منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، نهج البلاغه، عشق و محبت، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

سبحانه:‌«فلا يامن مكرالله الا القوم الخاسرون». و لا تیأسن لشر هذه الامه من روح الله لقوله تعالی: « لا تَيأَسُوا مِن رَوحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيأَسُ مِن رَوحِ اللَّهِ إِلاَّ القَومُ الكافِرُونَ »: حتي بر نيكان از مکر الهي ايمن مباش زيرا خداوند مي‎فرمايد:‌ « أَ فَأَمِنُوا مَكرَ اللَّهِ فَلا يَأمَنُ مَكرَ اللَّهِ إِلاَّ القَومُ الخاسِرُونَ» (نهج البلاغه، 1412: 4، 90)
مکر الهی در حق مجرمان با مهلت دادن آغاز می‌شود و با طبع بر قلب به انجام می‌رسد. ‎مجرمان زيانكار آن ‎چنان كيفرهاي ‎الهي را فراموش كرده‌اند كه خود را در نهايت امنيت‎ مي‎بينند. اينجاست كه خداوند مي‎فرمايد ما به ‎دلهاي ايشان ‎مهر مي نهيم تا صداي حق را نشنوند:«اَوَلَم يَهدِ لِلَّذينَ يَرِثونَ الاَرضَ مِن بَعدِ اَهلِها اَن لَّو نَشاءُ اَصَبناهُم بِذُنوبِهِم وَ نَطبَعُ عَلي قُلوبِهِم فَهُم لايَسمَعونَ »:‌«آيا كساني كه وارث روي زمين بعد از صاحبان آن مي‌شوند عبرت نمي‎گيرند كه اگر بخواهيم آنها را به گناهانشان هلاك مي‌كنيم و بردلهايشان مهر مي نهيم تا حق را نشنوند. » (الاعراف /100) و در ادامه سوره، در آيه 101 باز هم مي فرمايد:‌ «… كَذلِكَ يَطبَعُ اللهُ عَلي قُلوُبِ الكافِرين »:«اين گونه خداوند بر دلهاي كافران مهر مي نهد. »در حقیقت این گناهان است که باعث زنگار دل، تاریک ساختن قلب و از میان بردن نور علم و حس تشخیص می‌شود:‌ «خداوند بر دل‌های آن‌ها مهر نهاده و همچنین بر گوش‌های آن‌ها و بر چشم‌هایشان پرده‌ای فرو افکنده و برای آن‌ها عذاب بزرگی است ». (البقره/7)
يعني مجرمان براثر لجاجت و ادامه گناه حس تشخيص از آنها سلب مي‌شود و كار آنها به جايي مي‌رسد كه ديگر هيچ نمي فهمند. یعنی چنان مست شهوات دنيا مي‎شوند كه تشخيص حق براي آنها غيرممكن مي‌شودو اين يكي از مصاديق مكر خداوند است.
این نکته لازم به تأکیداست که مکر در اینجا به معنای حیله نیست. مکر خدا به این معنی نیست که خداوند می خواهد آنها را حتما عذاب کند و به حیله متوسل می‌شود! بلکه چنان که در اصل اصطلاح سنت الهی مطرح است، هر سنتی بازگو گننده قانونی حاکم بر جهان و روابط علی و معلولی آن است. در مورد گناه نیز قوانینی حاکم است؛ از جمله این که گناهکاری که مدتی از گناهش بگذرد و بر گناهش اصرار کند، به خاطر رحمت خداوند و این که خداوند نمی خواهد روزی او را در دنیا قطع کند و می خواهد بدیهای درونیش آشکار شود و حجت بر او تمام شود؛ به او مهلت می‌دهد و با عجله او را مجازات نمی‌کند، چنین گناهکاری مغرور می‌شود و دچار پندار امنیت از عذاب الهی می‌شود و با خیال راحت به گناهانش ادامه می‌دهد و یا به گناه می افزاید. چنین حالتی را قرآن کریم دچار شدن به مکر الهی نامیده است که یکی از همان سنتها و قوانین حاکم بر جهان می‌باشد.
مشارکت در عذاب: قرآن کریم در باره گروهی از بنی اسرائیل که در روز شنبه صید کردند می‌گوید:« فَلَمَّا نَسوا ما ذُكِّروا بِهِ اَنجَينا الَّذينَ يَنهَونَ عَنِ السُّوءِ وَاَخذنَا الَّذينَ ظَلَموا بِعَذابٍ بَئيس بِما كانوا يَفسُقون/ فَلَّما عَتَوا عَن مانُهوا عَنهُ قُلنا لَهُم كونوا قِرَده خاسِئينَ»:«اما هنگامي‌كه تذكراتي را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند (لحظه عذاب فرارسيد) و نهي كنندگان از بدي را رهايي بخشيديم و كساني را كه ستم كردند به خاطر نافرمانيشان به عذاب شديدي گرفتار ساختيم. هنگامي‌كه در برابر آنچه از آن نهي شده بودند سركشي كردند به آنها گفتيم:‌ به شكل ميمون‌هايي طرد شده در آييد. » (الاعراف / 165)
مطلب مهمي‌كه علامه طباطبايي ذيل این آيه عنوان مي‌كند اين است كه آيه شريفه دلالت مي‌كند بر يك سنت عمومي الهي. نه اينكه اين روش تنها اختصاص به بني اسرائيل داشته باشد و آن سنت اين است كه جلوگيري نكردن از ستم ستمگران و موعظه نكردن ايشان در صورت امكان و قطع نكردن رابطه با ايشان در صورت عدم امكان موعظه، شركت در ظلم است و عذابي كه از طرف پروردگار در كمين ستمگران است در كمين شركاي ايشان نيز هست. (طباطبايي، 1417:‌8، 385)
استدراج: سنت دیگری که در رابطه با اهل باطل و فاسقین مطرح است و از جهت به تأخیر افتادن عذاب با امهال شباهت دارد سنت استدراج می‌باشد:« وَ مِمَّن خَلَقنا أُمَّه يَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلُون وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَستَدرِجُهُم مِن حَيثُ لا يَعلَمُون»:«از ميان آنان كه آفريده‏ايم، گروهى راهنماى حق مى‏شوند و به راستى اجراى عدالت مى‏كنند و كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند به تدريج از راهى كه نمى‏دانند گرفتارشان خواهيم كرد ». (الاعراف/181و182) بنا بر این استدراج الهی بدين معناست كه خداي متعال بر نعمتهاي مادي و دنيوي تکذیب کنندگان آیات الهی مي افزايد یعنی کسانی را که هدایت به آنها عرضه شده و آن را انکار کرده‌اند به حال خود رها می‌کند تا به تمتعاتشان ادامه دهند و لذا به تدریج در گمراهی خود پابرجاتر و استوارتر می‌شوند و بر كفر و كفران و ظلم و عصيان خود مي افزايند و آنچه درونشان است را آشکار می‌کنند و استحقاق عذاب و عقاب بزرگتر و دردناكتري می يابند.
این سنت در صورتی واقع می‌شود که شخص یا قومی‌بنای توجه به تذکرات الهی را ندارند و امیدی به اصلاح آنها نیست. در این صورت خداوند نعمت را از آنها قطع نمی‌کند تا هر چه بدی در‌اندرون نهفته دارند آشکار کنند و حجت بر ایشان تمام شود.

عذاب شدید در اثر کفران نعمت: از دیگر سنت‌های الهی تعذیب امتها پس از تغییر ارادی آنها وکفران عمدی نعمتهای معنوی خداست:« اِنّ اللّه لایُغَیّرُ ما بقَوم حتّى یُغَیّروا ما بِاَنفُسهم»: «خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتى را تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنها آن چه به دست خودشان است را تغییر دهند». (الرعد/11). این تغییرِ آنچه به دست خودشان است چه معنایی دارد؟آن را می‌توان با توجه به دیگر آیات مربوط به این موضوع فهمید. جای دیگر قرآن کریم می‌فرماید:« كَدَأبِ آلِ فِرعَونَ وَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِم وَ اللَّهُ شَديدُ العِقاب. ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَم يَكُ مُغَيِّراً نِعمَه أَنعَمَها عَلى‏ قَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنفُسِهِم وَ أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ»:« به شيوه فرعونيان و پيشينيانشان آيات ما را تكذيب كردند، خداوند آنها را به كيفر گناهانشان رساند و خدا سخت كيفر دهنده است زيرا خدا نعمتى را كه به قومى داده است تغيير نمى‏دهد مگر آنچه را در ضميرشان است تغيير دهند، مسلما خداوند شنواى داناست ». (الانفال/52و53) و جای دیگر می‌فرماید:« سَل بَني‏ إِسرائيلَ كَم آتَيناهُم مِن آيَه بَيِّنَه وَ مَن يُبَدِّل نِعمَه اللَّهِ مِن بَعدِ ما جاءَتهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَديدُ العِقابِ»:« از بنى اسرائيل بپرس چه نشانه‏هاى واضحى به آنها داديم. هر كس نعمتى را كه خدا به او داده دگرگون سازد، بى‏ترديد عقوبت خدا سخت است». (البقره/211) پس هر چند کفران نعمت مادی هم باعث سلب آن می‌شود اما «تغییر ما بانفسهم »در آیه مذکور یعنی تبدیل نعمت هدایت به گمراهی و فراموش کردن آیات الهی و دور‌انداختن آنها، که در این صورت عذاب الهی نازل خواهد شد؛ با تبدیل شدن خوشبختی وسعادتمندی دنیوی و اخروی به بدبختی دنیوی و اخروی ومسلط شدن شیطان و طواغیت بر آن قوم و این سرنوشت محتوم، از سنتهای الهی است.
عکس این سنت هم بر قرار است:« وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيَهلكَ القُري بِظُلمٍ وَ اَهلُها مُصلِحونَ »:«و چنين نبود كه پروردگارت آباديها را به ظلم و ستم نابود كند در حالي كه اهلش در صدد اصلاح بوده باشند. » (هود/117)
علامه طباطبايي در اين باره مي‌گويد:‌ «… سنت خداي تعالي بر اين قرار گرفته كه سرزمينهايي را كه اهل آن مصلحند هلاك نكند چون هلاك كردنشان ظلم است:‌«وَ ما رَبُّكَ بِظَلّامٍ لِلعَبيد»:« و خداوند هيچگاه به بندگان ظلم نمي‌كند. » (طباطبايي، 1417:‌11، 80)
تفسير مجمع البيان هم ذيل همين آيه حديثي از پيامبر اكرم ( در تفسير « اهلها مصلحون» آورده كه فرمودند:‌ « … منظور اين است كه روابط آنان با يكديگر براساس عدالت و انصاف باشد و جامعه آنان عادلانه و انساني اداره شود. چنين مردمي‌به خاطر شرك به خدا كه ستم به خويشتن مي‌باشد نابود نخواهند شد. » (طبرسي، 1415:‌6، 588)
از مجموع اين تفاسير چنين‎ برداشت مي‌شود كه اصلاح جامعه و به طرف اصلاح پيش رفتن مي‎تواند جامعه ‎را از خطر نابودي و تباهي ‎نجات دهد. یعنی جامعه مشرك و كافري كه در آن رعايت عدالت و انصاف مي‎شود مي‎ تواند ادامه حیات دهد.
امام صادق ( مى‏فرماید: پدرم همواره مى‏فرمود:«اِنّ اللّه قَضى‏ قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ على العبد بِنِعمه فَیَسلُبها ایّاه حتّى یُحدِثَ العبدُ ذَنباً یَستَحقّ بذلک النّقمه»:« خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده‏اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر گردد» (کلینی، 1365: 2، 274)
امیر مؤمنان على ( در خطبه 178 نهج البلاغه مى‌فرماید: «و أیم الله ! ما کان قوم قط فى غض نعمه من عیش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس بظلام للعبید»: به خدا سوگند هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى که مرتکب شدند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، سپس افزود: «و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم، لرد علیهم کل شارد و اصلح لهم کل فاسد»: هر گاه مردم وقتی بلاها نازل مى شود، و نعمتهاى الهى از آنها سلب مى گردد، با صدق نیت رو به درگاه خدا آورند، و با قلبهائى آکنده از عشق و محبت به خدا از او درخواست حل مشکل کنند، خداوند آنچه را از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه فسادى را براى آنها اصلاح مى‌کند»

انتقام: آخرین سنت الهی انتقام است:« فَلَمَّا آسَفُونا انتَقَمنا مِنهُم فَأَغرَقناهُم أَجمَعين»:‌« و چون ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم». وقتی بدی‌های قومی‌به حد نهایت می‌رسد و امیدی به اصلاح آنان نیست وحجت نیز تمام شده است خداوند به خشم می آید و نوبت به انتقام الهی می‌رسد.
قرآن کریم در مورد قوم نوح ( می‌فرماید: حتی امیدی نبود که در آن قوم فرزند صالحی پرورش بیابد:« إِنَّكَ إِن تَذَرهُم يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّار»:« زيرا اگر كسى را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى‏كند و جز نسلى بدكار و ناسپاس به وجود نياورد». (نوح/27) این است که مرحله انتقام در طول تاریخ بشر کمتر اتفاق افتاده است. به نقل قرآن کریم حتی اگر در میان قومی یک نفر مؤمنِ مورد توجه خداوند وجود داشته باشد یا مردم در عین اشتباهاتشان استغفار کنند؛ ممکن است مانع عذاب از نوع آخر باشد:« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم وَ أَنتَ فيهِم وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُم يَستَغفِرُون»:« تا تو در ميان آنها هستى خداوند آنها را عذاب نخواهد كرد و نيز ما دام كه استغفار مى‏كنند خداوند عذابشان نمى‏كند». بنا بر این اينكه كدام يك از سنن خداوند بر آنها جاري شود به علم و حكمت خداوند بستگي دارد. بدترین حالت ممکن در این دنیا انتقام و استیصال باشد که در صورت قرار گرفتن قضای الهی بر اجرای این سنت، آن جامعه به فرمان خداوند به کلی نابود خواهد شد و این درحالی است که دیگر امیدی به اصلاح آن جامعه وجود ندارد و افراد آن جامعه تمام مرزها را شکسته‌اند و تمام پل‌های پشت سر خود به سمت رستگاری را از بین برده‌اند. خداوند خطاب به این قبیل افراد می‌فرماید::« وَ يَومَ يُعرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذهَبتُم طَيِّباتِكُم في‏ حَياتِكُمُ الدُّنيا وَ استَمتَعتُم بِها فَاليَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما كُنتُم تَستَكبِرُونَ فِي الأَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وَ بِما كُنتُم تَفسُقُون»:« در روزى كه كفار بر آتش عرضه مى‏شوند به ايشان گفته مى‏شود: هر سرمايه خيرى داشتيد در زندگى دنيا از دست داديد و با آن عياشى كرديد در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، نهج البلاغه، تجسم اعمال، امام صادق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم