منبع پایان نامه ارشد درباره ظلم و ستم، رفتار انسان، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

شرايط و در همه زمانها صادق است.ممکن است بگوئيم نه اين هم کليت ندارد، زيرا ممکن است يک انسان، انساني باشد موذي، مثلا انساني جاني، انساني قاتل، انساني مفسد، اين انسان را هر مکتبي مي‏گويد بايد با او مبارزه کرد و او را از ميان برد، پس اين هم کليت ندارد.
جواب اينست که خير کليت دارد.(انسان دوستي با مبارزه با انسان مفسد)منافات ندارد و لازمه محبت انسانها(مبارزه نکردن با انسان مفسد)نيست.
اولا گفتيم انسان نه بالخصوص…ثانيا: آنکه مي‏گويد علاقه به انسان، مقصودش انسان به عنوان يک حيوان به اصطلاح مستوي القامه…. نيست.انسان يعني انسانيت يعني فضائل انساني، نه اين گوشت و پوست.”
وي در تفاوت اخلاق با فعل اخلاقي مي‏نويسد: “مطلق بودن اخلاق را با مطلق بودن فعل اخلاقي نبايد اشتباه کرد، يعني روي يک فعل نمي‏شود تکيه کرد و گفت هميشه اين فعل اخلاقي است، همچنانکه نمي‏شود گفت هميشه اين فعل ضد اخلاق است”.
و”اينکه رفتار مطلق است يا نسبي غير از اين است که اخلاق مطلق است يا نسبي”.
در خصوص اخلاق و فعل اخلاق آورده است: “گاهي مي‏خواهيم روي فعل حساب کنيم و گاهي روي خصلت.اگر بخواهيم روي خصلت حساب کنيم در مبناي هگل يا در مبناي سارتر و اشخاصي که مي‏گويند”معياري براي اخلاق جز پسند و انتخاب انسان وجود ندارد، اخلاق و خوي امري نسبي مي‏شود.ولي از اين مسلکها که بگذريم اخلاق به عنوان يک خصلت و خوي را مي‏توان امر ثابتي شمرد اما فعل اخلاقي را نه.” و”ميان اخلاقي و خود اخلاق بايد تفاوت قائل شد، اينکه فعل اخلاقي تغيير مي‏کند با اسلام هم سازگار است، مثلا کسي مي‏پرسد دزدي حرام است يا حلال؟مي‏گوئيم حرام است.
مي‏گويد آيا جائي هست که دزدي جائز باشد؟ مي‏گوئيم بله، پيش مي‏آيد که حتي واجب مي‏شود.”
وي پس از طرح نقص نظريه نسبيت مي‏نويسد: “ما در بحث خودمان رسيديم به اينجا که فرق است ميان اخلاق و رفتار.اخلاق که عبارتست از يک سلسله خصلتها و سجايا و ملکات اکتسابي که بشر آنها را به عنوان اصول مي‏پذيرد…ولي رفتار انسان که عبارت است از پياده کردن همان روحيات در خارج در شرايط مختلف، مختلف مي‏شود و بايد هم مختلف بشود.
به عبارت ديگر مظاهر و مجالي اخلاقي انساني در شرايط مختلف، مختلف است.در يک جا انسان بايد يک جور عکس‏العمل نشان بدهد، در جاي ديگر جور ديگر، نه اينکه انسان در يک جا بايد يک جور باشد و در جاي ديگر جور ديگر.”
2-11-11- آيا واقعا امام علي (ع) به نسبي بودن اخلاق معتقد بودند ؟
در ابتدا بايد ديد نسبيت در اخلاق به چه معنا است.
نسبي در برابر مطلق است. برخي مي‌گويند: اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي مانند: “عدل خوب است”، “احسان به پدر و مادر خوب است”، “ظلم و ستم به ديگران بد است”، اصولي ثابت، عام و همگاني مي‌باشند که از عوامل اجتماعي و روان شناختي به دست نمي‌آيد و دگرگون نمي‌شود و از هر جهت اطلاق دارد. اخلاق با چنين شاخصه‌اي مطلق است.
برخي مي‌گويند: اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي هيچ اعتبار کلي و واقعيت و ريشة ثابتي ندارد. اعتبار همة اصول اخلاقي به فرهنگ، گزينش فردي، زمان، مکان و … برمي‌گردد. اخلاق با چنين شاخصه‌اي نسبي است.
از آيات و روايات به خوبي به دست مي‌آيد که اخلاق از اصول ثابت، عام و فراگير و همگاني بهره‌مند است. قران کريم مي‌گويد:
“ولکنّ الله حبّب اِليکم الايمان و زيّنه في قلوبکم و کرّه إليکم الکفر و الفسوق والعصيان؛( حجرات (49) آيه) خداوند ايمان را محبوب قلب‌هاي شما قرار داد و کفر و فسق و گناه را مورد کراهت و نفرت طبيعت شما ساخت”.
از تعبير “في قلوبکم” به خوبي فهميده مي‌شود که اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي به صورت ثابت و همگاني در عمق جان آدميان ريشه دارد. فطري بودن دين که در بعضي آيات آمده، بيانگر اصول ثابت در جان انسان‌ها است.
نيز فرمود: “خداوند به عدل و احسان و اداي حق خويشاوندان فرمان مي‌دهد و از کارهاي ناپسند و سرکشي باز مي‌دارد”.( نحل (16) آيه 90).
در اين آيه از “عدل”، “احسان” و “اداي حق خويشاوندان” به عنوان امور ارزشي و اخلاقي و از “فحشا”، “منکر” و “بغي” به عنوان امور ضد ارزشي و زشت ياد شده است.
در جاي ديگر فرمود: “قل لا يستوي الخبيث والطيب؛( مائده (5) آيه 100) ناپاک و پاک مساوي نيستند”.
نيز فرمود: “و يحلّ لهم الطيّبات و يحرّم عليهم الخبائث؛( اعراف (7) طيبات را براي آنان حلال و خبائث را حرام مي‌کند”.
آدمي امور طيب و پاکيزه را مي‌پسندد و اين‌ها را خوب و ارزش مي‌داند و اسلام اين‌ها را حلال و يا واجب نموده است. در برابر آن امور ناپاک و خبيث را زشت مي‌شمارد و اسلام آن‌ها را حرام نموده است.
امام صادق(ع) فرمود: “فبالعقل عرف العبادُ خالقهم … و عرفو به الحسن من القبيح؛( کليني، کافي، ج 1، ص 29) بندگان در پرتو عقل، آفريدگار خويش را مي‌شناسند … و توسط عقل، نيک را از زشت باز مي‌شناسند”. پس عقل خوبي‌ها و بدي‌ها را خوب درک مي‌کند، مانند عدل خوب است و ظلم و ستم بد است. اينها اصولي ثابت، عام و همگاني هستند.
سؤال: اگر احکام اخلاقي مطلق است، چرا در برخي موارد استثنا وجود دارد، همانند دروغ مصلحت‌آميز؟ استثنا دليل آن است که اخلاق مطلق نيست، بلکه با توجه به شرايط و موقعيت دگرگون مي‌شود، و اين يعني نسبي بودن اخلاق؟
پاسخ: اگر موضوع اخلاق را رفتار بدانيم، در اين صورت مي‌گوييم: اخلاق نسبي است و چهره‌هاي کارهاي اخلاقي با موقعيت‌ها دگرگون مي‌شود (ليکن اين نسبيت غير از نسبيتي است که معنايش بيان شد). اما اگر موضوع اخلاق را رفتار آدمي ندانيم، بلکه ملکات نفساني انسان در درون يا يک يا چند عنوان انتزاعي و کلي مانند عدل،‌احسان و ظلم را موضوع اخلاق دانستيم، در اين صورت اخلاق مطلق است و عنوان‌هاي اخلاقي هميشه بار اخلاقي مثبت يا منفي خويش را حفظ مي‌کنند و دگرگون نمي‌گردند.
توضيح: در مورد نسبي بودن اخلاق دو معنا وجود دارد:
1- اصل ارزشي و ضد ارزشي ثابتي وجود ندارد؛ خوبي و بدي به پسند و عدم پسند فرد يا جامعه وابسته است.
2- رفتارها و کارهاي اخلاقي با توجه به موقعيت‌ها و تغيير عناوين دگرگون مي‌‌شود.
نسبيت به معناي اوّل نادرست است؛ يعني نمي‌توان پذيرفت که ارزش‌هاي اخلاقي از اصولي ثابت و کلي محروم است. اما نسبيت به معناي دوم درست و قابل قبول است. چون کارهاي اخلاقي هميشه به يک منوال نيست. گاهي راست گفتن ارزش اخلاقي دارد و گاهي دروغ (دروغ مصلحت‌آميز). با توجه به اين بيان آن چه در کلام حضرت در باب صفات ياد شده آمده از باب نسبيت به معناي صحيح آن است و نه نسبيت در برابر مطلق که در اخلاق ديني وغير ديني مطرح است .
2-12- تأثير تربيت خانوادگي و وراثت در اخلاق
همه مي‏دانيم که اولين مدرسه براي تعليم و تربيت کودک محيط خانواده است، و بسياري از زمينه‏هاي اخلاقي در آنجا رشد و نمو مي‏کند؛ محيط سالم يا ناسالم خانواده تأثير بسيار عميقي در پرورش فضائل اخلاقي، يا رشد رذائل دارد؛ و در واقع بايد سنگ زيربناي اخلاق انسان در آنجا نهاده شود.
اهميت اين موضوع، زماني آشکار مي‏شود که توجه داشته باشيم که اولا کودک، بسيار اثر پذير است، و ثانيا آثاري که در آن سن و سال در روح او نفوذ مي‏کند، ماندني و پا برجا است !
اين حديث را غالبا شنيده‏ايم که اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود: “العلم (في) الص ـ غر کالنقش في‏الحجر؛ تعليم در کودکي همانند نقشي است که روي سنگ کنده مي‏شود!” (که ساليان دراز باقي و برقرار مي‏ماند).31
کودک بسياري از سجاياي اخلاقي را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خويش مي‏گيرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و مانند آنها، اموري هستند که به راحتي کودکان از بزرگترهاي خانواده کسب مي‏کنند؛ و رذائلي مانند دروغ و خيانت و بي‏عفتي و ناپاکي و مانند آن را نيز از آنها کسب مي‏نمايند.
افزون بر اين، صفات اخلاقي پدر و مادر از طريق ديگري نيز کم و بيش به فرزندان منتقل مي‏شود، و آن از طريق عامل وراثت و ژنها است؛ ژنها تنها حامل صفات جسماني نيستند، بلکه صفات اخلاقي و روحاني نيز از اين طريق به فرزندان، منتقل مي‏شود، هرچند بعدا قابل تغيير و دگرگوني است، و جنبه جبري ندارد تا مسؤوليت را از فرزندان بطور کلي سلب کند.
در کودکي همانند نقشي است که روي سنگ کنده مي‏شود!
به تعبير ديگر، پدر و مادر از دو راه در وضع اخلاقي فرزند اثر مي‏گذارند، از طريق تکوين و تشريع، منظور از تکوين در اينجا صفاتي است که در درون نطفه ثبت است و از طريق ناآگاه منتقل به فرزند مي‏شود، و منظور از تشريع، تعليم و تربيتي است که آگاهانه انجام مي‏گيرد، و منشأ پرورش صفات خوب و بد مي‏شود.
درست است که هيچ کدام از اين دو جبري نيست ولي بدون شک زمينه‏ساز صفات و روحيات انسانها است، و بسيار با چشم خود ديده‏ايم که فرزندان افراد پاک و صالح و شجاع و مهربان، افرادي مانند خودشان بوده‏اند و بعکس، آلوده زادگان را در موارد زيادي آلوده ديده‏ايم. بي‏شک اين مسأله در هر دو طرف استثنائاتي دارد که نشان مي‏دهد تأثير اين دو عامل (وراثت و تربيت) تأثير جبري غير قابل تغيير نيست. با اين اشاره به قرآن مجيد باز مي‏گرديم و مواردي را که قرآن به آن اشاره کرده است، مورد بررسي قرار مي‏دهيم.
1- إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً (سوره نوح، آيه‏27)
2- فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِيَّا (سوره آل عمران، آيه‏37)
3- إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ – ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (سوره آل عمران، آيه‏33 و 34)
4- يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْليکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ (سوره تحريم، آيه‏6)
5- يا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِيًّا (سوره مريم، آيه‏28)
ترجمه:
1- چرا که اگر آنها را باقي بگذاري، بندگانت را گمراه مي‏کنند و جز نسلي فاجر و کافر به وجود نمي‏آورند!
2- خداوند، او (مريم) را به طرز نيکويي پذيرفت؛ و بطور شايسته‏اي، (نهال وجود) او را رويانيد (و پرورش داد) ؛ و کفالت او را به “زکريا” سپرد.
3- خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.
آنها فرزندان (و دودماني) بودند که (از نظر پاکي و تقوا و فضيلت) بعضي از بعضي ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است (و از کوششهاي آنها در مسير رسالت خود، آگاه مي‏باشد.)
4- اي کساني که ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتشي که هيزم آن انسان و سنگها است نگه داريد!
5- اي خواهر هارون! نه پدرت مرد بدي بود و نه مادرت زن بد کاره‏اي!
2-12-1- خوش اخلاقي از ديدگاه روايات
در زمينه خوش خلقى و برخورد خوب با همه مردم، روايات فراوانى در منابع اسلامى ديده مى شود که به حدّ تواتر مى رسد، تعبيراتى که در اين روايات در برابر اين فضيلت اخلاقى آمده است در کمتر مورد ديگرى ديده مى شود، اين تعبيرات بيانگر نهايت اهتمام اسلام به اين مسأله مهم اخلاقى است، از ميان اين روايات گلچينى کرده ايم که ذيلا از نظر مى گذرد:
1- در حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم که فرمود: “اَلاِسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ; اسلام همان خوش رويى است”.32 اين تعبير نشان مى دهد که عصاره تعليمات اسلام همان حسن خلق است.
2- در حديثى از حضرت على(عليه السلام) در يک تعبير جامع و جالب مى خوانيم: “عنوانُ صحيفةُ المؤمن حسنُ خُلقه;سرلوحه نامه عمل انسان با ايمان حسن خلق او است”.33مى دانيم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار مى گيرد، بهترين و مهمترين آنها است و به تعبير ديگر، چيزى است که قدر جامع همه اعمال نيک است و قبل از هر چيز نظرها را به خود متوجّه مى سازد.
3- در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: “اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتى الْجَنَّةَ اَلتَّقوى وَ حُسْنُ الْخُلْقِ;بيش ترين چيزى که امت من به سبب آن وارد بهشت مى شوند تقوا و حسن خلق است”.34 در اين

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نهج البلاغه، امام صادق، ناخودآگاه