منبع پایان نامه ارشد درباره فریقین، علامه طباطبایی، فخر رازى، مجمع البیان

دانلود پایان نامه ارشد

درباره ی شأن نزول آیات مورد بحث هستند نقل کرده است، لذا شاهد دیگری بر اشتباه آنان می آورد و می فرماید:
دومين شاهد بر فساد آن ، تفاوت آيات قبل و بعد اين آيه است از جهت مضمون ، زيرا در آيه (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصارى اولياء بعضهم اولياء بعض …) تنها مؤ منين را از ولايت كفار نهى مى كند و منافقين را كه در دل كافرند به اين رذيله كه در كمك كفار و جانبدارى آنان سبقت مى جويند سرزنش مى نمايد، بدون اينكه كلام مرتبط الخطاب به كفار شود و روى سخن متوجه كفار گردد، بخلاف آيات بعد كه پس از نهى مسلمين از ولايت كفار دستور مى دهد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مطلب را به گوش ‍ كفار برساند و اعمال زشت آنان را كه همان سخريه و استهزاست ، و معايب درونيشان را كه همان نفاق است گوشزد شاءن سازد، پس ‍ آيات قبل ، غرضى را بيان مى كنند و آيات بعد، غرض ديگرى را ايفا مى نمايند با اين حال چگونه بين اين دو دسته آيات وحدت سياق هست ؟!.
و در پاسخ آنانی که گفته اند مراد از ولی در آیه شریفه نامه نیست، فرموده است:
مراد از (ولى ) در آيه شريفه ناصر نيست بلكه ولايت به معناى محبت و دوستى است. سومين دليل بر فساد آن همان مطالبى است كه ما در بحثى كه سابق در ذيل آيات (56) و (57) و (58) و(59) همين سوره از نظر خوانندگان گذرانديم ، گفتيم ، و آن اين بود كه : كلمه ولايت در اين آيات نمى شود به معناى نصرت باشد. زيرا با سياق آنها و خصوصياتى كه در آن آيات است مخصوصا جمله (بعضهم اولياء بعض ) – (آنها خود اولياى يكديگرند) و جمله (و من يتولهم منكم فانه منهم ) -(و هر كه از شما ولايت آنها را داشته باشد از آنها خواهد بود) سازگار و مناسب نيست ، چون كه ولايت به معناى نصرت عقد و قراردادى بوده كه بين دو قبيله با شرايط خاصى منعقد مى شده ، و اين عقد باعث نمى شده كه اين دو قبيله يكى شوند، و از عادات و رسوم و عقايد مخصوص به خود چشم بپوشند و تابع ديگرى گردند، و حال آنكه در اين آيه ولايت ، امرى است كه عقد آن باعث پيوستن يكى به ديگرى است ، چون مى فرمايد: و هر كه از شما ولايت آنان را دارا باشد از ايشان خواهد بود، و نيز اگر ولايت در اينجا به معناى نصرت بود معنا نداشت علت نهى از نصرت كفار را چنين معنا كند كه چون قوم فلانى (كفار) يار و مددكار يكديگرند، بخلاف اينكه اگر ولايت به معناى محبت باشد كه در آنصورت اين تعليل بسيار بجا و موجه خواهد بود، زيرا مودت مربوط به جان و دل آدمى است و باعث امتزاج و اختلاط روحى بين دو طايفه مى شود، و تأثير اين اختلاط در تغيير سنن قومى و اغماض از خصائص ملى پر واضح است .
پس صحيح است گفته شود: فلان ملت و قوم را دوست نداشته باشيد تا رذائل و معايبى كه در آنها است در شما رخنه نكند و شما به آنان ملحق و از آنان نشويد، آنان وصله همرنگ هم ، و دوست هم اند، از همه اينها گذشته معنا ندارد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ولى به معناى ياور مؤ منين باشد، براى اينكه يا مردم ياور اويند يا او و مردم ياور دينند و يا خداوند ياور او و مردم ديندار است ، همه اين اطلاقات صحيح است ، اما گفتن اينكه او ياور مؤ منين است صحيح نيست .
توضيح اينكه اين مفسرين كه مى گويند (ولى ) در آيه مورد بحث به معناى ناصر است ، لابد مرادشان از نصرت ، نصرت در دين است كه خدا هم آنرا مورد اعتنا قرار داده و در بسيارى از آيات از آن ياد كرده ، و چون مى توان دين را هم براى خدا دانست و هم گفت دين براى خدا و رسول (صلى الله عليه و آله ) است و هم گفت دين براى رسول خدا و مؤ منين است به سه اعتبار همچنين مى توان يارى دين را هم يارى خدا دانست ، چون پروردگار متعال شارع دين است كما اينكه در چند جاى قرآن اين اطلاق را كرده و فرموده : (و قال الحواريون نحن انصار الله ) و نيز فرموده : (ان تنصروا الله ينصركم ) و فرموده : (و اذ اخذ الله ميثاق النبيين ) تا آنجا كه مى فرمايد: (لتومنن به و لتنصرنه ) و همچنين در آيات زياد ديگرى اين اطلاق بچشم مى خورد.
و صحيح است گفته شود: دين براى خدا و هم براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، چون خداوند شارع دين و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هادى و داعى بسوى آن و مبلغ آنست ؛ و به اين اعتبار مردم را به يارى دين دعوت و يا مؤ منين را با نصرت مى ستايد به اينكه خدا و رسول را يارى مى دهند كما اينكه در قرآن مى فرمايد: (و عزروه و نصروه ) و مى فرمايد: (و ينصرون الله و رسوله ) و نيز مى فرمايد: (و الذين آووا و نصروا) و هم يارى دين را يارى رسول (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين شمرده و فرموده : خدا ياور رسول و مؤ منين است ، كما اينكه در قرآن مى فرمايد: (و لينصرن الله من ينصره ) و نيز مى فرمايد: (انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحيوه الدنيا و يوم يقوم الاشهاد) و نيز مى فرمايد: (و كان حقا علينا نصر المؤ منين ) و ليكن بهيچ اعتبار نمى توان دين را فقط براى مؤ منين دانست و رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) را از دين بيگانه شمرد، آنگاه گفت رسول خدا ياور مؤ منين است ، براى اينكه هيچ كرامت و مزيت دينى نيست مگر اينكه عاليترين مرتبه آن در رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) است و او را سهم وافرى از اين مزيت است ، آرى كلام الهى ساحتش منزه تر از آنست كه نسبت به احترامات لازم الرعايه آن جناب كوتاهى و مسامحه بورزد، و اين خود قوى ترين دليل است بر اينكه هر جا در قرآن ولايت را به پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) نسبت داده است مقصود از آن ولايت در تصرف يا محبت است مانند آيه شريفه : (النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم ) و آيه (انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا…) چون در اين دو آيه روى سخن با مؤ منين است و معنا ندارد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ياور آنها باشد چنان كه مفصلا بيان كرديم .
امّا بعضی از مفسرین اهل سنت مانند ابن کثیر1 در شأن نزول آیه بر خلاف اکثریت مفسرین دیگر از شیعه و سنی به دوستان عباده بن صامت نسبت می دهند ماجرای عباده بن صامت که ابن کثیر و دیگران نقل کرده اند به این شرح است. هنگامی که حضرت رسول اعظم(ص) با یهودیان بنی قینقاع جنگید. عباده که از بنی عوف و هم پیمان آنان بود به نزد حضرت رسول(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا، به خدا و رسولش پناه برده از پیمان با آنان بیزاری می جویم و ولایت خدا و رسولش و مؤمنان را می پذیرم و از هم پیمانی با کفار و ولایت آنان بیزارم و در این هنگام آیات51 تا 56 سوره مائده نازل شد2 البته با توجه به استدلال علامه طباطبایی نظر این مفسرین نمی تواند جایگاه علمی داشته باشد و از نظر نقل نیز بسیار ضعیف است. البته اگر چنین داستانی درباره عباده بن صامت هم باشد، بین نزول آیاتی که پیش از آیه مورد بحث(مائده/55) است و آنچه که درباره عباده ابن صامت گفته شده، با حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام علی(ع) هیچ منافاتی نیست.
3-4-شبهه ابن تیمیه در مورد آیه ی 55 سوره مائده
ابن تیمیه که شخصیتی کاملاً معلوم الحال و با عقایدی خاص است نتوانسته حقیقت را تحمل کند و در نقد آرای علامه ی حلی این چنین می گوید:
«حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام على افسانه ساختگى است و در هیچ کتابى از کتاب‏هاى مورد اعتماد از صحاح، سنن، جوامع، معجم‏ها و کتاب‏هاى مرجع، چنین خبرى، وجود ندارد!»106 ابن تیمیه بر اساس همین ادعا، اشکال‏هاى متعددى را بر نحوه استدلال شیعه به این آیات مطرح کرده است.107
ابن کثیر نیز این شیوه را بکار برده و می گوید:
«برخى از مردم چنین مى‏پندارند که جمله «… وهم راکعون‏» در موضع حال براى دفع زکات است، اگر چنین بود، دفع زکات در حال رکوع، مورد مدح و برتر از حالت‏هاى دیگر خواهد بود، در حالى که چنین نیست و کسى از دانشمندان اهل فتوا – تا آن جا که ما مى‏شناسیم – به آن فتوا نداده است.»108
«شوکانى‏» نیز با اشاره به بخشى از آن روایات نوشته است: «زکات دادن در حال نماز روا نیست.»109
ذهبى نیز پس از تقدیر از تفسیر مجمع البیان و مؤلف آن، احادیث متعددى که طبرسى از فریقین در شان نزول این آیه آورده است را، ذکر مى‏کند و بدون خرده‏گیرى به نحوه استدلال طبرسى تنها با این جمله بحث را پایان مى‏دهد: «بدون تردید این تلاش بى ثمر است، حدیث تصدق انگشتر از سوى امام على در نماز، که محور استدلال طبرسى است، حدیثى ساختگى، بدون ریشه است و ابن تیمیه عهده دار رد و ابطال آن مى‏باشد.»110
محمد شاکر نیز ضمن تأیید دیدگاه ابن کثیر در ضعف اسانید روایات در این باره، این روایات را از بافته‏هاى شیعه مى‏شناسد.111
اکنون ببینیم مناقشه‏هاى ابن تیمیه درباره این رخداد چیست، و چگونه پاسخ داده مى‏شود. ابطال مناقشه‏هاى ابن تیمیه در واقع، به معنى پایان دادن به تمام اشکال‏هایى است که در این باره مطرح شده است؛ چون دیدگاه وى الگوى تمام کسانى است که پس از او به مناقشه و اشکال درباره تصدق انگشتر به وسیله امام على و نزول آیات ولایت پرداخته‏اند. ابن تیمیه در نقد بحث روایى این حادثه نوشته است:
«این که رافضى(حسن بن یوسف، علامه حلى) مى‏گوید: دانشمندان اجماع دارند این آیه درباره على است از بزرگ‏ترین ادعاهاى دروغین است‏بلکه اجماع اهل علم از ناقلین، بر این است که این آیه در خصوص على نازل نشده و او انگشتر خود را در نماز صدقه نداده است. اجماع اهل علم از محدثان نیز بر این است که این داستان دروغى و ساختگى است. اما آن چه که رافضى (علامه حلى) از تفسیر ثعلبى نقل کرده است (یعنى حدیث ثعلبى با سند خود از ابوذر که مى‏گوید: این آیه درباره امام علىدر حین تصدق انگشتر به نیازمند نازل شد). اهل علم از محدثان بر این قولند که ثعلبى احادیث‏ساختگى را در تفسیرش مى‏آورد… و از این روست که ثعلبى را (حاطب لیل) هیزم کش در شب مى‏دانند و بغوى که حدیث‏شناس و آگاه‏تر از ثعلبى و واحدى نیشابورى است، هرگز در تفسیرش که مختصر تفسیر ثعلبى است، این احادیث دروغى را که ثعلبى نقل کرده، نیاورده است… با آن که ثعلبى دیندار است لیکن به صحیح و سقیم احادیث آگاه نیست و در بیشتر موارد بین سنت و بدعت تفاوتى نمى‏گذارد. آنان که دانشمندان بزرگ و اهل تفسیرند مانند: محمد بن جریر طبرى، بقى بن مخلد و ابن ابى حاتم و… این نوع احادیث‏ساختگى دروغى را نیاورده‏اند و ابن حمید و عبد الرزاق این حدیث را نقل نکرده‏اند، با آن که عبد الرزاق به تشیع گرایش دارد و از فضایل علىزیاد نقل کرده لیکن شان او برتر از آن است که این دروغ‏هاى آشکار را روایت کند.
(افزون بر آن) مفسرانى که رافضى (علامه حلى) از کتاب‏هایشان نقل کرده و نیز مفسرانى دیگر که از آنان آگاه‏ترند، روایاتى نقل کرده‏اند که این اجماع را نقض مى‏کند، از جمله ثعلبى از ابن عباس آورده، این آیه درباره ابابکر است و باز او و ابن ابى حاتم از عبد الملک بن ابى سلیمان که مى‏گوید از ابو جعفر درباره «… الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة…» در آیه پرسیدم حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند، گفتم: (مردم مى‏گویند) این آیه درباره علی نازل شده حضرت فرمود: «على از مؤمنان است‏» و همین معنى را ثعلبى از ضحاک و ابن ابى حاتم از سدى درباره این آیه نقل کرده‏اند و باز ابن ابى حاتم با سند خود از عبد الله بن عباس چنین مى‏آورد: هر کس ایمان دارد، خدا و رسول و مؤمنان را به ولایت مى‏پذیرد».

4-4-پاسخ به شبهه ابن تیمیه
بنا به دلایل زیر ادعای ابن تیمیه مبنای علمی و عقلی ندارد و کلاً بی اساس است:
1) جریان تصدق انگشتر را تنها ثعلبى با سند خود از ابوذر نقل نکرده است، بلکه دانشمندانى دیگر مانند حاکم حسکانى112 (از دانشمندان قرن پنجم)، ابراهیم جوینى113(م: 730 ق) با سندهاى خودشان و فخر رازى114 با تعبیر «روایت‏شده‏» از ابوذر و دیگر صحابه این جریان را نقل کرده‏اند.
2) ادعاى اجماع اهل علم و محدثان بر این که این آیات در خصوص امام على نازل نشده بى‏اساس است و مفسران، محققان و محدثان فریقین هیچ کدام چنین ادعایى ندارند
3) ادعاى اجماع علامه حلى (رحمه الله) درباره نزول این آیه در مورد تصدق انگشتر امام على به نیازمند، بى مبنا نیست؛ زیرا افزون بر ادعاى اجماع نیشابورى115

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره علامه طباطبایی، نسخه عربی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره زبان عربی، صاحب نظران، علامه طباطبایى، تفسیر قرآن