منبع پایان نامه ارشد درباره علوم انسانی، علوم اجتماعی، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

حوزه‏ای از دانش، متصوّر نیست. به نظر او «قدرت و دانش در درون گفتمان با هم یگانه می‏شوند»(۲۲) و چون دانش و قدرت، ثابت و پایدار نیستند، ما باید گفتمان‏ها را حلقه‏های گسسته‏ای بدانیم که عمل تاکتیکی‏شان نه یکسان است و نه همیشگی.
دنیای گفتمان در نزد او، عالمی تقسیم شده به گفتمان‏های پذیرفته و ناپذیرفته یا گفتمان های فرادست و فرودست نیست. فوکو، گفتمان را شماری از عناصر گفتمانی می‏داند که می‏توانند در استراتژی‏های گوناگون به کار گرفته شوند. از اینرو، گفتمان ها دنباله‏رو قدرت نیستند، که یکبار برای همیشه یا هوادار نهاد قدرت باشند یا بر ضدّ آن عمل کنند(۲۳). فوکو بر این اعتقاد است که ما باید پیچیدگی و ناپایداری قدرت را- جایی که گفتمان می‏تواند هم ابزار و هم ثمره قدرت و همچنین یک مانع، یک عامل لغزش، یک نقطه مقاومت و یک نقطه شروع برای یک استراتژی مخالف باشد، بپذیریم: «گفتمان هم، بردار قدرت است و هم تولیدکننده آن و هم نیرودهنده آن است و هم فرساینده آن»(۲۴) از دیدگاه فوکو، قدرت چیزی نیست که در مالکیّت دولت، طبقه حاکمه و یا شخص حاکم باشد. برعکس، قدرت، یک استراتژی است: قدرت، نه یک نهاد و نه یک ساختار بلکه «وضعیت استراتژیکی پیچیده» و «کثرت روابط میان پدیده‏ها» است. از اینرو، گفتمان مورد نظر فوکو، گفتمانی است که قدرت را در بطن حرکت خود قرار داده و همه افراد جامعه را، ضامن حفظ و بقای آن می‏داند: «فرد هم محصول قدرت است و هم وسیله‏ای برای تشخیص و تبلور آن است؛ مکانیسم‏های قدرت، متضمّن تولید ابزارهای مؤثّر برای ایجاد و انباشت دانش هستند»(۲۵) فوکو، براساس روابط میان دانش و قدرت بیان می‏کند که عینیّت یافتن تلقّی سوژه انگار از انسان و به عنوان موضوعات دانش در آمدن از تبعات روابط میان دانش و قدرت است. به طور کلّی می‏توان بیان کرد که روابط قدرت از دیدگاه فوکو ضرورتاً از حدود نهاد دولت فراتر می‏روند و دولت، علی‏رغم دستگاههای وسیعی که دارد، نمی‏تواند کل حوزه روابط بالفعل قدرت را اشغال کند و بر آنها تسلّط لازم داشته باشد. قدرت در نظر فوکو، شبکه‏ای است که همه در آن گرفتارند. افراد جامعه مالک و یا کارگزار قدرت نیستند بلکه مجرای آن هستند، حقایق و خواستها از اثرات قدرتند. فوکو، حقیقت را با قدرت ملازم می‏داند و آن را خارج از قدرت در نظر نمی‏گیرد.
فوکو در «حقیقت و قدرت» می‏گوید: «حقیقت، خارج از قدرت وجود ندارد و فاقد قدرت نیز نیست (حقیقت برخلاف اسطوره‏ای که تاریخ و کارکردهایش نیازمند پژوهش دیگری است، پاداش جان‏های آزاد نیست. فرزند انزوایی طولانی و امتیاز آن کسانی هم نیست، که در آزاد کردن خویش موفق شده‏اند). حقیقت، چیزی است متعلّق به این جهان، فقط بر پایه شکل‏های متفاوت، الزام ایجاد می‏شود و موجب تأثیرهای مداومی از قدرت می‏شود. هر جامعه‏ای سامان قدرت خود و سیاست کلّی حقیقت خود را دارد. یعنی انواع گفتمان که به عنوان حقیقت پذیرفته شده و عمل می‏کند، ساز و کار و مواردی که آدمیان را قادر به تفاوت گذاشتن میان گزاره های صادق و کاذب می‏کند، ابزاری که به یاری آن هرچیز تأیید می‏شود و ضمانت اجرایی می‏یابد، روش‏ها و فنونی که در دستیابی به حقیقت ارزشمند محسوب می‏شوند و موقعیت آن کسانی که چیزی را می‏گویند، حقیقت خوانده می‏شود»(۲۶)
با این تلقّی از حقیقت و قدرت است ،که گفتمان مورد علاقه فوکو به گفتمانی فراگیر و واقع‏بین سوق می‏یابد و در کلیه علوم انسانی به بررسی چگونگی شرایط امکان ایجاد آنها پرداخته می‏شود و تلقّی‏های سوژه انگار و ابژه‏ انگار از انسان و علوم انسانی، مورد نقد قرار می‏گیرد. وی در اکثر آثار خویش بر آن است تا شکل‏گیری سوژه را چنانکه در عصر روشنگری، حاکم مطلق تلقّی گردیده بود و تبدیل شدن آن به ابژه دانش را در گفتمان‏های پزشکی و علوم انسانی تحلیل کند. فوکو با عرضه دو روش دیرینه‏شناسی دانش و تبارشناسی حقیقت و قدرت، تلاش کرد تا گفتمان علوم اجتماعی و علوم انسانی را از نو بنا کند.

1-3 فرهنگ
1-3-1 معناي فرهنگ
واژه فرهنگ در زبان فارسي مشتق از ريشه پهلوي فرهنج از فر (پيشوند) و هنگ (از ريشه thang اوستايي) است به معناي ادب و تربيت، كه با مفهوم culture به معناي پروراندن در زبان انگليسي و فرانسه شباهت نزديك دارد. اما امروزه اين واژه بار معناي بسيار فراتر از معناي فوق را به خود گرفته است.
1-3-2 تعريف فرهنگ
درباره مفهوم و معناي كلمه «فرهنگ» بحثهاي طولاني و مختلفي وجود دارد. فرهنگ در زبان فارسي و پهلوي به معناي خرد و دانش و تربيت وادب و آموختگي و داشتن هر نوع آمادگي در انواع خدمات اجتماعي و تربيتي است. از همين ريشه «فرهنگستان» يعني مدرسه. مصدر «فرهنگستان» يعني تربيت كردن و اسم مصدر و در فارسي فرهيختن و فرهيختگي و فرهنگستان موجود است. اين معاني همگي نشان از ارزش معنوي يعني غير مادي مفهوم فرهنگ ميدهند.
فرهنگ، جمعبندي تاريخي مهارتها، عقايد، احساسات و همچنين استقرار و تحقق اينها در روشهاي توليد و خدمات عمومي، سطح تحصيلات و نهادهاي اجتماعي مختص تنظيم و سازماندهي زندگي اجتماعي دستاوردهاي علم و صنعت، آثار ادبي و هنري است. اما نبايد فرهنگ را با خود دستاوردهاي مادي و معنوي اشتباه كرد. براي مثال، ابزار توليد از قبيل دستگاههاي فلزكاري، دستگاههاي درودگري، تراكتور و … از دستاوردهاي مادي انسانند، به عنوان فرهنگ جامعه شناخته نميشود. از طرف ديگر علم شيمي، فيزيك، رياضيات و نظاير آن هر يك و يا در مجموع فرهنگ جامعه نيستند. از طرفي ديگر، نحوه استفاده از تحصيلات عمومي، ميزان تحصيلات سطح دانش، نقش مذهب در زندگي، سطح بهداشت و نظاير آن شامل فرهنگ جامعه هستند.
اينچنين است كه فرهنگ، دربرگيرنده عوامل مادي و معنوي است. به تعبير ما آن قسمت از فرهنگ، را كه حاوي عوامل مادي است نظير وسايل توليد در شيوه توليد، فرهنگ مادي ميتوان نام گذاشت كه فرهنگ مادي و معنوي شديداً در تأثير متقابل بر يكديگرند.
ادوارد بارنت تايلور در تعريف فرهنگ مينويسد: «فرهنگ كليت در هم تافتهاي است كه شامل دانش دين، هنر، قانون، اخلاقيات و هر گونه توانايي و عادتي است كه آدمي همچون عضوي از جامعه به دست ميآورد».
با توجه به تعريف بالا فرهنگ را ميتوان ارتباط متقابل سه عامل: ارزشها، روابط و ساختارهاي اجتماعي به حساب آورد و انسان در فضاي ايجاد شده از تعامل اين عوامل به دنيا ميآيد، رشد ميكند، بزرگ ميشود و ميميرد و بدين سان شخصيت آدمي در پرتو فرهنگ جامعه شكل ميپذيرد.
خطر بروز يك «خلاء فرهنگي» وامكان پر شدن آن به وسيله يك شبه فرهنگ يا فرهنگ كاذب كه از احتياط حسابگرانه توسعه تكنولوژي و آزمندي سوداگرانه صاحبان تكنولوژي ارتباطي پديد ميآيد، موجب پريشاني خاطر يونسكو شده است.
در 1966 كنفرانس عمومي يونسكو، برنامههاي آينده يونسكو را در توسعه فرهنگي همراه با سياست فرهنگي مطرح كرده است.
ضمن برنامه دو سال بعد نيز (1975 ـ 1976) ضرورت انجام مطالعات اجتماعي و اقتصادي در رابطه با سياستهاي فرهنگي، تربيت كارشناسان فرهنگي در ارتباط با مفهوم آموزش مداوم، دسترسي عموم به زندگي فرهنگي، ايجاد صندوق بين المللي، استفاده از ماهوارهها براي اجراي برنامههاي فرهنگي از طريق تلويزيون، توسعه مراكز اسناد و اطلاعات و تحقيقات در زمينه توسعه فرهنگي و به ويژه كمك به مركز اسناد يونسكو براي آسيا (مركز تهران) به ميان آمده است. اين انديشهها بدواً در كنفرانس وزيران فرهنگ كشورهاي اروپايي (هلسينكي، 12ـ28 ژوئن 1972) تراوش كردند.
رنه ماهو در كنفرانس آسيايي گفت: «يك فرهنگ زنده، پيوسته تجديد ميشود و تكامل ميپذيرد. هر فرهنگ بسته و منجمد دير يا زود محكوم به نيستي است. آسيا احساس ميكند كه سنتها بايد با آفرينشهاي نو بپيوندند و به سوي آينده سوق داده شوند».
كنفرانس اروپايي پيشنهاد كرد كه آموزش مداوم به ترتيبي اجرا شود كه به مشاركت تودههاي مردم در زندگي فرهنگي جامعه بيانجامد. به نظر آن مجمع، مشاركت مردم در فرهنگ مستلزم داشتن وسايل است و دولتها بايد اين وسايل را فراهم سازند. به علاوه به آموزش زيبايي شناسي در سطوح مختلف آموزشي و در خارج از مدرسه بايد عنايت كرد تا قشرهاي مختلف جامعه، آگاهي بيشتر و ژرفتري به گنجينههاي هنري كسب كنند و بدين وسيله سطح سليقههاي زيبايي شناسي جامعه بالا رود.
فرهنگ نيروي زندهاي است كه ميتواند عناصر خارجي را در خود جذب كند و از اين راه نيز غني شود بيآنكه در اركان آن سستي پديد آيد.
در توسعه فرهنگي سازماني كه توسعه فرهنگي را به انجام ميرساند از اهميت بيشتري برخوردار است. اين سازمان در ارتباط با سه عنصر درجه، پيچيدگي تقسيم كار، وجود رهبري يا ساخت قدرت و قواعدي كه بر كنش متقابل اعضا و افراد خارجي اعمال شود، صورتبنديهاي خاصي پيدا ميكند و بر مبناي نوع ساخت اجتماعي موجود، نوع خاصي همبستگي را پديد ميآورد.
امروزه ريشه همه تحولات اجتماعي را در فرهنگ جامعه جستجو ميكنند و صاحبنظران علوم اجتماعي و مديران جامعه معتقدند كه ريشه درخت تحول و توسعه هر جامعهاي فرهنگ آن جامعه است. گروههاي انساني در قالب تعاملات فرهنگي حيات را به لحاظ اجتماعي قابل زيست مينمايند چنين تعاملاتي ضمن اينكه تابع مواريث مشترك و قابل فهم بشري طي اعصار و قرون متمادي است به تداوم همبستگي اجتماعي ياري رسانيده و زمينه استمرار زندگي نسلهاي جديد را پي ميريزد.
چنان كه بر ميآيد فرهنگ يكي از خصايص مشترك زندگي اجتماعي گروههاي انساني را تشكيل ميدهد از اين ديدگاه فرهنگ چيزي جز مجموعه آفرينشهاي انساني در حيطه سازمانهاي اجتماعي تلقي نميشود. افزون بر اين، آفرينشهاي مزبور حاوي ابعاد مادي و غير مادي هستند كه به منظور تمهيد شرايط انطباق آدمي با محيط فراهم آمدهاند. پس ميتوان تصور كرد فرهنگ كليت در هم تافته فعاليتها، كنشها و واكنشهايي است كه آدمي براي كنترل واقعيت و ارضاي خواست دروني ـ بروني خويش بدانها تمسك ميجويد. به عبارت ديگر در تعريفي از فرهنگ گفتهاند:
«فرهنگ عبارت است از سيستم رفتارها و حالتهاي متكي بر ضمير ناخودآگاه و لذا فرهنگ را ترسيم كننده خطوط اصلي شيوه زندگي تلقي ميكنند. فرهنگ مبتني بر يادگيري و نوآوري است. وجه اكتسابي فرهنگ كه به واسطه ارتباطات تعميم مييابد از آنجا كه فرهنگ زاده عملكرد فرد و باليده در پرتو سازماندهي گروهي است بر مبناي نمادهاي گفتاري، نوشتاري و جسماني در فرآيند استمرار تاريخ و تطور چرخه زيست اجتماعي جاويد ميگردد».
1-3-3 فرهنگ و فرهنگ عمومي
اصطلاح فرهنگ بر حسب اينكه پيشرفت فردي يا گروهي يا طبقاتي يا كل جامعه منظور باشد، تداعيهاي مختلفي به ذهن متبادر ميكند. فرهنگ فردي را نميتوان از فرهنگ گروهي جدا ساخت. فرهنگ گروهي را نميتوان از فرهنگ كل جامعه منتزع گردانيد و مفهومي كه از كلمه كمال داريم بايد مفاهيم سه گانه فرهنگ را با هم در يكجا دارا باشد.
با توجه به اين زمينه به دو موضوع آگاهي و قدرت در نظريات جديدتر فرهنگ توجه بيشتري نشان داده ميشود. اگر مسئله همبستگي را در مركز حلقه قرار دهيم آنگاه ميتوان شكل زير را براي آن رسم كرد. در نظريات جديد فرهنگ عنصر آگاهي به عنوان عنصر لازم براي مرزبندي با سايرين، هويت، عنوان ابزار ايجاد حس جمع بودن و نمادهاي خاص يك گروه يا جمع به عنوان دستاويز تبلور ارزشهاي جمعي مورد توجه قرار گرفته است.
1-3-4 شاین و لایه های فرهنگی
ادگار شاین که یکی از نظریه پردازان و محققان عرصه مدیریت و فرهنگ است با ارایه این تعریف جدیدی که از فرهنگ ارایه نموده است  بی تردید توانسته و می تواند بخشی از چالش های پیرامون فرهنگ و مقدس یا غیر مقدس تصور کردن آن خاتمه بدهد. وی چارچوبی را طراحی نموده که ضمن اینکه تعاریف متقدمین را به نحوی تحت پوشش قرار می دهد نکات جدید و مهم وقابل توجهی را به آن افزوده است. از نظر شاین فرهنگ دارای یا سه لایه است که برای شناخت و کشف هریک روش های ویژه ای وجود دارد:
سطح اول. مصنوعات(رفتارها،آدابی نظیر احوالپرسی، طرز لباس پوشیدن، ساخته ها، هنر، معماری، نمادها و آئین ها و…) که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره علوم انسانی، روابط قدرت، هرمنوتیکی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره ماهیت انسان، انسجام درونی، نظریه پردازی