منبع پایان نامه ارشد درباره میراث فرهنگی، سیاست فرهنگی، فرهنگ پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

مردم سالار بر عهده دارد؛
3ـ قادر ساختن او به تکامل بخشیدن همه نیروها و استعدادهای ذاتیاش تا از زندگی خوبی بهرهمند شود.5
2-2-2 تأثیر آموزش بر فرهنگ
عادتاً نسل متأخر هر چه را که از راه تعلیم و تربیت به جا میگذارد و یا از طریق مشاهده و معاینه از نسل مقدم خود میگیرد، از همین راهها به نسل بعد از خود منتقل میکند. انتخاب یا طرد عناصر فرهنگی ملی همواره متناسب است با سازگاری آنها با تحولات مادی و معنوی که بنا بر عللی در میان یک ملت رخ میدهد و معمولاً درگیر و دار همین تحولات است که نظام فرهنگی و عناصر آن به کلی یا به نحو انتخابی دستخوش تغییر میگردد و جای خود را به عناصر تازه میدهد که بعضی از آنها بیشتر صورت تبدیل یافتهای از عناصر پیشین هستند. در چنین مرحلهای است که اتخاذ یک روش دقیق برای رهبری جامعه به حفظ میراثهای قابل بقاء و یا همساز کردن و قابل انطباق کردن بعضی از آنها با وضع جدید اجتماعی ضروری مینماید.
این هدف در سیاست فرهنگی ما از طریق آشنا ساختن جامعه ایرانی است به تمدن و فرهنگ ایران تا از این راه در حفظ و توسعه آن بکوشند و از طرفی دیگر آگاهی از فرهنگهای دیگر جهان است برای قبول عناصری از آن که در بهبود زندگانی مؤثر هستند و او را به کمال معنوی بیشتری هدایت خواهند نمود، تا فرهنگ ملی خود را کاملاً درک کنند و بدان قابلیت انطباق بیشتری با تحولات و ترقیات اجتماعی و اقتصادی آینده ببخشند و با توجه به همین هدف است که اصول چهارگانه سیاست فرهنگی ایران به صورت ذیل معلوم گردیده است:
1ـ فرهنگ برای همه؛ 2ـ توجه به میراث فرهنگی؛ 3ـ فراهم آوردن بیشترین امکانات برای ابداع و نوآوری فکری و هنری؛ 4ـ شناساندن فرهنگ ایرانیان به جهانیان و آگاهی از مظاهر و فرهنگهای دیگر جهان.
با در نظر داشتن این اصول چهارگانه، سیاست فرهنگی ایران به چهار نکته اساسی ذیل توجه خواهد داشت:
ـ اول: سعی در اینکه بهرهمندی از فرهنگ ایران از انحصار گروهی خاص بیرون آید و در دسترس همه افراد ملت قرار گیرد؛
دوم: ارزیابی مجدد میراثهای فرهنگی و بازیافتن عناصر زنده و دوام پذیری آن برای نگاهداری در جامعه تحول یافته ایران امروز و فردا؛
ـ سوم: کوشش در پرورش و رشد نیروی ابداع در طبقه جوان برای آنکه بتوانند سبب و محرک نهضتهای جدید فرهنگی و هنری، البته با در نظر داشتن جوانب کمال در آنها باشند و از این راه به غنای فرهنگ ملی ما کمک کنند؛
ـ چهارم: سعی در بسط روابط فرهنگی ایران با جهانیان تا از این راه تعالی فرهنگ ما و فرهنگهای دیگر آسانتر صورت پذیرد، فرهنگ ایران بهتر شناسانده شود و آشنایی ایرانیان، با تحولات اساسی جهان در زمینههای فکری و ادبی و هنری و همچنین در شیوههای بدیع و تازه زندگانی بهتر امکان یابد.6

2-2-3 تأثیر فرهنگ بر جامعه
از آنجائیکه فرهنگ حیات جامعه است و همه ابعاد زندگانی اجتماعی را در بر گرفته و مدار اصلی آن مردم هستند، بنابراین هدف هر سیاست فرهنگی که به همگانی کردن فرهنگ گرایش دارد و میخواهد فرهنگ اندوزی را در جامعه اعتلا بخشد باید متکی بر میراث فرهنگی (ایدئولوژی و فرهنگ ملی) آن جامعه و مشاهده رفتار جمعی و عنایت به نیازهای مردم در بستر زمان باشد. در ایران تا چندی پیش، فرهنگ هیچگاه جداگانه و به عنوان ارزش خاص (بنام فرهنگ و مثلاً در کنار آموزش) مطرح نبوده است. بلکه در همه جا در خانه، کاشانه و در محل کسب و کار و در مکتب و مدرسه، زندگی همراه با فرهنگ اندوزی بوده است و این خود روش زندگی متأثر از میراث تاریخی ما بوده است.
در دنیایی که اطلاعات، تکنولوژی متنوع مردم متغیر، با کمک شبکههای ارتباط جمعی (بخصوص سیستمهای ماهوارهای جدید که تمامی نقاط کره زمین را زیر پوشش خواهند گرفت) و روابط وسیع بین المللی و استفاده از کلیه امکانات و وسائل اشاعه فرهنگی، زندگی همه ملتها را دستخوش بحرانهای مختلف اجتماعی ساخته است، تنها توسعه و رشد فرهنگی بر پایه میراثهای فرهنگی است که میتواند معارف درونی و بیرونی جامعه را در تقابلی سودمند متعادل و فهم او را از جهان و انسان متکامل سازد، بدون آنکه هویت ملی خود را از دست بدهد و در برهوت دنیای امروز بدون جانپناه بماند.
آنچه امروز به عنوان فرهنگ عرضه میشود یا در جنبه محدودی مخصوص طبقات ممتاز فرهنگی است و دسترسی به آن برای همگان بسیار دشوار و عموماً پر سؤال و بیجواب و یا شبه فرهنگ است و صرفاً تولید و مصرف انبوه فرهنگی و به قصد پر کردن اوقات فراغت (با استفاده از وسائل ارتباط جمعی، تفریحات، ورزش و غیره) و در نتیجه بسیار ضعیف و بیمایه، عقیم و بیثمر، موجب خودفراموشی و در مقابل استیلای فرهنگ بیگانه، درمانده میباشد، اولین و مهمترین گرایش اصلی در سیاست توسعه فرهنگی توجه به مبانی ایدئولوژیک جامعه و دستاوردهای فرهنگ ملی است.
نکته دیگر مهم سیاست فرهنگی، سیاست همگانی کردن فرهنگ و تربیت عمومی جامعه است. این امر نه به معنی آن است که صرفاً به تودههای وسیع مردم امکان دستیابی به آثار فرهنگی داده شود، بلکه عبارت از دادن قدرت و اختیار انتخاب و تصمیم گیری برای فرهنگ پذیری و فرهنگ آموزی به همه مردم است. شرایط و امکاناتی که برای برقراری تماسها و مبادلات فرهنگی فراهم آمده یا خواهد آمد، تنها عده معدودی را در بر نگیرد، بلکه جامعه و فرهنگ را در دو مقوله تفکیک ناپذیر از یکدیگر و دو روی یک سکه بدانیم. هدف از همگانی کردن فرهنگ، از بین بردن نابرابریهای فرهنگی موجود میان طبقات و قشرهای مختلف جامعه و تمرکززدایی است. یعنی وسعت بخشیدن به میزان دسترسی و مشارکت مردم در امور فرهنگی به طریقی که کلیه طبقات اجتماعی، نواحی و گروههای سنی ساکن شهرها و روستاها و غیره را شامل گردد. عوامل فرهنگی، جنبههای زیباییشناسانه است که همواره انسان را به آفرینش آثار بدیع تشویق میکند.
خواستهها، آرمانها و معیارهای زیبایی شناختی انسان ثابت نیست و به همین سبب آفرینش در هنرها ادامه خواهد یافت. گرچه دگرگونی در معیارها و ارزشهای زیبایی شناسانه به این مفهوم نیست که همه الگوها و صورتهای هنری به یک نسبت در حال دگرگونی است بلکه برخی الگوها پایدارتر از سایر الگوها هستند.
سطوح و لایههای گوناگون ارزشهای زیباشناختی عبارتند از:
2-2-3-1 ارزشها و صورتهای پایدار و کهن
تأثیر پدیدههای اصلی فرهنگ و تمدن یک قوم یا ملت، از لحاظ گستره تارخی و جغرافیایی بسیار پایدار و در عین حال پویاست.

2-2-3-2 ارزشها و صورتهای نیمه پایدار یا سبک
گونهای از صورتها، الگوها و بازتاب ارزشهای هنری که از لحاظ تاریخی دورهای میان مدت را در بر میگیرد.
2-2-3-3 ارزشها و صورتهای زودگذر یا مد
مد در پی برخی از انواع دگرگونیها و تبادلات فرهنگی و هنری بین گروهها، قومها و ملتهای گوناگون پدید میآید. که دارای گسترده زمانی کوتاه مدت است و در ارکان هنر یک قوم و ملت تأثیر اساسی و ساختاری ندارد.
جوهر فرهنگ، ارزشها هستند. فرهنگ ساختار زندگی است و تفکر شاخص زندگی است. فرهنگ، آئینی متعلق به عموم مردم جامعه است و تعلق به گروه خاصی ندارد. لیکن نوع این فعالیت در گروههای مختلف، متفاوت است. فرهنگ همواره در حال تغییر است. یکی از عوامل این تغییر، رابطه بین فرهنگهاست که هدف آن تکامل و تعادل فرهنگی است. این نوع انتقال فرهنگی از طریق تماس صورت میپذیرد. روز به روز با تماس فرهنگها، تفاوتهای فرهنگی و تعداد فرهنگها کمتر میشود. ولی اختلافات فرهنگی تا زمانی که گروههای مشخص مردم وجود دارند باقی خواهد ماند.
بنا به سخن کانت فرهنگ پذیری از دو مسیر علم و هنر ممکن میشود و طریقه انتقال فرهنگ در نسلها، از طریق تعلیم و تربیت و از طریق مشاهده و معاینه است.
رابطه فرهنگ و آموزش دارای دو وجه است. وجه اول حالتی است که فرهنگ به نهایت رسیده و به ذهنهای جوانتر منتقل میشود. وجه دوم حالتی است که فرهنگ در مرحلهای از فرآیند توسعه است و ذهنهای جوانتر تربیت میشوند تا هم آن را بپذیرند و هم اصلاحش کنند. بنابراین هدف آموزش فرهنگ عبارت است از انتقال میراث فرهنگی، ارزش سنجی آن و توسعه و پیشرفت میراث فرهنگی. آموزش و یا تعلیم فرآیندی است که طی آن اجتماع میکوشد فرهنگش را به عموم منتقل سازد و یک روند ارتباطی عرضهگرا و یک طرفه میباشد. ترویج، شامل آگاه کردن مردم و آموزش مردم و تغییر رفتار بشر است که روند ارتباطی عرضهگرا و تقاضاگرا میباشد.

2-2-4 وظایف مدرسه در مقابل فرهنگ
تعلیم و تربیت با توجه به فرهنگ جامعه یعنی انتقال میراث فرهنگی، ارزش سنجی آن و توسعه و پیشرفت میراث فرهنگی است. روی این زمینه مدرسه در مقابل فرهنگ سه وظیفه عمده به عهده دارد.
2-2-4-1 فهم میراث فرهنگی
یکی از وظایف مهم مدرسه انتقال میراث فرهنگی به شاگردان است. مدرسه نه تنها در این مورد نقش انتقال دهنده را به عهده دارد بلکه تفسیر و ترجمه فرهنگ جامعه نیز به عهده مدرسه میباشد. مربیان باید به شاگردان در فهم فرهنگ جامعه کمک نمایند و ایشان را راهنمایی کنند تا رفتار، احساس، عقاید و افکار و ایدهآلهایی را که مورد قبول جامعه هستند در خود رشد دهند. ایجاد حس قدردانی در شاگردان نسبت به میراث فرهنگی، نیز از مهمترین وظایف مدرسه میباشد.
معمولاً تغییرات زندگی اجتماعی و تأثیر آن در کلیه شئون زندگی، طبقه جوان و شاگردان مدارس را از میراث فرهنگی دور میسازد و همین امر تضادی بین افکار و نظریات و احساس و عقاید جوانها و سالمندان به وجود میآورد. اختلاف افکار و عقاید، تا اندازهای وحدت جامعه را متزلزل میسازد و ادامه حیات اجتماعی مردم یک جامعه مشکل میشود.
در اینجاست که مدرسه برای جلوگیری از تضاد فکری و عقیدتی و حفظ وحدت جامعه و ادامه زندگی اجتماعی باید به شاگردان و حفظ وحدت جامعه و ادامه زندگی اجتماعی باید به شاگردان کمک کند تا ارزشهای فرهنگی و اجتماعی را بهتر درک نمایند و قدر و اهمیت آنها را بدانند. در این زمینه فیلسوف عالیقدر آمریکایی جان دیویی میگوید: «جامعه مانند حیات بیولوژیکی از طریق انتقال حفظ میشود و این انتقال به وسیله ارتباط عادات، طرز کار، فکر کردن و احساس از طرف افراد مسنتر به افراد جوانتر صورت میگیرد. بدون انتقال ایدهآلها، امیدها، انتظارات، میزانها و عقاید از طرف عدهای که به واسطه طول سن در مقابل زندگی جمعی حالت ضعف و عدم توجه دارند به آنهایی که وارد در این مرحله زندگی اجتماعی میشوند حایت جمعی نمیتواند باقی بماند».
بعضی از مربیان، وظیفه مدرسه را در انتقال میراث فرهنگی به عنوان نقش محافظه کارانه این مؤسسه تربیتی تلقی کردهاند و ایفای این نقش را جهت ایجاد زمینه مشترک فرهنگی در جامعه ضروری میدانند. ولی چنانچه خواهیم دید وظیفه مدرسه تنها انتقال میراث فرهنگی و کمک به شاگردان در درک و فهم آن میراث نیست.
2-2-4-2 ارزش سنجی میراث فرهنگی
وظیفه دوم مدرسه در مقابل فرهنگ جامعه، امتحان و ارزش سنجی میراث فرهنگی است. بدون تردید آنچه از گذشتگان برای ما باقیمانده است باید به وسیله میزان و محک علمی در معرض آزمایش و ارزش سنجی قرار گیرد. روی این زمینه مدرسه باید مهارتها و استعدادهای لازم را برای ارزش سنجی میراث فرهنگی، افکار و عقاید، آداب و رسوم، ایدهآلها و آرزوها، میزانها و سنن اخلاقی و مؤسسات اجتماعی در شاگردان رشد دهد به طور مسلم تمام آنچه از گذشته به ما رسیده است برای زندگی امروز و حتی آینده ما مفید نیست. شرایط زندگی ما با گذشته فرق دارد.
روی این زمینه آداب و رسوم و سنن و افکار و عقاید گذشته قابل تجدید نظر و آزمایش هستند. در اینجاست که شاگرد باید قوه قضاوت صحیح را در خود رشد دهد و امور را به طور علمی مورد انتقال قرار دهد؛ یعنی جنبههای خوب و بد آنها را با میزان علمی مشخص سازد. ضمن ایفای این وظیفه، مدرسه باید به شاگردان کمک کند تا امور اجتماعی، افکار و عقاید، آداب و سنن و مبانی اخلاقی را تحلیل نمایند؛ علل پیدایش آنها را درک کنند؛ شرایطی را که در پیدایش این گونه امور مؤثر بودهاند بررسی نمایند و آنگاه آن شرایط را با وضع حاضر مقایسه کنند، آنچه قابل اجرا و مفید است

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره تاریخ هنر، ساختار سیاسی، کارکرد ارتباطی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره آموزش هنر، میراث فرهنگی، آداب و رسوم