شکل جدی به صحنه آمد. « ناسیونالیست ایرانی به خوبی از اهمیت آن آگاهی تاریخی اطلاع داشت و میدانست که این پیشینه تاریخی چگونه میتواند احساسات ملیگرایانه را اشاعه دهد. رضا شاه هم در رهگذر اهداف خود از حربه وحدت ملی بهره برداری زیادی کرد»167که یکی از این حربهها سبک معماری باستانگرایانه بود. «بنابرین،اندیشه ناسیونالیستی و ملت گرایی و نیز خود واژه ملت، به مفهوم جدید و متجددانه آن، همچنین بودنش با گذشته را از دست داد و علی رغم پیوندهایی که با آن داشت و متکی بر آن خود را متبلور ساخته بود (شکل نوین ناسیونالیستی) را خلق کرد که دیگر آن ناسیونالیسم تاریخی نبود.168» حال، پدیده ناسیونالیسم معاصر یا نوین تلاشی بود برای جایگزین کردن علایق ملی به جای وابستگیهای قومی و دینی که به طور معمول متضاد با پدیده جهانگرایی شمرده میشد. هر دو اصطلاح از تحولات اروپا در قرون اخیر به وجود آمدهاند و در کشورهای در حال توسعه مترادف یا همراه با نوسازی (ناسیونالیسم نوساز) به کار برده میشوند169. در دوره رضاشاه این پدیده به وضوح نوسازی، توسعه و هویت ملی همگام شد که نشانههای خود را دربسیاری از زمینهها از جمله معماری، باساختن بناهای متعدد، ظاهرساخت. ازطرف دیگر، ناسیونالیسم نوین در کشورهای متجدد غربی یک واحد سیاسی دارای دارای مضمونی کاملا جدید است که هیچ گونه مصداقی در گذشته و تاریخ باستانی ندارد. این گونه وطن پرستی و یا ناسیونالیسم به معنی هر چه بهتر منافع خصوصی آحاد افراد یک ملت است و معنی دوست داشتن وطن به معنی میهن پرستی بدون چشم داشت مادی نیست؛ به تعبیر بهتر، در ناسیونالیسم جامعه غربی البته ارزشهای کهن قومی و ملی نفی نمی شوند اما تعبیر تازهای از آنها داده میشود170. اما چنانچه گفته شد، جایگزینی علایق ملی به جای پیوندهای مذهبی و دینی، مهمترین خصیصه برای نهضت ملیگرایی گشت. در سالهای پایانی سده نوزدهم میلادی، همزمان با تغییرات و تحولات گوناگون در جهان، دنیای سیاسی اسلام دوران افول و انحطاط خود را طی میکرد. امپراطوری عثمانی در حال احتضار بود. آسیای مرکزی در برابر روسیه تسلیم شده بود و خاور دور، هند، اندونزی، فیلیپین نیز همین وضع را داشتند. دیگر افتخار به مجد و عظمت گذشته اسلام اهمیت فکری و فرهنگی خود را از دست داده بود171. این اتفاق، علاوه بر کشورهای مختلف جهان، در منطقه خاورمیانه تبلور خاصی داشت. ناسیونالیسم تحت شرایط نیازهای زمان خاص خود به ثمر رسید و نه بر اساس زمینه های تاریخی. تنها زمینههای تاریخی، یعنی همه عوامل همان ناسیونالیسم تاریخی، به رشد این پدیده جدید کمک کرده آن را بارور ساختند172. این زمینه تاریخی که شامل تمامی آثار، نشانه ها، فرهنگ و تاریخ و تمدن «ایران بزرگ باستان» یعنیParsia میشد، اکنون و در زمان معاصر به کشورهای متعددی تقسیم شده بود که هر کدام خود را وارث سرزمین خود میدانستند و به گذشته پر افتخار خود میبالیدند، بنابراین دستور العمل ناسیونالیستی که غرب برای خاورمیانه نوشته بود برای این کشورها چندان متفاوت نبود. رضاشاه در ایران، آتاتورک در ترکیه، فصیل در عراق، امان الله خان در افغانستان و … نماینده اجرای این نمایش بودند. فرمانهای کمال آتاتورک معروف به «شش پیکان کمالیسم» در ترکیه جدید به اجرا در آمد. آنها عبارت بودند از ملیگرایی، جمهوری خواهی، مردم گرایی، غیر مذهبی بودن حکومت (لائیسته)،اقتصاد دولتی و روحیه انقلابی.173 گذشت زمان نشان داد که مهمترین این فرمانها حکومت لائیک بوده است. تنها سفر رضا شاه به ترکیه و بازدید مفصل و طولانی از آنجا، تأثیرات عمده ای در تغییراتی داشت که رضا شاه یعد از بازگشت به ایران به اجرا در آورد. اما کدام یک از دستورالعملهای تحول ساز او اولویت داشت: برخلاف فرمان لائیک که اصلیترین پیکان آتارتورک بود قویترین پیکان رضا شاه ملیگرایی بود. او بیشترین استفاده را در طی دو دهه از باستانگرایی نمود به گونهای که توانست تمامی جنبههای منفی سلطنتش را در پس این پرده بپوشاند. سیر این ناسیونالیسم افراطی در روند توجه و نگرش به گذشته به جایی رسید که فراتر از تمدن ایران باستان تلقی شد به گونهای که رضا شاه را با شاهنشاهان کیانی و پیشدادی مقایسه کردند174 و در سرود شاهنشاهی نواختند: ز پهلوی شد ملک ایران/ صدره بهتر از عهد باستان.175 به منظور ساختن همین افسانۀ عظمت ایران باستان بود که مشیرالدوله پیرنیا کتاب ایران قدیم و پس از آن کتاب قطور ایران باستان را تألیف کرد و رشید یاسمی، معلم دربار، به ترجمه ایران در زمان ساسانیان اثر کریستین سن پرداخت و چاپ یک سلسله آثار ادبی قدیم و به ویژه چاپ جدید شاهنامه فردوسی بار دیگر احساست باستان ستایانه را تشدید کرد.176 هماهنگ با این فعالیتهای ملی گرایانه، نمادهای دیگر حکومتی نظیر ساختن بناها رو به افزایش نهاد. نامگذاری سازمانها و بناهای تازه تأسیس این دوره نیز حاصل این گرایش است: بانک ملی، کتابخانه ملی، انجمن آثار ملی، اما نامگذاری موزهای به نام ایران باستان برخلاف معمل که میبایست موزه ملی باشد به طور حساب شدهای این تمایل را تشدید نماید. در زبان فارسی واژههای فراوانی وجود دارد که معنای گذشته را میدهند اما از میان تمامی این لغات، انتخاب باستان به معنای بسیار قدیمی، تحقیقاً در برگیرنده دوران پیش از اسلام است و همین موزه در پنجاه سال فعالیت آیندهاش نگه دارنده آثار و اشیاء پیش از سلام

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره اصلاحات ارضی، ایدئولوژی، مدرنیزاسیون، رشد اقتصادی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره میراث فرهنگی، آثار تاریخی، باستان شناسی، بهره بردار