منبع پایان نامه ارشد درباره مشارکت مردم، سلسله مراتب، درآمد سرانه، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

و تکوين يک اجتماع کوچک از گروهي از مردم شهر
3. وابستگي اجتماعي ميان گروهي از مردم. (Thomlison, 1969: 181)
درفرهنگ جغرافياي انساني، محله بعنوان بخشي ازيك ناحيه شهري است كه درآن روابط چهره به چهره حاكم است.محله يك اجتماع محدود شده ازنظر فضايي است كه اغلب افراد غير محلي آن را سريع تر از ساكنانش درك مي كنند.(Johnston & et al, 2001)
در تعريفي ديگر از محله، که با روح ايراني سازگاري بيشتري دارد، محله از تجمع، پيوستگي کم يا زياد، معاشرت نزديک، روابط محکم همسايگي و اتحاد غير رسمي ميان گروهي از مردم به وجود مي آيد که خانواده ها نسبت به محله خود همان احساس خانه مسکوني خود را دارند. (شکويي، 1372: 50_48)
محله يك واحد جغرافيايي شهري است كه آن را نه عوارض و پديده هاي طبيعي بلكه بيشتر قابليت ارايه ي خدمات شهري معين مي نمايد (رهنمايي، 1369 : ( 150.
طرح جامع12 تهران محله را به صورت يك مجتمع زيستي متشكل از 1000 خانوار يا 4تا 5 هزار نفر جمعيت با شعاع دسترسي 500 متر و با وسعتي معادل 75 هكتار تعريف نموده كه ملاك عملي براي تمامي شهرهاي كشور گرديد. (وزارت كشور،1378 ،67).

4-1-2 مديريت محلي:13
سازمان و يا مديريت محلي به لحاظ مفهومي سازه اي سياسي – اداري است که در نتيجه فرآيند توزيع قدرت سياسي به وسيله حکومت مرکزي پديد مي آيد. به عبارتي مديريت محلي فرآيندي است که موجب مي شود تصميم گيري ، اجرا و نظارت درباره امور محلي در چارچوب سياست هاي کلي حکومت مرکزي به نهادها و سازمان هاي مردمي نظير شوراها (شوراياران) ، انجمن ها ، نهادهاي مدني نهادهاي داوري و ريش سفيدي و نيز مقامات و نهادهاي حکومتي محلي نظير فرمانداري ، بخشداري و ادارات دولتي واگذار شود. تقويت و نهادينه کردن مديريت هاي محلي مقتدر و توانمند راهبرد کليدي توسعه ملي است به طوري که در اجلاس جهاني توسعه پايدار 2002 ژوهانسبورگ ، استراتژي رسيدن به توسعه پايدار ملي و هم چنين ريشه کني فقر ، بهره برداري پايدار از منابع آب ، خاک و هوا ، پيشگيري از بلاياي طبيعي و توليد پايدار در سايه اقتدار بخشي و مقتدرسازي مديريت هاي محلي است.
اقتداربخشي ، توانمندسازي و نهادينه کردن مديريت محلي سبب مي گردد مولفه هاي مشارکت ، برابري ، شفافيت ، پاسخگويي ، حاکميت قانون ، وفاق گرايي ، اثر بخشي و کارايي ، تعميق بينش استراتژيک ، پايداري ، امنيت ، مداخله مدني ، تمرکززدايي و در نهايت کاهش هزينه هاي مالي دولت مرکزي اثرات خود را به خوبي در سطح کوچکتر، منطقه شهري نشان مي دهد. در واقع حکمروايي خوب وابسته به توسعه و نهادينه کردن شوراها و مديريت هاي محلي است. ( مجموعه مقالات همايش مديريت محلي و شوراها ، 1387 : 1_3)
منظور از مديريت محله اي اعمال روش ها و سياستهايي که منجر به کاهش تمرکززدايي و واگذاري اختيارات بيشتر به کارگزاران و کنش گران شهري در نواحي و محله هاي شهري است و داراي کارکردهاي مختلف اجتماعي، خدماتي و يا رفاهي، زيربنايي، حقوقي و اقتصادي است( مجموعه گزارشات همايشهاي محله اي شهر تهران، 1388: 248).
مديريت محلي مطلوب با فراهم کردن بسترهاي همکاري و مشارکت بخش خصوصي ، بسيج شهروندان و تاکيد بر ارزش هاي حاکميت قانون و احترام به حقوق انساني مي تواند آهنگ رشد و توسعه اقتصادي را شتاب بخشد.
مديريت محلي مطلوب کمک مي کند تا راهکارهايي براي ريشه کن کردن فقر ، بي عدالتي و ناامني به دست آيد و محيطي فراهم مي سازد که سازمان ها ، شرکت ها ، شهروندان و ساير نهادها در فرآيند مديريت توسعه شهري پايدار احساس مسئوليت و تکليف کنند. ( فدايي ، 1387 : 128 )
حکمروايي خوب در راستاي مديريت محله بيشترين گامها را بر مي دارد. حکمروايي شهري در پي آن است تا نقش دولت را در حد هماهنگ کننده و پاسدار قوانين محدود کند و از دخالت مستقيم آن در تصميم گيري ها، اداره و اجراي امور مربوط به زندگي روزمره مردم بکاهد. از اين رو توجه و تعمق در الگوي ياد شده، کمک زيادي به يافتن ترکيب جديدي از همکاري سه بخش دولت، جامعه مدني و بخش خصوصي در ارئه خدمات عمومي بهتر خواهد نمود. نقش نهادهاي مدني به عنوان مدافع حقوق شهروندي در تقويت مشارکت مردمي به منظور تاثيرگذاري بر سياستگزاريهاي عمومي، نقش بخش خصوصي به عنوان عامل توليد در تقويت سرمايه گذاري ها و رشد توليد ناخالص ملي به منظور افزايش درآمد سرانه و پويايي اقتصاد و بازار و ايجاد رفاه نسبي، و در نهايت نقش دولت به عنوان تسهيل کننده فعاليتهاي عمومي در فراهم سازي محيطي براي توسعه پايدار به منظور ايجاد ثبات و توسعه عدالت اجتماعي در جامعه، از نقشهاي مهم و اساسي هر يک از بخشها در تسهيل حکمراني خوب خواهد بود.(UNDP, 1997) و (رفيعيان و ديگران، 1390: 92)
محله ها عاملي براي مديريت کارآمد شهري، توسعه پايدار، ايجاد تمايز و تشويق انسجام اجتماعي قلمداد مي گردد (مدني پور، 1383: ص 17). برنامه ريزي و مديريتي که از سطح خرد (محله) شروع شود و با مشارکت مردمي همراه شود، موفق تر از برنامه ريزي هاي کلان و از بالا به پايين مي باشد و بايستي در هر گونه برنامه ريزي، به محله به عنوان عنصري پويا در شهر توجه کرد و از نهادهاي مردمي در حل مسائل ياري جست.
مديريت محله اي در محله گرايي و ايجاد هويت مکاني تاثير بسزايي دارد. در نتيجه اين هويت مکاني باعث پيوستگي اجتماعي و پيوستگي اجتماعي مرز محله را مشخص مي کند.
5-1-2 برنامه ريزي محله محور : 14
به دليل ابعاد گسترده و ماهيت مسائل شهري، پيچيدگي آنها دو چندان شده است، لذا حل پايدار آنها نيازمند جامع نگري و توجه به ابعاد و جنبه هاي مختلف مسئله مي باشد. بنابراين تاکيد برنامه ريزي و مديريت شهري، بيش از هر زمان ديگر به سطوح پايين تر و ابعاد ملموس زندگي شهري مي باشد (حاجي پور، 1383: 4). پژوهشها و مطالعات قابل توجهي در يکي دو دهه اخير انجام شده است که به نوعي در سياستگزاري، برنامه ريزي و مديريت شهري، خردترين واحد شهر يعني محله را هدف قرار داده اند. مفهوم برنامه ريزي محله مبنا که بر همين اساس مطرح شده است مبتني بر مهندسي اجتماعي بوده و به جاي نگرش کلان و مقياسهاي ذهني به ابعاد مشخص فضا_ زمان در مقياس محلي و خرد مي پردازد و به جاي پرداختن به توده مکانيکي و غير قابل مديريت کلانشهري به واحدهاي ارگانيکي مشخص يعني محلات شهري مي انديشد. در اين رويکرد نگاه برنامه ريزي و مديريت (از پايين به بالا) مبتني بر توانمندسازي بوده ودر آن بر منابع انساني و سرمايه هاي اجتماعي و مشارکت جمعي ساکنين محلات، در قالب نگرش دارايي_ مبنا تاکيد مي گردد.(Oana, 2003: 3). برنامه ريزي محله محور زير مجموعه مديريت محله اي محسوب مي گردد و يك مداخله ساختمند و برنامه ريزي شده است كه موجب مي شود اجتماعات بر شرايط زندگي ساكن در آن تاثير گذار بوده وكنترل بيشتري بر محيط ساكن خود داشته باشند. توسعه محله اي نيازمند درگيري فعالانه مردمي است كه در موضوع يا مساله اي كه بر زندگي آنها اثر مي گذارد، بتوانند با مشاركت و همكاري همديگر بر آن مشكلات غلبه كرده و يا آنها را تعديل كنند. هدف از برنامه ريزي مردم محور محله اي، بهبود بخشيدن شرايط زندگي اهالي محله به وسيله تشويق ساكنان آن براي كمك به يكديگر و ارائه راه حلي انجام خدمات توسط افراد محله و همكاري با يكديگر است كه در نهايت به بهبود شرايط محله اي منجر مي گردد (صرافي، 1383: 28). اين برنامه ريزي داراي ابعاد بسيار گوناگوني است كه با توجه به اهميت مشاركت مردم در فرايند اين برنامه ريزي، مهمترين آنها نگاه به سرمايه اجتماعي استفاده از سرمايه هاي اجتماعي موجود در محلات شهر ي در جهت بهبود وضعيت محله است.
محله محوري به عنوان يک الگوي غير متمرکز مديريت شهري و يکي از مکانيزم هاي جلب مشارکت مردم به منظور نيل به مديريت کارآمد و توانمند شهري است و نمودي از ديدگاه هاي خردنگر است که جايگزين رويه هاي کلان نگر است (هادي پور، 1388: 97).
در حوزه شهرسازي شايد بتوان جان فريدمن را به عنوان برجسته ترين نظريه پردازي ذکر کرد که ضرورت باز نگري در انديشه برنامه ريزي و چرخش از عرصه ها و سطوح کلان تصميم گيري به جنبه هاي محلي و عرصه هاي زندگي روزمره را مطرح نموده است (حاجي پور، 1383: 5).
فريدمن در تحليل ضرورت بازنگري در تعاريف و وظايف برنامه ريزي شهري، معتقد است ” در مورد فضاي برنامه ريزي بايد فضاي محلي و منطقه اي را بر فضاي ملي و فراملي مقدم دانست. “(فريدمن، 1379: 34)
ويژگيهاي برنامه ريزي محله_محور:
? مردم گرا بوده و شهروندان در کانون توجه آن قرار دارند.
? مشارکت جويانه و پاسخگوست.
? کل نگر بودن و به جاي نگرشهاي بخشي و سازماني، همه جنبه هاي زندگي مردم را مورد ملاحظه قرار مي دهد.
? متکي بر توانها و فرصتهاي موجود بوده و نه لزوماً متکي بر نيازها (ظرفيت سازي)
? استفاده از رويکرد همکاري و تشريک مساعي بين دولت، بخش خصوصي و اجتماعات محله اي
? هر نوع اقدام مداخله اي در اين نگرش با ملاحظه جنبه هاي پايداري (اقتصادي، زيست محيطي، اجتماعي و نهادي) صورت مي گيرد. (موسوي، 1385: 23).
? پويايي و انعطاف پذيري که فعاليت برنامه ريزي را به عنوان يک نگرش فرآيندي و يادگيري مدنظر قرار ميدهد.
محققان و صاحب نظران در نظامهاي مختلف و با گرايشهاي متفاوت، تعابير گوناگوني را در خصوص اهداف اين رويکرد جديد در برنامه ريزي و مديريت شهري ذکر نموده اند. اما در اين ميان، افزايش ظرفيت محله اي، توانمند سازي محله اي، آمادگي محله اي، انباشت سرمايه اجتماعي، مديريت از پايين، مشارکت شهروندي، رويکرد دارائي مبنا و در نهايت دستيابي به توسعه پايدار در ابعاد مختلف، مهمترين و اصلي ترين اهداف اين رويکرد (برنامه ريزي محله – مبنا) بوده است. در همين ارتباط به ابزارهائي اشاره دارد که در چارچوب دستيابي به اهداف برنامه ريزي “آلبرلي ” مي توانند به کار گرفته شوند. به اعتقاد وي ظرفيت سازي و توجه “اجتماعات محله اي ” مبتني بر به مهارتهاي فردي افراد، تأکيد بر حاکميت و نظارت شهروندي، تصميم گيري مبتني بر اجماع، آموزش اجتماعات محلي و برنامه ريزي و طراحي با توجه به اصول زيست منطقه گرائي براي دستيابي به توسعه پايدار از مهمترين آنهاست ((Alberley , 2003 : 3.
6-1-2 تقسيمات محله اي (محله بندي) : 15
يکي از ابزارهاي چيره شدن بر پيچيدگي شهر تقسيمات شهري است که اصالتا همزاد شهر بوده که در هر زمان با نياز ادواري تحول شهر همنواخت شده است (مهندسين مشاور شاران ، 1388: 1). تقسيمات شهري عبارت از تقسيم شهر به سلسله مراتب مديريتي (حوزه، منطقه، ناحيه و محله) جهت ارائه خدمات و اداره امور شهري در محدوده تعيين شده مي‌باشد (شمس الديني، 1390: 12).
براي تأمين محيط زيست مطلوب شهري نياز به تقسيمات كالبدي _ فضايي مناسبي است كه محله در آن ركن اصلي و اساسي و محله بندي بر اساس معيارهاي شهرسازي، مهمترين اقدام آن به شمار آيد تا از اين طريق معيارهاي قابل انطباق محله بندي شهر، معين و بستر لازم براي توسعه ي مديريت شهري فراهم شود. در واقع اساس توزيع و تخصيص كاربريها و تعيين استانداردها و سرانه هاي شهري بر پايه ي تقسيمات فضايي_ كالبدي شهر استوار است. به همين دليل مي توان گفت بسياري از مسايل و مشكلات شهرهاي كشور با مشكلات تقسيمات شهري آن ارتباط دارد (پورمحمدي و ديگران، 1388: 89). حد و مرزهاي قطعي و روشن محله مي تواند به بهبود بخشي و ارتقاي هويت گسترده نيز تاثير مثبت داشته باشد و به ترغيب توسعه و گسترش بر هم کنشهاي کارکردي، اقتصادي و اجتماعي در منطقه منجر شود (محمدزاده، 1385: 44).
2-2 مکاتب:
1-2-2 مکتب ساختارگرايي:16
ساختار گرايي روش تجزيه و تحليلي است در جغرافياي انساني که بر اساس آن پديده هاي مشهود جغرافيايي نتيجه عملکرد نيروهاي منحصر به فرد نمي باشد، بلکه اين پديده هاي جغرافيايي حاصل يک رشته ساز و کارهاي ريشه داري است (حاصل ساختارهاي سياسي و اقتصادي) که در طول زمان بوجود آمده اند و شکل گيري خود را از ساختارهاي پنهان وآشکار اخذ مي نمايند. به طور کلي جغرافياي ساختاري به منزله يک فرايند در جستجوي شناخت کيفيت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره مشارکت مردم، توسعه شهر Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، عدم تمرکز، فرهنگ و سنت، مشارکت مردم