منبع پایان نامه ارشد درباره قضا و قدر، ساختار زبان، انتخاب سرنوشت

دانلود پایان نامه ارشد

طالع بي شفقت بين که در اين کار چه کرد
(همان مأخذ، 169)
چه انديشي از خود که فهم نکوست از آن در نگه کن، که تقدير اوست
(کليات سعدي،: 373)
قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه به شکر يا به شکايت برآيد از دهني
(همان مأخذ: 184)
اگر به هر سر مويت دو صد خرد باشد خرد به کار نيايد چو بخت بد باشد
(همان مأخذ: 113)
تقدير و سرنوشت از مباحث محوري زباني سنّت و عوام را در بر ميگيرد، به گونهاي که زبان سنّت اجازه دگرانديشي را به آدمي نميدهد. تغييرات ناگهاني و بهم ريختگي اوضاع اجتماعيدر امور عمومي، منجر به کاهش مقاومت در افراد ميگردد و در نتيجه، اين امر نابساماني و اختلال روحي و رواني در شخص ايجاد ميکند.
چنانچه اين دگرگونيها وتغييرات ناگهاني به صورت مستمرادامه يابد، از کنترل شخصخارج ميگردد و بروندادِ اين عوامل نوعي تفّکر و بينش خاصي را در ميان افراد بوجود ميآورد و شخص چارهاي جز تن دادن به شرايط سخت امور دنيوي را در خود نميبيند. انسان به ناچار همه اين نابساماني و ناکاميها را برگردن روزگار دونپرور مياندازد، و واضح و مبرهن است که، آدمي چارهاي جز سازش و کنارآمدن و صبر با آن را ندارد.
انسان همواره چشم به روزي دوخته است که، روزگار دست از نامردي برکشد و رسم بد عهدي او از گستره زمان برچيده شود. از ديرباز تقدير مهمترين عنصر کليشه کردن زبان بوده است، بهگونهاي که تقدير مساوي ميشود با زندگي، بخت، ادبار، اقبال، طالع و جبر مکانيزم اساسي زندگي بشرسنتّي را تشکيل ميدهد. بيعهدي، ناعدالتيهاي موجود به حساب تقدير و سرنوشت گذاشته ميشود.
– اما آنچه که ميتوانيم در مبحث زبانزدهاي سرنوشت بيان کنيم اين است که بنيان و پايه اصلي اين زبانزدها، بدعهدي روزگار و تسليم محض در برابر تقدير است. همچنان که در اين زبانزدها مشاهده گرديد، بخت و شانس در نزد مردمان اوليه و ابتدايي به مثابة جوهري جسماني و مستقل تلقي ميگرديد، به گونهاي که سخن ميگويد، حرکت ميکند و به خواب ميرود و بيدار ميشود.
به اجمال سخن اين که سرنوشت و تقدير، هم داراي اِشکال و هم داراي فوايد است، از اِشکالات تقدير و سرنوشت اين است که آدمها به دليل اين که جنبههاي منفي را در نظر ميگيرند، و به تنبلي و کسالت روي ميآورند. و اما فوايد تقدير اين است که در آدمي نوعيآرامش و ايجاد رضا و تسليم بوجود ميآورد، و اين اميدواري باعث ميگردد که، انسان در شرايط سخت و دشوار اميد خود را از دست ندهد.
دو روز حذر کردن از مرگ روا نيست روزي که قضا باشد و روزي که قضا نيست
روزي که قضا باشد کوشش ندهد سود روزي که قضا نيست، در آن مرگ روا نيست
(دهخدا، امثال و حکم، 1363: ج1، 84)
از فوايد ديگر تقدير اين است که آدمي را از غرور و تکبّر برحذر ميدارد، تا آدمي تصّور نکند که هميشه در اين سراي سپنج ماندگار است. چرا که دست تقدير هميشه در کمين است وزندگي را دگرگون خواهد کرد.
سفِله طبع است جهان، برکرمش تکيه مکن اي جهانديده، ثبات قدم، از سِفله مجوي
(ديوان حافظ؛ 365)
اعتقاد مطلق به تقدير عيبهاي زيادي را در پي دارد، و شايسته است که آدمها درانجام امور، همواره توکل به خداوند را سرلوحه کار خود قرار دهند، و مسئووليّت کمي و نقصان عملخود را پذيرا باشند و گناه آن را برگردن تقدير نگذارند.
در اين فصل تلاش شده است تا از زواياي مختلف ، نوع طرز تفکر و نوع برداشتي که مردمان اين منطقة از تقدير و سرنوشت دارند، و در زبانزدهايشان نهفته است، بکاويم و نشان دهيم که چگونه اين زبانزدها در زندگي روزمّرهشان با آنها عجين هستند. اما آنچه که بيش از همه در اين فصل خودنمايي ميکند و از کثرت بالايي نيز بکار گرفته شده است، واژههايي چون : شانس، تقدير، جبر، تدبير، ناتواني، بدبختي، مرگ، سرنوشت و … ميباشد. تدبّر و تعمّق در هر کدام از زبانزدها، خود بيان کننده نوع نگرش، عقيده و دانش عامة مردم اين منطقة است.
بطورتفصيلي زبانزدهاي اين بخش را از نظر شکوائيه ميتوان به چند گروه تقسيم کرد:
1- شکايت از فلکِ دوّار.
2- شکايت از روزگار.
3- زبانزدهايي با مفهوم جبرگرايي.
4- زبانزدهايي با مفهوم عدم تغييرپذيري خُلق و خوي .
5- زبانزدهايي با مفهوم توکل به خدا.

4-5-3 زبانزدهاي با رويکرد تقديرسنّتي
? دَار، تُورَه، شينَه، هيزار سالَم بِيبي. درخت به تبر تعلق دارد، چنانچه هزار ساله هم بشود.
dar tor? ?in? hiz?r s?lam bibi.

آنچه که از اين زبانزد ميتوان برداشت کرد، نوعي معتقد بودن به قسمت و سرنوشت و بحث کهنة جبر و اختيار است که يکي از مباحث مهم کلامي و فلسفي است، که از ديرباز جريان داشته است و بزرگان و فلاسفه درباره آن کتابها نوشته اند؛ اما آنچه بر اساس استدلال ميتوان بر آن تأکيد کرد، مساله انسان در انتخاب سرنوشت خويش است. اين موقعيّت ويژه و استثنايي انسان در ميان ساير موجودات، به دليل توانايي و استعدادي است که خداوند به بشريت ارزاني داد، و او را به عنوان اشرف مخلوقات معرفي کرد، همانا اعطاي عقل و ابلاغ دين، امکان کسب معرفت است، زيرا که سعادت و شقاوت آدمي با دستان خود او شکل ميگيرد.
“تقدير و سرنوشت، محوريترين ساختار زباني سنت و عوام را تشکيل ميدهد افسانههايي که نگاهي مستقيم به تقدير دارند، اعتباراً به دو بخش اساسي تقسيم ميگردند: بخش اول حاوي افسانههايي است که قهرمانانِ آنها سخت به جست وجوي سرنوشت و اقبال خود ميروند و در فرجام به روياي خود دست مييابند. بخش دوم شامل افسانههايي است که قهرمانان آن، رودروي حرکت سيل آسا و نيرومند تقدير حرکت مي کنند. البته اين تلاشها مذبومانه و نافرجام است. (تسليمي، 1381: 117)
سرنوشت محورترين ساختار زباني سنت و عوام را تشکيل ميدهند تقدير مهمترين عنصر زباني را تشکيل ميدهد و مساوي ميشود با زندگي، بحثِ تقدير، اقبال و جبر شالودة زندگي بشر سنتي را تشکيل ميدهد.
“در طول تاريخ اسلام فرقههاي زيادي به مقوله هاي جبر و اختيار و قضا و قدر پرداختند و با اشاعة فرهنگ و اعتقادات خود پيرواني را به دست آوردند. از مهمترين گروههايي که به اين موارد به طور اساسي پرداختند، فرقه اشاعره، معتزله و شيعه اماميه بودند. اشاعره بشر را فاقد اختيار و آزادي ميدانستند و قضا و قدر را محوري ترين ساختار زندگي بشري ميشمردند. معتزله قايل به تفويض و وانهادگي است، قدرت الهي را محدود و انسان را وانهاده و بي نياز از فيض و رحمت الهي تصور ميکنند. کار از خود انسان يا قدرت او صادر ميگردد و قدرت خداوندي در کار انساني دخالتي ندارد.
شيعة اماميه، نه به صرف قادريّت صاحب امتياز دانستن خداوند خويشتن را مجبور ميبينند و نه به واسط مختار دانستن خود در امور، خداوند را از سلطنت و قادريّت مياندازد بلکه، نگرش او جامع هر دو بوده هم خداوند مختار است و هم انسان. ليکن اختيار انسان مبني است و در طول اختيار و اراده خداوند قرار دارد. … جبر و عدم آزادي، تسلط بيمنطق يک قدرت نامرئي بر انسان و اعمال و افعال او در اشعار بعضي از شاعران ما به کّرات ديده ميشود. بعضي از شعرا به دليل اشعريگري گاه چنان مساله قضا و قدر را به ميدان کشيده و آن را حاکم مطلق قرار دادهاند که اصلاً راهي براي حرکت و آزادي انسان باقي نگذاشتهاند و چون شخصيتهاي بزرگي بودند رهبري افکار را تا اندازه قابل توجه به عهده گرفتهاند، مخصوصاً تأثير آنها در افکار سطحي که قدرت تشخيص حقايق از خيالات را نداشتهاند زيادتر بوده است.”(جعفري، 1347: 25).

? اَمو بشکسته دارَهَ، سکته مانيم. ما به مانند فانه زيردرخت شکسته را ميمانيم.
?mu b??k?st? d?r? s?k?ta m?nim.

در مناطق گيلان به ويژه منطقة لشت نشاء به دليل وجود آب و هواي معتدل، درختان زيادي وجود داشت و درخت از ارزش والايي برخوردار بود، چرا که روستايي با آن براي خودش خانه مي ساخت، از گرمايش براي روشنايي و پخت و پز استفاده ميکرد و در مواقع لزوم نيز از برگ هايش براي حيوانات خود استفاده ميکرد، بنابراين در حفظ و نگهداري آن نهايت تلاش خود را ميکرد، چنانچه در معرض خطر و شکستگي قرار ميگرفت به وسيله چوب ديگر آن را سرپا نگه ميداشت.
چگونگي بيان زبانزدها و استفاده از واژههايي که انسانها با آن سرکار دارند، نشان ميدهد بيشترين بسآمد لغات و واژهها در زبانزدها، کلمات و واژگاني است که همواره شخص با آن سروکار دارد. از اين موارد ميتوانيم به اين زبانزد اشاره کنيم که بيان دو واژه دار: درخت، سکت: چوبي که از درخت گرفته ميشود از آن اراده بخت و اقبال کرده است، يعني چنانچه بخت ياري نکند، سکت که نگهدارند، است نميتواند کاري را انجام دهد.

? خودا بخاَيي، آدَمَ فَده، نَگه تي خونَه کويه ايسَه.
خدا بخواهد به آدم جود و بخشش بکند، نميگويد که خانهات کجاست.
xud? bex?yi ad?ma fad? naga ti xun? koy? isa?
? خُودا بيگَاده، خَلق نُوتُونَه راَستا کُوني. خدا کسي را بياندازد، خلق نميتواند آن را بلند کند.
xud? beg?d? , x?lq, nutun? r?st? koni.
? خُودا سَر گردان بوکُودَيه، خلق نوتونَه چَارَه بَکُني.
خدا کسي را سرگردان کرده باشد، خلق نميتواند چاره کند.
xud? s?r gard?n bu kod?y? x?lq nutun? ??r? bekoni.

– آنچه که ميتوان از زبانزدهاي فوق استنباط کرد نوعي دست تدبير در کاراست، تدبير و مشيّت بر امورات بشري، امري است که هيچ کس نميتواند منکر آن گردد، چرا که خداوند خود مُدبّر الامور است. بنابراين در مقوله تقدير و سرنوشت بعضي از زبانزدها هستند که جنبه تدبيري بيشتري در آنها نهفته است، مثل زبانزدهاي مذکور بعضي از زبانزدها هستند که جنبه تقديرشان بيشتر است مثل آسمون گرا خوردَه، امي سَر فو گردَسه. آسمان گشت و گشت بر سر ما خراب شد. نوعي بيان تقدير کلامي است، در تقدير کلامي هر کس که از آزادي صرف نظر کند از مقام آدميت نيز صرف نظر مي کند.
يکي از وجه تمايز انسان و حيوان، اراده و اختيار است گاهي بشر به جايي ميرسد که هيچ گونه اختياري از خود ندارد و آن نيرو مقابله را در خود نميبيند که بخواهد به مقابله با آن برخيزد، در تقدير کلامي انسان تابع صِرف سرنوشت است. کارهايي که او انجام ميدهد به واسط جرياناتي است که خداوند در او به وجود آورده است، هيچ اختياري را در خود نميبيند حتي نفس کشيدن او مطابق قضا و سرنوشت است. چنانچه بخواهيم تقدير کلامي با تقدير ناتوراليستي مقايسه کنيم، ميبينيم “ازديدگاه ناتوراليستي، انسان حيواني منفعل است که در برابر نيروهاي طبيعي و محيطي از سرنوشت مقدر خود نميتواند بگريزد.” (انوشه، 1381: (ج2) 1332)
” در تقدير ناتواليستي هم، تقدير از بيرون بر شخص تحميل ميشود. انسان ناتوراليستي بيشتر در اختيار شرايط هست تا خودش، در واقع به نظر مي رسد اصلاً خودي ندارد”(فورست، 1375: 27)
بنابراين بيشتر زبانزدهايي که از نظر معنايي به تقدير مربوط ميشوند واژگاني چون فلک و آسمان ، خدا، روزگار را ميتوانيم در آنها مشاهده کنيم که انسان از دست آنها شاکي و نالان است. در واقع انسان اين چنين فکر ميکند که بالاي سرش کسي بر او نظارت دارد، و همه کارها با دست او انجام ميگيرد و خود به سان بُهت زدهاي بدان مينگرد، و روزگار را به سان گردونهاي مُدّور ميانگارد که انسان را در خود گرفتار کرده است، و با بي رحمي هرچه تمامتر آدمي را هرگونه که بخواهد ميچرخاند و بر ديواره حوادث پرتاب ميکند. اين جاست که بشر هيچ اختياري را در خود نميبيند و قدرتي نيز براي خود متصّور نميکند تا بخواهد به مقابله با آن برخيزد يعني سنت به او اجازه نميدهد که خود را به تقدير نزديک کند و بخواهد خودش سرنوشت خودش را تعيين نمايد.

4-5-4 زبانزدهاي با رويکرد جبرسنّتي
? سالان،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، قضا و قدر Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، قضا و قدر