منبع پایان نامه ارشد درباره سیاست خارجی، علوم اجتماعی، رفتارگرایی، رفتار سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

جهان اجتماعی و حیات طبیعی است. او بر آن است که جهان اجتماعی انعکاس سرشت بشری در عرصه‬ی اجتماعی است و صرفاً نیمه‬ی بزرگ‬شده‬ی انسان است. در نتیجه، بشر نمی‬تواند بیش از حدی که خود را درک و کنترل می‬کند، در درک و کنترل جهان اجتماعی به توفیق برسد. او بر عناصر عدم عقلانیت، شانس و عدم قطعیت تأکید دارد که در نظام‬های گزینش انسانی وجود دارند و جهان را به «مجموعه‬ای هرج‬و‬مرج‬زده از احتمالات» تبدیل می‬کنند.(مشیرزاده، 1388: 96)
یکی دیگر از ابعاد معرفت‬شناختی مورگنتا عدم اعتقاد وی به جدایی دانش از ارزش است. از نظر او ارزش‬ها بخشی از سرشت انسانی را شکل می‬دهند و از سوی دیگر، نظریه‬ها همواره وجوهی هنجاری به همراه دارند. وی در نقد علم‬گرایی از مفهوم تراژدی بهره می‬گیرد. مورگنتا مثل نیچه وجود انسانی را زیباشناختی می‬داند که هنر، آن هم هنر تراژیک، بهترین روایت‬گر آن است. تراژدی به عنوان هنر بیان‬گر غیرعقلانیت‬ها و نا اطمینانی‬ها در زندگی بشر است.(مشیرزاده،1391: 202)
مفروضه‬های اصلی انسان‬شناختی فلسفی مورگنتا عبارتند از این‬که سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت‬طلبی وی است. مورگنتا این مفروضه‬ی انسان‬شناختی فلسفی‬اش را به روابط بین‬الملل تسری می‬دهد. او نیز مانند واقع‬گرا‬یان بر این باور است که نظام بین‬المللی آنارشیک است؛ مورگنتا بیش از آن‬که بر نبود حکومت یا نبود قواعد در عرصه‬ی بین‬المللی تأکید کند، بر نبود اقتدار تأکید دارد. در این شرایط آنارشیک است که توسل به زور میان دولت‬ها مشروعیت می‬یابد و جنگ به یک خصوصیت مهم نظام بین‬الملل بدل می‬شود.(مشیرزاده، 1388: 97)
با توجه به دیدگاه مورگنتا در مورد انسان مشخص می‬شود به‬رغم این‬که انسان‬ها را عاقل می‬داند اما این عقلانیت از دیدگاه وی صرفاً ابزاری است و به‬رغم این‬که نیروی طبیعت و غریزه را در انسان و تصمیم‬هایی که انسان می‬گیرد، دخیل می داند، نگاه وی به انسان تک بعدی است. به‬این معنا که در هر دوصورت-چه عقلانیت ابزاری حاکم باشد و چه غریزه و طبیعت- نگاه او دنیایی و این‬جهانی است و عملاً به ابعاد روحانی و معنوی انسان را توجهی ندارد؛ بنابراین این نگاه نگاهی تک بعدی است.
براساس این نوع نگاهی که مورگنتا به انسان دارد، نظریه‬ی خود در مورد سیاست بین‬الملل را ارائه می‬دهد. نظریه‬ی واقع‬گرایی‬ای که مورگنتا ارائه می‬کند یکی از نظریه‬های کلان73 روابط بین‬الملل در گروه نظریه‬های سنتی قرار می‬گیرد. نظریه‬ی مورگنتا نظریه‬ای واقع‬بینانه در سیاست بین‬الملل است. این نظریه مبتنی بر معیارهای پشینی74 و انتزاعی75 نیست؛ بلکه سنجش تجربی76 و عمل‬گرایانه77 است.(مورگنتا، 1374: 3) نظریه‬ی واقع‬گرایی مورگنتا دارای شش اصل است:
واقع‬گرایی سیاسی بر این باور است که سیاست هم‬چون جامعه مشمول قواعد عینی است که ریشه در نهاد بشر دارند. برای بهبود وضع جامعه نخست باید قوانینی را که جوامع براساس آن‬ها زندگی می‬کنند، درک کرد.(مورگنتا، 1374: 5) قوانینی که ریشه در ذات بشر دارند دایمی و غیرقابل تغییر هستند. این قوانین بایستی شناسایی شده و براساس آن‬ها بایستی جامعه را اصلاح کرد.
راهنمای اصلی که به واقع‬گرایی سیاسی کمک می‬کند تا راهش را در عرصه‬ی سیاست بین‬الملل بیابد، مفهوم «منافع» است که در چارچوب قدرت تعریف می‬شود.(مورگنتا، 1374: 6) این مفهوم در واقع‬گرایی مورگنتا نقش محوری دارد. از دید او منافع سیاست را از سایر حوزه‬ها مانند اقتصاد اخلاق زیباشناسی یا مذهب جدا می‬کند. مفهوم منافع برای طرح نظریه‬ی سیاسی ضروری است و بدون آن نمی‬توان واقعیات سیاسی را از غیرسیاسی جدا کرد. با کمک مفهوم منافع به راحتی می‬توان سیاست خارجی کشورها را تحلیل کرد. براین اساس، واقع‬گرایی سیاسی در سیاست بین‬الملل در مقابل کسانی قرار می‬گیرد که معتقدند در سیاست خارجی «انگیزه‬ها» و «اولویت‬های ایدئولوژیک» تصمیم‬گیرندگان بر سیاست خارجی آنان مؤثر است. براساس دیدگاه واقع‬گرایان شناخت انگیزه‬ی سیاست‬مداران کمک چندانی به درک سیاست خارجی آنان نمی‬کند. هم‬چنین نظریه‬ی واقع‬گرایی سیاست بین‬الملل از مغالطه‬ی دیگری نیز اجتناب می‬کند که سیاست‬های خارجی یک دولت‬مرد را با علایق فلسفی یا سیاسی او برابر می‬داند.(مورگنتا، 1374: 9)
واقع‬گرایی چنین فرض می‬کند که مفهوم اصلی و کلیدی آن، یعنی منافع در چارچوب قدرت، مقوله‬ای عینی است که اعتبار عام دارد؛ اما معنایی قطعی و لامتغیر هم به‬این مفهوم نمی‬بخشد. ایده‬ی منافع در ذات سیاست است و تحت‬تأثیر شرایط زمانی و مکانی قرار نمی‬گیرد؛ ولی نوع این منافع در یک مقطع تاریخی خاص که رفتار سیاسی را تعیین می‬کند، به آن زمینه سیاسی و فرهنگی بستگی دارد که سیاست خارجی در آن شکل می‬گیرد. همین مشاهدات در مورد مفهوم قدرت هم صادق است. محتوا و نحوه‬ی استفاده از آن را محیط سیاسی و فرهنگی تعیین می‬کند.(مورگنتا، 1374: 17-16)
واقع‬گرایی از اهمیت اخلاقی رفتار سیاسی و هم‬چنین تنش اجتناب‬ناپذیر موجود میان احکام اخلاقی و آن‬چه برای رفتار سیاسی موفق لازم است، آگاهی دارد.(مورگنتا، 1374: 18) به عبارت دیگر اخلاق و رفتار سیاسی متمایز از اخلاق فردی و شخصی است و در سیاست‬گذاری این دو نوع اخلاق نباید با هم مخلوط شوند.
واقع‬گرایی سیاسی از یکی‬دانستن آرزوهای اخلاقی یک ملت خاص با قوانین حاکم بر جهان اجتناب می‬کند و همان‬گونه که میان حقیقت و عقیده تفکیک قائل می‬شود، حقیقت و بت‬پرستی را فیزیکی نمی‬داند.(مورگنتا، 1374: 20) واقع‬گرایی سیاسی «آمال اخلاقی یک کشور خاص را با قوانین اخلاقی حاکم بر جهان» یکی نمی‬گیرد.(دوئرتی وفالتزگراف، 1372: 166)
اصل ششم واقع‬گرایی مورگنتا استقلال حوزه سیاسی از سایر حوزه‬هاست. از نظر فکری همان گونه که اقتصاددانان، حقوق‬دانان و علمای اخلاق گستره‬های اقتصاد، حقوق و اخلاق را حوزه‬های علمی مستقل می‬دانند، متفکر واقع‬گرای سیاسی نیز از استقلال گستره‬ی سیاسی حمایت می‬کند.(مورگنتا، 1374: 21)
اقتصاددان از ثروت می‬گوید، حقوق‬دان در چارچوب حقوق و عمل به قوانین و عالم اخلاق براساس انطباق عمل با مبانی اخلاقی می‬اندیشند و سیاست‬مدار برحسب منافع و در چارچوب قدرت می‬اندیشد.
واقع‬گرای سیاسی از وجود و اهمیت معیارهای فکری غیرسیاسی بی‬خبر نیست؛ اما او به عنوان یک واقع‬گرای سیاسی صرفاً می‬تواند معیارهای دیگر را تابع معیارهای سیاسی قرار دهد.(مورگنتا، 1374: 21)
مورگنتا با ارائه‬ی این دیدگاه سعی می‬کند هنجارهای مرسوم اندیشه‬ی آرمان‬گرایان را که بعد از جنگ جهانی اول رواج داشتند، مبنی بر این‬که امکان اصلاح جامعه و پیشرفت و تکامل و رسیدن به صلح جهانی وجود دارد، به چالش بکشد. همان طور که گفته شد وی معتقد است قوانینی که ریشه در ذات بشر دارند دایمی و غیر قابل تغییر هستند و می‬بایست این قوانین را شناسایی و بر اساس آن‬ها جامعه را اصلاح کرد. این نگاه مورگنتا با ادعایی که در مورد نظریه‬ی خود دارد مبنی بر این‬که نظریه‬ی واقع‬گرایی سیاسی مبتنی بر ملاک‬های پیشینی و انتزاعی نیست در تناقض است؛ زیرا گفتن این‬که قوانین دایمی و غیر قابل تغییر هستند و این‬که منافع ملی مهم‬ترین عنصر در سیاست خارجی هستند، خود نوعی پیش‬داوری و ارزش‬مداری است. بنابراین می‬توان گفت نظریه‬ی مورگنتا ایدئولوژیک هم می‬تواند باشد.

2. کنث والتز
2-1. زمینه فکری
زمینه‬ی فکری کنث والتز را می‬توان از زمان فعالیت دومین موج فعالیت تئوریک در روابط بین‬الملل که در دهه‬ی 1930 آغاز شد، دانست. از این زمان به بعد بود که واقع‬گرایی به عنوان یک الگوی فکری در واکنش به دیدگاه آرمان‬گرایی به اندیشه‬ی غالب در محافل آکادمیک روابط بین‬الملل تبدیل شد.
برخلاف آرمان‬گرایان که روابط بین‬الملل را عرصه‬ی همکاری مشارکت و هماهنگی می‬پنداشتند، واقع‬گرایان بر تنازع، قدرت، منافع ملی و نبود اقتدار مرکزی در نظام بین‬الملل تأکید داشتند. درحالی‬که آرمان‬گرایان سیاست قدرت را متعلق به دوران گذشته‬ی تاریک می‬دانستند، واقع‬گرایان اصول سیاست قدرت را به صورت قانون تمام زندگی بین‬المللی تلقی می‬کردند.(قوام، 1381: 11)
نظریه‬های واقع‬گرا فضای مطالعاتی از دهه‬ی 1930، بعد از جنگ جهانی دوم و حتی مراحل اول و دوم دوران جنگ سرد را تحت‬تأثیر خود قرار دادند. در این دوران این نظریه‬ها به عنوان رهیافت مسلط در روابط بین‬الملل تلقی می‬شدند. ظهور و گسترش رفتارگرایی در علوم انسانی و غلبه‬ی آن بر رشته‬های علوم اجتماعی و سپس تلاش برای علمی‬کردن روابط بین‬الملل، موج جدیدی از نظریه‬پردازی در روابط بین‬الملل را به‬وجود آورد. این موج جدید بیشتر روش‬شناسانه بود و در مقابل روش‬های سنتی (آرمان‬گرایی، واقع‬گرایی) به‬وجود آمد، و به عنوان دومین مناظره در روابط بین‬الملل مطرح است.
رفتارگرایی در روابط بین‬الملل
از اواخر دهه‬ی 1950 و 1960 به دنبال شکل‬گیری «انقلاب رفتاری»78 در علوم اجتماعی مغرب‬زمین با محوریت ایالات متحده آمریکا، تعداد زیادی از نظریه‬پردازان روابط بین‬الملل به بحث و مطالعه درباره‬ی روابط بین‬الملل براساس روش‬شناسی جدید پرداختند. در این دوران نظریه‬پردازی از تنوع و اختلاف‬نظرهای فراوانی برخوردار بود.
از آن‬جایی که رشته‬های علوم اجتماعی در این دوران توسعه پیدا کردند، نظریه‬پردازان روابط بین‬الملل نسبت به عدم توسعه‬ی نظریه‬پردازی این رشته در مقایسه با سایر رشته‬های علوم اجتماعی، دارای حساسیت فوق‬العاده‬ای بودند. این حساسیت عمدتاً از نبود یک دستگاه تئوریک قوی و چارچوبی از گزاره‬ها که پیش‬بینی و کنترل رویدادها و پدیده‬های بین‬المللی را میسر سازد، ناشی می‬شد؛ به همین دلیل علاقه‬ی فراوانی به نظریه‬ی عمومی نظام‬ها، نظریه‬ی بازی‬ها، ارتباطات، اقتصاد، جامعه‬شناسی، روان‬شناسی اجتماعی و فضای مجازی ابراز می‬گردید و حتی متفکران سایر رشته‬های علوم مانند اقتصاد، زیست‬شناسی، فیزیک و ریاضی نیز به رشته‬ی روابط بین‬الملل گرایش پیدا کردند.(قوام، 1381: 13 ـ 12) براین اساس رفتارگرایی به عنوان یک حرکت اعتراضی با به چالش‬کشیدن روش سنت‬گرایی خواهان مطالعه‬ی علمی دقیق پدیده‬های روابط بین‬المللی شد.
یکی از بنیادی‬ترین اشکالاتی که رفتارگرایان مطرح کردند این بود که سنت‬گرایی، «شناخت قابل اتکایی» را به دست نمی‬دهد. هر محققی نظرات خود را بر پایه‬ی قضاوت ذهنی و بدون توجه و حساسیت به سند و مدرک و استناد عرضه می‬نماید و مجموعه‬ی این مطالعات قابل انباشت نیستند. دلیل اصلی این ضعف در سنت‬گرایی متکی نبودن آن به روش‬های ثابت و علمی است.(سریع‬القلم، 1371: 49) بنابراین ایرادی که رفتارگرایان به سنت‬گرایان گرفتند مربوط به سرشت روابط بین‬الملل و محتوای مورد مطالعه نیست؛ بلکه این یک چالش روش‬شناختی است که معتقدند باید مطالعات و پژوهش‬ها به گونه‬ای باشد که پژوهشگران بتوانند در مورد یک پدیده اجماع‬نظر داشته باشند. رفتارگرایان در صددند تا علم را از شائبه‬های علایق ارزشی و جزمیت‬های ابطال‬ناپذیر متافیزیکی فلسفی برهانند. آنان بر این اعتقادند که نظریه‬ای دارای اعتبار علمی و معنادار است که مبنای صدورش عینیات خارجی و صدوق و کذبش مبتنی بر تعمیمات تجربی باشد.(سیف‬زاده، 1376: 33) یک پژوهشگر رفتارگرا می‬بایست با ذهنی باز به تحقیق و مطالعه‬ی پدیده‬های بین‬المللی بپردازد نه این‬که با یقین و جزمیت به اظهارنظر بپردازد؛ زیرا که یک عالم و دانشمند با یک دولت‬مرد و شخص اجرایی تفاوت می‬کند. عالم باید ذهن کنجاوی داشته باشد، با احتمالات سر و کار داشته باشد، خود را بتواند به تغییر و تدوام ربط بدهد، ذهن علّی داشته باشد، و اعتبار و درستی و مستند بودن داده‬ها برای او مهم باشند.(سریع‬القلم، 1371: 54) باید بتواند داده‬هایی که در اختیار دارد را تحلیل نماید و صرفاً به جمع‬آوری اطلاعات که هیچ ارتباط منطقی با هم ندارند، نپردازد.
با ظهور رفتارگرایی در روابط بین‬الملل در دهه‬های 1950 و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره رفتار انسان، توزیع قدرت، جنگ جهانی اول، ایالات متحده Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره جنگ جهانی دوم، رفتارگرایی، ایالات متحده، وابستگی متقابل