منبع پایان نامه ارشد درباره فراشناختی، تنظیم هیجان، باورهای فراشناختی، درد مزمن

دانلود پایان نامه ارشد

لفه های تنظیم هیجان و برخی از مولفه های باورهای فراشناختی با مدیریت درد افراد دچار سردرد مزمن ارتباط معنادار دارند.
5-2- نتایج حاصل از آزمون فرضیات و سوال پژوهش
فرضیه اول: استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان مثبت (تمرکز مثبت مجدد، برنامه ریزی ، ارزیابی مثبت ، دیدگاه گیری و پذیرش) رابطه مثبت با کاهش درد دارد و استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان منفی (سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار فکری، فاجعه آمیز تلقی کردن ) رابطه منفی با کاهش درد دارد. با توجه به یافته های این پژوهش، تمامی مولفه های تنظیم شناختی هیجان با مدیریت درد ارتباط معنادار دارند. نتایج این پژوهش با یافته های آراندا و همکاران(2010)، وین214 و همکاران (2007)، برکینگ و همکاران (2008) ، پاکوت و همکاران (2005)، سجادیان، نشاط دوست، مولوی، سراوردی و ابریشم کار (1391) همسو با یافته های ون میدن دروپ215 و همکاران (2008) نا همسو می باشد.
درد یک تجربه پیچیده است که به سادگی با شدت تحریک مشخص نمی شود بلکه نقش عوامل روانی باید در نظر گرفته شود (گچل و همکارن،1999 به نقل از آراندا216 و همکاران، 2010). متغیرهای روانشناختی زیادی در ادراک درد تاثیر دارند اما به نظر می رسد که هیجان نقش با اهمیتی در این زمینه دارد (آراندا و همکاران، 2010). ادبیات شواهد قطعی نشان داده اند که جنبه هیجانی به طور مستقیم در شدت، فرکانش و مدت زمان درد نقش دارند (همیلتون و همکاران، 2007، کیف و همکاران، 2001، رامیرز و همکاران، 2001؛ به نقل از آراندا و همکاران، 2010). با این زمینه متغیر های هیجانی مختلفی همانند افسردگی ( زاترا و همکاران، 2001)، اضطراب ( سانشز و همکاران، 2006) ، حساس بودن به اضطراب217( کگ و همکاران، 2002)، ترس از درد (هیرش و همکاران، 2008) و استراتژی های ناکافی کنارآمدن مانند فاجعه سازی218 (جنسن و همکاران، 2001) مطالعه شده است (آراندا و همکاران، 2010). یکی دیگر از متغیرهای هیجانی که با مدیریت درد ارتباط معنادار دارد با توجه به پژوهش حاضر تنظیم شناختی هیجان می باشد. پس علاوه بر سایر متغیرهای هیجانی اثرگذار در مدیریت درد، تنظیم هیجان نیز می تواند نقش بارزی در این زمینه ایفا کند. با توجه به این تحقیق، تمامی مولفه های تنظیم هیجان با مدیریت درد ارتباط معنادار دارند که این مساله نشان دهنده ی اهمیت تنظیم هیجان در مدیریت درد می باشد. بنابراین در نظر گرفتن متغیرهای هیجانی همانند تنظیم هیجان در فرایند مدیریت درد می تواند باعث اثرگذاری بیشتر برنامه های مدیریت درد در فرایند بهبودی و تسکین درد مزمن افراد باشد.
آراندا و همکاران (2010) در پژوهش خود به نقل از همیلتون و همکاران رابطه ی بین تنظیم هیجان، شدت هیجان و پاسخ های موثر در درد را در نمونه ای از زنان با بیماری آرتریت روماتوئید بررسی کردند. نتایج اثر ترکیبی تنظیم هیجان و شدت هیجان را نشان دادند که میزان پاسخ به درد به عنوان تابعی از دو متغیر متفاوت است بنابراین در شدت درد زنان با شدت عاطفی بالا و توانایی کم در تنظیم هیجان پاسخ های غلطی به درد دادند. وین و همکاران (2010) نیز ارتباط بین استفاده ی فعال از راهبردهای تنظیم هیجان و شدت درد کمتر در افراد دچار درد مزمن را نشان دادند. علاوه بر این، با توجه به پژوهش برکینگ و همکاران (2008) با موضوع مهارت های تنظیم هیجان به عنوان هدف روان درمانی، نشان دادند که مهارت های پذیرش، تحمل و اصلاح فعال احساسات منفی برای سلامت روان و نتایج درمانی مهم است. به طوری که با جایگزینی مهارت های تنظیم هیجان در درمان شناختی-رفتاری می توان اثرات آن را افزایش داد. و همچنین یافته هایی مبنی بر اینکه مهارت های تنظیم هیجان سلامت روان در آینده را پیش بینی می کند (برکینگ و همکاران، 2008؛ به نقل از کراج و همکاران، 2002، سیفگ و رنک، 2000)، پس توجه به این مهارت ها در درمان و بهبود درد مزمن، امری ضروری محسوب می شود.
نتایج پژوهش ها نشان می دهد که تنظیم هیجان با الگوهای آسیب شناسی روانی آمیختگی کامل دارد (منین و فاراچ، 2007، برینباوم و همکاران، 2003؛ به نقل از حسنی و میرآقایی،1391). اگر افراد قادر به مدیریت موثر پاسخ های هیجانی در برابر وقایع روزمره نباشند یا دوره های شدید و طولانی مدت آشفتگی را تجربه نمایند، ممکن است افسردگی و اضطراب را بروز دهند (منین و فاراچ، 2007، نولن-هوکسما و همکاران، 2008؛ به نقل از حسنی و میرآقایی،1391). افزون بر این الگوهای نظری اخیر، تنظیم موفق هیجان را با پیامدهای سلامت، روابط بین فردی، عملکرد شغلی و تحصیلی مطلوب مرتبط دانسته اند (براکت و سالووی، 2004، جان و گروس، 2004؛ به نقل از حسنی و میرآقایی، 1391). با توجه به نتایج این پژوهش و تحقیقات انجام شده، تنظیم هیجان می تواند نقش موثری در مدیریت درد داشته باشد.
فرضیه دوم: باورهای فراشناختی منفی (شامل کنترل ناپذیری و خطر، باورهای فراشناختی عمومی منفی در ارتباط با نیاز به کنترل) رابطه منفی با مدیریت درد درد و باورهای فراشناختی مثبت (شامل باور مثبت درباره نگرانی، کفایت شناختی و خودآگاهی شناختی) رابطه مثبت با مدیریت درد دارند. نتایج این تحقیق نشان می دهد که مولفه های باورهای فراشناختی منفی با نمره درد ارتباط معنادار مثبت دارند. خودآگاهی شناختی دارای همبستگی منفی معنادار با نمره درد می باشد ولی باور مثبت و کفایت شناختی با نمره درد ارتباط معنادار ندارند. یافته های این تحقیق با پژوهش های تورنر و همکاران (2001)، گادا و کوکوزکا (2013)، ترنر و همکاران (2000) همسو و با یافته های (دیسویک و همکاران، 2004) نا همسو می باشد. تورنر و همکاران (2001) نشان دادند که باورهای مرتبط با درد نقش کلیدی در عملکرد فیزیکی و روانشناختی دارد. همچنین ترنر و همکاران (2000) نشان دادند که باورها راجع به درد در درد متوسط و شدید در افراد دچار بیماری گیجگاهی فکی نقش مهمی در عملکرد فیزیکی و روانشناختی دارد. اما دیسویک (2004) در پژوهش خود بیان کرده است که هیچ ارتباطی بین باورهای مرتبط با درد و ابعاد جسمانی درد دیده نشده است.
در مطالعات مختلف، ارتباط مناسبی بین باورهای مرتبط با درد و عملکرد دیده شده است. باورهای مرتبط با درد در ثبات (هردا و همکاران،1994؛ به نقل از دیسویک، 2004؛ استراد، تورن، جنسن و بوتبی، 2000) و پایداری درد نقش موثری دارند (تورنر، جنسن و رومانو، 2000، ویلیامز و همکاران، 1994؛ به نقل از دیسویک، 2004). طبق تحقیقات برخی از پژوهشگران، درد با انتظارات و باورها همراه است (اطلس و واگر219، 2012)، باورهای مرتبط با درد می تواند نقش موثری در راه های مقابله با درد، پایبندی به برنامه های درمان و پاسخ های بیمار به برنامه های مداخله داشته باشد (اسکوارتز و کول، 1985، ریلی و کول، 1988، ویلیامز و تورن، 1989؛ به نقل از مورنو و همکاران، 1999). ویلیامز و تورن (1989) سه بعد از باورهای افراد با درد مزمن را شناسایی کردند. اول بعد زمانی است یعنی درد در زندگی فرد وجود دارد و ممکن است ادامه دار باشد؛ دوم اینکه درد پدیده ای مرموز و کمتر درک شده می باشد؛ و سوم حس مقصر دانستن خود است که بدین معناست که خود فرد باعث ایجاد این درد شده است (مورنو و همکاران، 1999). باورها راجع به درد، اهمیت آن، مفهوم سازی در مورد علل آن، ارزیابی توانایی های هر فرد برای مدیریت درد و خطاهایی در پردازش اطلاعات (سبک های غلط تفکر)، همه ی این موارد می تواند در تجربه ی درد فرد اثرگذار باشد. در کل می توان گفت که باورها از مولفه های فراشناختی تشکیل می شود که کنش وری تفکر و سبک مقابله را هدایت می کند و نیز از آن تاثیر می پذیرد (سالاری فر و پوراعتماد، 1390). علاوه بر این، فراشناخت ها بر پردازش هیجانی، از طریق تاثیر دانش و راهبردهای فراشناختی بر روی تغییر باورها اثر می گذارد ( ولز و همکاران، 2000، کروکران و همکاران، 2008؛ به نقل از سالاری فر و پوراعتماد، 1390).
شناخت ها و رفتارهای مرتبط با درد نقش مهمی در انطباق بیماران با درد مزمن دارد. شواهد تجربی برای این نظریه موجود است. مطالعات متعددی در افراد با مشکلات درد مزمن باورهای مرتبط با درد ( باور به اینکه درد ناتوانی است و غیر قابل کنترل است)، فاجعه سازی (نگرانی از پیامدهای منفی درد حتی با کمترین اهمیت) و راهبردهای مقابله ای را نشان داده است ( جنسن و همکاران،1991، بوتبی و همکاران، 1999، گیسر و همکاران، 1999؛ به نقل از تورنر و همکاران،2001). علاوه بر این، تغییر در باورهای مرتبط با درد و استفاده از راهبردهای مقابله ای با بهبود در شدت درد و ناتوانی فیزیکی و روانشناختی مرتبط است ( تورنر و همکاران، 1986، لوریگ و همکاران، 1989، کیف و همکاران، 1990، جنسن و همکاران، 1994؛ به نقل از تورنر و همکاران، 2001). پس با توجه به پژوهش حاضر و تحقیقات گذشته نتیجه می گیریم که برای درمان موثر در درد مزمن، باید باورهای فراشناختی را نیز لحاظ کرد و کسانی که در درمان باورها را نادیده می گیرند درمان موثر را تضعیف می کنند (ویلیامز و همکاران،1994؛ به نقل از دیسویک،2004).
همچنین باور فراشناختی ارتباط قوی با علت شناسی روانشناختی اختلالات دارد. رویکرد فراشناختی بر این باور است که افراد به این دلیل دچار آشفتگی می شوند که فراشناخت های آنان به الگوی خاصی از پاسخ دهی به تجربه های درونی منجر می شود که موجب تداوم هیجان منفی و تقویت باورهای منفی می شود (باستیک، کارول، براون، هارلی و گراس، 2013). باورهای فراشناختی با افسردگی و اضطراب رابطه ی معنادار دارد ( گادا، هولاس، کوکسا، 2013، سالاری فر، پوراعتماد 1390؛ ساعد و همکاران، 2010، بهرامی و رضوان، 1386، یلماز و همکاران، 2011 به نقل از پوراعتمادیان و همکاران، 1390). در تحقیق دیگری مشخص شده است که باور فراشناختی با نشخوار فکری در افسردگی نیز ارتباط دارد ( راجر، هوگرا، 2008). نتایج پژوهش های کارت رایت-هاتون و ولز و پاپاجورجیو حاکی از آن است که باور فراشناختی مثبت و منفی، ارتباط مثبتی با استعداد فرد در برابر آسیب شناختی دارد ( سالاری مقدم، 1390). نقش عوامل شناختی در مدیریت درد در تحقیقات مختلفی ثابت شده است اما پژوهش های اندکی به رابطه ی میان مولفه های فراشناختی و مدیریت درد پرداخته اند. همانطور که در این پژوهش مشخص شد باورهای فراشناختی منفی نقش موثری در مدیریت درد دارند اما از میان مولفه های باور فراشناختی مثبت، تنها یک مولفه با مدیریت درد ارتباط معنادار داشت. می توانیم در توجیه این نتیجه بگوییم از آنجایی که هیجانات منفی نقش بسزایی در افزایش درد دارند این مطلب در مورد باورهای فراشناختی نیز صادق است و نقش باورهای فراشناختی منفی بیشتر از باورهای فراشناختی مثبت می باشد.
سوال تحقیق: سهم هر کدام از مولفه های تنظیم شناختی هیجان و باورهای فراشناختی در پیش بینی درد چه مقدار است؟
نتایج تحلیل رگرسیون با روش گام به گام نشان داد که از بین مولفه های مورد بررسی، ، مولفه نشخوار فکری، خودآگاهی شناختی، پذیرش، فاجعه آمیز پنداری، دیدگاه گیری و نیاز به کنترل با مدیریت درد ارتباط معنادار دارند. به عبارت دیگر از میان مولفه های تنظیم شناختی هیجان، مولفه های نشخوار فکری، پذیرش، فاجعه آمیزپنداری و دیدگاه گیری، و از میان مولفه های باورفراشناختی، مولفه ی خودآگاهی شناختی و نیاز به کنترل پیش بینی کننده ی درد می باشند که از میان این مولفه ها، نشخوار فکری قدرت پیش بینی کنندگی بیشتری دارد. در یک فراتحلیل انجام شده توسط آلداو و همکاران (2010)، نشان داده شده است که از میان همه راهبردهای ناسازگارانه تنظیم هیجان، نشخوار فکری به معنی تمایل به تجربه هیجان منفی است. نشخوار فکری، خلق متناسب با آن تفکر را افزایش می دهد و با حل مسئله و رفتار ابزاری تداخل ایجاد می کند و ممکن است حتی فرد، حمایت اجتماعی را از دست می دهد، همچنین مشخص شد که از میان 5 راهبرد سازگارانه تنظیم شناختی هیجان ، راهبرد ارزیابی مجدد مثبت در بسیاری از تحقیقات به عنوان راهبرد سازگارانه مثمر ثمرتر در نظر گرفته شده است (آلداو و همکاران، 2010). که ای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نشخوار فکری، خودآگاهی، رگرسیون، فراشناختی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره and، of، Pain، the