منبع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

دَکَفَه، شَنبه به نَوروز. ساليان سال سپري ميشود، تا يک روز عيد، شنبه باشد.
s?l?n d?k?f? ?anb? be nuroz.
? فلک همه کَسه دَاز34 تُودَه ، اَمَره داره.
روزگار براي همه کس داس انداخت براي ما داس برنج بري.
f?l?k hama k?s? d?z toda amara d?r?.

“دهره يا داس دستة بلند نُماد مرگ است، چرا که مانند مرگ تمام زندگان رامساوي ميکند…داس، نماد فصلدرو است که هربار تکرار ميشود: يعني مرگ وآروزي زندگي دوباره، اين نماد به وضوح دوقطبي است: نشانهي مرگ و خرمن است، اما خرمن به دست نميآيد، مگر پساز بريدن ساقهها، خرمن دانهيي است که محکوم به مرگ شده است. (آلنگربران، 1388: 155-157 )
آنچه که ازاين زبانزدها ميتوان برداشت کرد، نوعي وجود شانس است. در فراز و نشيب زندگي، آدمي هميشه از حوادثي که براي او اتفاق ميافتد، به نوعي امتناع ميورزد و از مفاهيم چون شانس، اتفاق ، بخت، تصادف استفاده ميکند.
“هرچه اطلاعات ما در مورد شئي به خصوصي کمتر باشد. رفتار و بازتاب آن شئي شانسيتراست. بايد همواره معلومات و دانش خود را نسبت به محيط افزايش دهيم تا از مداخله شانس در تعيين نتيجه رويدادها بکاهيم. ديد غيرعلمي و عوامانهاي که اکثر مردم از شانس دارند، اين عامل را به صورت کلمه عادي و غيرقابل توجهيجلوه گر ساخته است.”(استريژين،1355: 10)
در طول زندگي شانس و تقدير هميشه قرين زندگي بشر بوده است به گونهاي که ميپنداري آدمي در جايي ساکت و مبهوت ايستاده است و انتظار آن را دارد که کسي يا چيزي همه حرکات او را رقم بزند، ميپنداري زندگي نمايشنامهاي است که به صورت مکتوب در اختيار انسانها قرار گرفته است و آنها، به سان بازيگراني هستند که بايد آنچه را برايشان نوشته شده است به نمايش بگذارند و از خود هيچگونه اختياري ندارند.
– هرچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم خواه از خَمر بهشت است و گر از باده مست
(ديوان حافظ)
? کرکر، نُوکون، ايمرو مَرَ، فَردَا تَرَه. هِرهِر نخند، امروز براي من است فردا براي توست؟
kar kar nukon imro m?r fard? t?r?.

عنصري که بيش از همه در اين زبانزد به چشم ميخورد، موزون و موسيقايي بودن اين زبانزد است. چرا که عوام هرچيزي قافيه و موسيقي داشته باشد، پذيرش و مقبوليت آن زبانزد را در نزد شنونده سهلالوصولتر و راحتتر ميکند به گونهاي که به آن مشروعيت ميبخشند و در يادها ميسپارند.
آنچه که در اين زبانزد نهفته است هر عملي عکس العملي دارد، هر چيزي تاريخ مصرفي دارد بلاخره روزي به آخر خط نزديک خواهد شد. اين زبانزد به ما ميآموزد که به هيچ چيز مغرور نشويم و به آن دل نبنديم. ديگران را به ديده حقارت و تمسخر ننگريم.

? خُودا سَر گردان بوکُودَيه، خلق نوتونَه چَارَه بَکُني.
خدا کسي را سرگردان کرده باشد، خلق نميتواند چاره کند.
xud? s?r gard?n bu kod?y? x?lq nutun? ??r? bekoni.

گاهي اوقات زبانزدها از يک عقيده و ايمان خاصي سرچشمه ميگيرد، شخص براي اين که بتواند ناهنجارهاي دروني خود را ترميم نمايد وخود را از آلام دروني که بدان گرفتار شده است برهاند، به ناچار سراغ دست آويزي ميگردد تا به نوعي خود را از آن ناهنجاري وارهاند، اين ناهنجارهاي دروني به طرق مختلف مانند حسادت، ناتواني، خود برتربيني و … در شخص هويدا ميگردد، در اين راستا بعضي از افراد هستند که ناهنجار را به مرور زمان بر اثر کسب علم و دانش و تکرار به هنجار تبديل ميکنند و گروهي هستند که قدرت و توانايي تغيير و دگرگوني را در خود نميبينند و در آن ناهنجاري به سر مي برند. به نظر من اين تيپ از شخصيتها در پيش خود چنين ميانگارند که کس ديگري، دست طبيعت، دست روزگار و قضا و قدر سرنوشت و تقدير و … و حتي خداوند را مسبّب اين کارها ميدانند در حالي که اين خود شخص است، که در ضمير ناخودآگاه خود به چنين تجزيه و تحليلي دست مييابد.
چنانچه بخواهيم اين زبانزد را از ديدگاه مذهبي و قرآني بررسي کنيم در بعضي از قصههاييکه در قرآن نقل شده است اين چنين بر ميآيد که چنانچه خداوند بخواهد قومي را نابود سازد خلق را توان مقابله با آن نيست. داستان حضرت لوط(ع) هنگامي که قوم لوط غرق در معصيت بودند شيطان در دلهاي آنان نفوذ کرد و پيروي از شهوات را بر آنان چيره کرد. خداوند به لوط وحي کرد که آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتکاب به آن گناهان باز دارد، ولي گوش آنان از شنيدن سخن لوط عاجز و قلبهايشان در حجاب شهوات اسير بود اين قوم تا آنجا پيش رفتند که لوط و پيروان او را تهديد به اخراج از شهر نمودند.
لوط (ع) هرچقدر به آنان پند و اندرز مي داد گوش نميدادند در نهايت لوط(ع) از پروردگار درخواست کمککرد و خداوند نيز عذاب خود را بر آن قوم نازل کرد و تمامياهل آن شهر من جمله همسر لوط از بينرفتند، و ساير داستان ديگر که در قرآن آمده است حکايت از آن دارد چنانچه خداوند بخواهد و اراده کند پس، ميشود.

4-5-5 زبانزدهاي با رويکرد شانش
? آدم که بد باري ، آدَمَه زناي ، آدَمَه گا: آبرار
آدم که بدشانسي بياورد، زنش هم به او ميگويد “دادش”
?d?m k? bad bari, ?d?ma zen?y, ?d?ma ga, aber?r.

– اين زبانزد از نظر زيبا شناختي نوعي طنز را نيز با خود به همراه دارد، بدين صورت وقتي که بد بياري و رويدادهاي ناگوار به صورت پي در پي و بدنيال هم بيايند، در شخص نوعي ناتواني ودرماندگي ايجاد ميکند، به طوري که از ظواهر شخص، کلافکي و به آخر خط رسيدن متظاهر ميگردد و دراين اثناي، نزديکترين کس، که زن آدمي باشد به آدم لقب آقا داداش ميدهد.

? تا عَروس بُبوُيم، شَو اَمَرهَ رُوزَا بُو. همينکه عروس شديم شب براي ما کوتاه شد.
ta arus bobuym ?o amar? roz?bo.

– اين زبانزد اشاره به يک قصهواره دارد، قصه و داستاني که ساليان سال براي همة نو عروسان اتفاق ميافتد و آن آرزوي رسيدن به وصال است. اين زبانزد با اشاره به يک سنّت ديرينه و ملموس که براي همه انسانها در تمام ادوار قابل لمس است و آن را به عينه ديدن، اين نتيجه را در بر دارد که وقتي که نوبت و زمان ما فرا رسيد که از اين مواهب بهره مند گرديم، از شانس بد ما قضيه طوري ديگر رغم مي خورد.
– اين زبانزد را از ديدگاه حکمت نيز ميتوان بررسيکرد، چرا که گاهيحکمت الهي، درامري دخيل ميگردد. و انسان آن طوري که فکر مي کند که بايد بشود جور ديگر شکل ميگيرد و به همين دليل است که در احاديث و روايات ائمه و معصومين آمده است در دعاها از خدا بخواهيد که آنچه خير و صلاح من است بر من ارزاني دارد، چرا که آدمي از عاقبت کاري با خبر نميباشند همچنانکه در قرآن کريم آمده است.
– “عَسَي اَن تَکرَهوا شَييً و هُوَ خيرٌ لَکُم و عَسَي اَن تحبّواُ شَييً و هُوَ شّرٌ لَکُم35.”(بقره/216)
? آسمون گرا خوردَه، امي سر فور گور دَسه. آسمان گشت و گشت بر سرِ ما خراب شد.
?s?mon g?r? xurd? ami s?r fogurd?s?.

آنچه که اين زبانزد ميخواهد بيان نمايد، بخت و شانس است که در نزد مردمان اوليه و ابتدايي داراي جوهري جسماني و مستقل ميباشد، سخن ميگويد، حرکت ميکند، به خواب ميرود و بيدار ميشود.”انسان به دنبال مقصود خود، تدبير وتلاش فراوان ميکند، امّا حادثهاي اورا متوقف ميگرداند. عدهاي اين حادثه را برآيند شانس و حتي سرنوشت دانستهاند. انسانهاي مِهر طلب که عادت دارند در ناگواري ها و حوادث دشوار به ديگران (مثلاً تيپ “برتري طلب”) تکيه کنند، به تيپ “عزلت طلب” نزديکترند و به آساني پناه ميبرند به قدرت سرنوشت … واي بسا خودي آسماني براي خويش ميتراشد تا در سايهاش بتواند جدا از مردم زندگيکند.(تسليمي،1381: 127)

? فَلان کَس خُوريس ، مُور غَانَه کُونَيا. خروس فلاني هم تخم ميگذارد .
fol?n k?s? xuris morq??n? konay?.

از دير باز نمادها و رمزها ذهن بشر ابتدائي را به خود مشغول کرده بود. اين نمادها با زندگي آدميان سرشته گرديد؛ چرا که با آنان خوي گرفته بود وجز وي از زندگيشان شده بود. يکي ازاين نمادهايي که بدان اشاره ميگردد خروس است.
” خروس نشانة غروراست، و اين نشانه را در رفتار و منش اين حيوان به خوبي ميتوان ديد خروس در سراسر جهان نمادي خورشيدي است، زيرا بانگ خروس طلوع خورشيد را بشارت ميدهدازآنجا که خروس پيدايش خورشيد را اعلام، پس دردفع اثرات مشئوم شب هم مؤثر است، و اگر تصوير خروس بر سر در ِخانهيي ترسيم اثرات شُوم را از آن خانه دور ميراند، درآيين بودايي تبت، خروس گاهي نمادي استثنائاً بد يُمن است. دراسلام خروس، درمقايسه با ديگرحيوانات از احترامي بي بديل برخوردار است.(آلنگر بران،1388 :90-95 )
– اين زبانزد نوعيتمسخر در خود نهفته دارد، چيزي که انجام آن غيرممکن است. و نوعي شانس و اقبال نيز ميتوان ازاين زبانزد برداشتکرد. شخصبه دليل شانس و اقبال زيادي که دارد هرچه را دست بزند، طلا ميگردد.

4-5-6 زبانزدهاي با رويکرد جبرناتوراليستي
? هرجا نازُوک تَرَه ، هُويه وُرسُفه. هرجا نازکتر است آنجا پاره ميشود.
har j? n?zuk t?ra hoy? vorsofa.

آنچه که اين زبانزد بيان ميکند اين است که هرکسي که ناتوانتر است انگار بخت و اقبال شوم در انتظاراوست و ميخواهد او را از پاي در آورد و تقدير وي اين چنينرقمخورده است که در دنيا هيچ وقت رنگ خوشبختي را نخواهد ديد. ميپنداري که دامي نامرئي براي وي پهن کرده اند، و منتظرند که اين انسان بخت برگشته را به کام خود فرو برد، چراکه در ازل بخت وي خفته بود.

? دَارپا، بَه دَار، نَمانه . آخرين ميوه بر روي شاخه درخت نميماند .
d?rp? b? d?r n?m?n? .

دارپا : دارپاينده، صفت فاعلي مرکب و مرخم. نگهبان درخت است. اين زبانزد بيشتر درخانوادههايي که دخترشان زود شوهرميکنند، کاربرد دارد. هم چنين هرچيزي که آدمي تصورکند فصل، زمان، تاريخ وغيره دارد و چنانچه زمانش سپري شود از بين ميرود.
– نوعي بيان واقعيت است که همه بايد آن را بپذيرند.
– نوعي رگههاي تفکرجبرگراييدر اين زبانزد مشهود است.
– نوعي تقديررا نشان ميدهد، يعني به هرحال دختر شوهر ميکند.

4-5-7 نتيجه گيري
در زبانزدها جبر وتقديري که بيش از همه خودنمايي ميکند جنبة سنتيآن استکه خود بازتاب انديشههاي مذهبي آنان است، اما در ناخودآگاه مردم گاهي ديده ميشود که به اين گونه ازتقدير توجه ندارند و به يک اتفاق نيز نظر دارند.
شايد آنان نميخواهند همة کارهاي زشت به خداوند نسبت دهند، چراکه بيشتراين زبانزدها سرنوشت بد را بازتاب دادهاند. اما سرنوشت ناتوراليستي وطبيعي که در اين زبانزدها خودنمايي ميکند بسياري ازآنها در زبانزدهاي اخلاقي شخصيّتي نيز ديده ميشود. و بسياري از آنها ميتوانند در اينجا نيز وارد شوند ، اما اين زبانزدها در دو فصل شخصيت و اخلاق آمدهاند.

4-6 زبانزدهاي اقتصادي
4-6-1 مقدمه
دراين فصل به ترتيب اهميت و تعداد زبانزدها، عنوانها و زير مجموعههايي چون کار و تلاش ، اقتصاد بومي و حساب و کتاب (برنامه ريزي) را پيشنهاد ميکنيم. هرجا که سخن از اقتصاد و کارو تلاش به ميان ميآيد، در برابر آن با ستمهاي اجتماعي نيز روبرو ميشويم. نمونههاي اين زبانزد، کارکردن از خر و خوردن از يابو در زبانزدهاي لشت نشاء نيز ديده ميشود.
اين درون مايه حتي در زبانزدهايي که در زيرعنوان محصولات بومي آمدهاست نيز مشاهده ميشود. کار و تلاش رکن اساسي جامعههاي روستايي ايران از جمله لشتنشاست. با توجه به اينکه محصولات بومي اين ناحيه به سختي به دست ميآيد، کشاورزي برنج و نوغان و غيره با رنج و آه مردم به بار

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قضا و قدر، ساختار زبان، انتخاب سرنوشت Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ادبیات داستانی، سینمای معناگرا، داستان پادشاه و کنیزک