منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، علامه طباطبائی، معنای سخن، کرامت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

است در معنای گناه که اشاره دارد به محروم شدن از پاداش‌ها. (راغب، 1412: 63) از نظر ابن منظور اثم در ريشه به معني گناه است. اما بيشتر به اثر گناه نظر دارد. (ابن منظور، 1405:1، 74)
از نظر علامه طباطبائی كلمه (اثم) از نظر معنا عبارت است از حالتي كه در انسان، يا هر چيز ديگر يا در عقل پيدا مي‌شود و باعث كندي انسان از رسيدن به خيرات مي‌گردد. پس اثم آن گناهي است كه به دنبال خود شقاوت و محروميت از نعمت‌هاي ديگري را مي آورد و سعادت زندگي را در جهات ديگري تباه مي سازد. (طباطبائي: 1417، 2، 193) در حقیقت كلمه اثم به معناي عملي است كه با وبال خود، انسان را از خيرهاي بسيار محروم مي‌كند مانند شرب خمر، قمار و سرقت، از كارهايي كه هيچ انساني آن را به منظور به دست آوردن خيرات زندگي انجام نمي‌دهد، و برعكس موجب انحطاط اجتماعي و سقوط آدمي از موقعيت اجتماعي، و حذف وثوق جامعه از آدمي مي‌شود (همان: 5، 122)
نتیجه این که اثم به معنی گناه است. کلمه اثم از طرفی ناظر به سستی شخص گناهکار است و از جانب دیگر به محرومیت گناهکار از برکات فردی واجتماعی تقوا و پرهیز از گناه اشاره دارد.
2- جُرم: از دیگر تعبیرات گناه که در قرآن کریم زیاد استفاده شده است جرم و مشتقات آن مثل «اِجرام» است. قرآن کریم می‌فرماید:‌ «سَیُصیبُ الَّذینَ اَجرَموُا صَغارٌ عِندَ اللهِ وَ عَذابٌ شَدید»:«به زودی کسانی که مرتکب جرم شدند از جانب پروردگارت دچار خواری و عذابی شدید خواهند شد» (انعام/124) جرم در اصل به معنای جدا شدن میوه از درخت و یا به معنای پستی است و آن عملی است که انسان را از حقیقت و سعادت و هدف جدا می سازد. (راغب، 1412: 192؛ ابن منظور1405: 12، 9) . بنا بر این کلمه جرم اشاره دارد به این که گناه انسان را از سعادت که هدف خلقت است جدا می کند.
3-ظُلم: قرآن کریم می‌فرماید:«مَن یَعمَل سوُءاً اَو یَظلِم نَفسَهُ ثُمَّ یَستَغفِر اللهَ یَجِدِ اللهَ غَفوُراً رَحیما» (النساء/110):‌«هر کس مرتکب کار بدی شود یا به خود ظلم کند وسپس از خداوند طلب مغفرت نماید خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت». ظلم به معنای عدول از حق است و به طور کلی قرار دادن چیزی در غیر جایی که در خور است ظلم می‌باشد. از این جهت که هر گناهی با مقام و منزلت روح الهی انسان مغایرت دارد و او را در جایگاهی نامناسب می نشاند به آن ظلم گفته شده است. از نظر قرآن کریم هر گناهی غیر از این که در مواردی ظلم به دیگران است، ظلم به نفس محسوب می‌گردد:« قالا رَبَّنا ظَلَمنَا اَنفُسَنا وَ اِن لَم تَغفِر لَنا وَ تَرحَمنَا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرین»:« (آدم و حوا) گفتند: پروردگارا ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و رحممان نكنى از زيانكاران خواهيم بود» (الاعراف/23)
همین حقیقت را قرآن کریم در جای دیگر« اسراف بر نفس» یا «خیانت به نفس» یا«خسران نفس»نامیده است:«یا عِبادی الَّذینَ اَسرَفوُا عَلی اَنفُسِکُم لا تَقنَطوُا مِن رَحمَه اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوُبَ جَمیعا»:«ای بندگان من که در باره خودتان زیاده روی کردید، از رحمت خداوند نا امید نشوید همانا خداوند تمام گناهان را می‌بخشاید» (الزمر/53). «لا تُجادِل عَن الَّذینَ یَختانوُنَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ خَوّاناً اَثیماً»:«از کسانی که به خود خیانت کردند دفاع مکن که خداوند هیچ خیانتکار گناهکاری را دوست ندارد». (النساء/107) «مَن خَفَّت مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِروُا اَنفُسَهُم بِما کانوُا بِآیاتِنا یَظلِموُن»:«کسانی که میزانهایشان در قیامت سبک است همان کسانی هستند که خودشان را باختند، به خاطر این که به نشانه‌های ما ظلم می‌کردند» (الاعراف/9) یعنی هر که بر نفسش اسراف می‌کند و به خودش خیانت می‌کند گناهکار است و میزانهایش در قیامت سبک خواهد بود و چنین کسی خودش را باخته است و ظالم است. بنا براین هر گناهکاری ظالم است. . بنا براین هر گناهکاری ظالم است و کلمه ظلم اشاره دارد به این که گناه فعلی است که سر جای خود قراد ندارد و با هستی و قوانین آن و کرامت نفس انسان در تضاد است.

4-ذَنب:قرآن کریم می‌فرماید: «فَکُلّاً اَخَذناهُ بِذَنبِهِ فَمِنهُم مَن اَرسَلنا عَلَیهِ حاصِباً وَ مِنهُم مَن اَخَذَتهُ الصَّیحَه وَ مِنهُم مَن خَسَفنا وَ مِنهُم مَن اَغرَقنا وَ ما کانَ اللهُ لِیَظلِمَهُم وَ لکِن کانوُا اَنفُسَهُم یَظلِموُن»:« و هر کدام آن (گناهکاران) را به واسطه گناهانشان گرفتار (عذاب) کردیم. از آنان کسانی بودند که بر ایشان بادی همراه با شن فرو فرستادیم، و از آنان کسانی بودند که فریاد (مرگبار) آنها را فرا گرفت، و برخی را در زمین فرو بردیم و برخی را غرق کردیم. و (این) خدا نبود که بر آنها ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم می‌کردند» (العنکبوت/40).
ذنب به معنای پستی و به معنای دنباله است؛ چون هر عمل خلافی یک نوع پیامد و دنباله، به عنوان مجازات اخروی یا دنیوی دارد. (ابن منظور 1405:‌1، 389)
ذنب به طور استعاره در هر کاری که عاقبتش ناروا و ناگوار است و به اعتبار دنباله چیزی بکار رفته است. از این رو واژه ذنب به اعتبار نتیجه‌ای که از گناه حاصل می‌شود، بدفرجامی نامیده شده است. خداي تعالي می‌فرماید:«فَكُلّاً َاخَذنا بِذَنبِهِ» (العنكبوت/40) « وَ لَهُم عَلَیَّ ذَنبٌ فَاَخافُ اَن يَقتلوُن» (الشعراء/ 14). (همان) (همچنین ر.ک طباطبائي، 1417: 15، 362) .
بنا بر این کلمه ذنب در قرآن اشاره دارد به پستی فعل گناه و به این که گناه پیامد های بدی دارد که اجتناب ناپذیر می باشد.

5-فَساد یا فساد فی الارض: از دیگر تعبیرات گناه که بارها در قرآن کریم به کار رفته «فساد» است که البته در اکثر قریب به اتفاق موارد به صورت «فساد فی الارض» به کار رفته است. برای نمونه:«مَن قَتَلَ نَفساَ بِغَیرِ نَفسٍ اَو فَسادٍ فِی الاَرضِ فَکَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعا»:«هر که شخصی را نه در مقابل قتل نفس یا فساد در زمین بکشد گویا همه انسانها را کشته است» (مائده/32).
فساد، در مقابل صلاح به معنای خروج از اعتدال است که نتیجه اش تباهی است.
(راغب، 1412:‌ 636) آيه 152 شعراء می‌فرماید: « اَلَّذينَ يُفسِدوُنَ فِي الاَرضِ وَ لايُصلِحوُن»:« همانهايي كه در زمين فساد مي‌كنند و هرگز اصلاح نمي‌كنند». فساد در زمین شامل هر نوع خرابی و تباهی روی زمین که خلاف صلاح و مصلحت باشد خواهد بود فساد. در جامعه، نظم و امنيت آنرا به هم ريختن یا اشاعه فحشا و منکرات است، فساد در دين، متزلزل كردن عقايد مردم و ايجاد بدبيني نسبت به پيامبران و احكام آنهاست، فساد در دریا مسموم کردن آن و نابودی موجودات دریایی است. بنا بر این هر چند، هر ایجاد بی نظمی و خروج از اعتدالی لزوما گناه نیست اما عبارت «فساد فی الارض» اشاره به مصادیق بارز اعمال خلاف مصلحت و به هم زدن اعتدال زمین است که طبعا از لحاظ شرع الهی نیز گناه محسوب می‌شود. . بنا بر این لغت فساد اشاره دارد به این که تباهی از آثار حتمی گناه می باشد.

6-حَرام:«حُرِّمَت عَلَیکُم المَیتَه و…. »:«بر شما گوشت حیوان مرده حرام شده است و… » (مائده/3) حرام، به معنای منع و ممنوعیت است و حدود 30 بار به این معنا در قرآن کریم به کار رفته است. لفظ حرام به محدوده‌ای اشاره دارد که نباید به آن نزدیک شد. (راغب، 1412: 229). پس لفظ حرام به محدوده‌ای اشاره دارد که نباید به آن نزدیک شد.

7- فِسق (فسوق):‌ «… اَن تَستَقسِموُا بِالاَزلامِ ذَلِکُم فِسقٌ»:«این که با تیرها چیزی را قسمت کنید فسق است» (مائده/3) فسق، در اصل به معنای خروج هسته خرما از پوست خود می‌باشد و به کار بردن کلمه فسق درباره گناه، بیانگر خروج گناهکار از مدار اطاعت و بندگی خداست. گناهکار با گناه خود، حریم و حصارفرمان الهی را شکسته و بدون حفاظ مانده است. (راغب، 1412:‌ 636) «فسوق» در قرآن از دیگر عبارات همین معناست. . بنا بر این فسق لغت دیگری در معنای گناه است که خروج گناهکار از دایره بندگی خداوند اشاره دارد.

8- فاحِشَه:«اَلَّذینَ اِذا فَعَلوُا فاحِشَه اَو ظَلَموُا اَنفُسَهُم ذَکَروُا اللهَ وَ استَغفَروُا لِذُنوُبهِم»
(آل عمران/135) فاحشه، به معنای سخن و کار زشتی است که در زشتی آن تردیدی نیست و در مواردی به معنای کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار می‌رود (معمولا در مورد گناهانی که به شهوت جنسی مربوط می‌شود به عنوان مصداقی است از کار بسیار زشت). واژه‌ «فواحش» جمع فاحشه به معني هر گونه رفتار و گفتاري است كه زشتي آن بزرگ باشد (راغب، 1412:‌ 418) و (ابن منظور، 1405، 6: 325).
این کلمه در قرآن مجيد گاهي در همين معني وسيع استعمال شده است. مانند: « اَلَّذينَ يَجتَنِبوُنَ كَبائِرَ الاِثمِ وَ الفَواحِشَ»:« كساني كه از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبيح اجتناب مي‌كنند» (الشوري/ آيه37). تعبير ” فواحش” بعد از “كبائر الأثم” به اصطلاح از قبيل ذكر خاص “فواحش” بعد از “کبائراثم” اسم عام‌است. و در حقيقت بعد از بيان اجتناب از همه گناهان، بر روي گناهان زشت بيش‌تر تكيه شده است تا اهميت آنرا برساند. (مكارم شيرازي، 1374:‌20، 459)
گاهی کلمه فاحشه با« مسیری غلط در زندگی» هم معنا به کار می‌رود:«لا تَقرَبوُا الزِّنا اِنَّهُ کانَ فاحِشَه وَ ساءَ سَبیلا»:‌«به زنا نزدیک مشوید چرا که آن همواره بسیار زشت و بدراهی است» (الاسراء/32) . بنا بر این کلمه فاحشه به طور کلی به زشتی گناه اشاره دارد.
9-سَیِّئَه: «سوء» به معنای فجور و منکر است و فعل آن به معنای کار بد و زشتی است که آنرا ناپسند می‌دارند، در مقابل کاری که باعث خوشحالی می‌شود و از دیگر مشتقات آن در قرآن «سوء» به معنای قبیح و «السَّيِّئه »معادل«الخَطِيئه» است، أَصل آن سَيوِئه بوده، واو آن قلب به یاء شده و ادغام گردیده. (ابن منظور، 1405، 1:‌95 -97) از نظر طریحی در مجمع البحرین سیئه خصلتی است که باعث می‌شود صاحبش از بدی عاقبتش بترسد (طریحی، 1475، 1:‌232)
قرآن کریم می‌فرماید: «كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ مَكرُوهاً»:«همه این کارها بدیش نزد پروردگار تو ناپسند است» (الاسراء/38) قرآن کریم در جای دیگر می‌فرماید: « وَ مَن يَعمَل سوُءاً اَو يَظلِم نَفسَه ثُمَّ يَستَغفِر اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفوُراً رَحيما»:« هر كس احياناً عمل بدي انجام می‌دهد و يا به خود ستم روا مي‌دارد، سپس از خدا طلب مغفرت مي‌كند. خدا را آمرزنده و رحيم مي يابد» (النساء/ 110)
به نظر علامه طباطبائی مراد از سوء، درآیه مذکور تعدي به ديگران و منظور از ظلم،
تعدي بر نفس خويش است كه معلوم است بدتر از تعدي اول است و يا مراد از سوء معصيتي است كه از نظر زشتي پايين‌تر از معصيت ظلم باشد، مانند معصيت صغيره نسبت به معصيت كبيره. (طباطبائي، 1417: 5، 119)2 می‌توان آیه 31 سوره النساء را نیز شاهدی بر این معنا گرفت که «سیئه» وقتی در مقابل کبیره بکار رود به معنای گناه صغیره خواهد بود:« إِن تَجتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُكَفِّر عَنكُم سَيِّئاتِكُم وَ نُدخِلكُم مُدخَلاً كَريماً»:«اگر از گناهان كبيره‏اى كه از آنها نهى شده‏ايد اجتناب كنيد، ما از بديهاى شما صرفنظر مى‏كنيم و به منزلگاهى گرامى داخلتان مى‏سازيم» بنا بر این به این نتیجه می‌رسیم که سیئه در اصل به معنای گناه است، از آن نظر که منکر و زشت است؛ و اما وقتی در مقابل گناه کبیره قرار داده شود به معنای گناهان کوچک ترخواهد بود (هر چند هیچ گناهی به طور مطلق کوچک نیست).
بنا بر این به این نتیجه می‌رسیم که سیئه در اصل به معنای گناه است، از آن نظر که منکر و بد است؛ و اما وقتی در مقابل گناه کبیره قرار داده شود به معنای گناهان کوچک ترخواهد بود (هر چند هیچ گناهی به طور مطلق کوچک نیست).
10- خَطا: «اِنَّ قَتلَهُم کانَ خَطأً کَبیراً»:«همانا کشتن آنان خطایی بزرگ است» (الاسراء/31) خطا به معنای عدول از جهت اصلی است و گاهی به معنای گناه استعمال می‌شود. خطيئه به معنای گناه غیر عمدی نیز آمده است:«وَ مَن قَتَلَ مُؤمِناً خَطَأً

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، روش تحقیق، نهی از منکر، امر به معروف Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره عالم مثال، قرآن کریم، عارفان مسلمان، حسن و قبح افعال