منبع پایان نامه ارشد درباره صفات شخصیت، روان شناسی، مطالعه شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

داشته باشند (راس، 1992).

محیط اجتماعی
قسمت اعظم یادگیری هایی که شخصیت افراد را تحت تأثیر قرار می دهد، نه در فضای معمولی محیط های طبیعی (فیزیکی) و نه در محیط های طبیعی سازه، بلکه در محیط های بسیار پیچیده که به وسیله ی رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام می پذیرد.
منظور ما از محیط های پیچیده ی اجتماعی، یعنی الگوهای فرهنگی، طبقه اجتماعی، شیوه های تربیتی کودکان، ساختار خانواده، سیستم های تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است.
هر کدام از این ها به نوعی تأثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان داده اند. رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تأثیر می گذارد. اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی تحوه گفتار، نوع پوشش، امکان بازآفرینی فعالیت ها، نحوه تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تأثیر می گذارد(همان منبع).
ساختار شخصیت
بر اساس آنچه در متن کتاب جامع روانپزشکی تألیف کاپلان و سادوک آمده است شخصیت از دو هسته اساسی تشکیل شده است که سرشت (مزاج)62 به عنوان هسته هیجانی شخصیت و منش63 به عنوان هسته ادراکی آن تلقی می گردد.
سرشت
سرشت به عنوان پایه هیجانی شخصیت، جنبه ارثی داشته و از طریق سیستم کورتیکواستریا- لیمبیک64 تنظیم می گردد. صفات سرشتی در اوایل کودکی قابل مشاهده است و طی سال اول و دوم زندگی تثبیت می شود و در طول زمان نسبتاً ثابت باقی می ماند و به طور متوسط رفتار شخص را در بزرگسالی قابل پیش بینی می سازد و در فرهنگ های مختلف ثابت باقی می ماند. به نظر می رسد که صفات سرشتی انسان بر اساس پاسخ خودکار و ناخودآگاه شخص به محرک هایی چون خطر، ترس، تازگی و پاداش ایجاد می گردد.

بر اساس نظریه کلونینجر چهار نوع سرشت بر اساس چهار هیجان اصلی وجود دارد که عبارتند از:
1. آسیب پرهیزی (بر اساس هیجان ترس)
2. نوجویی (بر اساس هیجان خشم)
3. پاداش- وابستگی (بر اساس هیجان دلبستگی)
4. پشتکار (بر اساس هیجان توانایی و سلطه).
منش
بر خلاف سرشت که عمدتاً موروثی، است منش به طور متوسط تحت تأثیر عرف های اجتماعی و فرهنگی و یادگیری اجتماعی و خانوادگی و نیز رویدادهای منحصر به فرد زندگی اشخاص شکل می گیرد.
منش به عنوان هسته ادراکی و تعلقی شخصیت، عملکردهای شناختی بالاتر مغز را درگیر می سازد و توسط هیپوکامپ65 و نئوکورتکس66 تنظیم می شود، بر خلاف سرشت که پاسخ خودکار به محرکات صورت می گیرد در اینجا پاسخ ها از روی هوشیاری و آگاهانه صورت می گیرد.
سه نوع منش شناخته شده عمده (در نظریه کلونینجر) عبارتند از:
1. خود راهبردی: که در ارتباط با شخص می باشد.
2. همکاری: که در رابطه با جامعه می باشد.
3. خود- فراروی: که در ارتباط با جهان می باشد.

بلوغ منشی به طور گام به گام از کودکی تا اواخر بزرگسالی رشد و توسعه می یابد. زمان و میزان گذار از سطوح بلوغ به عملکردهای پیشین سرشتی و رویدادهای زندگی شخص وابسته است.
رشد صفات منشی، سازگاری سرشت با محیط را به وسیله کاهش اختلاف بین نیازهای شخص و فشارهای مطلوب اجتماعی بهتر می سازد.
از نظر سایکودینامیک منش بر اساس مفهوم مکانیسم های دفاعی ایجاد می گردد که این مکانیسم ها فرایندهای خودکار و غیر خودآگاه روان شناختی است که شخص را در مقابل اضطراب ناشی از تعارضات درون روانی محافظت می کند هر یک از اشکال منش، می تواند از اشکال سرشتی ابتدایی پیش بینی گردد.
نظریه های شخصیت
بر اساس رویکرد دانشمندان به انسان نظریه های مختلفی از سوی نظریه پردازان ارائه شده است که در این قسمت به برخی از آنها به اختصار اشاره می شود.
نظریه روان کاوی شخصیت
نخستین رویکرد در مطالعه شخصیت، روانکاوی است که تصویری جبری و بدبینانه از سرشت انسان مطرح می سازد. فروید نیروهای ناهشیار، امیال جنسی، پرخاشگری مبتنی بر پایه های زیستی و تعارض های دوران کودکی را شکل دهنده های شخصیت می داند (کریمی، 1386).
روانشناسی فردی، نظریه آدلر
آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه اجتماعی بودن آدمی را خاطر نشان کرد. از نظر آدلر هر فرد بیش از هر چیز موجودی اجتماعی است. شخصیت انسان در اثر محیط و تعامل های اجتماعی فردی شکل می گرد. آدلر به جای ناهشیار، سطح هشیار را به عنوان هسته اصلی شخصیت در نظر می گیرد (شولتز، 1998).
نظریه ی رفتار گرایی شخصیت
در مکتب رفتار گرایی شخصیت متأثر از یادگیری شرطی شده است و محیط در ایجاد رفتار و منش اجتماعی افراد بسیار دخیل است. واتسون67 منطق رویکرد رفتار گرایی را در روان شناسی تبیین کرد، پاولف فرایند شرطی شدن کلاسیک را بیان کرد که در آن محرک خنثی به دلیل همراهی با یک محرک دیگر قادر به برانگیختگی همان پاسخ می شود. اسکینر اصول شرطی شدن عامل را ارائه کرد و معتقد بود که چگونگی یک پاسخ را نتایج آن تعیین می کند. اسکینر در شکل دهی رفتار بر استفاده از تقویت مثبت تأکید کرد و تقویت را نه تنها برای یادگیری پاسخ بلکه برای تحکیم آن ضروری می دانست (پروین68، 1989).
نظریه شناختی
جرج کلی69 معتقد است که ساختار شخصیت هر فرد بر اساس نظام استنباطی وی است و هر فرد آن چیزی است که از خود برداشت می کند. استنباط در این نظریه به شیوه ی ادراک، تفسیر، تجزیه و تحلیل داده ها اطلاق می شود. به عبارتی انسان ها به صورت منحصر به فردی از دنیای اطراف خود برداشت، تفسیر و مفهوم سازی می کنند. بنابراین هر فرد جهان را به صورت متفاوتی ادراک می نماید (شاملو، 1377).
نظریه های سنخ (تیپ) شناختی شخصیت
گروهی از نظریه های شخصیت مبنای کار خود را ارتباط ویژگی های جسمی با خصوصیات شخصیتی قرار داده اند که ریشه در کارهای بقراط و جالینوس حکمای قدیمی یونان دارد. معروف ترین این نظریه ها متعلق به کرچمر70 آلمانی و دیگری مربوط به شلدون آمریکایی است.
کرچمر در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با استفاده از روش های انسان سنجی جسمی، انسان ها را به دو تیپ فربه تنان (از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک، خوشگذران، اجتماعی و خونگرم هستند، خوشبین و بسیار فعالند؛ از نظر عقلانی به نظریه ها و اصول منطقی چندان پای بند نیستند و از نظر عاطفی بی ثبات هستند) و لاغر تنان (از نظر روانی افرادی گوشه گیر، خیالباف، دیرجوش و در خود فرو رفته هستند. اهل دلیل و منطق هستند و در عقاید خود تعصب نشان می دهند. سخت گیر و تسلط جو بوده و پای بند اصول هستند. بسیار حساس و زود رنج بوده و از ناملایمات و سختی ها شکایت می کنند. بدبین و کینه به دل نگه می دارند) تقسیم کرد و بعدها سک سنخ سومی به نام سنخ پهلوانی (افرادی حادثه جو هستند، پرخاشگری و زورگویی و برتری طلبی از ویژگی های آنها است. بیشتر جدی و کمتر اهل بذله گویی هستند) نیز به آنان افزود (کریمی، 1386).
در دهه ی 1940 روانشناس آمریکایی، ویلیام شلدون (1977-1899)، تیپ شناسی یا طبقه بندی شخصیت دیگری را پیشنهاد داد که پایه ی سرشتی داشت و بر اساس هیکل بود. او سه تیپ بدنی اصلی معرفی کرد که هر یک از آنها به شخصیت متفاوتی مربوط هستند (شولتز، 1998).
نظریه صفات و عاملی شخصیت
این دسته از نظریه ها بر این فرض مبتنی هستند که شخصیت فرد چکیده ای از صفات یا شیوه های مشخصی از رفتار کردن، احساس کردن، واکنش نشان دادن و نظایر آنها است.
نظریه های اولیه صفات شخصیت را بر حسب شمارش تعدادی از صفات مشخص می کردند و نظریه های جدیدتر فنون تحلیل عامل را در تلاش برای جدا کردن ابعاد زیربنایی شخصیت به کار گرفته اند (حق شناس، 1388).
نظریه صفات مبتنی بر این اندیشه است که شخصیت مرکب از صفات است و نظریه عاملی بر عناصر یا شاخص هایی از شخصیت تأکید دارد که ویژگی های مورد نظر جامعه و افراد در توصیف شخصیت را در بر می گیرد.

گوردن آلپورت71 (1967-1897)
تاریخچه نظریه های عاملی به کارهای پژوهشی و بالینی گوردن آلپورت (1967-1897) بر می گردد. او معتقد بود که ویژگی های شخصیتی بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد (حق شناس، 1388).
نظریه صفت آلپورت برای مطالعه رفتار انسانی ترکیبی از دو رویکرد انسان گرایی و شخص نگر را ارائه می دهد. آلپورت با اعتقاد به این که توصیف منحصر به فردی شخص، هدف برجسته روان شناسی است، شخصیت را سازمانی پویا از نظام های روانی فیزیکی می داند که رفتار و تفکر اختصاصی فرد را تعیین می کند. شخصیت در درون فرد و واقعی است. چیزی است که یک شخص واقعاً هست.
آلپورت (1937) صفات شخصیت را گرایش های پاسخ دادن به شیوه یکسان یا مشابه به انواع مختلف محرک ها می دانست. بنابراین، صفات شیوه های ثابت و پایدار واکنش کردن به جنبه های محرک محیطمان است.
ریموند، بی کتل72
روان شناس دیگری که موضوع صفات را در روان شناسی بیش از دیگران واحد اصلی بررسی شخصیت می داند، ریموند، بی کتل است. کتل صفت را یک ساختار روانی می داند که از مشاهده رفتار خاص انسان ها حاصل می شود و مسئول نظم و تداوم این رفتار است. محور اصلی نظریه ی او، تمایزی است که بین دو نوع صفات قائل می شود. یکی صفات صوری73 و دیگری صفات عمقی یا ریشه ای است (شاملو، 1377).
بنا به تعریف کتل، ویزگی یا صفت، ساخت ذهنی یا استنتاجی است که از ملاحظه ی رفتار حاصل شده و نظم و پایداری آن رفتار را می سازند. وی این صفات را بر اساس در نظر گرفتن وجوه خاص به چند شکل طبقه بندی می کند و در یک طبقه بندی، صفات را به صفات منشی (که نشان دهنده ی سرعت و قوت انگیختگی هستند)، صفات تحریکی (که شخص را به سوی هدفی به حرکت وا می دارد) و صفات توانشی (که نمودار زیرکی، مهارت و زبردستی هستند) تقسیم می کند (کریمی، 1386).
هدف کتل از مطالعه شخصیت پیش بینی رفتار است یعنی آنچه فرد در پاسخ به یک موقعیت یا محرک خاص انجام خواهد داد. به نظر کتل مفاهیمی که ماهیت شخصیت از آنها شکیل شده است عبارتند از: 1. صفت یا خصلت، 2. ارگ74، 3. متا ارگ75، 4. خود، 5. معادله تشخیص. کتل 16 صفت عمقی یا اساسی شخصیت را مشخص کرد و در یک آزمون عینی شخصیت به عنوان پرسشنامه 16 عاملی شخصیت ارائه نمود (همان منبع).
آلپورت و کتل از جمله اولین پژوهشگرانی بودند که پیشنهاد کردند عوامل ارثی شخصیت را شکل می دهند و شاید از نظر اهمیت در ردیف عوامل محیطی باشند. در ادامه به بررسی پژوهشگران جدیدتری پرداخته می شود که به طور فعال این رابطه علی بین وراثت ژنتیکی و شخصیت را دنبال کرده اند.

هانس آیزنک
روان شناس دیگری که به نوعی صفات شخصیت را مورد بررسی قرار داده است، آیزنک می باشد. به نظر او، شخصیت انسان تشکیلاتی دارد با ترتیب اولویت ها، تیپ ها76 که در سطح بسیار عمومی و کلی مطرح هستند، در سطح پائین تر صفات وجود دارند. این صفات مانند صفات اصلی کتل هستند. پائین تر از این سطح، پاسخ های عادت شده و در آخرین سطح شخصیت، پاسخ های خاص که همان رفتار قابل مشاهده هستند، قرار دارند. شخصیت در سطح تیپ ها، در سه بعد کلی مورد بررسی قرار می گیرند (شاملو، 1377).
یکی از وسایل کار آیزنک در تحقیقات، تستی بود که «فهرست شخصیت مادزلی77» نامیده می شد. در سال 1963 آیزنک با کمک همسرش در این تست تصرفاتی به عمل آورد و تست جدیدی تعبیه کرد به نام فهرست شخصیت آیزنک». این تست مشتمل بر 48 موضوع است که نیمی از آنها ناظر به هریک از عوامل برون گرایی- درون گرایی و روان نژندنی است. نتیجه ی نهایی این تحقیقات معلوم داشت که شخصیت دارای سه بُعد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد، بدین قرار:
1. برون گرایی در برابر درون گرایی (E)
2. روان رنجور خویی در برابر پایداری هیجانی (N)
3. روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه (N) (شولتز، 1998).
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعریف کرده است. بعضی از صفات هر یک از

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع قتل عمد، قانون مجازات، قانون مجازات اسلامی Next Entries مقاله با موضوع کرامت انسان، کرامت انسانی، قتل عمد