منبع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

ازديرباز همان طوري که به زندگي خود ادامه ميداد، با رخدادهاي مختلفي مواجه ميگرديد وتصّور ميکرد که بعضي از اين عناصر طبيعي مثل، رعدوبرق، ماه و خورشيد، ستارگان، درخت، سنگ، وهرچيزجاندار و بيجان به نوعي در زندگي وي نقش دارند. اينانديشه وباور کم کم به مرو زمان بروز وظهور نمود ومورد تقدّس واقع گرديد، واز نسلي به نسل بعد منتقل شد. يکي ازآن موارد ميتواند پديده رنگين کمان باشد.
“رنگين کمان راه ميانجي ميان زمين وآسمان است. پلي است که به کمک خدايان وپهلوانان ميان جهان ديگر و جهان ما کشيده شده است. اين کاربرد کما بيش همه جايي، و به عبارت ديگر درتمام فرهنگهاي غيراروپايي گواهي شده است….به طور کلي رنگين کمان نماد ارتباط ميان آسمان و زمين است. ونماد ارتباط خدايان و انسانها: رنگين کمان زبان خداوندي است ….درعرفان اسلامي براي رنگين کمان ، هفت رنگ قايلاند ونه پنج رنگ، وآن را نشانة تصوير صفات الهي ميدانند که درکائنات منعکس شده است. “(آلن گربران، 1388: 358-360)
– البته در اين زبانزد نوعي علاقه به زمينههاي مذهبي نيز ديده ميشود.
باورها را از نظر ساختاري مي توان به دو دسته تقسيم کرد: 1- فايدهمند 2- اعتقادي
اعتقادي خود به دو بخش تقسيم مي شود: 1- باورهاي ديني 2- باورهاي خرافي
اين زبانزد اشاره به ارزشهاي مذهبي دارد يک نوع باور خرافي نيز محسوب ميگردد. در واقع از زبانزدهاي نادري است که در آنِ واحد به هر دو جنبه باورهاي اعتقادي اشاره دارد.
? کَشکَرت بُوخُني گَدَه ، مِهمان اَمارَا. ميگويند اگر زاغک بخواند، مهمان در راه است.
kaskarat buxoni gad? mehm?n ?mar?.
? هيزار پَئاکَ پاي بُو شمارييا ، گَدهَ آدم گاز کالَهيَ.
ميگويند اگر پاي هزارپا را بشماري، دندان آدم ميريزد.
hiz?r pa:ka p?y? bo?m?ri ya gada ad?ma g?z kalay?.
? هرجا پيلهِ دارَه گيلکانَه مَزاره. هرجايي که درخت بزرگي هست ، قبرستان گيلکهاست.
har j? pile d?r? gil?k?n? m?z?r?.

– اين زبانزد در شرق گيلان بدين صورت رايج است:
” گيلون هرجا آزاره، گيلکون مزاره” در گيلان هرجا که درختآزاد باشد، مزار گيلکان است.
– آنچه که در اين زبانزد بيشتر قابل تأمل است، بحث درخت، درخت بزرگ يا درخت آزاد است، درخت آزاد از درختان خاص و مقدس در گيلان است که سمبل آرامش و ثبات است.
“درخت در کهنترين تصويرش بنا به توصيفي که ازآن دراساطيراوليه شده، درخت کيهانيغول پيکريست که رمز کيهاني وآفرينشکيهانياست. رمز محورکيهان که زمين را به آسمان ميپيوندد، تقريباً در هم? مکانهاي قدسي يافت ميشود….” (دوبوکور، 1387: 12)
درخت دراين کتاب به اسماء مختلف آمده است مانند: درختزندگي، درخت مرگ، درخت باژگون، درخت بنسايي، درخت قدرت، درخت نقّاشان، درخت بومشناسان، وغيره “هردرخت رمز جامع? زندگان ونمايشگر ولادت و رشد وبالنگي و تکامل پيوست? خانواده و جامعه وقوم وملت است… هردرخت به حسب تقديرخاصيکه در دانهاش مستتراست، فرديّت ويژه خود را داراست. رشدش درطول وگسترش درعمق وانشعابش به صورت شاخههايي که ازتن? درخت جدا ميشود و شکفتگيش، همه به مثاب? الگوي نمونه کردار و رفتارآدمي- جلوهگر ميگردد.” (همان.25،27)
درواقع درخت با قائميت يا عموديت (vreticalate) مرتبط است و نوعي فلسفه و حکمت متعالي را تداعيميکند. ريشههاي درخت، صرف ناخودآگاهي و شاخه هايش، تمثيل استعلايي است. تنة راست درخت تصوير صعود است. درخت راست نيرويي است که زندگاني خاکي را به آسمان ميبرد. بنابراين اين خود نوعي تمثيل عمود گرايي است که هميشه رو به سوي بالا دارد و احساس رويايي و مافوق واقع را در ذهن تداعي ميکند.
در مناطق گيلان به ويژة مناطق شرق و غرب و علي الخصوص در منطقة لشت نشاء اين گونه درخت زياد وجود دارد، و از چوب آن براي درست کردن پنجره(آبشکاه)، در، دسته گرواز، بيل، داس و مخصوصاً گهواره کودک (گارَه) و … استفاده ميکردند، شايد يکي از دلايل نامگذاري اين درخت که سمبل آرامش است همين است که کودک در عنفوان کودکيدر آن آرام ميگيرد.
“درخت وسيلهاي براي نزديکي به آسمان و به خداوند بزرگ است. موسي براي دريافت لوح مقدس از کوه سينا بالا رفت. نردبان حضرت يعقوب ، نردباني نوراني که به آسمان معنويت رهنمون است، نيز از همين مقوله است.(پيربايار، 1376: 263)
بنابراين هر درخت بزرگ و غير منتظرهاي مانند آزاد دار، نزد مردم گيلان جايگاه خاصي دارد و به عنوان چيز مقدس پرستش ميشود. عليالخصوص اگر کسي پارچهاي يا شالي به آن درخت ببندد، بلافاصله جنبه الوهيت آن دو چندان ميشود.
“اين پرستش درخت از جهتي ريشه در اسطورة اصل انسان دارد که به گياه باز ميگردد. در گيلان مقدسترين درخت “آزاددار” است که در کنار مقبرههاي امامزادگان به وفور ديده ميشود. اين درخت از توتمهاي گيلانيهاست. درخت نشانة زنانگي و باروري است و از دلايل تقدس درخت همين نشانه است چرا که در اديان و اساطير ازدياد نسلاز مناسک مذهبياست.(تسليمي،1381: 39)

4-4-5 زبانزدهاي خرافي بارويکرد باورهاي مذهبي
? ايَنه جَد تونَده . جدش تند است .
ina j?d tund?.

اين زبانزد از نظرساختاري جزو باورهاي ديني واعتقادات مذهبي محسوب ميگردد.

4-4-6 زبانزدهاي خرافي بارويکرد باورهاي خرافي
? اگه شُو آينه مِن نيگا بوکوني، گَدَه آدمَ عمر کوتاه باياَ.
ميگويند اگر شب درون آينه نگاه بکند، که عمر آدم کوتاه ميشود.
ag? ?o ?yen? me:n nig? bukuni g?da ?d?ma omr kot? baya.
? اگه کفش فَگَر دَسَه بَکَفي، گَدَه، اُونَ پوشتَ سَر حَرف زَارَدا.
ميگويند اگر کفش وارو بيافتد، پشت سر آن (صاحبش) حرف ميزنند.
ag? k?f? f?g?r d?s? b?k?fi g?d? , on? pu?t? s?r harf z?rd?.
? اگه گلمالَد، اينَفَر خُونِه فيوييا ، گَدَه دعوا بَايَا.
ميگويند اگر فلفل در خانه کسي ريخته شود دعوا پيش ميآيد.
ag? galm?l?d infara xune fiviy? g?da dav? baya .
? اَگَه زُومُورَ، واروُ بَمَنييَا ، گَدَه صابخونِه، ميرَيا.
ميگويند اگر جارو وارونه بماند، صاحبخانه ميميرد.
ag? zomur? , v?ro b?m?ni y? gad? s?bxun? miraya.
? شَئَال اگه شو اُيه بُوکُوني ، فَردا آفتوُ بَه.
ميگويند شغال اگر شب زوزه بکشد ، فردا آفتاب است.
?a?l ag? ?u? oy? bukoni frd? ?fto ba.

– اين زبانزدها به دليل اين که هيچ گونه از جنبههاي علمي، ديني، منطقي ندارند و صرفاً براي اين که شخص فقط بخواهد چيزي را گفته باشد، در جامعه ظهور پيدا کرده است و جزو باورهاي خرافي محسوب ميگردد.
” بسامد باورهاي خرافي نشان ميدهد که انسانهاي گذشته به علت عدم توانايي در تجزيه و تحليل مطالب علمي، اجتماعي، و … موجد مجموعهاي از عقايد باطل و بي اساس شدهاند که به کلي خلاف منطق و واقعيات است. پندارهاي نادرستي که پهنة زندگي انسانهاي گذشته را در بر گرفته است و ميتواند جلوهگاه زندگي مردم آن سامان را در آن دوره به خصوص نشان دهد. بعضي معتقدند که خرافه پرستي از خواص روحي بشر است حتي با پيشرفت علم هم از بين نميرود و جاي خرافات کهنه را خرافات تازهتر ميگيرند. يا دورانهاي جديد خرافاتي جديد به همراه دارد. در هر صورت ظهور خرافات نتيجه عدم گسترش فرهنگ است.”(پورافکاري،1354: 106)

4-4-7 نتيجهگيري
انسانها از ديرباز با باورها، و ايمان مذهبي و غير مذهبي و خرافي به زندگيخود معنا ميبخشيدهاند. براي آنان تفاوتي ندارد که اين باورها درست يا نادرست و منطقي يا غيرمنطقي و مفيد يا نامفيد باشد. آنها تنها به باورها گرايش دارند، اما اين گرايشها معمولًا بي فايدهاند حتي آنهايي که داراي نشانةهاي ديني است، فايدهاي را ارائه نميدهند. اين که حضرت فاطمه(س) به خانة مادرش ميرود چه نتيجهاي دارد؟ اما برخياز اين باورها جنبههاي مفيد و عملي و علمي دارد. براي مثال، شبها درخت گردو اکسيد کربن پس ميدهد، و زير آن خوابيدن مناسب نيست، و يا خوردن آب استفاده شدة ديگران ممکن است بيماري کسي را به کسي ديگر سرايت دهد.

4-5 زبانزدهايتقديروسرنوشت
4-5-1مقدمه
در فصل حاضر تقدير و سرنوشت را به ترتيب به سه بخش تقدير سنتي، شانس، وجبرناتوراليستي بخش بندي ميکنيم. منظور از تقدير سنتي همان انديشه کلاميون اسلامي است، که بيش وکم همة هستي و افعال آدمي را خواست ومشيّت الهي ميدانند و انسان تنها آنچه را که درلوح محفوظ نوشته شدهاست، عملي ميکند.
اما برخي از زبانزدها خبر ازخواست خداوند نميدهد و بيشتر بهيک اتّفاق اشاره ميکند ومردم بسيار به اين امر يعني شانس توجه دارند. شانس و تقدير بينا نيست، بلکه تقديري کوراست که لزوماً عمدي و از جانب شخصآگاه نيست. جبرناتوراليستي نيز زمينةهاي مادي و علت ومعلولي دارد واشارهاي به علتهاي غيرمادي ندارد.

4-5-2 بررسي و ارزيابي زبانزدهاي تقدير و سرنوشت
واژة تقدير از ماده قَدَر و مصدر “قدرت” گرفته شده است. تقدير در لغت به معني اندازه گرفتن “قَدر به سکون و دال و حرکت آن، اندازه کردة خدا بر بنده از حکم و در نزد متکلمان محدود ساختن هر مخلوق به حد خود ميباشد و آن را قدر هم نامند.” (دهخدا)
در قرآن کريم نيز آياتي با اين مضمون آمده است.
“اِنَّ اللهَ لاَ يُغيّرُ ما بِقومٍ حتي يُغَيّروا ما بانفسهم32” (الرعد/11)
“واَن لَيس لِلانسان اِلّا ماسَعي33” (نجم/39)
در بحث تقدير و سرنوشت به نظرميرسد که اين دو واژه در زبان و ادبيات ما از مهجوريت خاصي برخوردارند، و هر شخص يا جامعهاي گناه ناتوانيهاي خود را به گردن آنها مياندازند، تا بدين واسطة خود را مبّرا جلوه دهند.
اصولاً انسانها به مقدّرات به ظاهر منفي گرايش دارند، تا مقدرّات مثبت، و اين امر در ادبيات ما اعم از منثور و منظوم ريشه دوانيده است، و از همين طريق نيز به عنوان يک عنصر تأثيرگذار بر روح جوامع تأثيرات خود را بجا گذاشته است. اما براي اين که بتوانيم آثار منفي اين تأثيرگذاري را از بين ببريم، چارهاي جز کمک گرفتن از همين ادبيات و ساير ابزارهاي جديد فرهنگي را نداريم.
يکي از مهمترين عوامل اصلي گسترش انديشة تقديرگرايي در طول تاريخ بشري ميتوانيم حکّام و صاحبان قدرت و زر زور را نام ببريم، اين حاکمان براي اين که حاکميتشان تداوم داشته باشد و عامة مردم حکومت آنان را زيرسوال نبرند، در رواج چنين انديشههايي بسيار کوشيدند و در اين راستا، تنها عاملِ رسيدن به قدرت را تقدير و سرنوشت ايزدتعالي شمردهاند.
همچنين عامل اساسي ديگري که همواره انسانها به دنبال آن بودند تا کاستيهاي خودشان را بدو نسبت دهند، هيچ عاملي بهتر از تقدير و جبر نيافتند، و اين طور بود که بشر به دليل عدم آگاهي و شناخت کافي بدنبال بهانهاي بود تا تقصير و کوتاهي خويش را به گردن آن بيندازد.
در ادبيات و متون و نظم نثر لفظ تقدير در مفهوم سرنوشت زياد بکار برده شده است، از قبيل قضا و قدر، بخت و اقبال و شانس ، طالع، روزگار، بد و نيک، به ابياتي چند از اين مقوله از شعراي بنام ايران زمين بسنده ميکنيم.
جام مي و خون دل، هريک به کسي دادند در دايرة قسمت اوضاع چنين باشد
(ديوان حافظ، 182)
برآن سرم که ننوشم مي و گنه نکنم اگر موافق تدبير من شود تقدير
(همان مأخذ، 229)
عيبم مکن به رندي و بدنامي اي حکيم اين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم
(همان مأخذ، 671)
اشک من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره گاستون باشلار، ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قضا و قدر، ساختار زبان، انتخاب سرنوشت