منبع پایان نامه ارشد درباره لیبرالیسم، رفتارگرایی، نظام بین الملل، هنجارسازی

دانلود پایان نامه ارشد

اصلی نظریه سیستمی والتز
والتز با کم‬اهمیت شمردن فرد و دولت به عنوان واحدهای تحلیل سطح تحلیل سیستمی، ساختارهای نظام بین‬المللی را محور اصلی بحث خود قرار می‬دهد. نظریه‬ی سیستمی سیاست بین‬الملل با نیروهایی سر و کار دارد که در سطح بین‬المللی ایفای نقش می‬کنند نه در سطح ملی. در نظریه‬ی سیستمی والتز، واحدها (دولت‬ها) نقش عمده‬ای در تعیین ساختارهای سیستم ندارند و تغییر در سطح واحدها به تغییر در سطح ساختارهای سیستم منجر نمی‬شود، بر عکس، سیستم بین‬المللی و ساختارهای آن بر رفتار دولت‬ها تأثیر می‬گذارند و با قید و بندهایی که بر رفتار دولت‬ها اعمال می‬کنند روابط بین‬المللی را شکل می‬دهند و رفتار دولت‬ها را شبیه به‬هم و یکسان می‬سازند.(احمدی، 1376: 122) ساختار ابتدا با تعامل واحدها شکل می‬گیرد؛ اما بعد از شکل گرفتن رفتار واحدها را تعیین می‬کند. ساختار براساس ترتیب اجزا تعریف می‬شود و تغییر در این ترتیبات می‬تواند به تغییر ساختاری منجر شود و نه در سطح واحدها. ساختار یک امر انتزاعی است و قابل مشاهده نیست.(Waltz, 1979: 80) به عبارت دیگر ساختارها نهادهای سیاسی نیستند بلکه نوع نظم و ترتیبی که بر نهادهای سیاسی یا واحدهای سیاسی حاکم است را ساختار می‬گویند. نوع چینش واحدها ساختارها را شکل می‬دهند و سیستم داخلی را از سیستم بین‬المللی جدا می‬سازند.
از دیدگاه والتز هر ساختار سیاسی سه عنصر اساسی دارد: اصل سازمان دهنده،92 تفکیک کارکردهای واحدها93 و توزیع توانمندی‬ها.94
اصل اول یا اصل سازمان دهنده در نظام داخلی سلسله مراتبی و در نظام بین‬المللی آنارشی است؛ البته آنارشی به معنای فاقد اقتدار مرکزی.(مشیرزاده، 1388: 114).
والتز نظام بین‬الملل را در مقایسه با نظام داخلی دولت‬ها «آشفته» می‬نامد: زیرا براین باور است که بازیگران در نظام بین‬المللی به صورت افقی و در عرض هم قرار دارند. به همین دلیل قوانین نظام بین‬المللی، پشتوانه‬ی اجرایی الزام‬آوری ندارند. دولت‬ها خود را ملزم به اجرای دستورات و قواعد سیستم بین‬المللی نمی‬دانند؛ زیرا هیچ اقتدار مرکزی که آن‬ها را مجبور به اجرای قواعد بکند وجود ندارد.(صWaltz, 1979: 102)
اصل دوم کار ویژه‬ی واحدها یا دولت‬ها است. دولت‬ها از نظر قدرت اگرچه یا یک دیگر متفاوت هستند، اما رفتاری مشابه و یکسان دارند. این رفتار مشابه ناشی از تأثیر و قید و بندهای ناشی از اصل نظم دهنده‬ی سیستم، یعنی آنارشیم است.(احمدی، 1376: 123) در واقع به دلیل این‬که در محیط بین‬الملل هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد هر واحد مجبور است خودش امنیت خودش را تأمین کند. زیرا مرجعی که امنیت اعضایش را تأمین کند وجود ندارد. این تأمین امنیت اعضا توسط خودشان برای آن‬ها امری حیاتی است.(Waltz, 1979: 126) به همین دلیل محیط بین‬الملل محیط «خودیاری» است. والتز از دو مفهوم «جامعه‬پذیری»95 و «رقابت»96 استفاده می‬کند تا علت یکسان بودن رفتار واحدها را نشان دهد. وی می‬گوید ساختارهای سیستم از طریق فرایند جامعه‬پذیری و رقابت به تدریج رفتاری مشابه و یکسان پیدا خواهند کرد، خواه آن واحد ایدئولوژی کمونیسم داشته باشد خواه ایدئولوژی سرمایه‬داری.
اصل سوم توزیع توانمندی‬ها: در نظام بین‬الملل توزیع توانمندی‬ها در میان واحدها عامل تمایز آن‬ها است. این اصل تعیین می‬کند که هر یک از واحدها چه میزان از توانمندی لازم را برای تأمین امنیت برخوردار است.(مشیرزاده، 1388: 114) توزیع توانمندی‬ها یک مفهوم سطح تحلیل سیستمی است.
اگرچه رفتار دولت‬ها با هم یکسان است ولی از نظر توانمندی با هم دیگر متفاوت هستند،(احمدی، 1376: 124) بسته به‬این‬که توزیع توانمندی‬ها در واحدها چگونه باشد نوع سیستم مشخص خواهد شد. اگر توزیع قدرت میان دو کنشگر پرقدرت باشد، نظام دوقطبی است و اگر قدرت‬های بزرگ متعدید وجود داشته باشند، نظام چندقطبی خواهد بود. با توجه به‬این‬که آنارشی یک نظم ثابت است و کارکرد واحدها هم یکسان است، آن‬چه اهمیت دارد همین توزیع قدرت است که تغییر در آن به معنای تغییر در ساختار نظام باشد.(Waltz, 1979: 88-101)
از آن‬جا که این توزیع توانمندی‬ها و تغییر در چگونگی توزیع برای والتز اهمیت دارد، وی به اشکال مختلف نظام‬هایی می‬پردازد که حاصل تغییر در توزیع توانمندی‬ها هستند. از نظر والتز از میان انواع نظام‬ها، ساختار دو قطبی باثبات‬تر است. درحالی‬که به نظر مورگنتا نظام چند قطبی همراه با یک عامل ایجاد توازن باثبات‬تر است.(مشیرزاده، 1388: 116)
والتز با استفاده از نظریه‬ی سیستم‬ها و با تأثیرپذیری از رفتارگرایی نظریه‬ای ارائه می دهد که در آن ضمن تأیید برخی اصول اساسی واقع‬گرایی مورگنتا و تقویت هنجارهای مرسوم آن، برخی از ویژگی‬ها و هنجارهای مرسوم را به چالش می‬کشد و در مقابل آن اقدام به هنجارسازی می‬کند. وی در مقابل واقع‬گرایی که بر سه اصل دولت‬گرایی، بقا و خودیاری تأکید داشت، به محوریت مفهوم سیستم حاکم بر نظام بین‬الملل پایبند است و به‬جای افراد و دولت‬ها بر ساختار نظام بین الملل به عنوان اصل سازمان‬دهنده تأکید دارد؛ هم‬چنین والتز تا حدی وابستگی متقابل بین کشورها را می پذیرد درحالی‬که مورگنتا اسمی از آن نبرده است. والتز سیستم دوقطبی را باثبات‬ترین سیستم می‬داند. والتز نظریه مورگنتا را کاهش‬گرا می‬داند. هم‬چنین والتز با رد روش‬شناسی مطالعات گذشته در مورد سیاست بین الملل نظریه‬ی خود را با روش نظام‬مند، موشکافانه‬تر و ساختاری ارائه می‬دهد. به اعتقاد وی نظریه باید پدیده‬ها را آن‬گونه که هستند مورد مطالعه و تبیین قرار دهد. نظریه باید با واقعیات ارتباط داشته باشد؛ به گونه‬ای که امکان تبیین و پیش‬بینی را فراهم سازد.
براین اساس والتز در شرایط زمانی بعد از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد که روابط بین‬الملل بر اساس روابط دو بلوک قدرت معنا پیدا می‬کرد و در دورانی پدیده‬ی رفتارگرایی وارد عرصه‬ی بین الملل شد و نظریه‬های متعددی درباره‬ی سیاست بین‬الملل ارائه می‬شد، اقدام به ارائه‬ی این نظریه کرد. والتز با تصرف در هنجارهای مرسوم آن نظریه‬ها اقدام به هنجارسازی در قالب این نظریه می‬کند.
همان‬طور که گفته شد والتز در نظریه‬ی خود درباره‬ی انسان هیچ صراحتی ندارد؛ اما آن‬چه از نظریه‬ی وی برداشت می‬شود این است که نگاه وی به انسان مانند سایر واقع‬گراها مادی‬گرایانه است و سرشت انسان را بد می‬داند با این تفاوت که این بد بودن ذات انسان تأثیر زیادی در قدرت طلبی کشورها ندارد، بلکه آن را ناشی از آنارشی بودن ساختار نظام بین‬الملل می‬داند. والتز نظریه‬ی خود را بهترین نظریه برای تحلیل نظام بین‬الملل می‬داند

جمع‬بندی
در بررسی نظریه‬ی واقع‬گرا‬یی و نوع نگاه این نظریه به انسان و تأثیر این نگرش بر دیدگاه آن به نظام بین‬الملل دو متفکر تأثیرگذار و مهم این نظریه یعنی مورگنتا و والتز مورد بررسی قرار گرفت.
از نظر مورگنتا سرشت انسان پایدار و شرور است. مهم‬ترین نمود شرور بودن او در قدرت‬طلبی وی است. با تسری این نوع انسان‬شناسی به سطح نظام بین‬الملل، مورگنتا مانندسایر واقع‬گرایان نظریه‬ای ارائه می‬دهد که در آن دولت‬ها‬ کنش‬گران اصلی نظام بین‬الملل تلقی شده و سرشت این نظام فاقد اقتدار مرکزی (آنارشی) است. آنارشی در نظام موجب می‬شود، توسل به زور، جنگ و کشمکش میان دولت‬ها‬ یک مسأله‬ی طبیعی تلقی شود. مورگنتا برای جلوگیری از این کشمکش‬های بین‬المللی موازنه‬ی قوا را بهترین راه‬حل می‬داند.
والتز نیز با تأکید بر اصول رئالیسم از جمله سرشت شرور انسان و با تأثیرپذیری از انقلاب رفتاری نظریه‬ی واقع‬گرایی ساختاری را ارائه می‬دهد. مهم‬ترین اصول این نظریه عبارتند از: 1. دولت‬ها مهم‬ترین بازیگران در سطح ساختار نظام بین‬الملل هستند؛ 2. دولت‬ها علی‬رغم اختلاف در میزان بهرهمندی از قدرت رفتار مشابهی دارند. این کارکرد و رفتار مشابه ساختار نظام بین‬الملل را شکل می‬دهد؛ 3. مهم‬ترین اولویت دولت‬ها‬ بقا و افزایش قدرت است. تلاش برای بقا و افزایش قدرت در نظریه‬ی رئالیسم موجب شکل‬گیری منازعه در نظام بین‬الملل می‬شود.

فصل چهارم:
لیبرالیسم (رابرت کئوهن و جوزف نای)

مقدمه
لیبرالیسم نظریه‬ی سنتی در مطالعه‬ی روابط بین‬الملل است و از همان ابتدای شکل‬گیری رشته‬ی روابط بین‬الملل به عنوان یک موضوع آکادمیک بر آن مسلط شد. ریشه‬ی اصلی این نظریه به گذشته‬های دور و در طرح‬های مختلف صلح که از سوی فلاسفه و متألهین مسیحی از قرن شانزدهم به بعد ارائه شده دید. چنین متفکرانی این عقیده را رد می‬کردند که مخاصمه شرایط طبیعی در روابط بین دولت‬ها است و تنها با کمک مدیریت دقیق قدرت و از طریق سیاست‬های توازن قوا و ایجاد ائتلاف علیه دولتی که نظم بین‬المللی را تهدید می‬کند، می‬توان این شرایط را مهار کرد. اراسموس97 نخستین کسی بود که موضوع «جنگ بی‬ثمر است» را بیان کرد. برخی دیگر از متفکران لیبرال تأکید بر ضرورت وجود ساختارهای نهادی داشتند تا قانون‬شکن‬های بین‬المللی را محدود سازند. ویلیام پن98 در پایان قرن هفدهم از یک «مجلس شورا» یا پارلمان اروپا حمایت کرد.(بیلیس و اسمیت، 1383: 372) امانوئل کانت، آدام اسمیت و جان استوارت میل را از دانشمندان اثرگذار سنت سیاست و اقتصاد لیبرالی به حساب می‬آورند. در روابط بین‬الملل لیبرال‬ها اغلب به رساله‬ی «صلح ابدی» کانت که در سال 1795 نوشته شده است استناد می‬کنند.(چرنوف، 1388: 128)
این طرح‬ها و اظهارنظرها نشان از این دارند که تفکرات لیبرالی حتی قبل از به‬وجود آمدن رشته‬ی روابط بین‬الملل به عنوان یک رشته‬ی علمی وجود داشته‬اند. به‬این ترتیب از آن دوران به بعد لیبرالیسم دارای قدرت و نفوذ زیادی در سیاست جهانی بود و بعد از شکل‬گیری رشته‬ی روابط بین‬الملل در سال 1919 در قالب نظریه‬های آرمان‬گرایانه بر این رشته مسلط شد.
مهم‬ترین ویژگی‬های لیبرالیسم نگاه مثبت به سرشت انسان، اعتقاد به امکان تحول در روابط بین‬الملل به شکل همکاری، کاهش تعارضات و رسیدن به صلح جهانی است.(مشیرزاده، 1385: 27) براساس نظریه‬ی لیبرالیسم انسان دارای یک سری ویژگی‬هایی است که او را به سوی همکاری، مشارکت و انجام کارهای خوب و هم‬چنین زمینه‬ی پیشرفت و ترقی را در جامعه‬ی بین‬المللی فراهم می‬آورد. دیدگاه مثبت لیبرالیسم به ذات بشر موجب اعتماد به عقلانیت بشری می‬شود و حتی در امور بین‬المللی نیز می‬توان از اصول عقلانی پیروی کرد. لیبرال‬ها این حقیقت را قبول دارند که اشخاص به دنبال منافع خود بوده و به خاطر آن به رقابت می‬پردازند؛ از طرفی دیگر عقیده دارند که افراد دارای منافع مشترک فراوانی هستند و همین باعث تعهد آن‬ها به جامعه و همکاری اجتماعی چه در عرصه‬های داخلی و چه بین‬المللی می‬شود.(جکسون و سورنسون، 1385: 142)
براین اساس هم در جامعه‬ی داخلی و هم جامعه‬ی بین‬المللی افراد می‬توانند همکاری و سود داشته باشند که بر اثر آن از جنگ و منازعه دوری خواهند کرد.
لیبرال‬ها دولت‬ها را به عنوان اصلی‬ترین بازیگران صحنه‬ی سیاست بین‬الملل قبول ندارند؛ بلکه بر این اعتقاد هستند که علاوه‬بر دولت‬ها می‬بایست برای بازیگران فراملی نظیر سازمان‬های بین‬المللی، شرکت‬های چندملیتی، انجمن‬ها و رژیم‬های بین‬المللی اهمیت زیادی قائل شد؛(قوام، 1387: 341) درحالی‬که آرمانگرایان که شاخه‬ای از مکتب لیبرالیسم به حساب می‬آیند، بر حقوق بین الملل، اخلاق و سازمان‬های بین المللی تأکید زیادی دارند و نظام بین الملل را به صورت اجتماعی از دولتها تصور می کنند که به‬طور بالقوه آمادگی لازم را برای همکاری با یکدیگر جهت فائق آمدن بر مسائل مشترک داراست.
در واقع در لیبرالیسم نهادهایی از قبیل سازمانه‬ای بین‬المللی و شرکت‬های چندملیتی انجمن‬ها و رژیم‬های بین‬المللی موجب همکاری و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره رفتارگرایی، ایالات متحده، امپریالیسم، ایدئولوژی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره لیبرالیسم، کارکردگرایی، وابستگی متقابل، نظریه وابستگی