منبع پایان نامه ارشد درباره علامه طباطبایی، امام صادق، زنان مطلقه، نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

ً فَتَحریرُ رَقَبَه»: « و هر که فرد مؤمنی را به خطا به قتل رساند پس باید بنده‌ای آزاد کند» (النساء/92) (ابن منظور1405، 1: 65) از نظر راغب در مفردات خطیئه چند حالت دارد:1-چیز بدی را اراده می‌کند و انجام می‌دهد که خطای تام است. خَطِأَ یَخطَأُ خَطأً خَطاَه. چنان که قران کریم می‌فرماید:«اِنَّ قَتلَهُم کانَ خِطأً کَبیرا» (الاسرا/35). 2-کار خوبی را اراده می‌کند اما در عمل آنچه می خواسته نمی‌شود. از اَخطَأَ یُخطِئُ فهو مُخطِئٌ. مثل:« مَن قَتَلَ مُؤمِناً خَطَأً فَتَحریرُ رَقَبَه» (النساء/92). 3-این که تصمیم کار بدی را دارد اما در عمل اشتباها خلاف آن اتفاق می افتد که در اینجا تصمیم بد است اما با این که کار انجام شده بد نیست، اما فرد انجام دهنده قابل مدح نیست. برای این مورد هم همان «اَخطَأ» را به کار می‌برند. (راغب اصفهانی:227)
پس از نظر راغب كلمه «خطا» یا« خطيئه» از نظر معنای لغوی با كلمه «سيئه» نزديك است، اما‌ كلمه خطيئه را بيشتر در جايي استعمال مي‌كنند كه عمل انجام شده مقصود اصلي و في نفسه نبوده باشد، بلكه آن فعل به خطا انجام شده. مثل كسي كه قصد كرده شكاري را با تير بزند، ولي تير او به انساني بر مي خورد. بنا بر این هر عملي و يا اثر عملي كه از آدمي‌بدون قصد سرزده را، خطيئه خوانده‌اند. طبعا چنين عملي معصيت شمرده نمي‌شود و انجام دهنده را مخطی می‌گویند نه خاطی. همچنین هر عملي كه انجام دادنش از لحاظ شرعی سزاوار نباشد را نیز، خطيئه ناميده‌اند. در این حالت دوم ممکن است خطیئه با قصد انجام شده باشد که به انجام دهنده آن خاطی (خطاکار) می‌گویند. روشن است كه به اين اعتبار آن عمل را معصيت مي‌شمرند.
از نظر صاحب بیان السعاده خطیئه گناهی مانند «لَمَم» است که انجام دهنده آن با انزجار آن را مرتکب می‌شود، مثل کسی که بدون قصد و بالاجبار کاری را انجام داده باشد. به این ترتیب هم گناه بودن خطیئه ثابت می ماند و هم معنای لغوی آن، که نوعی عدم قصد در آن وجود دارد (گنابادی، 1408:‌2، 51). البته با توجه به این که خطیئه از لحاظ لغوی گاهی نیز به انجام عمل با قصد اطلاق می‌شود نیازی به این توجیه نیست.
نظر علامه طباطبایی نیز شبیه نظر راغب اصفهانی است. یعنی كلمه” خطيئه” از نظر معنا با كلمه” سيئه” نزديك است اما كلمه خطيئه را بيشتر در جايى استعمال مى‏كنند كه مورد مقصود اصلى و فى نفسه نبوده باشد. (طباطبایی، 1417:‌5، 76)
از مطالب گذشته می‌توان نتیجه گرفت، در جایی که قرآن کریم خطيئه را به كسب نسبت داده است، مراد همان معصيت است يعني انجام دادن عملي باقصد كه مي‌داند نبايد انجام داد، و اما در آیه 112 سوره النساء که می‌فرماید:« وَ مَن يَكسِب خَطِيئَه أَو إِثماً… »که خطیئه در مقابل اثم قرار داده شده می‌تواند گناه صغیره مراد باشد. چنان که ملاحظه شد سیئه نیز گاهی به معنای گناه کوچکتر به کار می‌رود.
نتیجه آن که خطا یا خطیئه هم به معنای گناه غیر عمدی و هم به معنای گناه عمدی به کار رفته است و در برخی موارد در مورد گناه‌های کوچکتر نیز به کار می‌رود.
یک معنای خاص نیز برای خطیئه در قرآن وجود دارد. آنجا که می‌فرماید:« بَلى‏ مَن كَسَبَ سَيِّئَه وَ أَحاطَت بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فيها خالِدُونَ»:« آرى زشتكارى كه آثار كار زشتش سراسر وجودش را بگيرد از دوزخيان است و جاودانه در دوزخ خواهد ماند» (البقره/81) چنان که علامه طباطبایی می‌گوید:كلمه «خطيئه» در اینجا بمعناى آن حالت کدورتی است كه بعد از ارتكاب كار زشت به دل انسان دست ميدهد (طباطبایی، 1417: 1، 216) طبق آیه مذکور اگر این حالت تمام قلب را بگیرد، دیگر آن فرد قابل اصلاح و بخشش نخواهد بود.
دیگر مشتقات خطأ که در معنای خطیئه در قرآن به کار رفته خِطأ (الاسراء/31) و خاطئه (علق/16) است. نتیجه آن که خطا یا خطیئه هم به معنای گناه غیر عمدی و هم به معنای گناه عمدی به کار رفته است و در برخی موارد در مورد گناه‌های کوچکتر نیز به کار می‌رود.وهمچنین به کدورتی که در نفس به واسطه گناه ایجاد می شود اشاره دارد.
11-طَغوا (طغیانگری):‌«کَذَّبَت ثَموُدُ بِطَغوَیهَا»:«ثمود با طغیانگریش پیامبر ( را تکذیب کرد» (شمس/11) طغوا با عصیان قریب المعنی است:‌کل مجاوز حده فی العصیان فهو طاغ:‌هر چه در عصیان از حد بگذرد طاغی است. (ابن منظور، 1405: 15، 8) به نقل قاموس قرآن طغوا در اصل به معنای تجاوز از حدّ است: «طغى طغيانا: جاوز القدر و الحدّ». راغب آنرا تجاوز از حدّ در گناه مي‌داند و در طغيان آب، استعاره آمده است. طبرسى فرموده: طغيان از «طغى الماء يطغى» بمعنى تجاوز از حدّ است. در قرآن فقط در طغيان آدمى و طغيان آب بكار رفته است. و نيز در توزين مثل: «أَلَّا تَطغَوا فِي المِيزانِ» (الرحمن/ 8.) (قرشی،:‌2، 223) بنظر علی اکبر قریشی معنى آن مطلق تجاوز از حدّ است که با گناه و طغيان آب و غيره تطبيق ميشود. (همان)
بنا بر این طغوا(طغیان) اشاره به سرکشی انسان در مقابل خداوند و در مقابل حق دارد، که از خصیصه‌های نفس اماره انسان است.
12- مُنکَر:«یَأمُروُنَ بِالمَعروُفِ وَ یَنهَونَ عَن المُنکَرِ وَ اولئِکَ هُم المُفلِحوُن»:« (مسلمانان) به معروف امر می‌کنند و از منکر نهی می نمایند و ایشان همان رستگارانند» (آل عمران/104) منكر، در اصل به معنای ناآشنا است؛ و در قرآن کنایه از گناهان است از آن جهت که نزد فطرت سالم نا آشنا و غریبه است، زیرا فطرت و عقل سالم، آن را زشت و بیگانه می‌شمرد. (ابن منظور، 1405، 5: 233؛ راغب، 1412: 823) . پس منکر عبارت دیگری از گناه است که به مخالفت آن با فطرت بشری اشاره دارد.

13- عِصیان: «فَعَصى‏ فِرعَونُ الرَّسُولَ فَأَخَذناهُ أَخذاً وَبيلا»:«فرعون به نافرمانى آن رسول برخاست و ما به شدت مجازاتش كرديم» (مزمل/16) و فرمود:«وَ عَصَی آدَمَ رَبَّهُ فَغَوَی»:«و آدم خداوند را نافرمانی کرد و بیراهه رفت» (طه/121)3 معصيت، به معنای سرکشی و سرپیچی و خروج از فرمان است. (ابن منظور، 1405: 14، 200) (ابن فارس، 1404: 4، 236) . بنا بر این کلمه عصیان به نافرمانی بودن گناه نسبت به خداوند اشاره دارد.

14-عُدوان:«لا تَقتُلوُا اَنفُسَکُم اِنَّ اللهَ بِکُم رَحیماً. وَ مَن یَفعَل ذلِکَ عُدواناً وَ ظُلماً فَسَوفَ نُصلیهِ ناراً» (النساء/30):‌«خودتان را نکشید خداوند به شما مهربان است. و هر کس را که چنین کاری از روی تعدی و ظلم انجام دهد، پس در آینده به آتش در آوریم». و جای دیگر می‌فرماید:«یا اَیُهَا الَّذینَ آمَنوُا لا تُحَرِّموُا طَیِّباتِ ما اُحِلَّ لَکُم وَ لا تَعتَدوا اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُعتَدین» (المائده/87):‌«ای کسانی که ایمان آوردید چیزهای پاکیزه‌ای که برایتان حلال شده است بر خود حرام نکنید و تعدی نکنید که خداوند تعدی کنندگان را دوست ندارد». و می‌فرماید:«… لا تُمسِکوُهُنَّ ضِراراً لِتَعتَدوا وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَقَد ظَلَمَ نَفسَه» (البقره/231):‌«… زنان مطلقه را برای ضرر زدن به آنان در خانه حبس نکنید تا به آنها ظلم نموده و از حد تجاوز کنید، چرا که هر کس چنین کند به خود ظلم کرده است. »راغب اصفهانی اعتداء را به معنای «تجاوز از حد» و عدوان را به «معنای محظور» میداند (راغب اصفهانی، 1412:‌313) بنا بر این با توجه به بیان مفردات راغب و استعمال کلمه «عدوان» در آیات مذکور می‌توان نتیجه گرفت عدوان معنایی مترادف با ظلم دارد و ظلم هم که تعبیری از گناه است. (همچنین ر.ک:ابن منظور، 1405:‌15، 33).
بنا بر این با توجه به بیان مفردات راغب و استعمال کلمه «عدوان» در آیات مذکور می‌توان نتیجه گرفت عدوان معنایی مترادف با ظلم دارد .
15-«بغی» نیز به معنای ظلم است:« اِنَّما حَرَّمَ عَلَيكُم المَيتَه… وَ مَن اِضطُرَ غَيرَباغٍ وَ لا عادٍ…» «همانا خداوند بر شما گوشت حیوان مرده و…. را حرام کرده است مگر برای کسی که مضطر باشد نه ظالم باشد و نه از حد تجاوز کننده (یعنی فقط به حد سد رمق بخورد) » (البقره/ 173). علامه طباطبایی نیز «باغٍ و عاد» را ظالم و متجاوز معنا کرده است (طباطبایی، 1417:‌ 1، 426) . بنا بر این باغی به معنای متجاوز خواهد بود که طبعا فعل بغی ظلم و گناه محسوب می شود.

16- وِزر: «لا تَزِرُ وازِرَه وِزرَ اُخری»:« هیچ بار برداری بار (گناه) دیگری را بر نمی‌دارد» (الانعام/164). وزر، به معنای سنگینی است و بیشتر در مورد حمل گناهان دیگران به کار می‌رود. گناهکار با گناه خود بار سنگینی را به دوش می‌کشد. (ابن منظور، 1405: 5، 282) . پس کلمه وزر اشاره به بار سنگینی است که شخص به واسطه گناه به دوش می گیرد و حرکت او را به سوی آخرت و بهشت کند می کند.

17-مَقت:«لا تَنکِحوُا ما نَکَحَ آباءُکُم مِن النِّساءِ اِلّا ما قَد سَلَفَ اِنِّهُ کانَ فاحِشَه وَ مَقتاً وَ ساءَ سَبیلا»:«با زنانی که پدرانتان با آنها ازدواج کرده‌اند ازدواج نکنید، مگر مواردی که قبل از این رخ داده است، که این کاری بسیار زشت و دشمنی (الهی) و بد راهی است» (النساء/22). مقت به معنای دشمنی و بغض شدید است. (راغب، 1412: 470) به این ترتیب این تعبیر از گناه اشاره به شدت غضب خداوند از یک کار خاص دارد.
18- فُجوُر:«اِنَّ الفُجّارَ لَفِی جَحیم»:« همانا فاجران در جهنم‌اند» (الانفطار/14) فَجَر، در لغت به معنای شکافته شدن و بیرون زدن است. و اما فجور به معنای دریدن و پاره کردن پرده حیا و دین است که باعث رسوایی می‌شود. (راغب، 1412: 626) به نظر می آید به گناه از این لحاظ هم فجور گفته شده که گناه، بیرون زدن خبث باطنی و انگیزه‌های نفسانی و شیطانی و به عمل آمدن آنها است. برای مثال کینه باعث غیبت می‌شود، شهوت کنترل نشده باعث نگاه حرام می‌شود، طمع باعث دزدی است و به همین ترتیب می‌توان برای همه گناهان ریشه‌هایی از عقاید باطل و رذایل نفسانی بازبابی کرد. پس به نظر می آید به گناه از این لحاظ فجور گفته شده که گناه، بیرون زدن خبث باطنی و انگیزه‌های نفسانی و شیطانی و به عمل آمدن آنها است.

19-لَمَم: این کلمه فقط یک بار در قرآن به کار رفته است:«اَلَّذینَ یَجتَنِبوُنَ کَبائِرَالاِثمِ وَ الفَواحِشَ اِلّا الَّمَم… »:« کسانی که گناهان بزرگ و زشتی‌ها را ترک می‌کنند مگر لغزشها (ی کوچک) را… » (النجم/32). از نظر راغب اصفهانی لَمَم به معنای نزدیک شدن به گناه و به معنای اشیاء‌اندک است و درمورد گناهان صغیره به کار می‌رود. (راغب اصفهانی، 1412:‌746)
اما بر طبق برخی روایات مراد از لمم گناهِ گاهگاه است. از امام صادق ( نقل است که فرمود: « هيچ مؤمني نباشد جز اينكه گناهي دارد كه مدتي آن را ترك كند و سپس به آن دست آلايد و اين است مقصود از قول خداوند عز و جل «الا اللمم» (راوی می‌گوید) و از او تفسير کلام خداوند (سوره النجم، آيه 32) را پرسيدم:« آن كساني كه كناره كشند از كبائر اثم و فواحش جز لمم»، فرمود: مقصود از فواحش، زنا و دزدي است. و لمم اين است كه شخصي دستي به گناه زند و از آن آمرزش جويد (‌يعني بي درنگ پشيمان شود و استغفار كند.) (کلینی، 1365، 2: 441). همچنین ابن رئاب گويد: « از امام صادق ( شنيدم مي فرمود: راستي كه سرشت مؤمن دروغ گفتن و بخل و هرزگي نيست و بسا كه دستي به آنها آلايد ولي بر آن نپايد. » (همان) معنای سومی هم در این مورد نقل شده است:‌ این که شخص مؤمن تصمیم گناه بگیرد اما انجام ندهد (ر.ک طباطبایی، 1417: 19، 43) مستند این قول روایتی است در أصول الكافي، که ابن عمار از امام صادق ( نقل می‌کند:« اللم الرجل يلم بالذنب فيستغفر اللَّه منه»:«لمم این است که شخصی به گناه نزدیک می‌شود (تصمیم گناه می‌گیرد) و از آن استغفار می‌کند» (کلینی، 1362:‌2، 278)
اگر لمم در آیه مذکور به معنای اول و سوم باشد باید استثنای منقطع باشد، پس معنای دوم با قواعد ادبی مناسبتر است. بعلاوه این که در معنای سومِ لمم نیازی به استغفار نیست چون گناهی انجام نشده و چنان که علامه طباطبایی گفته است، معنای دوم با آیه135 آل عمران هم هماهنگ خواهد بود: «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، روش تحقیق، نهی از منکر، امر به معروف Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره عالم مثال، قرآن کریم، عارفان مسلمان، حسن و قبح افعال